قصه سربازی که «بچههای بادرود» را فریاد میزد🔹روزهای بازگشت آزادگان سرافراز به میهن، برای خانوادهه…
انتشار: 2026/08/19 10:15 UTCدریافت: 2026/08/19 16:05 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/19 16:05 UTC
قصه سربازی که «بچههای بادرود» را فریاد میزد🔹روزهای بازگشت آزادگان سرافراز به میهن، برای خانوادههای چشمانتظار، روزهایی آمیخته با اضطراب، اشک و امید بود؛ اما برای پرویز قربیان، سرباز بادرودیِ آن روزهای مرز خسروی، یک دغدغه دیگر هم وجود داشت؛ اینکه از میان اتوبوسهای حامل آزادگان، چهرهای آشنا از همشهریانش پیدا کند.🔹قربیان که دوران سربازی خود را در مرز خسروی سپری میکرد، با شنیدن خبر بازگشت آزادگان، چشم به جاده دوخت. اما یک مشکل ساده پیش رویش بود؛ نه ماژیکی داشت و نه وسیلهای برای نوشتن نام بادرود و جلب توجه آزادگان.🔹او اما دست روی دست نگذاشت. تکهای چوب را آتش زد و از آن زغال ساخت و با همان زغال روی یک تکه کارتن نوشت: «بچههای بادرود».کارتن را بالا میگرفت و کنار مسیر عبور اتوبوسها میایستاد؛ شاید نوشته را یکی از آزادگان ببیند، دستی تکان دهد یا چهرهای آشنا پشت شیشه اتوبوس نمایان شود.متن کامل را از اینجا بخوانید @isffarsna




