💠تلنگرهای مولانا✍ الحاق جوادیآن که میترسی ز مرگ اندر فرارآن ز خود ترسانی ای جان هوشدار📚 مثنوی | دف…
انتشار: 2026/07/02 05:36 UTC
💠تلنگرهای مولانا✍ الحاق جوادیآن که میترسی ز مرگ اندر فرارآن ز خود ترسانی ای جان هوشدار📚 مثنوی | دفتر سوم▪️ مولانا میگوید انسان همیشه از «مرگ» نمیترسد؛ گاهی از روبهرو شدن با خویش میترسد. مرگ، آینهای است که آدمی را با حقیقتِ زندگیاش مواجه میکند.▪️ بسیاری وقتها، هراسِ مرگ در اصل هراسِ «نزیستن» است؛ ترس از عمرِ هدررفته، کارهای ناتمام، یا خودی که هنوز به آنچه میتوانست باشد نرسیده است.▪️ شاید به همین دلیل، مرگاندیشی میتواند انسان را بیدارتر کند. به گفتهی سپهری: «اگر مرگ نبود، دستِ ما در پیِ چیزی میگشت.» یادِ مرگ، آدم را از خوابِ روزمرگی بیرون میآورد و یادش میاندازد که وقت، بیپایان نیست.▪️ گفتهاند: هنگامِ مرگ، انسان با «کسی که شده» روبهرو میشود؛ در کنارِ «کسی که میتوانست بشود». و تلخیِ ماجرا آنجاست که دیگر فرصتی برای بازگشت و ساختن باقی نمانده است.▪️ شاید بتوان آن را به دو پازلِ یکسان تشبیه کرد؛ یکی کامل و هماهنگ، با تصویری روشن، و دیگری آشفته و ناقص، چنانکه حتی معلوم نباشد قرار بوده چه تصویری از آن پدید آید. حسرتِ بعضی آدمها، شاید همین فاصله باشد؛ فاصلهی میانِ «آنچه شدهاند» و «آنچه میتوانستند بشوند».▪️ مولانا در جای دیگری میگوید:مرگ هر کس ای پسر همرنگِ اوستپیشِ دشمن دشمن و بَرِ دوست دوست▪️ یعنی مرگ، رنگِ زندگیِ ما را میگیرد. کسی که با خودش صادق بوده، معنا و حقی را در زندگی پاس داشته، مرگ را سراسر تاریکی نمیبیند. اما آنکه مدام از خویش گریخته، مرگ را هم تهدیدی هولناک مییابد؛ چون ناچار است با همان خودِ فراموششده روبهرو شود.▪️ مرگاندیشی در این معنا، نه دعوت به یأس است و نه افسردگی؛ نوعی بیداری است. اینکه انسان گاهی از خودش بپرسد: اگر همین امروز پایانِ راه باشد، آیا به چیزی که باید میشدم، نزدیک شدهام؟✓ شاید ترس از مرگ، همیشه از پایانِ زندگی نباشد؛ گاهی از حسرتِ زندگیِ نزیسته است.📲 در شبکههای اجتماعی همراه ما باشید: 🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وبسایت 🔸 آپارات

