💠 تلنگرهای مولانا✍ الحاق جوادیمن غلام آن که نفروشد وجودجز بدان سلطان با افضال و جود▪️ مردی را به یا…
انتشار: 2026/08/19 08:42 UTCدریافت: 2026/08/19 15:05 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/19 15:05 UTC
💠 تلنگرهای مولانا✍ الحاق جوادیمن غلام آن که نفروشد وجودجز بدان سلطان با افضال و جود▪️ مردی را به یاد بیاور، که درآمدش کم است و سهمش از موقعیتهای دنیا زیاد نیست. اما برای رسیدن به جایگاهی بالاتر، ضمیرش را نمیفروشد. برای یک منفعت، پشتِ ظالم نمیایستد و برای جلب رضایت مردم، از اصولش دست نمیکشد. این همان کسی است که مولانا میگوید: من غلام آن که نفروشد وجودجز بدان سلطان با افضال و جود؛ خدایی که کریم است و ارزش بندهاش را میداند.▪️ این بیت در برابرِ جهانی ایستاده که بسیاری از روابطش به معامله تبدیل شده است: شغل صرفا برای درآمد، رفاقت برای منفعت، ظاهرسازی برای پذیرفتهشدن. مولانا یادآوری میکند که آزادیِ واقعی، فقط بینیازی از مال نیست؛ این است که انسان خودش را به بهای دنیا نفروشد.▪️ جالب آنکه این بیت پس از حکایت اعرابی و سگش آمده است. اعرابی سگ وفادارش را دوست دارد، اما وقتی سگ از گرسنگی در حال مرگ است، حاضر نیست از نان خودش برای او بگذرد. اشک میریزد، اما نان نمیدهد. مولانا درست پس از این حکایت از انسانی میگوید که وجودش را نمیفروشد. انگار میخواهد بگوید ارزش محبت و ادعا، آنجاست که آدم حاضر باشد برای آن، چیزی از خودش را هم هزینه کند.▪️پس موضوع را باید اینجا از زاویهی دیگری هم دید و فهمید. او برای حفظ آسایش خودش، چیزی را که میتوانست نجات دهد، دریغ کرد. گاهی آدمی خودش را نه به یک انسان، بلکه به راحتی، منفعت، ترس یا تأیید دیگران میفروشد. ظاهرش آزاد است، اما انتخابهایش معنای خودفروختگی دارد.▪️ امروز هم میتوان این را دید: کسی میگوید «دوستت دارم»، اما برایت قدمی برنمیدارد. کسی از اصولش حرف میزند، اما با رسیدن منفعت، از آنها میگذرد. کسی میگوید خودش را میشناسد، اما تمام زندگیاش را با نگاه دیگران تنظیم میکند. مسئله فقط حرفی نیست که میزنیم؛ مسئله این است که چه چیزی اختیار وجود ما را در دست گرفته است.✓ شاید پرسش این باشد: من وجودم را به چه چیزی میفروشم؟ پول؟ موقعیت؟ آسایش؟ تأیید مردم؟ یا به آن سلطانِ باافضال و جود که بندگیاش، آدمی را از بندگیِ هر چیز دیگری آزاد میکند؟📲 در شبکههای اجتماعی همراه ما باشید: 🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وبسایت 🔸 آپارات

