
ادمینها:ابوالفضل پاشاو علیرضا شعبانیارتباط و ارسال آثار:@Alirezashabani33
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 111 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/18 تا 2026/08/13
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 112 پست مشاهدهشده و 0 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-11 تا 2026-08-17
〇🍂آن بیرون، باراندر دلام، حسرتو در اندیشهام توآخ اگر بدانیچگونه هر سه بیوقفه میبارید!■شاعر: #جمال_سورهیا (#جمال_ثریا)[ Cemal Süreya / ترکیه ]■برگردان: #آیدا_مجیدآبادی#جهان_شعر_و_ترجمه〇🍂🆔 @jahan_tarjome
〇🍂تنهایی یک انتخاب نیست، تنهایی،تنبیه کسانیست که زیاد میفهمند.■✍: #آلبر_کامو [ ۷ نوامبر ۱۹۱۳ الجزایر – ۴ ژانویه ۱۹۶۰ فرانسه ]■برگردان: #ناشناس#Albert_Camus#جهان_شعر_و_ترجمه〇🍂🆔 @jahan_tarjome
〇🍂روشن و تابناک در برابرت ایستادهاند روزهایی که پیش رو داری روشن و تابناک چون ردیفی از شمعهای زرینِ سوزان و روزهایی که پساپشت نهادهیی شمع های تاریکی هستند، تا به آخر سوخته از آنها که نزدیکترند هنوز دود برمیخیزد شمعهای سرد، ذوب شده، خمیده ■شاعر: #کنستانتین_کاوافی [ Constantine Cavafy / یونان، ۱۹۳۳-۱۸۶۳ ]■برگردان: #محمد_برفر #جهان_شعر_و_ترجمه 〇🍂🆔 @jahan_tarjome
〇🍂🍂و من؟ آیا من پژواکِ شوقِ خاموشِ او نبودم؟و تکرارِ نغمهی وجودِ او؟ من، آنچه میدیدم، همان میشدم،و خدایی بود آنچه میدیدم.■✍: #فریدریش_هولدرلین [ Friedrich Hölderlin / آلمان، ۱۸۴۳ - ۱۷۷۰ ]■برگردان: #محمود_حدادی #جهان_شعر_و_ترجمه〇🍂🆔 @jahan_tarjome
〇🍂 🍂راسراسی روی پای خودم ایستادم؟یا دال سرگردونِ دلواپسیام مدلولام گره برداشته، تاب خورده تا ناخدا این روزا از سقوط رالو شیرجه میرم توی درهی دَرَککسی چه میدونه شاید اینام شکلی از خدا روی زمینهنفتخورها چارهیی جز تحملام ندارنموی دماغشون شدم [بیانیهها، رادارها، هوش مصنوعی، بازار بورس، سوختهای فسیلی]- آهای پسر حواست کجاست؟ موبایلتو زدن!گذشته پوستمو کنده جهنم آینده رو کی طاقت بیاره؟میگی چکار کنم؟بیچارهام! منام پوست حالا رو میکنم(بازنشستگی، اعتصاب، اعتصابِ اعتصاب چالشِ ترسو توهم تُف تو صورت وعدهها چطور میشه شکم بچههامو سیر کنم؟ ماست میریزم خیار و ریزریز میکنم هی بابا! نه! نه! خیالو ریزریز میکنم تو نخ خیاممُ کهکشانو رصد میکنم سیارهها پیش پام زانو زدنسربهسرشون میذارملوس میشم و پشتک و وارو ميزنم یه خدا از اون بالا تیپام میزنه زیر سایهی چناری میافتم و میبینم همون خیارم هی بابا نه! همون خیالامخیل آدمای خیلی پاپتیها صدای کز کردنشون میپیچه همهجا توی سین سکوت سرشون خزیده دربهدر و مایوس کاسب و کفاش لاقبا توُ جنون محبوسصبحها یه قاشق شک و اشک عصرا چند قاشق سونامیآخ چه کنم اوضاع رو به راهشه دوست دارم فکرام آبی باشه قرمزی خونم راهشو کج کنه تو رگام یه ضرب آبی بزنه شاید با ماهیها دمخور بشم شاید بتونم خشمو از کار بندازم جنگو از کار بندازم شاهماهی رگهات رگهامو لب بزنه دیگه هیچ وقت سیاه نزنم بنفش نزنم آدما تو آبیم شنا کنند زمین باورم کنه تن به تنام بده خدا هیچ وقت زمینام نزنه■شاعر:#آفاق_شوهانی 🔺از صفحهی اینستاگرام «فروغ در زمان»#جهان_شعر_و_ترجمه〇🍂🆔 @jahan_tarjome
〇🍂عهد بستی آنچه بینِ ماست ابدیست یادم رفت که بپرسم آیا عشق را میگویی یا رنج را...؟■شاعر: #نزار_قبانی [ سوریه، ۱۹۹۸–۱۹۲۳ ]■برگردان: #ناشناس #جهان_شعر_و_ترجمه〇🍂🆔 @jahan_tarjome
`🎼●آهنگ: نازکدل🎙●با صدای: #ایرج [ «حسین خواجهامیری» / ۱۱ دی ۱۳۱۱ - ۲۱ مرداد ۱۴۰۵ ] ●شاعر: #پژمان_بختیاری●آهنگ: #سلیم_فرزان#جهان_شعر_و_ترجمه〇🍂|🆔 @jahan_tarjome
〇🍂🔺استاد «حسین خواجهامیری» (با نامِ هنری ایرج)، خوانندهی نامدار موسیقی ایرانی امروز چهارشنبه ۲۱ مرداد ۱۴۰۵ در ۹۴ سالگی درگذشت.🔺استاد خواجهامیری زادهی ۱۱ دی ۱۳۱۱ در نطنز (کاشان) بود و طرفداراناش لقبِ «پهلوانِ آوازِ ایران» را به ایشان داده بودند که نشان از جایگاه ویژهی صدای او در موسیقی سنتی ایران بود. نام و یادش گرامی #جهان_شعر_و_ترجمه〇🍂🆔 @jahan_tarjome
〇🍂 🍂■یکبارِ دیگردستِ مردچهرهی زن را نقاشی میکند و مرد دستِ خود را به سوی عشقها پیش میبَرَددستِ مردبه چهرهی زن شکل میدهد و مرد ترانهی خود را میخوانَدزن قد میکِشدرشد میکندقد میکِشددر کوچههادر میدانهادر اتاقها و در اتاقهامرد یکبارِ دیگر آن چیزی را میآفریندکه دوست میدارد و زن هماکنونیکبارِ دیگرمردِ خود را به دنیا میآوَرَد■شاعر: #جنگیز_بکتاش (#چنگیز_بکتاش) [ Cengiz Bektaş / ترکیه ]■برگردان: #ابوالفضل_پاشا📕●برگرفته از: مجموعهی شعرِ #در_تمامی_گوشهها / نشرِ #کتاب_هرمز#جهان_شعر_و_ترجمه〇🍂🆔 @jahan_tarjome
〇🍂 🍂🎼●آهنگ: «آتشِ دل» 🎙●خواننده: #معین ●شعر: #حسن_صدر_سالک ●آهنگ: #عبدالحسین_برازندهدر دل آتشِ غمِ رخات تا که خانه کرد دیده سیلِ خون به دامنام بس روانه کرد #جهان_شعر_و_ترجمه〇🍂🆔 @jahan_tarjome
〇🍂هر جا این خاک را لمس کنم،ضربانی از زندگی زیرِ غبار مییابم.برادری، دوستی، روحی فراموش شدههمه در ریشههای این سرزمین پنهاناند.این فقط خاک نیست؛خاطره است، عشق است، خانه است...Wherever I touch this earth,I find a heartbeat beneath the dust.A brother, a friend, a forgotten soul-all waiting in the roots of the land.This is not just soil;it is memory, it is love, it is home■شاعر: #والت_ویتمن [ Walt Whitman / آمریکا، ۱۸۹۲-۱۸۱۹ ]■برگردان: #ناشناس #جهان_شعر_و_ترجمه|🍂🆔 @jahan_tarjome
〇🍂یادم هست وقتی عاشق شده بودم حتا در راه رفتن هم احتیاط میکردم، انگار ظرفی درون سینهام جا داشت که پر از مایعی گرانبها بود و من میترسیدم که این مایع گرانبها از درونِ آن جاری شود. ■✍: #ایوان_تورگنیف [ Ivan Turgenev / روسیه ]🔺از رمان «رودین» #جهان_شعر_و_ترجمه〇🍂|🆔 @jahan_tarjome
〇🍂صدا کن مراصدای تو خوب است.صدای تو سبزینهی آن گیاهِ عجیبی استکه در انتهای صمیمیتِ حزن میروید...■شاعر: #سهراب_سپهری [ ۱۳۵۹-۱۳۰۷ ]🎙●پ.ن: فایلِ صوتی کوتاهی که بخشی از یک گپِ خودمانی سهراب سپهری با دکتر محمود فیلسوفی و محمد فیلسوفی است. این صدا با ضبط میکروکاست ثبت شده است. #جهان_شعر_و_ترجمه〇🍂🆔 @jahan_tarjome
〇🍂الزا، دلِ من!از این بیش بیتابی سزاوار نیست.آرام، آرام دلِ من، آرامتر!تو باید دردهای بزرگتری را تحمل کنیاشکهایت را در پشتِ چشمانِ «من»!در انتظارِ روزی بنشانکه بر غمی بزرگتر بیفشانامشان.■شاعر: #لویی_آراگون [ Louis Aragon / فرانسه، ۱۹۸۲–۱۸۹۷ ]■برگردان: #ساسان_تبسمی #جهان_شعر_و_ترجمه〇🍂|🆔 @jahan_tarjome
`🎼●آهنگ: «یار»🎙●خواننده: #فرامرز_اصلانی●آهنگ و ترانه: #فرامرز_اصلانی #جهان_شعر_و_ترجمه〇🍂🆔 @jahan_tarjome
〇🍂 🍂مجابام میکند به نوشتنذهنِ پرسشگر!حالا از که،از چه،از کدام؟!مینویسم بر صخرهی سترگ،جایی که ردِ وحشیِ گرگهامیسُرد از قلاعِ برفپوش!جایی که نفس تازه کندغزالِ رمیده...مجابام میکندبه سرودندر قلمرویِ بیمرز!خیالِ فرا رو،حالا از چه،از که،از کدام؟!میسرایم قطعهیی کوتاه:آه، من از کجای این جغرافیایِ وهمآلودبه باورِ تنهاییِ آدمی رسیدم.اینگونه که هراسام هر «بهارزایی» گل میکند...!■شاعر: #گویا_فیروزکوهی#جهان_شعر_و_ترجمه 〇🍂🆔 @jahan_tarjome
〇🍂فقط ماهیهای مردهدر جهتِ حرکتِ آب شنا میکنند...#دیوار_نوشته_انگلیسی#جهان_شعر_و_ترجمه〇🍂🆔 @jahan_tarjome
〇🍂قلبِ تو شایداز یک خوابِ سنگین بیدار خواهد شداما خاموشاما شیدازانو زدهمثلِ کسی که خدایش را عبادت میکندآه، همانطور که من دوستات داشتم...خودت را فریب مدههیچکس تو را اینگونه دوست نخواهد داشت...■شاعر: #گوستاوو_آدولفو_بکر [ Gustavo Adolfo Bécquer / اسپانیا، ۱۸۷۰-۱۸۳۶ ]■برگردان: #محمدرضا_فلاح | #حسین_نصیری √●بخشی از یک شعر #جهان_شعر_و_ترجمه 〇🍂🆔 @jahan_tarjome
〇🍂سلام بر آنانی کهزندگی ما را واداشت تابدونِِ آنان ادامه دهیم،در حالی که آنهازیباترین داستان در قلبمان هستند.■شاعر: #محمود_درویش [ فلسطین، ۱۳ مارس ۱۹۴۱ – ۹ اوت ۲۰۰۸ ]■برگردان: #فرنام_پورکاظم #جهان_شعر_و_ترجمه〇🍂| 🆔 @jahan_tarjome
〇🍂امروز بوسههای تو یادم آمدامروز از تخت سینهام دستیدریچهی مخفییی را آهسته باز کرددر من تو را بیدار کردندای کاش در من همیشه تو را بیدار میکردند ■شاعر: #رضا_براهنی [ ۱۴۰۱ - ۱۳۱۴ ]√●بخشی از یک شعر#جهان_شعر_و_ترجمه〇🍂| 🆔 @jahan_tarjome
〇🍂 🍂 شعر بدونِ اعتراض قابل درک نیستبعضی از شاگردان نیما شــعر را دچــار بازگشــت ادبــی کردند که این نکته زحمات نیما را کمرنگ جلوه داد 🔺گفتوگوی روزنامهی «آرمان ملی» با #آفاق_شوهانی (هجدهم مرداد ۱۴۰۵) #جهان_شعر_و_ترجمه〇🍂🆔 @jahan_tarjome
`🎼●آهنگ: «قصهی گل و تگرگ»🎙●خواننده: #عارف [ عارف عارفکیا / ۱۴۰۴-۱۳۱۹ ]●آهنگساز: #سیاوش_قمیشی ●ترانهسرا: #ایرج_جنتیعطایی #جهان_شعر_و_ترجمه〇🍂🆔 @jahan_tarjome
〇🍂اگههمهی اینایه دروغِ بزرگ باشهچی؟#دیوار_نوشته_انگلیسی#جهان_شعر_و_ترجمه〇🍂🆔 @jahan_tarjome
〇🍂لا تسألي: تـحبُني؟كنتُ و لا أزال ••••••••••نپرس: دوستام داری؟بودم و همچنان هستم...■شاعر: #نزار_قبانی [ سوریه، ۱۹۹۸-۱۹۲۳ ]■برگردان: #احمد_دریس #جهان_شعر_و_ترجمه 〇🍂🆔 @jahan_tarjome
〇🍂 🍂■GərəkAyaqların meşədəki bir çay yatağı,Ətəyinin yaşıllığı içində,—Xeyr, mənəm; məni başqasıyla səhv salmısınız, cənab...Və ətəyin tənhalığımızın bayrağını qaldırıb balkonda!—Bəli, xanım, məni o getdi buradan...Ətəyin yaşıl; mən ki səni yaşıl istəmirdim!—Kirayə üçün? Yataq otağında,Gördüyümüz yuxulara etirazınız yoxdursa, Gəlin onda...Ağ mən səni ağ istəyirdim,—Alo? Yox, yüngül kağızınız varsa,Onunla çap edin; daha ucuz başa gələr mənə...Rənglərin kəfəni də ağdırmı?Ağ içində gəlib, ağ da qala bilməzsənmi?—Mədəmdə problem var... çay,Zəhmət olmasa!Güləm gərək, sadəcə gülmüş olam bəlkə...Gələm gərək, gəlmiş olom bəlkəOturam gərəkGərək...—Alo, hələ də telefona cavab verə bilirəm. Deməli, mən varam! •••••••••••■بایدپاهایت بسترِ رودی در جنگل از میانِ سبزینگی دامنات،--نه من خودمام، اشتباه گرفتهیی آقا...و دامنات بیرقِ تنهاییمان را برافراشته در بالکن! --بله خانوم، او من را رفته است از اینجا... دامنات سبز که سبز نمیخواستمات!--برای اجاره؟ اگر مشکلی با خوابهایی که در اتاق خواب دیدهایم ندارید بیایید...سفید که سفید خواستمات--الو، نه اگر کاغذ سوئدی دارید با آن چاپ کنید ارزانتر تمام شود برایم...کفن رنگها هم سفید است؟نمیشود سفید آمدی سفید هم بمانی؟--من معدهام مشکل دارد... چایی لطفن!باید بخندم که خندیده باشم تنها...باید بیایم که آمده باشم باید بشینمباید...--سلام، من هنوز میتوانم تلفن جواب دهم. پس هستم!■شعر و برگردانِ فارسی: #یاشار_پیرسلطان#جهان_شعر_و_ترجمه〇🍂 @jahan_tarjome
〇🍂وقتی که هنوززمان در پیراهنِ هیچ کجای هستیخوابِ سپیده را میدیدمن نامِ تو را که با استخوانِ ماه تراشیده بودم بر دیوارِ تنهاییام حک کردمنمیدانم کدامِ لحظه بود که خداقطرهیی از دریایِ بیکرانِ عشق را در پیالهی دلام ریختو من دیوانهوار سرکشیدمحالا هر روز در حیاطِ خلوتِ روحامپنجرهیی رو به ازل باز میکنم و به تماشایِ جادویی مینشینمکه ریشهاش در خاکِِ بهشتو شاخههایش در قلبِ دیوانهی من است ■شاعر: #مژگان_کریمی#جهان_شعر_و_ترجمه〇🍂|🆔 @jahan_tarjome
〇🍂دانی که چیست دولت دیدار یار دیدندر کوی او گدایی بر خسروی گزیدن■شاعر: #حافظ#دیوار_نوشته_فارسی#جهان_شعر_و_ترجمه〇🍂🆔 @jahan_tarjome
〇🍂رزِ سرخ از شهوت سخن میگویدو رزِ سفید از عشق رزِ سرخ پرندهییست شکاریو رزِ سفید فاختهاما من برای تو غنچهی سفیدی میفرستمغنچهی سفیدی که لبهی گلبرگهایش سرخ باشدبا نابترین و شیرینترین عشقو آرزوی بوسهیی بر لبانات■شاعر: #جان_بویل_اوریلی [ John Boyle O'Reilly / ایرلند-آمریکا، ۱۸۹۰-۱۸۴۴ ]■برگردان: #فریده_بیگدلی #جهان_شعر_و_ترجمه〇🍂|🆔 @jahan_tarjome
〇🍂ای شمایی که از سرریزِ کلمات میگریزیداز شما شمشیر است و از ما خوناز شما آهن و آتش است و از ما گوشت و پوستماناز شما یک تانکِ دیگر و از ما سنگار شما گاز اشکآور و از ما بارانما آنچه شما از هوا و آسمان دارید داریم پس سهمتان را از خونِ ما بردارید و گورتان را گم کنید....■شعر و صدا: #محمود_درویش [ فلسطین، ۲۰۰۸–۱۹۴۱ ]■برگردانِ فارسی: #امین_انصاری #جهان_شعر_و_ترجمه〇🍂| 🆔 @jahan_tarjome
〇🍂ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺭؤﯾﺎ ﻣﯽﺑﯿﻨﻢﺑﺎ ﺧﺎﻧﻪﯼ ﻛﻨﺎﺭِ ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪﻭ ﺯﻧﯽ ﻛﻪ ﻣﯽﮔﻮید:ﮔﺮﺳﻨﻪﺍﻡﺍﺯ ﺭؤﯾﺎﻫﺎﯾﺖ ﺑﺪﻡ ﻣﯽﺁﯾﺪ.■شاعـر: #صمد_تیمورلو #جهان_شعر_و_ترجمه〇🍂🆔 @jahan_tarjome
〇🍂کیستی که من اینگونه بهاعتمادنامِ خود رابا تو میگویمکلیدِ خانهام رادر دستات میگذارمنانِ شادیهایم رابا تو قسمت میکنمبه کنارت مینشینم و بر زانوی تواین چنین آرامبه خواب میروم؟کیستی که من اینگونه به جددر دیارِ رؤیاهای خویشبا تو درنگ میکنم؟■شاعر: #احمد_شاملو [ ۱۳۷۸ - ۱۳۰۴ ]🎙●بخشی از شعرِ «سرودِ آشنایی»با صدای: #آیدا_شاملو#جهان_شعر_و_ترجمه 〇🍂🆔 @jahan_tarjome
〇🍂بیا تا برای زندگانو برای مردگان بگرییمچرا که تو غمگینیو اندوه در شب، سنگین استو تمامِ غمها برای غریبان، حقارتآمیزپس بیا...■شاعر: #مظفر_النواب [ عراق، ۲۰۲۲-۱۹۳۴ ]■برگردان: #محبوبه_افشاری #جهان_شعر_و_ترجمه〇🍂|🆔 @jahan_tarjome
〇🍂چگونه بوسهی صلح باشم سر بر دامنام معرکهییست که بوی لکنتِ زنی آواره میدهد طعمِ این بوسهی کبود از نیش زبان بر شانه شانهام میکشد برگردهام میپیچد وکجاها را زهر میریزد و خزیدناش دست از سرم برنمیداردخواستنام را شکافته خیرهگیاش به من خروس بیمحل خوانده سیگاری بر لب مرگام گذاشته با نقشی از مار که پشت پرده چشم چرانده به مردم به بازییام گرفته تن از لبام برنمیدارد به گلوگاه به نفسهای من آویزان است ■شاعر: #آفاق_شوهانی #جهان_شعر_و_ترجمه 〇🍂🆔 @jahan_tarjome
〇🍂 🍂🔺چاپِ دومِ یازدهمین کتاب از #فروست_کتاب_های_هفتاد با عنوانِ #آن_جا_که_هزاران_بنفش شاملِ شعرهایی از #ابوالفضل_پاشا و پنج نقد بر این مجموعهی شعر در صدوشصت صفحه، به قیمتِ دویستوپنجاههزار تومان و به همتِ #نشر_کتاب_هرمز منتشر شد.🔺در این مجال به مقالهی به دنبالِ بویی تازه نوشتهی #سامان_بختیاری اشاره میکنیم به دنبالِ بویی تازه ۱کلانروایتهایی از قبیلِ زندگی، عشق و مرگ در مجموعهی شعرِ «آنجا که هزاران بنفش» - که پاشا به آنها پرداخته است - حاصلِ تجربههای او از این سه کلانروایت است. هر چند که شاعر غلظتِ کلانروایتِ عشق را - به عنوانِ دالِ مرکزی - نسبت به کلانروایتهای دیگر بیشتر کرده است اما پسزمینهی این مجموعه در سه حوزهی زندگی، عشق و مرگ جریان دارد. زیستِ شهریِ شعرها نشان از تجربهی مدرنِ شاعر دارد. واژگان در شعرها همان واژگانِ همیشگیست یعنی همان واژگانی که تمامیِ شاعران و نویسندگان در دورانِ متمادی از آنها استفاده کردهاند اما نحوهی اجرای واژگان، جانماییِ آنها در سطور با سبکی تازه و امروزین سبب شده تا شاعر موضوعاتی همچون عشق را از نگاهِ انسانِ امروزی با کاراکترهای امروزین بیافریند؛ برای مثال هنگامی که از فقر - که واژهیی کهن و دستمالیشده در طولِ قرون است - استفاده میکند با بازنماییِ جذابی از تصاویر و اجرای دلنشینِ کلمات در کنارِ هم رویکردی تازه و زاویهی دیدی جدید را به مخاطب ارائه میدهد:● یکی از جیبهای من: فقیردیگری: لجبازسومی: سادهکه من با همین سه نفر به سراغِ تو میآمدم/ شعرِ ۳رویکردی که شاعر از فقر و تناسبِ آن با جیب ارائه میدهد سبب میشود تا مخاطب به آن لذتِ بصری دست بیابد و حتا در ادامه به لحاظِ روانشناختی به سادگیِ هرچهتمامتر شخصیتِ خود را معرفی کند بیآنکه درگیرِ توصیفهای اضافی در مقولهی فقر شود. ترجمهی این پاراگراف این است که من - یعنی شاعر - انسانی هستم فقیر، لجباز اما سادهام. داشتهی من برای معشوقهام که تو باشی همین است.🔹دنبالهی این نقد را میتوانید در چاپِ دومِ مجموعهی شعرِ آنجا که هزاران بنفش مطالعه کنید.#جهان_شعر_و_ترجمه〇🍂|🆔 @jahan_tarjome
〇🍂🎼●تصنیفِ «از خونِ جوانانِ وطن لاله دمیده»🎙●با صدای #شجریان و #پریسا 🔺سرودهی شاعرِ مشروطه #عارف_قزوینی🔹چهاردهمِ مرداد سالروزِ صدورِ فرمانِ مشروطه #جهان_شعر_و_ترجمه〇🍂🆔 @jahan_tarjome
〇🍂نیمی از مردمِ دنیا افرادی هستند که حرفی برای گفتن دارند ولی قادر به بیاناش نیستند. نیمِِ دیگر افرادیاند که حرفی برای گفتن ندارند؛ اما همیشه در حالِ حرف زدن هستند!■✍: #رابرت_فراست [ آمریکا ۱۹۶۳-۱۸۷۴ / Robert Lee Frost ]■برگردان: #ناشناس #جهان_شعر_و_ترجمه〇🍂🆔 @jahan_tarjome
〇🍂هیچ چیزی روشناییهای جهان رادر چشمانِ مرد خاموش نمیکند،چون رفتنِ زنی که او را سرزمینو آسمان و جهانِ خود میپنداشت... ■شاعر: #غسان_کنفانی [ فلسطین، ۱۹۷۲-۱۹۳۶ ]■برگردان: #احمد_دریس#جهان_شعر_و_ترجمه〇🍂🆔 @jahan_tarjome
〇🍂مرا به شبی که با هم آشنا شدیم،برگردان...#دیوار_نوشته_انگلیسی#جهان_شعر_و_ترجمه〇🍂🆔 @jahan_tarjome
〇🍂اگر تکان بخورم جهان منفجر میشودچیزی که به آن دریا میگویید منامساحل به من دهنکجی میکندچیزی که به آن قایق میگویید منامپاروها سراغِ زمستان را میگیرندروی سیارهیی ایستادهامو میخندم به این سؤال:از من که میروم پرتقالهایم را بچیناماز من که پرتقال میخرم از پرتقالفروشاز من که پوستِ پرتقال حراج میکنمچه کنم؟ اگر دست تکان بدهم جهان منفجر میشود.■شاعر: #آفاق_شوهانی #جهان_شعر_و_ترجمه 〇🍂🆔 @jahan_tarjome
`🎼●آهنگ: «آوازِ تنهایی»🎙●خواننده:#هایده●شاعر: #طبیب_اصفهانی ●آهنگساز: #انوشیروان_روحانی#جهان_شعر_و_ترجمه〇🍂🆔 @jahan_tarjome
〇🍂تسلای این جهان این است که رنجِ مدام وجود ندارد.اندوهی میمیرد و شادییی دوباره زاده میشوداین دو در تعادلاند و جهان، جهانِ جبرانهاستاما قلب حافظهی خودش را دارد و منهیچچیز را فراموش نکردهام.■✍: #آلبر_کامو [ ۷ نوامبر ۱۹۱۳ الجزایر – ۴ ژانویه ۱۹۶۰ فرانسه ]■برگردان: مریم قربانی#Albert_Camus#جهان_شعر_و_ترجمه〇🍂🆔 @jahan_tarjome
〇🍂خوبیِ شعر همین است. برای ما چیزهایی را وصف میکند که وجود ندارد. و این چیزها نه فقط زیباتر از واقعیت است، بلکه به حقیقت شبیهتر است. ■✍: #ایوان_تورگنیف [ Ivan Turgenev / روسیه ]🔺از داستانِ «عشق اول»، ترجمهی #سروش_حبیبی #جهان_شعر_و_ترجمه〇🍂|🆔 @jahan_tarjome
〇🍂تمامِ پنجرهی منخیالِ او شده بودتمامِ پوستام از عطرِ آشتی بیمارتمامِ ذهنِ من از نور و نسترن سرشار.من از رطوبتِ سبزِ نگاهِ او دیدمکه در نهایتِ چشماش کبوترِ دلِ منقلمرویی زِ برهنهترین هواها داشتو اشتیاقِ تبآلودِ بامهایِ بلنددر آفتاب زِ پروازِ دورِ او میسوخت.زِ رویِ پنجرهی منخیالِ او پَر زدو شب ادامه گرفتو من ادامه گرفتم.🎙●شعر و صدای: #یدالله_رویایی [ ۱۴۰۱ - ۱۳۱۱ ] 🔹بخشی از شعرِ: «پاییزِ سبز»#جهان_شعر_و_ترجمه 〇🍂🆔 @jahan_tarjome
〇🍂 🍂🎼●آهنگِ انگلیسی: «سقوطِ آرام«Falling Slowly🎙●خواننده: #گلن_هنسارد & #مارکتا_ایرگلووا"Glen Hansard" & "Markéta Irglová"تو را نمیشناسم، ولی میخواهمتو این موضوع تمنایم را بیشتر میکند.واژهها از دلام میگذرند و همواره فریبام میدهند نمیتوانم واکنشی نشان دهم.بازیهایی که هرگز فراتر از هدف اصلیشان نمیروند،خود به خود به پایان خواهند رسید.هدایت این قایق در حال غرق شدن را به سمت خانه کج کن؛ ما هنوز وقت داریم.صدای امیدوارکننده خود را بلند کن، تو حق انتخاب داری؛ اکنون از پسِ آن برخواهی آمد.به آرامی سقوط میکنند،آن چشمانی که مرا میشناسند،و من راه برگشتی ندارم.حال و هوایی که مرا با خود میبرد و محوَم میکند، و من سیاه و تاریک گشتهام.تو به اندازه کافی عذاب کشیدهای و با خودت جنگیدهیی دیگر وقت آن رسیده که پیروز شوی.🔺«گلن هنسارد» (Glen Hansard)، خواننده، ترانهسرا، نوازنده، بازیگر و رهبر گروه راک "The Frames" و برنده جایزه اسکار، هفتم مرداد (۲۹ ژوییه) در سن ۵۶ سالگی درگذشت. (زادهی ۲۱ آوریل ۱۹۷۰ در دوبلینِ ایرلند) شهرت جهانی به گِلِن هانسارد پس از اکران فیلم «روزی روزکاری» (Once) رسید، فیلمی که او در آن نقشِ اصلی را در کنار خوانندهی اهلِ چک «مارکتا ایرگلووا» ایفا کرد. او همچنین موسیقی فیلم را ساخت و ترانه "Falling Slowly" را خواند که جایزه اسکار بهترین آهنگ را دریافت کرد.#جهان_شعر_و_ترجمه〇🍂🆔 @jahan_tarjome
〇🍂جای کبودی درد دارداما چندان نمیپاید،آن در هر حال مرابه حالِ همیشه وامیگذارد.اما جراحتی استکه قلبِ مرا بیشتر مجروح و زخمی میسازد،چرا که جای یک زخمهمیشه داغی از خود بر جای میگذارد. اگر از من بپرسیکه تو کدامیک هستی،پاسخام به تو این استتو جای آن زخم هستی. A bruise is tenderbut does not last,it leaves me asI always was.But a wound I takemuch more to heart,for a scar will alwaysleave its mark.And if you should ask mewhich you are,my answer is -you are a scar.■شاعر: #لانگ_لیو [ Lang Leav / تایلند، ۱۹۸۰ ]■برگردان: #فائزه_پورپیغمبر #جهان_شعر_و_ترجمه〇🍂🆔 @jahan_tarjome
〇🍂اندکی صبر اگر نبودرنگِ رؤیاهایم میافتاد از چشماناتلابهلای عطرِ پیراهنام،به جانِ نفسهای ایستاده در گلویممیخواهمکمی ملایمتر بوزیاز این چهارخانههاو شیرینیِ لبهایت،تا انقضای این رؤیاکه روایتیست بیپرده.بیرون نخواهم زداز سایهی پلکهایت،حتا اگر خواب دیدهامخوش باشد...■شاعر: #مژگان_معدنی#جهان_شعر_و_ترجمه 〇🍂🆔 @jahan_tarjome
〇🍂با لمسِ جاودانهی دستانات، قلبِ کوچکِ من در خوشحالی حدود خود را از دست میدهدو به بیانی ناگفتنی متولد میشود... ■شاعر: #رابیندرانات_تاگور [ بنگال-هند، ۱۹۴۱-۱۸۶۱ ]■برگردان: #تیارا_ظهرابی_اصل #جهان_شعر_و_ترجمه〇🍂|🆔 @jahan_tarjome
〇🍂آن مرد میدانست که تو سهمِ او نیستی،بااینحال مصمم بود که در سکوتدل باختهی تو باقی بماند،چرا که میزبانیِ نقشِ چهرهات در ذهنِ او،و چیره شدنِ خیالِ بیقرارش بر حالات و سیمای تو،هر چند برای برههیی بسیار کوتاه،برای او کافی بود تا مجهز به قوای زیبایی،مسیری از زندگی خود را بپیماید که آکنده از تلههای هراسانگیز بود. •••••••••••كان يعرفُ أنكِ لستِ له، لكنه لبث مُصمّماعلى أنْ يُحبكِ بصمت، لأنّ استضافةَ وجهكِ، واستحواذَ خيالِهِ المضطرب على ملامحكِ، ولو لبُرهةٍ قصيرة جدّا من الزمن، كان كافيا، بالنسبةِ له، لأنْ يَقطعَ طريقَ الحياة المُفخّخ بالرّعب، مُسلّحا بسلطةِ الجمال.■شاعر: #عبدالعظیم_فنجان [ عراق، ۱۹۵۵ ]■برگردان: #محمدرضا_موسوی #جهان_شعر_و_ترجمه 〇🍂🆔 @jahan_tarjome
〇🍂پرستوهای سیاه باز خواهند گشتتا در ایوانِ تو آشیانه کنندو هیاهوکنان بالهایشان را به پنجره بزنندو بازی کننداما آنها که آهسته پرواز میکردندتا زیبایی توو شادی مرا تماشا کنندآنها که نام ما را آموخته بودندآنها...باز نخواهند گشت...■شاعر: #گوستاوو_آدولفو_بکر [ Gustavo Adolfo Bécquer / اسپانیا، ۱۸۷۰-۱۸۳۶ ]■برگردان: #محمدرضا_فلاح | #حسین_نصیری #جهان_شعر_و_ترجمه 〇🍂🆔 @jahan_tarjome
`🎼●قطعهی بیکلام: «رومنسِ اسپانیایی» "Spanish Romance"🔹نوازندهی گیتار: #نارسیسو_یپز [ Narciso Yepes / اسپانیا ]#موسیقی_بیکلام#جهان_شعر_و_ترجمه〇🍂 🆔 @jahan_tarjome
〇🍂🎼●اجرای قطعهی: «رومنسِ اسپانیایی» "Spanish Romance"🔹نوازندهی گیتار: #نارسیسو_یپز [ Narciso Yepes / اسپانیا ]#موسیقی_بیکلام#جهان_شعر_و_ترجمه〇🍂 🆔 @jahan_tarjome
〇🍂 🍂■مهاجرمن پیاپی به درختِ توت میاندیشمدر کودکیهاروی دیوارِ همسایهتوتهای فراوانبرگهای فراوانآیا درختِ توت هماکنون هم مرا دوست دارد؟از جایی که ایستاده استبیآنکه از جای خودش تکان بخوردبیرون از خانهها عشق میآفریندو من پیاپی به درختِ توت میاندیشم■شاعر: #جنگیز_بکتاش (#چنگیز_بکتاش) [ Cengiz Bektaş / ترکیه ]■برگردان: #ابوالفضل_پاشا📕●برگرفته از: مجموعهی شعرِ #در_تمامی_گوشهها / نشرِ #کتاب_هرمز🔹علاقهمندان برای تهیهی این کتاب میتوانند یا شهرام_فروغی_مهر، مدیرِ نشرِ کتابِ هرمز و با شمارهی ۰۹۱۶۷۳۰۴۷۱۱ تماس بگیرند و یا در پیامرسانهای ایتا و روبیکا به همین شماره پیام بفرستند#جهان_شعر_و_ترجمه〇🍂🆔 @jahan_tarjome
〇🍂«تو در برههی عجیبوغریب از زندگیامبا من آشنا شدی...»#دیوار_نوشته_انگلیسی#جهان_شعر_و_ترجمه〇🍂🆔 @jahan_tarjome
〇🍂شب نيز مانندِ توست؛شبِ طولانى كه خاموش مىگريددر ژرفاى دل،و ستارگان كه خسته گذر میکنند.گونه بر گونهیى مىسايداز لرزشِ سرما، يكىتنها و گمگشته در تو، به خود مىپيچد لابهكنان، در تبِ تو.قلبِ بيچارهی لرزانشب درد مىكشد و چشمبهراهِ سحر است.با چهرهی مغموم، اندوهِ نهانى و تبى كه ستارگان را اندوهگين مىسازد،يكى چون تو، چشمانتظارِ سحر استخيره شده به چهرهات در سكوت.دراز كشيدهیى به زيرِ شب،چون افقِ محصور و مردهیى.اى قلبِ بیچارهی لرزان!در روزگارى دور، تو سپيدهدم بودى.■شاعر: #چزاره_پاوزه [ Cesare Pavese / ایتالیا، ۱۹۵۰-۱۹۰۸ ]■برگردان: #ماریا_عباسیان #جهان_شعر_و_ترجمه 〇🍂🆔 @jahan_tarjome
〇🍂 🍂تو را بیخشم خواهم زدبیتنفر مثلِ یک قصّاب همچنانکه موسا صخره را!و از پلکِ چشمانات برای سیراب ساختنِ کویر آبهای رنج بیرون خواهم فشاند.تمنای من آکنده از امید بر اشکهای نمکینات شناور خواهد شدمانندِ کشتی روانه بر پهنهی دریا،و قلبام سرمستِِ هقهقِ نازنین توست که طنین میاندازد همچو طبلی که خبر حملهیی را جار میزند!آیا آواز کاذبی نیستم در سمفونی الهی همچون طنزِ پرولعی که میگزد، میلرزاند؟در صدای من است این طنزِ پرهیاهو!تمامِ خونِ من است این سمِ سیاه!من آیینهیی سیاهام که این پتیاره خود را در آن میبیند!من جراحت و خنجرم!سیلی و صورتام!ابزار شکنجهامهم قربانیام هم شکنجهگرم!در درون قلبام آن خونآشامامیکی از آن آوارگانِ بزرگکه به خندهی ابدی محکوم است واز لبخند زدن عاجز!■شاعر: #شارل_بودلر [ Charles Baudelaire / فرانسه، ۱۸۶۷–۱۸۲۱ ]■برگردان: #داریوش_شایگان #جهان_شعر_و_ترجمه〇🍂🆔 @jahan_tarjome
`🎼●قطعهی بیکلام: «گلنازم»"Gülümcam"●اثر: #آهو_ساغلام [ Ahu Sağlam / ترکیه ]🔹اجرا: #ادگارد_میونالا [ Edgar Mionala / اکوادور ]#نوای_فلوت#جهان_شعر_و_ترجمه〇🍂🆔 @jahan_tarjome
〇🍂بامداد همیشه باز میآییپرتوِ پگاهنَفَسِ دهانِ توستتهِ خلوتِ خیابانها.سوی خاکستریی چشمهای تو،چکههای شیرینِ پگاهسرِ تپههای تار.از گامها و از نفسهای توخانهها همه لبریز میشودچنان که از بادِ پگاه.شهر لرزنده،بوی سنگ ــتویی زندگی، تویی بیداری.ستارهی تار و ماردر نورِ پگاه،خشوخشِ نسیم،گرما و نفس ــشب سرآمده. بس.تویی نور و بامداد.■شاعر: #چزاره_پاوزه [ Cesare Pavese / ایتالیا، ۱۹۵۰-۱۹۰۸ ]■برگردان: #بیژن_الهی #جهان_شعر_و_ترجمه 〇🍂🆔 @jahan_tarjome
〇🍂دوستات دارم، چشمهای تومملو از زباناند...*■شاعر: #آن_سکستون [ Anne Sexton / آمریکا، ۱۹۷۴-۱۹۲۸ ]■برگردان: #ناشناس *از نامههای آن سکستون #جهان_شعر_و_ترجمه〇🍂🆔 @jahan_tarjome
〇🍂 🍂🔺هیجدهمین عنوان از #فروست_کتاب_های_هفتاد با نام #گفتوگو_با_هفتاد مجموعهیی از گفتوگوهای #سمیهی_امینیراد با برخی از شاعران #گسترهی_هفتاد، به تازهگی به بازارِ کتاب راه یافته است.🔹در این مجال، از گفتوگو با #علیرضا_بهنام یاد میکنیم:● خواهش میکنم تعریفی از شعر هفتاد ارائه بدهید یا به ویژهگیهای این جریان اشاره کنید. ■ اگر به تعریف کردنِ چیزی معتقد باشیم این تعریف - همیشه - نوعی محدودیت به بار میآوَرَد و شعرِ هفتاد هم از جملهی پدیدههاییست که محدودیت و تعریف را نمیپذیرد. شعرِ هفتاد اصولن شعریست که به تقویم وابسته نیست بلکه یک جریان است و باید تأکید کنم که «جریان» - همیشه - در طیِ مسیر اُفتوخیزهایی دارد که تعریفهای پیشین را خط خواهد زد و تعریفهای جدیدی را ارائه خواهد کرد. شما مستحضرید که من و همسرم آفاق شوهانی در حدودِ سال نودوشش کتابی گردآوری کردیم به نامِ «در گسترهی هفتاد» که این کتاب در سال نودوهشت به همتِ «نشرِ هشت» منتشر شد. شما در نظر بگیرید که ما در این کتاب، شعرِ شاعرانی را آوردیم که در دههی هفتاد یا به دنیا نیامده بودند یا اگر هم به دنیا آمده بودند در آن دوره سنینِ «کودکی» را سپری میکردند پس شعرِ گسترهی هفتاد، نسلهای مختلف را به هم پیوند میدهد و این پیوند باعث میشود که شعرِ هفتاد چیزهایی را که به کار نمیآید رها کند و ویژهگیهای جدیدی را تجربه کند. شعرِ هفتاد آنچنان که پدیدههای دیگر در ذهنِ ما متصور است تعریفپذیر نیست اما اینکه به ویژهگیهایاش اشاره کردید باید بگویم در چنین شعری ویژهگیهایی مثلِ چندصدایی، چندمرکزی، جزیینگری، گریز از کلانروایت، فردیتِ شاعرانه و زبان نقشِ کلیدی و محوری دارند. زبان باید نوزایی داشته باشد که اگر بخواهیم روی همین ویژهگی متمرکز شویم گفتوگوی ما به درازا میکشد. در ضمن به این ویژهگیها در مقالهها و مصاحبههای متعددِ شاعرانِ هفتاد به طورِ مفصل پرداخته شده است. به هر حال شعرِ هفتاد انقلابی بود که تمامِ تعاریفی را که از شعر در ذهنِ مخاطب بود دچارِ ابهام کرد و تعاریفِ جدیدی یافت و ابزارِ شناختِ جدیدی را به مخاطب ارائه کرد.🔹متنِ کاملِ این گفتوگو را در کتابِ گفتوگو با هفتاد بخوانید🔺علاقهمندان برای تهیهی این کتاب میتوانند با شهرام_فروغی_مهر، مدیرِ نشرِ کتابِ هرمز و با شمارهی ۰۹۱۶۷۳۰۴۷۱۱ تماس بگیرند و یا در پیامرسانهای ایتا و روبیکا به همین شماره پیام بفرستند#جهان_شعر_و_ترجمه〇🍂|🆔 @jahan_tarjome
`🎼●قطعهی بیکلام: «امیدِ من»"Umudum"●اثر: #محمد_جوادوف [ جمهوری آذربایجان ]#Mehemmed_Cavadov#جهان_شعر_و_ترجمه〇🍂🆔 @jahan_tarjome
〇🍂آنقدر در تبعیدزندگی کرده بود،با قامتی خمیده راه میرفتمثلِ اینکهوطناش را زیر بالاشگرفته باشد.■شاعر: #عدنان_الصائغ [ عراق، ۱۹۵۵ ]■برگردان: #مهدی_حسینینژاد#جهان_شعر_و_ترجمه〇🍂🆔 @jahan_tarjome
〇🍂تو از کجای افق آمدیمثلِ افقِ بلند؟ که من هنوز، زخمِ غروب رااز صخره برنچيدهزخم از طلوعی ديگر میگیرمو دوست داشتن رامثلِ جنونِ سرزدهاز سر میگیرم.■شاعر: #یدالله_رویایی [ ۱۴۰۱ - ۱۳۱۱ ] #جهان_شعر_و_ترجمه 〇🍂🆔 @jahan_tarjome
〇🍂 🍂روزنامهی صبحِ امروز اتفاقهای نیفتاده تو از لای ستونها پیدا میشوی من در پشتِ ستونها پنهان کلماتی که قرار میگذارند کلماتی به قرار نمیرسند کلماتی که حذف میشوند روزنامهی صبحِ امروز چایِ داغ در فنجان اتاقی سرد میزی دونفره در ستونِ داستانهای کوتاه کوتاهترین داستانِ امروزی میآیی میروی و تمام میشود من به ستونِ حوادث رسیدهام به روی تخت میخوابم نه! نمردهام خوابیدهام روزنامهی صبحِ امروز فردا میآید ■شاعر: #آنوتا_صالحیان#جهان_شعر_و_ترجمه〇🍂🆔 @jahan_tarjome
〇🍂میخواهماز این کابوسبیدار شوم...#دیوار_نوشته_انگلیسی#جهان_شعر_و_ترجمه〇🍂🆔 @jahan_tarjome
〇🍂 🍂پس از سفرهای بسیار و عبور از فراز و فرودِ امواجِ این دریای توفانخیز،بر آنام که در کنارِ تو لنگر افکنم؛بادبان برچینم؛پارو وانهم؛سُکان رها کنم؛ به خلوتِ لنگرگاهات درآیمو در کنارت پهلو گیرمآغوشات را بازیابم.استواری امنِ زمین رازیرِ پای خویش.■شاعر: #مارگوت_بیکل [ Margot Bickel / آلمان ]■برگردان و صدا: #احمد_شاملو 🔺نامِ شعر: «لنگر»#جهان_شعر_و_ترجمه 〇🍂|🆔 @jahan_tarjome
〇🍂 🍂📕●کتابِ #با_خردهریزهای_ترانهشاملِ گزیدهیی از شعرهای #سننور_سزر #Sennur_Sezer - از شاعرانِ مهمِ ترکیه - با ترجمهی #ابوالفضل_پاشا در صدوهفت صفحه، به قیمتِ صدوهشتادوپنجهزار تومان و به همتِ #نشر_کتاب_هرمز روانهی بازارِ کتاب شده است.🔹شعری از این کتاب را به اتفاق میخوانیم:■کیفِ سربازیکیفی از روی شانههای خستهبه سمتِ زمین میلغزدو هزاران حشرهدر دشت و بیابانپوستِ خود را عوض میکننددلتنگیام اکنون برای توبه سانِ نان: دیرینه استو به سان نان: مقدس.همچنان که ما دیوانهوار بوسه میزدیمخورشید تازهتر میشدچشمهایمان را به رؤیاهای تاریک و زشت میبستیمو پرندههای دریایی بیدار میشدند.در کدامین بیابانِ دوردستبه یک سرباز تیراندازی میشد؟با رؤیاهای پادگانبه آرامی از خواب برمیخاستیمو شقایقی که در شبهای بیابان پژمرده میشدهمچنان که نفس میکشیدیمدرد را احساس میکرد.کیفی از روی شانههای خستهبه سمتِ زمین میلغزدتو در پادگانهای دور:خوشبختامیدوارو خروشان بودیو قمقمهیی پُر از آبِ گرم:بر لبهای تشنهی تو.#تازههای_کتاب#جهان_شعر_و_ترجمه〇🍂🆔 @jahan_tarjome
〇🍂انگشتاش را در دریا تر کرد.دستاش آبی شد.خوشاش آمد.سراپا برهنه، به دریا زد.تمامِ تن آبی شد.صدا و سکوتاش هم آبی شد.زنِ آبی!همه تحسیناش کردندهیچکس اما عاشقاش نشد■شاعر: #یانیس_ریتسوس [ یونان، ۱۹۹۰-۱۹۰۹ ]■برگردان: #فریدون_فریاد #جهان_شعر_و_ترجمه 〇🍂🆔 @jahan_tarjome
`🎼●آهنگ: «ناخوش»🎙●خواننده: #شهیار_قنبری [ زادهی ۶ مرداد ۱۳۲۹ ] ●آهنگ و ترانه: #شهیار_قنبری نوبهاری وسطِ پاییزیم عاشقانههای حلقآویزیمبرگِ زردیم و فرومیریزیم من و تو دوباره برمیخیزیم#زادروز#جهان_شعر_و_ترجمه〇🍂🆔 @jahan_tarjome
〇🍂 صدایات بوی جاده میداد بوی سپیدیِ ماه بر درخت و این راه از برجهای کدام شهر به دنیا میرسید؟ چیزی هست چیزی هست میانِ ارتعاشاتِ صدای تو با تمامِ بلندیهای جهان با تمامِ خطوطِ حلقویِ گردشِ زمین که بر من اینسان باد اینسان گردباد میوزد و اینسان ای تو ای او ای را بردار از حروفِ چند سطر بالاتر بالاتر که از ارتعاشِ انسان میوزد و صدای تو چون باد گرد میوزد و ای من من با حروفِ سرگردانِ صدای تو چه بر باد میروم ■شاعر: #یلدا_شعبانی#جهان_شعر_و_ترجمه 〇🍂🆔 @jahan_tarjome
〇🍂دورترین فاصله در دنیا،حتا فاصلهی مرگ و زندگی نیست!فاصلهی من است با تووقتی روبهرویات ایستادهامو دوستات دارم،بیآنکه تو بدانی... !■شاعر: #رابیندرانات_تاگور [ بنگال-هند، ۱۹۴۱-۱۸۶۱ ]■برگردان: #ناشناس#جهان_شعر_و_ترجمه〇🍂|🆔 @jahan_tarjome
〇🍂شاید ما مردهایمو اینجا جهنم است...#دیوار_نوشته_فارسی#جهان_شعر_و_ترجمه〇🍂🆔 @jahan_tarjome
〇🍂و شاید تقدیرش چنین بود کهلحظهیی از عمرش را با تو همدل باشد.■✍: شعری از #ایوان_تورگنیف در آغاز رمان «شبهای روشن» اثر داستایوفسکی [ ترجمهی #سروش_حبیبی / نشر ماهی ] #جهان_شعر_و_ترجمه〇🍂|🆔 @jahan_tarjome
〇🍂 🍂■آیینهچیزی که به من شبیه مانده باشدیکی: چشمهای منو دیگری: نگاههای اندوهناکِ من استآنچه میاندیشیدم اتفاق نیفتادو در آیینهها فقط منام.دروغ نیست که تغییر کردهام دروغ نیستاکنون همهی ترانهها مرا به گریه میاندازنداین زمان نیست که انسان را دیوانه میکندبلکه از یاد نبردناش دردآور است.زمان بود که از کفِ دستهای منپَر گشود و رفتوقتی که من خیال و رؤیایی نداشته باشمزمان بر اندیشههای من حکمروایی میکند.کسی را که نخستین بار به او عشق ورزیدمچه کسی خبر دارد که هماکنون کجاست؟مرگ - ابتدا - خاطرههای مرا با خودش بُردو من در آیینهی زمانمرگ را دیدم.■شاعر: #اومیت_یاشار_اوغوزجان (#امید_یاشار_اوغوزجان) [ Ümit Yaşar Oğuzcan / ترکیه، ۱۹۸۴-۱۹۲۶ ]■برگردان: #ابوالفضل_پاشا 🔺از کتابِ #چه_شکلی_از_تاریکی / #نشر_کتاب_هرمز 🔺برای تهیهی این کتاب با شمارهی ۰۹۱۶۷۳۰۴۷۱۱ به نامِ #شهرام_فروغی_مهر - مدیرِ نشرِ کتاب هرمز - تماس بگیرید یا در ایتا به همین شماره پیام بفرستید.#جهان_شعر_و_ترجمه 〇🍂🆔 @jahan_tarjome
〇🍂 همه عاشق میشوند،ما میمیریم...!■✍: #ییلدیز_تیبله [ خواننده و ترانهسرای ترکیهیی ]#Yıldız_Tilbe#دیوار_نوشته_ترکی | #şiir_sokakta#جهان_شعر_و_ترجمه〇🍂|🆔 @jahan_tarjome
〇🍂در جیبِ پالتوی کهنهامتکهیی از رؤیای ناتمامجا مانده من آن غریبهامکه مرزِ وجدان رانه با نقشه،که با پوستِ پینهبستهی روزگارمیشناسمو اکنونبه تماشایِ گذرِ بیرحمانهی عمر نشستهامعمریکه از بارانهای سردِ تنهاییو آفتابِ گزندهی واقعیت گذشته در حراجِ روزها،فریادی خاموشهنوزدر گلو مانده ■شاعر: #مژگان_کریمی#جهان_شعر_و_ترجمه〇🍂|🆔 @jahan_tarjome
〇🍂متهم اظهارِ پشیمانی نکرد!#دیوار_نوشته_فارسی#جهان_شعر_و_ترجمه〇🍂🆔 @jahan_tarjome
`🎼●قطعهی بیکلام: «ذات» "The Essence"●اثر و اجرای: #استاس_تونه [ Stas Tonne / اوکراین ]#نوای_گیتار#جهان_شعر_و_ترجمه〇🍂🆔 @jahan_tarjome
〇🍂🎼●اجرای آهنگ بیکلام: «ذات» "The Essence"🔺اثر و اجرای: #استاس_تونه [ Stas Tonne / اوکراین ]#نوای_گیتار#جهان_شعر_و_ترجمه〇🍂🆔 @jahan_tarjome
〇🍂انسان وطناش را میفروشد؟آب و ناناش را خوردیدآیا در این دنیا عزیزتر از وطن هست؟آقایان چگونه به این وطن رحم نكردید؟■شاعر: #ناظم_حکمت [ Nâzım Hikmet / ترکیه، ۱۹۶۳-۱۹۰۲ ]■برگردانِ فارسی: #رضا_سیدحسینی / #جلال_خسروشاهی #جهان_شعر_و_ترجمه 〇🍂🆔 @jahan_tarjome
〇🍂شب تاریخِ دلتنگیست و تو شبِ منی،این را گفتی و رهایم کردی...■شاعر: #محمود_درویش [ فلسطین، ۲۰۰۸-۱۹۴۱ ]■برگردان: #سعید_هلیچی#جهان_شعر_و_ترجمه〇🍂| 🆔 @jahan_tarjome
〇🍂 🍂🎼●آهنگِ انگلیسی: «چگونه میتوانم از دوست داشتنات دست بکشم» "How do I Stop Loving You"🎙●خواننده: #رنه_فروگر [ Rene Froger / آلمان، ۱۹۶۰ ]●برگردان: #شیرین_حسینپورمن به سختی در تلاشام تا فراموشات کنمو زندگی با تو زیستهام را رها کنمخیلی وقتها احساس کردهام آن روز نزدیک استمن تو را از ذهنام بیرون کردماما میترسم، همیشه چیزی وجود داردکه من را به عقب میراندو باعث میشود بتوانم ببینم کهتو فراتر از یک خاطره در گذشتهییتو هنوز بخشی از وجود منیپس چگونه از دوست داشتنات دست بردارمچگونه کارهایی که انجام دادیم را فراموش کنمچگونه رویاهایی را که با هم شریک بودیم را فراموش کنمو چقدر زندگیام برایات اهمیت داشت؟چرا با وجود تلاشی که میکنم دوباره به نقطهی آغاز میرسم؟فقط به من بگو چگونه میتوانم فراموش کنمسپس بتوانم خداحافظی کنممن از همهی عصرهای تنهایی خسته شدمو از همهی زمانهای طولانی که گریستهامخسته شدم، از فکر کردن به اینکه چه باید میکردم تا تو را در کنارم داشته باشم...#جهان_شعر_و_ترجمه〇🍂🆔 @jahan_tarjome
〇🍂من از تمامِ زمین جز نگاهِ خاموشی ندیدهامکه بر کرانهی ویرانیاشبه حسرتی تنها بر عمرِ خویش مینگرد،و در تموجِ دردبه باد میرودتو از کدام زمان آمدیکه چشمهایت در این کرانه بیگانهست؟■شاعر: #محمد_مختاری [ ۱۳۷۷-۱۳۲۱ ]#جهان_شعر_و_ترجمه〇🍂|🆔 @jahan_tarjome
〇🍂چرا از چیزی که زمانی میخواستیپشیمانی؟#دیوار_نوشته_انگلیسی#جهان_شعر_و_ترجمه〇🍂🆔 @jahan_tarjome
〇🍂به زندگی میگویمقسم میخورم که من اذیتات نکنم...نزدیک شو.■شاعر: #سرگون_بولص [ عراق، ۲۰۰۷-۱۹۴۴ ]■برگردان: #احمد_دریس#جهان_شعر_و_ترجمه 〇🍂|🆔 @jahan_tarjome
〇🍂ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡﻫﻤﺎﻧﻨﺪ ﮔﻠﯽ،ﮐﻪ ﻫﺮﮔﺰ ﺷﮑﻔﺘﻪ ﻧﺸﺪ ﻭﻟﯽﺩﺭ ﺧﻮﺩ ﻧﻮﺭِ ﭘﻨﻬﺎنِ ﮔﻠﯽ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﺩ.I love you as the plant that never blooms but carries in itself the light of hidden flowers.■شاعر: #پابلو_نرودا [ Pablo Neruda / شیلی، ۱۹۷۳--۱۹۰۴ ]■برگردان: #مهناز_بدیهیان | √●بخشی از یک شعر#جهان_شعر_و_ترجمه〇🍂🆔 @jahan_tarjome
〇🍂 🍂تارهای بیکوک وکمانِ بادِ ولنگار باران را گو بیآهنگ ببار!غبارآلوده، از جهانتصویری باژگونه در آبگینهی بیقرار باران را گو بیمقصود ببار!لبخندِ بیصدای صد هزار حبابدر فرار باران را گو به ریشخند ببار!■شعر و صدا: #احمد_شاملو [ ۲۱ آذر ۱۳۰۴ – ۲ مرداد ۱۳۷۹ ]#زادروز #جهان_شعر_و_ترجمه〇🍂|🆔 @jahan_tarjome
〇🍂زخمی به او بزن عمیقتر از انزوا... #احمد_شاملو#زادروز#پل_الوار#جهان_شعر_و_ترجمه〇🍂🆔 @jahan_tarjome
〇🍂انساندشواریِ وظیفه است. دستانِ بستهام آزاد نبود تا هر چشمانداز را به جان دربرکشمهر نغمه و هر چشمه و هر پرندههر بَدرِ کامل و هر پَگاهِ دیگرهر قلّه و هر درخت و هر انسانِ دیگر را.رخصتِ زیستن را دستبسته دهانبسته گذشتم دست و دهان بستهگذشتیمو منظرِ جهان راتنهااز رخنهی تنگچشمیِ حصارِ شرارت دیدیم واکنونآنک درِ کوتاهِ بیکوبه در برابر وآنک اشارتِ دربانِ منتظر! ــدالانِ تنگی را که درنوشتهامبه وداعفراپُشت مینگرم:فرصت کوتاه بود و سفر جانکاه بوداما یگانه بود و هیچ کم نداشت.به جان منت پذیرم و حق گزارم!(چنین گفت بامدادِِ خسته.) ■شاعر: #احمد_شاملو احمد_شاملو [ ۲۱ آذر ۱۳۰۴ – ۲ مرداد ۱۳۷۹ ]#زادروز#جهان_شعر_و_ترجمه〇🍂🆔 @jahan_tarjome
〇🍂نگاهِ تو گرمترینو نگاهِ تو با خوشههای گندمکه همیشه در سفرهی ما نان به تنور میفرستدمن استکانام را که از نگاهِ تو پر میکنمبا پنیری که از ساقههای علفبا کَرهیی که از طعمِ دهانِ گاوو با خامهیی که از شیرِ تازهتر از صبحهمه را با نگاهِ تو آیا به نان نمیمالم؟از تنور باید چه چیزهای دیگری سؤال کنم؟و مگر خوشمزههایی به جز نگاهِ تو میتوانم؟پس چه بهتر که در این شعرِ من چرا سفره پنهان نمیمانَد؟■شاعر: #ابوالفضل_پاشا📕●از کتاب: #اما_اشاره_های_بیشتر / نشر: #مهر_نوروز / چ اول ۱۴۰۳#جهان_شعر_و_ترجمه〇🍂🆔 @jahan_tarjome
〇🍂در کافهیی نشستهامو نوشابه میخورم.مگسی خوابیده استبر دستمال سفرهی کاغذی.باید بیدارش کنم،تا بتوانم عینکی را پاک کنم.دختر زیبایی آنجاستمیخواهم تماشایش کنم.■شاعر: #ریچارد_براتیگان [ Richard Brautigan / آمریکا، ۱۹۸۴-۱۹۳۵ ]■برگردان: #مهدی_نوید #جهان_شعر_و_ترجمه〇🍂🆔 @jahan_tarjome
`🎼●موسیقیِ متنِ فیلمِ: «میانستارهیی»●اثر: #هانس_زیمر [ Hans Zimmer / آلمان، ۱۹۵۷ ]🔺«میانستارهیی» (Interstellar) فیلمی به کارگردانی کریستوفر نولان (۲۰۱۴) #جهان_شعر_و_ترجمه 〇🍂|🆔 @jahan_tarjome
〇🍂جسمام را غرقِ گردابها میکنمآنگاه بانی حیات میشوم؛در دلِ خاک میرویم؛و از مطلوبترینِ گیاهان رشد میکنم...در جستوجوی من به زیر پاهایت نگاه کن.■شاعر: #والت_ویتمن [ Walt Whitman / آمریکا، ۱۸۹۲-۱۸۱۹ ]■برگردان: #آناهید_قاسمی #جهان_شعر_و_ترجمه|🍂🆔 @jahan_tarjome
〇🍂کسی که نبودن را بلد استفراموش کردن را هم بلد استهیچوقت حرفِ غایبی را باور نکن که میگوید نتوانستم فراموشات کنم.■شاعر: #غادة_السمان [ سوریه، ۱۹۴۲ ]■برگردان: #ناشناس #جهان_شعر_و_ترجمه 〇🍂|🆔 @jahan_tarjome
〇🍂 🍂 راسراسی روی پای خودم ایستادم؟یا دال سرگردونِ دلواپسیام مدلولام گره برداشته، تاب خورده تا ناخدا این روزا از سقوط رالو شیرجه میرم توی درهی دَرَککسی چه میدونه شاید اینم شکلی از خدا روی زمینهنفتخورها چارهیی جز تحملم ندارنموی دماغشون شدم [بیانیهها، رادارها، هوش مصنوعی، بازارِ بورس، سوختهای فسیلی]- آهای پسر حواست کجاست ؟ موبایلتو زدن! گذشته پوستمو کنده جهنم آینده رو کی طاقت بیاره؟میگی چکار کنم؟بیچارهام! منم پوست حالا رو میکنم(بازنشستگی، اعتصاب، اعتصابِ اعتصاب چالشِ ترسو توهم تُف تو صورت وعدهها چطور میشه شکم بچههامو سیر کنم؟ ماست میریزم خیار و ریزریز میکنم هی بابا! نه! نه! خیالو ریزریز میکنم تو نخ خیاممُ کهکشانو رصد میکنم سیارهها پیش پام زانو زدنسربهسرشون میذارملوس میشم و پشتک و وارو میزنم یه خدا از اون بالا تیپام میزنه زیر سایهی چناری میافتم و میبینم همون خیارم هی بابا نه! همون خیالمخیل آدمای خیلی پاپتیها صدای کز کردنشون میپیچه همهجا توی سین سکوت سرشون خزیده دربهدر و مأیوس کاسب و کفاش لاقبا توُ جنون محبوسصبحها یه قاشق شک و اشک عصرا چند قاشق سونامیآخ چه کنم اوضاع رو به راهشه دوست دارم فکرام آبی باشه قرمزی خونم راهشو کج کنه تو رگام یه ضرب آبی بزنه شاید با ماهیها دمخور بشم شاید بتونم خشمو از کار بندازم جنگو از کار بندازم شاهماهی رگهات رگهامو لب بزنه دیگه هیچوقت سیاه نزنم بنفش نزنم آدما تو آبیم شنا کنند زمین باورم کنه تن به تنم بده خدا هیچ وقت زمینم نزنه■شاعر: #آفاق_شوهانی#جهان_شعر_و_ترجمه〇🍂|🆔 @jahan_tarjome
〇🍂بر فرازِ سقفِ ماه بالا میرومتا برای تو قصيدهیی بچينامو بر فرازِ قصيده بالا میرومتا برای تو ماه را بچينامبهسوی فضاهايي بالا میرومكه هيچ زنی تابهحال بالا نرفتهو دست به گفتنِ سخنانی در عشق میزنمكه تابهحال هيچ زنِ عربی چنان سخنانی نگفته باشد.و فكر نمیكنم كه در آينده نيزاقدام به گفتنِ آن سخنان كند.■شاعر: #سعاد_الصباح [ کویت، ۱۹۴۲ ] ■برگردان: #نیما_غلامرضایی#جهان_شعر_و_ترجمه〇🍂🆔 @jahan_tarjome
〇🍂تو یک احتمالِ سترگ هستیبهسان دست ساییدن به آسمان بهسانِ صاحبِ تمامِ آبیها بودنچگونه بگویم بهسانِ شاد بودن.■شاعر: #جاهیت_ظریفاوغلو [ Cahit Zarifoğlu / ترکیه، ۱۹۸۷–۱۹۴۰ ] ■برگردان: #علیرضا_شعبانی#کانال_جهان_ترجمه〇🍂🆔 @jahan_tarjome
〇🍂عشق میتواند دنیا را نجات دهد#دیوار_نوشته_انگلیسی#جهان_شعر_و_ترجمه〇🍂🆔 @jahan_tarjome
〇🍂آخرین صحنه که این تاریخِ عجیب وپرحادثه را به پایان میرساند،طفولیتی دوباره است و نسیانِ کامل.بیدندان، بیچشم، بیذوق، بیهیچ چیز.■شاعر: #ویلیام_شکسپیر [ William Shakespeare / انگلستان، ۱۶۱۶ - ۱۵۶۴ ]■برگردان: #امیرحسین_صباغی #جهان_شعر_و_ترجمه〇🍂🆔 @jahan_tarjome
〇🍂🎼●آهنگ فرانسوی: «به چه فکر میاندیشی؟ بگو» "A Quoi Tu Penses, Dis" 🎙●خواننده: #میری_ماتیو [ Mireille Mathieu / فرانسه، ۲۲ ژوییهی ۱۹۴۶ ]به چه میاندیشی، بگو؟به چه میاندیشی؟سکوت کردهییهمچنان ایستادهییبه چه میاندیشی، بگو؟به چه میاندیشی؟چنان دوری از من، این همه دورمن، به هنگامی که تو در خوابیچندان میگریمو تو میپنداری که نالهی باد استآنچه به گوشات میرسدهنوز اندکی از عشق باقیست اما روزگارِ آن سر رسید آن هنگام که چشم در چشمدر انتظارِ شب میماندیمشب بیتو باز میگرددتو که مرا از خویش راندهیی...#جهان_شعر_و_ترجمه〇🍂|🆔 @jahan_tarjome
〇🍂هر لذتی که میپوشمیا آستیناش دراز استیا کوتاهیا گُشادبه قد من!هر غمی که میپوشمدقیق، انگار برای من بافته شدههر کجا که باشم...■شاعر: #شیرکو_بیکس [ Şêrko Bêkes / کردستانعراق ۲۰۱۳-۱۹۴۰ ]■برگردان: #توفیق_بیتوشی #جهان_شعر_و_ترجمه〇🍂|🆔 @jahan_tarjome