✍️ سر مار در تجریش استدیشب دقایقی برای تنفس در فضای مراسمهای شب عاشورا، بچهها را به حیاط امامزاده…
انتشار: 2026/06/26 13:51 UTC
✍️ سر مار در تجریش استدیشب دقایقی برای تنفس در فضای مراسمهای شب عاشورا، بچهها را به حیاط امامزاده صالح تجریش بردم. یک پرواز از کالیفرنیا تا فرانکفورت، یک پرواز از فرانکفورت تا استانبول، و پس از ساعتها انتظار در فرودگاه استانبول نهایتا پرواز کاسپین تا تهران، طی این مسیر طولانی به شوق اینکه بچهها بتوانند حال و هوای شب عاشورای ایران را تجربه کنند. چند نکته درباره آنچه که دیشب بود:۱- از اوایل شب تا نیمه شب میدان تجریش عجیب بوی زندگی میداد. صدها دستفروش در حال فروختن انواع و اقسام غذا و لباس و… بودند و انبوه جمعیت قدمزنان. انگار که پیرامون میدان تجریش یک بازار بزرگ است از فروش بلال ذرت و انواع تغذیه و … «بوی زندگی». چنان سرزنده که به یاد حرف مهندس سیدمحمد بهشتی میافتی که میگوید: ایرانیان با زندگی کردن به نبرد تباهی میروند. «جریان زندگی در ایران» در طول اعصار متوقف شدنی نبوده و نیست. راز ماندگاری ایران.هدایت ترافیک و انبوه این جمعیت کار دشواریست. نمیدانم مسئول پلیس تجریش کیست ولی هر شب با چنین انبوه جمعیتی، چه کار دشواری را عهدهدار است در سکوت.۲- نکته دیگری که جلب توجه می کرد، حضور بانوانی بود که با پوشش اختیاری در کنار دستههای عزاداری ایستاده بودند یا مراسم را تماشا میکردند. گویی جلوهای از شهری که در آن تفاوتهای ظاهری الزاماً به معنای گسست فرهنگی یا عاطفی نیست. انسانهایی با سبکهای متفاوت زندگی، در کنار یکدیگر، در یک آیین مشترک.۳- مراسم دیشب را محمدحسین پویانفر اجرا کرد. برای شروع غزلی را در آواز دشتی، محزون و به زیبایی خواند. غزل جدید بود و استوار. غزل جانبخش. مشخص بود که از محصولات جدید کارخانه ذهن شاعر ایرانی است. و حنجره، شش دانگ، پر و پیمان. شارل هانری دوفوشه کور (حافظ شناس فرانسوی) در اجلاس یونسکو در شیراز گفت: غزلِ فارسی را باید شنید، نباید خواند، چون غزل فارسی «شنیدنی» است. وای که پویانفر غزل را چه شنیدنی کرد. زیبا و روحبخش.۴- در میانه مراسم یک لحظه چشمم به سیمای جوان کنار دستی افتاد. آرام سینه میزد و بیصدا اشک میریخت. یک لحظه تجسم کردم که تلویزیون اینترنشنال، خلوصِ این جوان را با واژه “ساندیسخور” خطاب میکند. از پنجره نگاهِ اینترنشنال، این چند هزار انسانی که در این هوای گرم بدون وجود دستگاههای خنککننده در گوشه حیاطِ امامزاده ای نشسته اند «مردم» نیستند. اینها را پول دادهاند که جمع بشوند، پول گرفتهاند که برای حزنی که در قلوب است گریه کنند، و پول گرفتهاند که در چنین حال و هوایی سینه بزنند و اشک بریزند. همین قدر حقیر و سادهانگارانه.۵- در مقطعی که کارخانه چرخ گوشت نتانیاهو بهراه افتاده بود و مشغول سلاخی در غزه بود او در مصاحبه ای گفت: «ما باید سر مار را قطع کنیم. سر مار در غزه نیست در تهران است». او سرانجام بعد از زنجیره ای از کشتار، علی خامنهای را کشت. به زعم نتانیاهو سر مار قطع شد ولی مأموران موساد الان صد و هفده شب است که از این میدان برای او تصاویر این جمعیت هزاران نفری را مخابره میکنند. ماموران موساد این اشکها و ارادهها را میبینند و اینقدر باهوش هستند که بدانند این گِردهم آمدنها پولکی ممکن نیست. ماجرا چیزی فراتر از حقارتِ پول است. و مگر این ماجرا فقط در امامزاده صالح است؟ همزمان در میدان انقلاب همین ماجراست. در شیراز، در تبریز و اصفهان، در مشهد و بجنورد و بیرجند و ساری و… جمعیتی از مردمانی که اینترنشنال Motivation اینها را ساندیس قلمداد می کند، اما محل «پیوند» قلوب اینها حبّ چیز دیگری است.۶- اسرائیل همین میدان تجریش را در جنگ تابستان پارسال با موشک منفجر کرد. ولی مگر «جریان زندگی» در اینجا قطع شد؟مگر می توان «مسئله» را با بمب حل کرد؟مگر می توان مسئله را با کشتن حل کرد؟ اگر ماجرا با کشتن حل شده بود، که اینهمه سال کشتار در فلسطین و لبنان «مسئله» را حل کرده بود.تو گمان می کنی سر مار را زده ای، ولی با این هزاران نفر "انسان" که هر شب می آیند چه خواهی کرد؟آیا همه آنها را هم خواهی کشت؟ با آنها که بعد از اینها خواهند آمد چه خواهی کرد؟با بمب و انفجار میتوانی افراد را حذف کنی، اما مگر میتوان با بمب باورها، هویتها یا آیینهایی را که در حافظه تاریخی یک جامعه ریشه دارند از میان ببری؟۷- «مسئله اسرائیل» یکی از مسائل انسان معاصر است. حکومتی شکل گرفته که قائل به این نیست که مسائل انسانی را نمیتوان با کشتن حل و فصل کرد. مسئله اسرائیل نحوه «تعریف انسان» (Definition) است. تأسیس کشور اسرائیل در سال ۱۹۴۸ با جنگی همراه بود که به آوارگی اجباری ۷۰۰٬۰۰۰ انسان انجامید و جمعیت "پناهندگان" را ایجاد کرد. جنگهای بعدی اعراب و اسرائیل، از جمله جنگ شش روزه در ۱۹۶۷، منجر به اشغال کرانه باختری و نوار غزه توسط اسرائیل شد. از آن روز تا به امروز بزرگان اسرائیل میخواهند «مسئله انسان» و منازعه را با زور حل کنند. سر مار را در تهران قطع کردند و اکنون شگفتزده از این نشستهاند که پس چرا بعد از کشتن آن مرد هنوز این جمعیت هزاران نفری در میدان تجریش، در میدان انقلاب و در صدها میدان دیگر در صدها شهر دور هم جمع می شوند و برای حسین سینه میزنند؟«مسئله اسرائیل» قائل نبودن به این واقعیت است که با انباشت "خون" نمی شود مسائل جوامع انسانی را حل کرد. راه حل، خون نیست. «مسئله اسرائیل» یکی از مسائل انسان معاصر است. مسئله ای حل نشده.t.me/solseghalam/2694