همین الگو را میتوان در زبان مقامهای ایرانی دید. آنان اغلب سه پیام را همزمان کنار هم میگذارند؛ پ…
انتشار: 2026/07/01 18:58 UTC
همین الگو را میتوان در زبان مقامهای ایرانی دید. آنان اغلب سه پیام را همزمان کنار هم میگذارند؛ پیامهایی که در نگاه نخست شاید بهسختی با هم جمع شوند: آمادگی برای مذاکره، امتناع از تسلیم، و تأکید بر پاسخ متقابل در صورت حملهٔ دوباره. اما این ترکیب incoherent یا بیمعنا نیست. حاصل تلاش دولتی است که میخواهد چند مخاطب داخلی را درون یک سیاست واحد نگه دارد. دفتر رئیسجمهور به امکان دیپلماسی نیاز دارد. سپاه به زبان مقاومت و بازدارندگی نیاز دارد. شورای عالی امنیت ملی به فرمولی نیاز دارد که مانع پراکندگی شود. دفتر رهبری باید اقتدار نمادین را حفظ کند و در عین حال اجازه دهد چانهزنی عملی میان نهادها ادامه یابد. نهادهای اطلاعاتی به زمان نیاز دارند تا خسارتهای جنگ را ترمیم و کنترل بر اطلاعات را بازسازی کنند. جریانهای سیاسی مختلف نیز باید نشان دهند که از خطوط قرمز خود عبور نکردهاند.به همین دلیل، هم ایران و هم ایالات متحده با زبانی لایهلایه سخن میگویند. واشنگتن از دیپلماسی میگوید، اما تهدید نیروی نظامی را نیز حفظ میکند. تهران آمادگی برای گفتوگو را مطرح میکند، اما زیر فشار آمریکا تن به تسلیم مستقیم نمیدهد. واشنگتن میخواهد یادداشت تفاهم را موفقیت دیپلماتیک نشان دهد، اما همزمان میخواهد به اسرائیل و کنگره اطمینان دهد که قدرت منطقهای ایران را نپذیرفته است. تهران میخواهد از یادداشت تفاهم برای کاهش فشار استفاده کند، اما نمیخواهد این توافق در داخل بهعنوان ضعف تفسیر شود. هر طرف با طرف دیگر مذاکره میکند، اما همزمان با خود نیز در حال مذاکره است.این همان بینش اصلی مدل چانهزنی بوروکراتیک است. سیاست خارجی فقط در لحظهای ساخته نمیشود که رهبران در برابر دوربین سخن میگویند. پیش از آن لحظه، سیاست از دل نزاعهای داخلی بر سر شواهد، واژگان، ترتیب اقدامات و اختیار نهادی بیرون میآید. پس از آن لحظه نیز سیاست در مرحلهٔ اجرا ساخته میشود. رئیسجمهور ممکن است آتشبس اعلام کند، اما نظامیان باید قواعد درگیری را تفسیر کنند. وزیر خارجه ممکن است از گفتوگو سخن بگوید، اما نهادهای اطلاعاتی باید خطرات آن را ارزیابی کنند. شورای امنیت ملی ممکن است مذاکره را تصویب کند، اما جناحها میتوانند میدان مانور مذاکرهکننده را تنگ کنند. یادداشت تفاهم ممکن است امضا شود، اما این نهادها هستند که تصمیم میگیرند آیا به مسیر واقعی کاهش تنش تبدیل شود یا فقط توقفی کوتاه پیش از رویارویی بعدی باشد.از این نظر، پروندهٔ آمریکا و ایران در موارد مهمی آینهٔ یکدیگرند. در ایالات متحده، چانهزنی آشکارتر است، زیرا ساختار سیاسی آمریکا نشت اطلاعات، جلسات استماع، استعفا، رأیگیری، لابیگری علنی و رقابت رسانهای تولید میکند. لابی اسرائیل از طریق کنگره، تأمین مالی انتخابات، دفاع عمومی از سیاستهای خاص، سفرهای سیاسی، جلسات استماع، شبکههای کارکنان، اندیشکدهها و رابطهٔ امنیتی گسترده میان واشنگتن و تلآویو عمل میکند. اختلافات اطلاعاتی میتواند از طریق استعفا یا گزارشهای غیررسمی آشکار شود. مخالفت کنگره در قالب بحثهای مربوط به اختیارات جنگی ظاهر میشود. فشار رئیسجمهور از طریق بیانیههای عمومی و کنترل فرستادگان خود را نشان میدهد. فرایند سیاستگذاری پرصداست، زیرا خود نهادها پرصدا هستند.در ایران، چانهزنی پنهانتر است، اما غایب نیست. این چانهزنی از طریق ابهام کنترلشده، تأخیر در پاسخها، روزنامهها و رسانههای جناحی، سخنان سنجیده، توییتهای نمایندگان مجلس، نامه برخی اعضای خبرگان، سکوتهای نهادی و تلاش برای نمایش اجماع پس از شکلگیری آن بروز میکند. شورای عالی امنیت ملی یکی از مهمترین میدانهاست، زیرا ابعاد سیاسی، نظامی، اطلاعاتی و امنیتی تصمیمگیری را کنار هم میآورد. دفتر رئیسجمهور بهتنهایی نمیتواند خط ملی را تعریف کند. سپاه بهتنهایی نمیتواند خط دیپلماتیک را تعیین کند. نهادهای اطلاعاتی نمیتوانند پیامدهای نفوذ و آسیب را کنار بگذارند. مجلس و جریانهای فکری و سیاسی نیز بیاهمیت نیستند، زیرا بر مشروعیت داخلی مصالحه اثر میگذارند.