ادامه مطلب پیشین👇🏽به همین دلیل، مسئله اصلی تعداد حاضران در یک مراسم نیست. حتی اگر درباره تعداد دقیق…
انتشار: 2026/07/06 12:21 UTC
ادامه مطلب پیشین👇🏽به همین دلیل، مسئله اصلی تعداد حاضران در یک مراسم نیست. حتی اگر درباره تعداد دقیق جمعیت اختلاف وجود داشته باشد، اصل مسئله تغییر نمیکند. پرسش واقعی این است که چرا مشاهده هر میزان از مشارکت اجتماعی، برای بخشی از اپوزیسیون اساساً غیرقابل تصور شده است؟ چرا نخستین واکنش، مشاهده و تحلیل نیست، بلکه انکار است؟ چرا اپوزیسیون نمیخواهد فکر کند با آرزوهایی که با «نشدن» نقش بر آب شدند، یا با وضعیت پس از جنگی که به سرنگونی منجر نشد، یا با جمعیتی که در خیابان یا مراسم تشییع حضور داشت، چه باید کرد؟ عقلا پاسخ این پرسشها نباید مثل پیشنهاد آن کاربر سلطنتطلب در توییتر باشد که پیشنهاد میداد داخل شربت شرکتکنندگان در مراسم تشییع ماده سمی ریخته شود(!) و اگر این قید عقلانی بودن هنوز وجود دارد، پاسخ چیست؟دلیل این وضعیت را شاید بتوان در سازوکار هویتهای سیاسی جستوجو کرد. هرچه یک جریان سیاسی بیشتر سرمایه نمادین خود را بر یک روایت بنا کند، فاصله گرفتن از آن روایت دشوارتر میشود و اینجا هم فیگور انکار و تقابل راه را بر هر چیز دیگری بسته است. پذیرش اینکه جامعه پیچیدهتر از تصور ماست، تنها اصلاح یک تحلیل نیست؛ اعتراف به این است که سالها پیشفرضهای نظری، راهبردهای سیاسی و حتی امیدهای جمعی نیازمند بازنگریاند. بسیاری از جریانها حاضرند واقعیت را انکار کنند، اما هزینه چنین بازنگریای را نپردازند و آن را با تحلیلها و راهبردهای خیالی جایگزین کنند؛ راهبردهایی که هزینههای جانی و مالی آن را مردم میپردازند. از همین رو، آنچه امروز در شبکههای اجتماعی دیده میشود، تلاشی برای حفظ انسجام یک جهان ذهنی است. انکار واقعیت، آخرین سنگر نظریهای است که دیگر توان توضیح واقعیت را ندارد.در اینجا ممکن است این پرسش مطرح شود که مگر حکومت خود چنین نمیکند؟ مگر حکومت نیز گاه روایت مطلوب خود را جایگزین تمام واقعیت نمیکند یا برخی واقعیتهای ناسازگار با روایت رسمی را کمرنگ نمیسازد؟این پرسش البته که موضوع این یادداشت را تغییر نمیدهد زیرا تقریباً همه نظامهای سیاسی، با درجات متفاوت، در فرآیند حفظ مشروعیت خود به روایتسازی روی میآورند. این پدیده نه مختص ایران است و نه منحصر به یک نظام سیاسی. قدرت، به اقتضای ماهیت خود، همواره میکوشد جهان را از زاویهای روایت کند که استمرارش را ممکن سازد.اما اپوزیسیون دقیقاً با این ادعا تعریف میشود که میخواهد از این محدودیت عبور کند. اگر حکومت مدعی حفظ نظم موجود است، اپوزیسیون مدعی شناخت عمیقتر جامعه و ارائه بدیلی واقعبینانه برای آینده است. بنابراین، معیار ارزیابی این دو یکسان نیست. از نیرویی که خود را آلترناتیو معرفی میکند، انتظار میرود بیش از آنکه اسیر وفاداری به روایتهای پیشین باشد، به واقعیت وفادار بماند؛ حتی اگر آن واقعیت بخشی از فرضیات دیرینهاش را نقض کند.تفاوت میان یک نیروی سیاسی بالغ و یک جریان ایدئولوژیک نیز دقیقاً در همین نقطه آشکار میشود: جریان ایدئولوژیک دادهها را با نظریه خود تطبیق میدهد، اما جریان سیاسی بالغ، نظریه خود را در پرتو دادههای جدید اصلاح میکند. اگر هر واقعیت ناسازگار با پیشبینیها بلافاصله با برچسبهایی مانند جعل، اجبار یا خریدن مردم کنار گذاشته شود، مسئله دیگر حکومت یا اپوزیسیون نیست؛ مسئله، ناکارآمدی دستگاه شناختی است که فرق دوغ و دوشاب را تشخیص نخواهد داد.از همین رو، تمرکز این یادداشت بر اپوزیسیون، به معنای نادیده گرفتن خطاهای حکومت نیست؛ زیرا حکومت برای بقا، علاوه بر مشروعیت، از ابزارهای نهادی، اداری، امنیتی و اقتصادی نیز برخوردار است. اما اپوزیسیون تقریباً هیچ سرمایهای جز توانایی فهم جامعه و ارائه تحلیلی معتبر از واقعیت ندارد. اگر همین سرمایه نیز قربانی پیشداوریهای ایدئولوژیک شود، چیزی جز نقزدن و هزینهزایی باقی نمیماند.به همین دلیل، خطای شناختی برای اپوزیسیون یک خطای عادی نیست؛ یک خطای وجودی است. جریانی که جامعه را آنگونه که هست نبیند، نمیتواند مدعی ساختن یا مشارکت در آیندهای باشد که قرار است همین جامعه در آن زندگی کند. بنابراین مهمترین پرسش این است که اپوزیسیون تا چه زمانی میخواهد هر واقعیتی را که با پیشبینیهایشان سازگار نیست، انکار کند؟ تا چه زمان تغییر را تنها در انکار و تقابل و برچسب یا یکدست کردن پیچیدهترین لایههای سیاسی و اجتماعی دنبال خواهد کرد؟ تخیل سیاسی تا کجا قرار است با رمانتیسم رسانهای و امیدهای بیپشتوانه و آمارهای مجازی جایگزین شود؟ آیا سیاست و اجتماع در ایران و طی این دههها و حالا بعد از جنگ و تغییرات شگرفت، یک شکل بوده است که سیاست و رویکرد اپوزیسیون هم در تمام این مدتها از الگوی تکراری پیروی کرده است؟ و در نهایت اینکه اگر این مسیر ادامه یابد، چه چیزی از امکان یک سیاست واقعی باقی خواهد ماند؟@sahandiranmehr