«حکم صادر کردن» چه نقشی در زبان شاعرانه دارد؟به قلم: جمال بیگفرایند این سوال، اجازه می دهد ابتدا ای…
انتشار: 2026/07/15 07:11 UTCویرایش: 2026/08/01 00:07 UTCدریافت: 2026/08/01 00:07 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/01 00:07 UTC
«حکم صادر کردن» چه نقشی در زبان شاعرانه دارد؟به قلم: جمال بیگفرایند این سوال، اجازه می دهد ابتدا این موضوع را از نگاه «ژاک لاکان» و سپس با بازخوانی آن در چارچوب «نظریه ی بینا رشته ای فراگفتاریک» بررسی کنیم، تا به لایه های عمیق تری از مسئله ی «حکم صادر کردن!!!» برسیم.لاکان معتقد است که انسان جهان را مستقیمن تجربه نمی کند، بلکه از طریق زبان، نمادها و ساختارهای ناخودآگاه تجربه می کند. بنابراین، وقتی درباره یک انسان، یک اثر هنری یا یک اتفاق اجتماعی یا حتا اخلاقی حکم صادر می کنیم، اغلب تصور می کنیم درباره «واقعیت» سخن می گوییم؛ در حالی که در حقیقت، درباره ساختار ناخودآگاه خودمان سخن می گوییم. «قضاوت»، پیش از آنکه آینه ی دیگری باشد، آینه ی خود ماست.از این دیدگاه، حکم های شتاب زده، تلاشی برای فرار از اضطراب ناشی از ابهام هستند. ذهن می خواهد هرچه زودتر جهان را در قالب های آشنا قرار دهد تا احساس امنیت کند. به همین دلیل، برچسب زدن، ساده تر از فهمیدن است!!!.اما فراگفتاریک، یک گام فراتر می رود. اگر لاکان می گوید «ناخودآگاه مانند زبان ساختار یافته است»، فراگفتاریک می پرسد: «اگر خود زبان نیز موجودی زنده باشد، آیا ناخودآگاه نیز همراه با زبان دچار فرگشت نمی شود؟»در اینجا تفاوت مهمی پدیدار می شود. در خوانش فراگفتاریک، زبان عجالتن ظرف ناخودآگاه نیست؛ زبان، خود کنشگر است. بنابراین، هر حکم «اجتماعی، اخلاقی، فرهنگی یا هنری»، تنها محصول ناخودآگاه فرد نیست؛ بلکه حاصل برخورد چندین نظام زنده است: «زبان، تاریخ، فرهنگ، حافظه ی جمعی، ایدئولوژی و تجربه ی زیسته» ستبرای مثال، اگر کسی بگوید:«این اثر، شعر نیست.»از دیدگاه لاکان، این جمله می تواند بازتاب «میل، کمبود یا نظام نمادین گوینده» باشد.اما از دیدگاه فراگفتاریک، این جمله علاوه بر آن، بازتاب وضعیت زیستی زبان نیز هست. باید پرسید:این حکم از کدام تاریخ زبانی برخاسته است؟کدام ژنوم فرهنگی در حال سخن گفتن است؟کدام روایت پنهان، این قضاوت را تولید کرده است؟خود واژه ی «شعر» در این قضاوت، اکنون در چه مرحله ای از زندگی معنایی خود قرار دارد؟در اینجا، فراگفتاریک به جای داوری درباره ی شخص، « تبارشناسی خود داوری» را بررسی می کند.از این رو، حکم صادر نکردن، به معنای بی تفاوتی نیست؛ بلکه به معنای تعویق قضاوت تا آشکار شدن شبکه ی روابط پنهان است. هرچه این شبکه پیچیده تر باشد، مسئولیت ما در صدور حکم سنگین تر می شود.حالا می توان این دیدگاه را با یک اصل فراگفتاریک جمع بندی کرد:«در اندیشه ی لاکان، انسان اسیر زبان است؛ اما در نظریه ی بینا رشته ای فراگفتاریک، زبان نیز موجودی زنده است که همراه با انسان، فرهنگ و تاریخ تکامل می یابد. بنابراین، هر حکم قطعی، علاوه بر اینکه دیگری را تقلیل می دهد، حیات سیال زبان را نیز متوقف می کند. فهم، از جایی آغاز می شود که به جای صدور حکم، تاریخ، ناخودآگاه و زیست پنهان کلمات را بشنویم.»این نقطه، یکی از تفاوت های اساسی فراگفتاریک با خوانش صرفن لاکانی است: در لاکان، سوژه در «زبان» شکل می گیرد؛ اما در فراگفتاریک، «زبان و سوژه در یک فرایند هم فرگشتی»، یکدیگر را به طور پیوسته «بازآفرینی» می کنند.بنابراین بهتر است هیچگاه عجولانه در دام قضاوت و حکم صادر کردن نیفتیم..که البته در مورد نقدِ منصفانه هم خواهم نوشت.... تا بعد!!! .......زنده باد ادبیات ایران ارادتمند#جمال_بیگ #فرا_گفتا_ریک
