آبرومند تر از نام علی نامی نیست با خیالت غزلی در شُرف آغاز استدر هوای تو دلی منتظر پرواز استطرح انگ…
انتشار: 2026/07/06 17:17 UTC
آبرومند تر از نام علی نامی نیست با خیالت غزلی در شُرف آغاز استدر هوای تو دلی منتظر پرواز استطرح انگور ضریح تو یادم آوردکه در میکده ات رو به خلایق باز استما همه مست غدیر خم چشمت هستیممستی از دست تو یک مستی بی اندازه ستباز هم نام تو را بر لبش آورده مسیحبه امید دم تو در صدد اعجاز استهر طرف می نگرم روی تو را می بینمدائم از مأذنه نام تو طنین انداز استدل که با حال و هوای تو هوایی باشدمقصد راه قرار است رهایی باشددوستت دارم و سلمان به همه ثابت کردعاشقت فرق ندارد که کجایی باشداز تمنای وصال تو فقط باید گفتراوی شعر اگر شیخ بهایی باشدمن به نادانی خود معترفم میدانممحفل انس تو باید علمایی باشداز بد حادثه اینجا به پناه آمده امتا کجا بین من و دوست جدایی باشدمن فقط چشم به راهم که ببینم روزیگنبد همسرتان نیز طلایی باشدای به الطاف تو اصحاب کرم وابستهشده یک عمر به مدح تو قلم وابستهوسط این همه وابستگی بی حاصلشکر بسیار که هستم به حرم وابستههر غریبی که به ایوان نجف می آیدمی شود با زدن چند قدم وابستهجنس بازار تو عشق است و امید است و رضاستشده ام سخت به این پند قلم وابستهدر دم و بازدم من جریان داری توبه نفس های تو هستم همه دم وابستهعاشقان تو به فقری ابدی خو کردندتا نباشند به دینار و درهم وابستهما از آن پاک دلانیم که آرامش ماهست چون موج خروشان به عدم وابستهریشه در خاک عدم داشت که با حضرت نوربینهایت شده بودید به هم وابستهبه تو مستان لقب ساقی کوثر دادندبیخود از خود شده و نادعلی سر دادنداز شراب تو به جبریل تعارف کردندشوق پرواز تو را هم به کبوتر دادندجامی از عشق تو را حضرت سلمان نوشیدجرعه ای نیز به مقداد و ابوذر دادندگاهی اوقات به این فکر می افتم که چرابه یکی کم به یکی چند برابر دادندکاش می شد که میان همه تقسیم کنندساغر معرفتی را که به قنبر دادندمعجزاتی که خدا داد به پیغمبرهاهمه را جمع نمودند و به حیدر دادندمستم از جام شرابی که پر از آگاهی ستشعر من از سر سرمستی و خاطر خواهی ستمستم آنقدر که دیوانه خطابم کردندمستم آنقدر که گفتند علی اللهی ستشرح این قصه بلند است بلند است بلنددر شگفتم که چرا عمر به این کوتاهی ستتا در آغوش غزل های صغیر افتادمروحم آشفته تر از وحدت کرمانشاهی ستچاه¬ها بی خبرند از غم بی پایانتراز اندوه تو در بغض کبوتر چاهی ستجاده ای که به تو ای شاه نجف ختم نشدآخرش دربدری، بی خبری، گمراهی ستآبرومند تر از نام علی نامی نیستچه کسی گفته که در نام تو ایهامی نیستنام تو نام خدا، نام خود قرآن استتو نباشی به خدا دینی و اسلامی نیستقاضیان از تو بریدند که در این دورانپرچم عدل برافراشته بر بامی نیستروز و شب نامه نوشتیم برای تو ولیدیرگاهیست که از سمت تو پیغامی نیستابر و چاه و مه و خورشید و فلک می دانندکه شب چشم تو اصلاً شب آرامی نیستدوش دیدم که ملک بر در میخانه نوشتکه شرابس به جز از عشق تو در جامی نیستخواجه لطف غزلش را به تو مدیون بوده ستاو خبر داشته بی لطف تو الهامی نیستقنبرت مست شد و از نفست وام گرفتشهریار آمد و از دست خودت جام گرفتعشقت آتش شد و در خرمن عمان افتادهر که مجنون تو شد بی سر و سامان افتادنیّر از نور وجود تو منور گردیدمحتشم سوخت و آتش به نیستان افتادغربت و داغ تو را با دل و جانش حس کردچشم هر کس که به سالار شهیدان افتادبوستان شیفته ی آل محمد گردیدسعدی عاشق شد و راهش به گلستان افتادچارده بند به پروانه عنایت شد و بعدکشتی شعر در امواج خروشان افتادیازده میکده در خوشه ی انگورت بودکه یکی نیز به دامان خراسان افتادچشم های تو به دنبال دو شاعر می گشتقرعه¬ی فال به نام من و باران افتادسرخوشانی که در این میکده پیری دارندمثل تو از غم دنیا دل سیری دارندباید از میثم تمار و ابوذر پرسیدچه امیری چه امیری چه امیری دارنددار برپاست و ریگ ربذه سوزان استعاشقان تو عجب راه خطیری دارنداهل بیت تو سر سفره ی افطاریشانچه یتیمی چه فقیری چه اسیری دارنددید محراب که در لحظه ی شق القمرتابروانت چه مراعات نظیری داردشعر ما تشنه ی نقد است تو نقادی کنشاعران روحیه ی نقدپذیری دارندباز در حلقه ی ذکر تو نشستیم علیما مسلمان شده ی روی تو هستیم علیتا تو بر حقی و حق دور سرت می گرددما بر آنیم که جز حق نپرستیم علیتوبه کردیم نگوئیم خدایی اماباز هم در حرمت توبه شکستیم علیدست از هر چه به جز توست در عالم شستیمبه تو پیوسته و از خلق گسستیم علیشیر در کاسه ما نیست ولی اشک که هستما یتیمان همگی کاسه به دستیم علی