.گُرسِنِه مردمان و کسری سیرسگ بود اینچنین امیر نه شیر#سنایی_غزنوی«قرن پنجم و ششم» 🔹@Javad_Zehtab
انتشار: 2025/11/13 10:32 UTCدریافت: 2026/08/20 17:10 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/20 17:10 UTC
.گُرسِنِه مردمان و کسری سیرسگ بود اینچنین امیر نه شیر#سنایی_غزنوی«قرن پنجم و ششم» 🔹@Javad_Zehtab
پستهای تلگرام — جواد زهتاب
از پسِ این تیرگیها برنیامد ماه ماصبحِ امیدی نمیزاید شبِ جانکاه ماگفتم: ای دستم به دامانت! بلندم کن ز خاکگفت: دستت را بکش از دامنِ کوتاه مااز همان آغاز این دو پشت هم پنهان شدندشاه، پشتِ شیخ ما و شیخ، پشتِ شاه مااینکه در یک قایقیم ای شیخ! از اقبال ماستگرچه در یک راستا هرگز نبوده راه ماای مقنی! آب چندانی نصیب ما نشدبهرِ تو نانِ فراوان داشت اما چاه مانیمهٔ خالی و پُر فرقی ندارد در عملکلِ لیوان رفته وقتی در نشیمنگاه ما #جواد_زهتابمقنی: چاهکن. .
تو را نیز ای دوست رسوا کننداگر زخمهایم دهن وا کنند#جواد_زهتاب. .
چه غم دارم از اینکه حاشا کنند؟ بگو صبحِ فردا تماشا کنندتوقع چه داری از این همرهان؟چه کردند با خود که با ما کنند؟«چو فردا برآید بلندآفتاب» همه اقتدا بر یهودا کنندحریفِ شرابند امشب، ولیچو فردا شود فکرِ فردا کنندسرِ دار از عشق خواهم سرودبگو صبحِ فردا تماشا کنند#جواد_زهتاب
ما را گول و دَبنگ میخواهدیک لشکرِ گیج و مّنگ میخواهداز مهر، هرآینه گریزان استکین است که بیدرنگ میخواهدبدگوهرِ بدسرشتِ بیصورت آیینه به زیرِ سنگ میخواهداز کُشته همیشه پُشته میسازدچون ننگ به روی ننگ میخواهدبا حربهٔ پایداری این ابلیسدر دست همه تفنگ میخواهدهمواره گره میافکند در کارچون بر ما عرصه تنگ میخواهداز خونِ من و تو هر دم این عفریتبر چهرهاش آبورنگ میخواهدنفرین به کسی که کینه میورزدلعنت به کسی که جنگ میخواهد#جواد_زهتاب
مرا دلیست که تنهاست با غمان، ساقی! امان از این همه غمهای بیامان، ساقی! فلک به قصد شکست من از هزار طرفهزار تیر رها کرده از کمان، ساقی!دوباره بر سرم آوار شد به یکبارهغم دیار و غم یار، توامان ساقی! که یار از طرفی، روزگار از طرفیهم این شکست دل از عاشقان هم آن ساقی! «غم زمانه خورم یا فراقِ یار کشم» به طاقتی که ندارم در این زمان ساقی! #جواد_زهتاب
صاحبانِ جَم ماییم، وارثانِ کِی ماییمآنکه تیغِ اسکندر ریخت خونِ وی ماییمتازیانه تازی... تیرهای تاتاری... قرنهای وحشت را آنکه کرد طی ماییمآنکه جانبهدربرد از تیغِ اشرفِ افغان-زیر سایهٔ نادر- زندگانِ جی ماییمهمصدای افلاطون، همسماعِ مولانا در ضیافتِ خیام، همنشینِ می ماییمآنکه رفت ما بودیم آنکه ماند ما هستیم نالههای نیزاران در فراقِ نی ماییمنقشهها چه میدانند؟ مرزها چه میفهمند؟ سُغد و گنجه و مَرو و بلخ و توس و ری ماییم«زندگی و آزادی» غیر از این چه میخواهیم؟ بشنو و ببین ما را ... هی! گلوله! هی! ماییم! تیرخوردهٔ آبان... زخمدیدهٔ آذر... کودکانِ میناب و کشتگانِ دی ماییم#جواد_زهتاب


