گلچینِ روزگار است گل دستهدسته چیده؟ یا بادِ بینیازی از هرطرف وزیده؟ این گُرگُر چه زخمیست در بندب…
انتشار: 2026/02/15 19:15 UTCدریافت: 2026/08/20 17:10 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/20 17:10 UTC
گلچینِ روزگار است گل دستهدسته چیده؟ یا بادِ بینیازی از هرطرف وزیده؟ این گُرگُر چه زخمیست در بندبندم افتاد؟ انگار رگرگم را تیرِ گزی گزیدهتهمینهایست در من با مویههای یکبندرودابهایست در من با گیسوی بریدهدر من هزار چاک است ناسور و زهرناک استگویی هزار افعی در جانِ من خزیدهدر من هزار رستم زخم از شغاد خوردهدر من هزار زال است با قامت خمیدهدر من هزار سهراب افتاده است بر خاکبا سینهٔ ستبر و با پهلوی دریدهدر من هزار ققنوس چون مرغِ نیمبسملدر من هزار سیمرغ افتاده سر بریدهتابِ شنفتنم نیست چون کورِ زخمخورده سامانِ گفتنم نیست چون گُنگِ خوابدیدهدر من هزار آرش، جان در کمان نهادهدر من هزار شاعر، دست از قلم کشیده... #جواد_زهتاب پینوشت: [چنگیزخان به بخارا درآمد و به مسجد رفت و مشایخ و ائمّه جماعت و شریعت را احضار کرد] ...بعد از یک دو ساعت چنگیزخان برخاست و جماعتی که آنجا بودند، روان میشدند و اوراق قرآن در میان قاذورات، لگدکوب اقدام و قوایم گشته. در این حالت امیر امام جلالالدین که مقتدای سادات ماوراءالنهر بود روی به امام رکنالدین امامزاده آورد و گفت: مولانا! چه حالت است؟ اینکه میبینم بیداریست یا رب یا به خواب؟ گفت: «خاموش باش! بادِ بینیازی خداوند است که میوزد. سامان سخن گفتن نیست» (تاریخ جهانگشای جوینی،جلد اول، ص 81 تصحیح علامه محمد قزوینی)

