الهی...شب، آرام بر شانههای زمین نشسته است و من، با دلی که جز تو پناهی نمیشناسد، نامت را زمزمه می…
انتشار: 2026/07/10 20:53 UTCدریافت: 2026/08/15 05:08 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 05:08 UTC
الهی...شب، آرام بر شانههای زمین نشسته است و من، با دلی که جز تو پناهی نمیشناسد، نامت را زمزمه میکنم.چراغ عشقت را در جانم روشن نگه دار؛ آنچنان که هیچ اندوهی توان خاموش کردنش را نداشته باشد. دلم را از کینه تهی و از مهر سرشار کن، تا هر قدمم بوی محبت تو را بدهد.از دریای بیکران کرمت، قطرهای بر زندگیام فرو ریز؛ قطرهای که به برکتش، رزقم فراوان، راهم هموار و دستانم همیشه پر از بخشش و سپاس باشد.بر جسم و جانم ردای سلامتی بپوشان؛ هر نفسم را به نور خود زنده کن و هر خستگی را به آرامشی شیرین بدل ساز.و اگر فردا، هدیهای تازه در تقدیرم نهادهای، قلبی به من ببخش که آن را با فروتنی بپذیرد و زبانی که جز «سپاس» چیزی بر آن جاری نشود.که میدانم هر آنکه به تو تکیه کند، در تاریکی شب نیز بوی سپیده را احساس خواهد کرد.آمین، ای مهربانترین مهربانان.#نیایش_شبانگاهی @jazbplus