روزی روزگاری تبریز .....(۲۰۵)بلوارِ تبریز و تبریزین مَه کَه ساتانلاری ( بلال فروشان تبریز)از دور…
انتشار: 2026/07/02 09:51 UTC
روزی روزگاری تبریز .....(۲۰۵)بلوارِ تبریز و تبریزین مَه کَه ساتانلاری ( بلال فروشان تبریز)از دوران کودکی و نوجوانی ام، موقعی که تعطیلات سه ماهه تابستان را از جلفا به تبریز میامدیم و در خانه مادربزرگم که اوایل در خیابان باغشمال ، بعد در محله غیاث مارالان که آنموقع ثریا خوانده میشد و بعد در میرزاسلمان مقابل روشنایی و اواخر در کوچه ی شرکت میماندیم آنچه به یاد دارم یکی این است که بلال فروشان تبریز ( به عنوان شغلی فصلی و تابستانه) آن روزها بیشتر در دو منطقه متمرکز میشدند یکی در خیابانهای اطراف شاهگلی و دیگری در بولوار تبریز (مقابل دانشگاه تبریز و آنسوی خیابان).......بلالی های شاهگلی پنجاه و خرده ای سال بعد از آن روزهایی که من به خاطر دارم هنوز هم سر جای خودشان حَی و حاضرند و کارشان را میکنند ( بگذریم از اینکه بلالهای شیری و بسیار خوشمزه ی آن روزها را که ۲ تا ۵ ریال میفروختند اکنون دانه ای بیست و پنج تا پنجاه هزار تومان میفروشند) اما از بلالی های بولوار متاسفانه دیگر هیچ اثری باقی نیست. بلال فروشان بولوار با گونیهای بلال شان ، همراه با باغهای وسیع توت و درختان پر شاخه و برگ همان باغها و توتهای شیرین شان ،کبابی هایی که دوش به دوش هم کنار آن باغها بساط داشتند همراه با محوطه چمن کاشته شده و شیبدار جلوی دانشگاه تبریز که صد ها بار همراه دیگر بچه ها از سرازیری آنجا غلت خورده و پایین آمده بودیم ، با بستنی های آلاسکایی که تا صدای فروشنده اش بر میخاست آب دهانمان را قورت میدادیم و هوای خنک و محیط دلپذیر و به همراه همه آنهایی که عصرها و غروبهای تبریز برای قدم زدن و تفریح به آنجا میامدند همگی با هم گویی به یکباره رفتند و پشت سرشان را هم نگاه نکردند......بولوار قدیمی و زیبای تبریز به یکباره نابود شد و از بین رفت و جای خود را به ایستگاه مترو داد..... از بین آنهمه خاطره فقط آواز تلخ بلال فروش بولوار در یادم مانده است که وقتی با بادبزن دستی ( یئلپیک - یئلپیح) ذغالهای منقلش را باد میزد و شعله ورتر میکرد تا بلالهایش را سریعتر بپزد و تحویل مشتری بدهد میخواند : مَه کَه بالا قوورولدی .......توکی گُویَه سوورولدی

