📝📝 شبِ آخر ! ✍ جعفر بخشی بی نیاز ،نویسنده و روزنامه نگار ⚛ @jomhuriyat♈️وصفِ نفس های آخر در آدمی که…
انتشار: 2026/07/05 07:03 UTC
📝📝 شبِ آخر ! ✍ جعفر بخشی بی نیاز ،نویسنده و روزنامه نگار ⚛ @jomhuriyat♈️وصفِ نفس های آخر در آدمی که زندگی را کنار گذاشته و منتظر مرگ است ؛ ساده نیست. اینجا ساعتها و دقایق دیگر ابزار سنجش زمان نیستند. در این سلول انفرادی آنها شمارش معکوس برای پایان یک هستیاند. شب آخر واژهای ست که در دهانِ کلمات هم مزهی تلخ میدهد. تداومِ رنجِ این شب ؛ در دانستن است. رنجِ یک بیمار یا یک دردمند ؛ با امید به طلوعی دیگر حتی اگر آن طلوع فریب هم که باشد ؛ اندکی تسکین مییابد. ♈️اما اینجا در حصار این چهار دیواری که بوی نم و تعفنِ ترس میدهد ؛ طلوع خورشید نه نوید بخش زندگی که آغازگرِ پایان است. آگاهیِ مطلق به این که بامدادِ پیش رو نه برای نوشیدن چای ؛ نه برای دیدنِ دوبارهی آسمان و نه برای نفس کشیدن کنار باغچه ای پر از گل ؛ بلکه برای ایستادن بر روی آن چهار پایهی لعنتی ست. چهار پایهای که قرار است زیرِ پاهای کسی خالی شود تا مرگ با تمام زشتی اش او را بیرحمانه به آغوش بگیرد. ♈️ کابوس نه در خواب که در بیداری مطلق رخ میدهد. هر بار که پلک میبندد ؛ حلقهی طناب را بر گردنش حس میکند. نه به صورت استعاری که به معنای واقعیِ کلمه. انگار اکسیژن قبل از آن که بمیرد از سلول قهر کرده و بیرون رفته است. این دهشتناک ترین شکلِ مواجهه با مرگ است: تقطیعِ ثانیهها. هر تیک تاک ساعت برشی ست بر شریانهای زندگی.♈️ در سلول های ناشناخته ی یک شهرِ به سکوت نشسته ؛ هر بامداد و هر شامگاه صدای قدم های سنگین و ترس آورِ نگهبان در راهروهای زندان به گوش می رسد. صدای کلید در قفلِ سنگینِ در و بعد سکوتی که پس از آن باز میگردد تا ناقوسِ مرگ را به صدا درآورد. این انتظار از خودِ مرگ مهلکتر است. انتظار برای لحظهای که قرار است بند بندِ وجودِ زندانی را از هم پاره کند. جامعهای که در آن شبِ آخر به یک روایتِ رایج تبدیل شده ؛ عدالت نه در دادگاهها که در لولهی تفنگها و گرهی کورِ طنابهای دار تعریف شده است. ♈️ وقتی ساختار به جای گفتگو به انفرادی متوسل میشود و به جای اصلاح زیر پاها چهار پایه میچیند ؛ در واقع مرگِ اخلاقی خود را در همان شبِ آخرِ زندانی جشن گرفته است. وقتی خورشید از پسِ میلههای سیاه بالا می آید ؛ آنها فکر میکنند پرونده ی یک زندگی را بستهاند. ♈️اما نمیدانند که این شبِ آخر برای همیشه در حافظهی تاریخ حک خواهد شد. آنها میتوانند جان را بگیرند که می گیرند ؛ اما نمیتوانند هراسِ برخاسته از این دانستنِ قطعی را که در رگهای این مردم جاری ست پاک کنند. ♈️در این شبِ آخر بیش از آنکه از مرگ بترسیم ؛ از حقیقتی هراس داریم که با مرگِ ما همچنان در این سلولهای انفرادی و در قلبِ این شهرِ تاریک دهشتناکتر از همیشه شاید فراموش شود. حقیقتی که در صدای ماست. ما می میریم. ما می رویم اما حقیقت و این صدا همچنان زنده است و زندگی می کند. #جمهوریت⚛ @jomhuriyat



