#ادبیات#معرفی_کتابرورگار دوزخی آقای ایاز فرازهایی از کتاب____به کمک هم زبانش را بریدیم، بدون آنکه…
انتشار: 2026/08/13 16:34 UTCدریافت: 2026/08/17 00:45 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/17 00:45 UTC
#ادبیات#معرفی_کتابرورگار دوزخی آقای ایاز فرازهایی از کتاب____به کمک هم زبانش را بریدیم، بدون آنکه دستهامان بلرزد، بدون آنکه کوچکترین اشتباهى بکنیم؛ و با بریدن زباناش، دیگر چه چیز او را بریدیم؟ با بریدن زباناش، وادارش کردیم که خفقان را بپذیرد. ما زبان را براى او بدل به خاطرهاى در مغز کردیم و او را زندانى ویرانههاى بیزبان یادهایش کردیم. به او یاد دادیم که شقاوت ما را فقط در مغزش زندانى کند؛ هرگز نتواند از آن چیزى بر زبان بیاورد. با بریدن زباناش، او را زندانى خودش کردیم. او زندانبان زندان خود و زندانىی خود گردید. او را محصور در دیوارهاى لال، دیوارهاى بی مکان، بیزمان وبیزبان کردیم. به او گفتیم که فکر نکند و اگر میکند، آن را بر زبان نیاورد، چرا که او دیگر زبان ندارد؛ زبانی که در دهاناش میچرخید و کلمات را با صلابت و سلامت، و اندیشه و احساس تمام از خلال لبها و دندانها بیرون میداد، از بیخ بریده شد و زبان لیز پوشیده به خون، خون تازهی نورانی، در دست محمود ماند؛ و محمود آن را داخل طشتى انداخت که کنار سطل گذاشته شده بود. آنگاه کلمات از بین رفتند، و او حرف و صدا و کلمه و نطق و بیان را فراموش کرد. مردى که ما گرفته بودیم و سنگسارش کرده بودیم و بعد دست و پاهایش را بریده بودیم، بر سر چهارراه تاریخ ایستاده، فریاد زده بود: «آزادى!» و ما با یک قیچى، او را به درون حافظهاش رانده بودیم .🔘@Jouissance_me
