
🌍 **ژورنالیست خبرنگاران حامی محیط زیست** محيط زيست، دغدغه زندگيست... ✴️ *وقتی نان نباشد، هیچ درختی سایه نمیدهد.*Association of Environmental Journalists @journalistsir | @bahrm8 https://journalistsirani.blogspot.com@journalistsir
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 12 نمونه پست · پوشش داده: 2026/07/02 تا 2026/08/08
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 12 پست مشاهدهشده و 0 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-11 تا 2026-08-17
روز خبرنگار مبارکبه خبرنگارانی که هنوز خبرنگارند، نه روابطعمومی و میرزابنویس؛آنهایی که حقیقت را فدای مصلحت، میز و مدیر نمیکنند و میدانند رسالت خبرنگار، تکرار حرف قدرت نیست؛ پرسیدن از قدرت است.در روز خبرنگار، به همه همکارانی که هنوز قلمشان را نفروختهاند و حقیقت را سانسور نکردهاند، درود میفرستم.خبرنگار اگر مستقل نباشد، فقط نویسنده خبر است؛ نه خبرنگار.روزتان مبارک؛و قلمتان آزاد و پرسشگرتان باقی بماند.بهرام حسن زاده
سنای آمریکا امروز درباره لایحه کلیدی کریپتو رأیگیری میکندسنای آمریکا امروز ساعت (۱۸:۳۰ به وقت تهران) درباره لایحه CLARITY Act رأیگیری میکند؛ طرحی که با هدف ایجاد چارچوب قانونی شفاف برای بازار ارزهای دیجیتال و تعیین حدود نظارت نهادهایی مانند SEC و CFTC تدوین شده است.حامیان این لایحه معتقدند تصویب آن میتواند به کاهش ابهامهای حقوقی، جذب سرمایهگذاری و تقویت جایگاه آمریکا در صنعت رمزارزها کمک کند. در مقابل، مخالفان نسبت به برخی بندهای نظارتی و پیامدهای احتمالی آن برای کنترل بازارهای مالی انتقاد دارند.تحلیلگران بازار احتمال تصویب این طرح را حدود ۵۵ تا ۶۵ درصد ارزیابی میکنند. در صورت تصویب، برخی پیشبینیها از احتمال رشد کوتاهمدت ۳ تا ۸ درصدی بیتکوین و افزایش بیشتر برخی آلتکوینها حکایت دارد؛ در حالی که رد لایحه میتواند فشار فروش و اصلاح ۵ تا ۱۰ درصدی بازار را به دنبال داشته باشد.نتیجه این رأیگیری میتواند یکی از مهمترین سیگنالهای سیاستگذاری آمریکا درباره آینده صنعت کریپتو باشد.منابع: کمیته بانکداری سنای آمریکا، Bloomberg، Reuters.@journalistsir
جنگ، آتشبس و سود؛ برندگان اقتصادی بحران خاورمیانه چه کسانی هستند؟نتیجه روشن بحرانهای اخیر این است که هر بار تنش میان آمریکا، اسرائیل و ایران افزایش یافته، بازار انرژی و صنایع دفاعی آمریکا نیز رونق گرفتهاند. این گزارش مدعی نیست که جنگ برای سود این شرکتها غول امریکا طراحی شده، بلکه نشان میدهد تداوم جنگ و بحران، عملاً به سود غول های نفتی و تسلیحاتی آمریکا که از لابی قدرتمندی در هیات حاکمیت آمریکا برخوردارند، تمام شده است.● اکسونموبیل (ExxonMobil): بزرگترین شرکت نفتی آمریکا در سهماهه دوم سال ۲۰۲۶ حدود ۱۴.۵ میلیارد دلار سود خالص و بیش از ۱۱۶ میلیارد دلار درآمد ثبت کرد. گزارشهای مالی این شرکت، رشد قیمت نفت و افزایش تنشهای ژئوپلیتیک را از عوامل اصلی این جهش درآمدی دانستهاند.● شورون (Chevron): دومین غول نفتی آمریکا سود خود را به حدود ۱۲ میلیارد دلار رساند؛ رقمی نزدیک به چهار برابر مدت مشابه سال قبل که از بالاترین سودهای سالهای اخیر این شرکت به شمار میرود.● بیپی (BP): این شرکت در سهماهه دوم سال ۲۰۲۶ حدود ۵.۷۳ میلیارد دلار سود به دست آورد. بیپی اعلام کرد افزایش قیمت نفت، گاز و رشد حاشیه سود پالایشگاهها مهمترین عوامل افزایش درآمد این شرکت بوده است.● شل (Shell): سود تعدیلشده شل به حدود ۹.۸۴ میلیارد دلار رسید؛ بیش از دو برابر مدت مشابه سال قبل. این شرکت نیز از رشد قیمت انرژی و رونق تجارت نفت و گاز منتفع شد.● لاکهد مارتین (Lockheed Martin): بزرگترین تولیدکننده تسلیحات جهان، فروش خود را به ۲۰.۱ میلیارد دلار رساند و ۱.۸ میلیارد دلار سود خالص ثبت کرد. سفارشهای سامانههای موشکی و پدافندی این شرکت، از جمله THAAD و PAC-3، به شکل محسوسی افزایش یافت و ارزش سفارشهای معوق آن به ۲۳۰ میلیارد دلار رسید.● RTX (ریتیون): این شرکت آمریکایی در سهماهه دوم ۲۰۲۶ حدود ۲۴.۷ میلیارد دلار فروش و ۲.۱ میلیارد دلار سود خالص اعلام کرد. افزایش سفارشهای موشکی و تجهیزات دفاع هوایی موجب شد ارزش سفارشهای معوق RTX به ۲۸۹ میلیارد دلار برسد.این ارقام نشان میدهد که هر بار بحران خاورمیانه و نگرانی درباره امنیت تنگه هرمز تشدید شده، شرکتهای نفتی از افزایش قیمت انرژی و صنایع دفاعی از رشد سفارشهای نظامی بهره بردهاند. همزمان، بر اساس دادههای OpenSecrets، شرکتهای فعال در حوزه انرژی و صنایع دفاعی از قدرتمندترین لابیهای سیاسی آمریکا هستند و سالانه میلیونها دلار برای تأثیرگذاری بر سیاستگذاری و انتخابات هزینه میکنند.در چنین شرایطی، برخی تحلیلگران معتقدند راهبرد آمریکا بیش از آنکه بر ورود به یک جنگ تمامعیار استوار باشد، بر مدیریت بحران متمرکز است؛ راهبردی که در آن چرخهای از تهدید، حملات محدود، آتشبسهای موقت و مذاکرات مقطعی ادامه مییابد، بدون آنکه بحران به طور کامل پایان یابد یا به جنگی فراگیر تبدیل شود.با این حال، این همزمانی منافع اقتصادی به معنای آن نیست که جنگها صرفاً برای سود این شرکتها طراحی شدهاند. اما آنچه صورتهای مالی شرکتهای بزرگ و آمارهای رسمی نشان میدهد، این است که ادامه تنشهای ژئوپلیتیک در خاورمیانه تاکنون به افزایش درآمد غولهای نفتی و صنایع دفاعی آمریکا انجامیده است؛ در حالی که هزینه اصلی این بحرانها را مردم و اقتصاد کشورهای منطقه پرداخت میکنند.منابع: Reuters، OpenSecrets، گزارشهای مالی ExxonMobil، Chevron، BP، Shell، Lockheed Martin و RTX (سهماهه دوم ۲۰۲۶).@journalistsir
خبرنگاران محیط زیست pinned «بازی پرریسک ترامپ؛ جنگ، آتشبس و سود غولهای نفت و سلاح تهدید، بمباران محدود، پیشنهاد آتشبس و بازگشت دوباره به فشار؛ این چرخهای است که در سیاست دونالد ترامپ در قبال ایران دیده میشود. در حالی که واشنگتن از یک سو از احتمال تشدید درگیری سخن میگوید و از…»
بازی پرریسک ترامپ؛ جنگ، آتشبس و سود غولهای نفت و سلاحتهدید، بمباران محدود، پیشنهاد آتشبس و بازگشت دوباره به فشار؛ این چرخهای است که در سیاست دونالد ترامپ در قبال ایران دیده میشود. در حالی که واشنگتن از یک سو از احتمال تشدید درگیری سخن میگوید و از سوی دیگر گاه مسیر مذاکره و کاهش تنش را باز میگذارد، ادامه این وضعیت میتواند برای برخی بخشهای اقتصاد آمریکا، بهویژه غولهای نفتی و صنایع تسلیحاتی، منافع قابل توجهی ایجاد کند. این به معنای آن نیست که جنگ برای سود این شرکتها طراحی شده است، اما واقعیت این است که بحرانهای طولانیمدت معمولاً برندگان اقتصادی مشخصی دارند.الگوی رفتاری دولت ترامپ را میتوان نوعی «فشار همراه با ابهام» دانست؛ روشی که در آن تهدید نظامی، عملیات محدود، مذاکره و عقبنشینی تاکتیکی در کنار هم قرار میگیرند. هدف چنین رویکردی میتواند حفظ فشار بر طرف مقابل بدون ورود به یک جنگ تمامعیار و پرهزینه باشد؛ بحرانی کنترلشده که نه کاملاً پایان یابد و نه به جنگی غیرقابل مدیریت تبدیل شود.همزمان، بازار انرژی و صنایع دفاعی از پیامدهای این بیثباتی تأثیر میپذیرند. افزایش نگرانی درباره امنیت مسیرهای انتقال نفت، بهویژه تنگه هرمز، میتواند قیمت انرژی را افزایش دهد و درآمد شرکتهای بزرگ نفتی را بالا ببرد. شرکتهایی مانند اکسونموبیل، شورون، شل، بیپی و توتالانرژیز در دورههای افزایش قیمت نفت و گاز معمولاً شاهد رشد درآمد و سودآوری بودهاند.در بخش نظامی نیز ادامه تنشها موجب افزایش تقاضا برای موشکهای رهگیر، سامانههای پدافندی، مهمات و تجهیزات دفاعی میشود. صنایع تسلیحاتی آمریکا که بخش مهمی از بازار جهانی سلاح را در اختیار دارند، در دورههای افزایش ناامنی معمولاً با قراردادهای جدید چندمیلیارددلاری روبهرو میشوند.قدرت سیاسی این صنایع نیز قابل توجه است. بر اساس دادههای OpenSecrets، شرکتها و گروههای مرتبط با انرژی و دفاع از جمله فعالترین بخشها در حوزه لابیگری در واشنگتن هستند و برای تأثیرگذاری بر سیاستگذاری عمومی هزینههای زیادی صرف میکنند. با این حال، وجود این منافع اقتصادی به تنهایی ثابت نمیکند که این صنایع عامل ایجاد جنگها هستند؛ بلکه نشان میدهد که برخی بازیگران میتوانند از پیامدهای بحرانها سود ببرند.در این میان، سیاست آمریکا را میتوان بیشتر در چارچوب مدیریت بحران تحلیل کرد. تجربه جنگهای عراق و افغانستان نشان داد که واشنگتن تمایل چندانی به ورود به جنگهای طولانی و اشغال نظامی ندارد، اما همزمان تلاش میکند با حفظ فشار اقتصادی و امنیتی، موقعیت خود را در برابر رقبا تقویت کند.ادامه این چرخه، یعنی ترکیبی از تهدید، حملات محدود، آتشبسهای موقت و مذاکرات ناتمام، میتواند وضعیتی ایجاد کند که هیچیک از طرفها خواهان جنگ کامل نباشند، اما بحران نیز به پایان نرسد. در چنین شرایطی، برخی صنایع از نوسان بازار و افزایش هزینههای امنیتی سود میبرند، در حالی که مردم منطقه با ناامنی، کاهش سرمایهگذاری و فشار اقتصادی مواجه میشوند.برای آمریکا اما یک خط قرمز مهم وجود دارد: قیمت سوخت داخلی. افزایش شدید قیمت نفت میتواند فشار اقتصادی و سیاسی بر دولت ایجاد کند. بنابراین تا زمانی که واشنگتن بتواند هزینه انرژی را برای مصرفکنندگان خود کنترل کند، ادامه یک بحران مدیریتشده ممکن است برای برخی بخشهای اقتصادی قابل تحمل باشد؛ هرچند هزینه انسانی و اقتصادی آن برای کشورهای منطقه بسیار سنگین خواهد بود.@journalistsir
Channel name was changed to «خبرنگاران محیط زیست»
تنگه هرمز؛جنگی که برای غولهای نفت و تسلیحات میلیاردها دلار سود ساختجهش درآمد شرکتهای انرژی و دفاعی همزمان با بحران تنگه هرمزهمزمان با جنگ آمریکا، اسرائیل و ایران و اختلال در عبور نفتکشها از تنگه هرمز، صورتهای مالی شرکتهای بزرگ نفتی و صنایع دفاعی از جهش کمسابقه سودآوری حکایت دارد.بر اساس گزارش رویترز و یورونیوز، پنج غول انرژی غربی شامل BP، اکسونموبیل، شورون، شل و توتالانرژیز تنها در سهماهه دوم سال ۲۰۲۶ نزدیک به ۴۷ میلیارد دلار سود خالص به دست آوردهاند؛ رقمی که مستقیماً با افزایش قیمت نفت و گاز در پی بحران خاورمیانه ارتباط دارد.در میان این شرکتها، BP اعلام کرد سود فصلی آن به حدود ۵.۷ میلیارد دلار رسیده که بیش از دو برابر مدت مشابه سال قبل است.این شرکت علت اصلی رشد درآمد خود را افزایش قیمت نفت، گاز و حاشیه سود پالایشگاهها در فضای جنگ و ناامنی منطقه عنوان کرده است.همزمان، صنایع تسلیحاتی آمریکا نیز از بزرگترین برندگان این بحران به شمار میروند.افزایش مصرف موشکهای رهگیر، سامانههای پدافندی، مهمات هدایتشونده و تجهیزات نظامی موجب شده دولت آمریکا و متحدانش قراردادهای جدید و چندین میلیارد دلاری برای جایگزینی ذخایر تسلیحاتی منعقد کنند.تحلیلگران صنعت دفاعی معتقدند هرچه درگیریها طولانیتر شود، حجم سفارشهای جدید نیز افزایش خواهد یافت.در واشنگتن، لابیهای نفتی و صنایع دفاعی از قدرتمندترین گروههای فشار به شمار میروند.طبق دادههای منتشرشده از سوی OpenSecrets، این صنایع هر سال دهها میلیون دلار برای لابیگری و کمک به کارزارهای انتخاباتی هزینه میکنند و از اثرگذارترین بازیگران در فرآیند تصمیمگیری سیاسی آمریکا هستند.هرچند این موضوع بهتنهایی اثباتکننده نقش آنها در آغاز یا تداوم جنگ نیست، اما واقعیت این است که ادامه تنشهای ژئوپولیتیک، سودآوری این دو صنعت را به شکل قابل توجهی افزایش داده است.از منظر اقتصادی، ادامه ناامنی در تنگه هرمز به معنای محدود شدن عرضه نفت، افزایش قیمت جهانی انرژی و در نتیجه رشد درآمد شرکتهای نفتی است.از سوی دیگر، ادامه جنگ به مصرف بیشتر تسلیحات و افزایش سفارش برای شرکتهای دفاعی منجر میشود.به همین دلیل، بسیاری از تحلیلگران این دو بخش را مهمترین برندگان اقتصادی بحرانهای طولانیمدت در خاورمیانه میدانند.در داخل آمریکا، مهمترین پیامد منفی این وضعیت افزایش قیمت بنزین و سوخت برای مصرفکنندگان است؛ موضوعی که میتواند فشار سیاسی بر دولت ایجاد کند.با این حال، تا زمانی که دولت بتواند قیمت سوخت را در سطحی قابلمدیریت نگه دارد، منافع اقتصادی حاصل از رونق صنایع نفتی و دفاعی برای بخشهای ذینفع همچنان حفظ خواهد شد؛ هرچند این به معنای سود بردن کل اقتصاد آمریکا از جنگ نیست و بسیاری از بخشهای دیگر ممکن است از افزایش هزینه انرژی و نااطمینانی اقتصادی آسیب ببینند.@journalistsirReutersLearn more aboutRefinitivMy NewsBP's quarterly profit doubles to over $5 billion after Iran war oil surge
خبرنگاران محیط زیست pinned «ـــ بازی باخت؛ چگونه تهدید بستن تنگه هرمز به سود آمریکا تمام شد ــ بستن تنگه هرمز؛ بازی در زمینی که آمریکا طراحی کرده است ـــ هرمز؛ اهرمی که واشنگتن سالهاست در حال خنثی کردن آن است ـــ کاهش اهمیت تنگه هرمز برنامه سه دهه گذشته آمریکا! راهبرد بلندمدت آمریکا؛…»
ـــ بازی باخت؛ چگونه تهدید بستن تنگه هرمز به سود آمریکا تمام شدــ بستن تنگه هرمز؛ بازی در زمینی که آمریکا طراحی کرده استـــ هرمز؛ اهرمی که واشنگتن سالهاست در حال خنثی کردن آن استـــ کاهش اهمیت تنگه هرمز برنامه سه دهه گذشته آمریکا!راهبرد بلندمدت آمریکا؛ کاهش تدریجی اهمیت ژئوپولیتیکی تنگه هرمز استواشنگتن از سه دهه پیش پروژه جایگزینی مسیرهای انرژی را آغاز کرده است بررسی سیاستهای انرژی و ژئوپولیتیکی آمریکا نشان میدهد واشنگتن طی بیش از سه دهه گذشته راهبردی بلندمدت را برای کاهش وابستگی بازار جهانی به این آبراه دنبال کرده است؛ راهبردی که بر تنوعبخشی به منابع انرژی، ایجاد مسیرهای جایگزین انتقال نفت و گاز و افزایش تولید داخلی آمریکا استوار است.بر اساس ارزیابیهای اداره اطلاعات انرژی آمریکا (EIA)، هنوز حدود یکپنجم نفت جهان از تنگه هرمز عبور میکند . با این حال، همزمان ظرفیت خطوط لوله جایگزین در منطقه به تدریج در حال افزایش است.یکی از مهمترین ارکان این راهبرد، توسعه کریدور انرژی دریای خزر است. آمریکا از دهه ۱۹۹۰ از احداث خطوط لولهای حمایت کرد که نفت و گاز جمهوری آذربایجان، قزاقستان و در آینده ترکمنستان را بدون عبور از ایران و روسیه، از مسیر گرجستان و ترکیه به بازارهای اروپا منتقل کند. خط لوله باکو، تفلیس، جیهان و کریدور جنوبی گاز، دو نمونه شاخص این سیاست به شمار میروند.همزمان، انقلاب نفت و گاز شیل، آمریکا را از واردکننده بزرگ انرژی به یکی از بزرگترین تولیدکنندگان و صادرکنندگان نفت و گاز جهان تبدیل کرد. این تحول، وابستگی مستقیم اقتصاد آمریکا به نفت خلیج فارس را به میزان قابل توجهی کاهش داد و به واشنگتن امکان داد با انعطاف بیشتری سیاستهای امنیت انرژی خود را دنبال کند.کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس نیز در همین مسیر حرکت کردهاند. عربستان سعودی با توسعه خط لوله شرق به غرب، نفت خود را به بندر ینبع در دریای سرخ منتقل میکند. امارات نیز با خط لوله حبشان، فجیره بخشی از صادرات خود را بدون عبور از تنگه هرمز انجام میدهد. عراق نیز به دنبال توسعه مسیرهای صادراتی از طریق ترکیه، سوریه و اردن است. این پروژهها با هدف کاهش آسیبپذیری در برابر هرگونه بحران در خلیج فارس دنبال میشوند.کارشناسان معتقدند مجموعه این پروژهها نشان میدهد هدف راهبردی آمریکا و متحدانش، حذف نقش ایران از معادلات انرژی نیست، بلکه کاهش تدریجی «اهرم ژئوپولیتیکی» تنگه هرمز است. هرچه ظرفیت خطوط لوله جایگزین، پایانههای صادراتی دریای سرخ، مدیترانه و دریای عمان افزایش یابد، توان هر کشوری برای استفاده از تنگه هرمز به عنوان ابزار فشار سیاسی و اقتصادی کاهش خواهد یافت.از همین رو، هدف واشنگتن نه بیاهمیت شدن فوری هرمز، بلکه کاهش تدریجی نقش راهبردی آن در افق بلندمدت است.اگرچه سیاستمداران و تحلیلگران درباره سرعت تحقق این راهبرد اختلاف نظر دارند، اما روند سرمایهگذاری در خطوط لوله، پایانههای صادراتی و منابع جایگزین انرژی نشان میدهد رقابت ژئوپولیتیکی آینده، بیش از آنکه بر کنترل تنگه هرمز متمرکز باشد، بر ایجاد مسیرهای متنوع انتقال انرژی استوار خواهد بود. در این میان، ایران همچنان در کنار تنگه هرمز باقی میماند و حوضش!@journalistsir
خبرنگاران محیط زیست pinned «منافع و سود های آمریکا از جنگ فرصتهای اقتصادی و ژئوپلیتیکی آمریکا در سایه جنگ ایران افزایش نفوذ انرژی، رونق صنایع دفاعی و بازسازی؛ مهمترین منافع واشنگتن از ادامه جنگ با جمهوری اسلامی است. هر جنگی بازندههای فراوان و برندههای محدودی دارد. در جنگ ایران…»
منافع و سود های آمریکا از جنگفرصتهای اقتصادی و ژئوپلیتیکی آمریکا در سایه جنگ ایرانافزایش نفوذ انرژی، رونق صنایع دفاعی و بازسازی؛ مهمترین منافع واشنگتن از ادامه جنگ با جمهوری اسلامی است.هر جنگی بازندههای فراوان و برندههای محدودی دارد. در جنگ ایران نیز اگرچه آمریکا هزینههای نظامی، سیاسی و امنیتی قابل توجهی متحمل شده است، اما همزمان برخی بخشهای اقتصاد و صنعت این کشور از بحران ایجاد شده سود برده یا در موقعیت کسب سود قرار گرفتهاند. افزایش قیمت انرژی، رونق صادرات نفت و گاز، رشد فروش تسلیحات و قراردادهای بازسازی از جمله مهمترین منافع مستقیم و غیرمستقیم آمریکا محسوب میشوند.مهمترین منافع بالفعل و بالقوه آمریکا از جنگ عبارتاند از:-- افزایش صادرات نفت خام آمریکا به بازارهای آسیایی در نتیجه کاهش یا اختلال صادرات نفت ایران و برخی کشورهای منطقه.ـــ رشد صادرات گاز طبیعی مایع (LNG) به اروپا و آسیا؛ کشورهایی که برای کاهش وابستگی به مسیرهای پرخطر خلیج فارس به دنبال تأمینکنندگان جدید هستند.ـــ افزایش قیمت جهانی نفت که سود شرکتهای نفت شیل و تولیدکنندگان آمریکایی را افزایش داده و بسیاری از میادین کمبازده را اقتصادیتر کرده است.ـــ سودآوری پالایشگاهها و شرکتهای انرژی آمریکا از محل افزایش حاشیه سود فرآوردههای نفتی.ــــ افزایش ارزش سهام شرکتهای نفت و گاز به دلیل رشد قیمت انرژی و افزایش تقاضا.ــــ رونق صنایع نظامی آمریکا از طریق فروش سامانههای پدافندی، موشک، رادار، جنگنده، پهپاد و تجهیزات دفاعی به کشورهای عربی که احساس تهدید بیشتری میکنند.ــــ انعقاد قراردادهای چند میلیارد دلاری بازسازی پالایشگاهها، بنادر، نیروگاهها، خطوط انتقال انرژی، فرودگاهها و سایر زیرساختهای آسیبدیده کشورهای منطقه؛ پروژههایی که شرکتهای بزرگ آمریکایی میتوانند در آنها نقش مهمی داشته باشند. این یک منفعت بالقوه است و تحقق آن به تصمیم دولتهای منطقه و روند مناقصهها بستگی دارد.ـــــ افزایش درآمد شرکتهای مهندسی، خدمات نفتی و فناوری آمریکایی برای تعمیر و نوسازی تجهیزات انرژی.ـــــ گسترش نفوذ اقتصادی آمریکا در بازار انرژی هند؛ دهلینو برای کاهش ریسک وابستگی به خلیج فارس، همکاری انرژی با آمریکا را افزایش داده است.ــــ تقویت جایگاه آمریکا به عنوان تأمینکننده مطمئن انرژی در برابر رقبایی که صادرات آنها با اختلال مواجه شده است.ــــ کاهش سهم ایران در بازار جهانی نفت و گاز و ایجاد فضای بیشتر برای صادرکنندگان رقیب از جمله آمریکا.ــــ افزایش وابستگی امنیتی کشورهای عربی به واشنگتن که به معنای قراردادهای نظامی، اطلاعاتی و امنیتی بیشتر است.ــــ رشد درآمد شرکتهای بیمه و خدمات دریایی غربی به دلیل افزایش ریسک حملونقل دریایی.ــــ سرمایهگذاری بیشتر در خطوط لوله و مسیرهای جایگزین هرمز که بخشی از آنها با مشارکت یا فناوری شرکتهای آمریکایی اجرا میشود.ــــ تقویت موقعیت دلار در معاملات انرژی؛ هرچه تجارت نفت و گاز بیشتر از طریق شرکتها و بازارهای آمریکایی انجام شود، نقش مالی آمریکا نیز تقویت میشود.ــــ افزایش سرمایهگذاری خارجی در بخش انرژی آمریکا به دلیل سودآور شدن پروژههای نفت و LNG.ـــــ رشد فعالیت شرکتهای امنیت سایبری، اطلاعاتی و فناوری دفاعی برای حفاظت از زیرساختهای انرژی کشورهای منطقه.ـــ تضعیف رقبای ژئوپلیتیکی آمریکا از طریق محدود شدن صادرات انرژی ایران و تغییر مسیر تجارت جهانی انرژی.در مقابل، بسیاری از کارشناسان تأکید میکنند که این منافع اقتصادی لزوماً به معنای «سود خالص» آمریکا از جنگ نیست. هزینههای عملیات نظامی، افزایش بدهی دولت، فشار ناشی از قیمت بالاتر سوخت برای مصرفکنندگان آمریکایی، بیثباتی اقتصاد جهانی و خطر گسترش درگیری، بخشی از هزینههایی است که میتواند بخشی از این منافع را خنثی کند. با این حال، از منظر شرکتهای نفتی، صنایع دفاعی، پیمانکاران بازسازی و بخشی از بازار انرژی، جنگ زمینه ایجاد فرصتهای اقتصادی قابل توجهی را فراهم کرده است.@journalistsir
تنگه هرمز؛ از یک فرصت اقتصادی بزرگ تا هزینهای سنگین برای ایرانآیا تشدید تنش، بزرگترین مزیت ژئوپلیتیکی ایران را به یک تهدید اقتصادی تبدیل کرده است؟تنگه هرمز یکی از مهمترین گذرگاههای انرژی جهان است؛ آبراهی که بخش قابل توجهی از تجارت دریایی نفت و گاز از آن عبور میکند. همین موقعیت، همواره ایران را در جایگاهی ویژه قرار داده است. با این حال، طی سالهای اخیر، این مزیت ژئوپلیتیکی بیش از آنکه به فرصتی برای توسعه اقتصادی تبدیل شود، به محور تنشهای سیاسی و نظامی بدل شده و نگرانیها درباره آینده اقتصاد ایران را افزایش داده است.بر اساس برخی برآوردهای اقتصادی، اگر در فضایی مبتنی بر ثبات، همکاری منطقهای و توافقهای بینالمللی، امکان گسترش خدمات دریایی و دریافت برخی عوارض قانونی فراهم میشد، ایران میتوانست سالانه میلیاردها دلار درآمد مستقیم و غیرمستقیم از ظرفیتهای تنگه هرمز کسب کند. درباره میزان این درآمد اتفاق نظر وجود ندارد و برآوردها از چند میلیارد دلار تا دهها میلیارد دلار در سال متفاوت است، اما اصل موضوع، ظرفیت اقتصادی کمنظیر این آبراه است.در مقابل، آنچه امروز کاملاً واقعی و قابل اندازهگیری است، هزینههای ناشی از افزایش تنش و ناامنی در منطقه است. افزایش نرخ بیمه کشتیها، رشد هزینه حملونقل دریایی، کاهش سرمایهگذاری خارجی، فرار سرمایه، دشوارتر شدن تجارت، آسیب به زیرساختها، افزایش هزینههای دفاعی و کاهش اعتماد فعالان اقتصادی، تنها بخشی از خسارتهایی است که اقتصاد ایران با آن روبهرو میشود.تجربه دو دهه گذشته نیز نشان داده است که هر زمان تنشهای سیاسی و امنیتی افزایش یافته، اقتصاد ایران بهای سنگینی پرداخته است. پرونده هستهای، تحریمهای گسترده، محدود شدن مبادلات بانکی و کاهش سرمایهگذاری خارجی، از جمله عواملی بودهاند که به اعتقاد بسیاری از اقتصاددانان، رشد اقتصادی، ارزش پول ملی، اشتغال و رفاه عمومی را تحت تأثیر قرار دادهاند. اکنون این نگرانی وجود دارد که تداوم بحران در تنگه هرمز، هزینههایی تازه بر همان مشکلات انباشته بیفزاید.شماری از کارشناسان معتقدند کشوری که بر یکی از مهمترین شاهراههای انرژی جهان اشراف دارد، میتواند این موقعیت را به اهرمی برای توسعه تجارت، جذب سرمایه، گسترش خدمات دریایی و تقویت جایگاه اقتصادی خود تبدیل کند. در مقابل، تبدیل این مزیت راهبردی به کانون تقابل نظامی، نهتنها فرصتهای اقتصادی را از میان میبرد، بلکه زمینه افزایش حضور نظامی قدرتهای خارجی، تشدید فشارهای بینالمللی و گسترش نااطمینانی در اقتصاد را نیز فراهم میکند.امروز پرسش اصلی این نیست که آیا ایران توان تأثیرگذاری بر معادلات تنگه هرمز را دارد یا خیر؛ پرسش اساسی این است که استفاده از این موقعیت باید در خدمت افزایش رفاه ملی باشد یا تشدید تنشهای پرهزینه؟اقتصاد ایران بیش از هر زمان دیگری به ثبات، سرمایهگذاری، صادرات، فناوری و ارتباط مؤثر با اقتصاد جهانی نیاز دارد. هر روزی که تنش در تنگه هرمز افزایش مییابد، هزینه فرصت استفاده از این مزیت ژئوپلیتیکی نیز بیشتر میشود. بسیاری از تحلیلگران بر این باورند که در دنیای امروز، ارزش یک گذرگاه راهبردی بیش از آنکه در ایجاد بحران باشد، در ایجاد امنیت، اعتماد و رونق اقتصادی نهفته است.شاید زمان آن رسیده باشد که به جای سنجش قدرت کشور با میزان توانایی ایجاد بحران در یکی از حساسترین آبراههای جهان، موفقیت سیاستگذاری با شاخصهایی مانند رشد اقتصادی، جذب سرمایه، افزایش درآمد ملی و بهبود کیفیت زندگی مردم ارزیابی شود. تاریخ نشان داده است که ملتها بیش از هر چیز، از ثبات، عقلانیت و توسعه پایدار سود میبرند.@journalistsir