(1) علامه طباطبایی در پاسخ به پرسشی که دربارۀ اعتبار اسلامی سخنان شریعتی از او شده بود گفته است : «…
انتشار: 2023/01/11 06:14 UTCدریافت: 2026/08/17 11:08 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/17 11:08 UTC
(1) علامه طباطبایی در پاسخ به پرسشی که دربارۀ اعتبار اسلامی سخنان شریعتی از او شده بود گفته است : «این جانب نوشتههای دکتر شریعتی را در خصوص اسلامشناسی هرگز تصدیق نکرده؛ نوع مطالب ایشان اشتباه و طبق مدارک دینی اسلامی غیرقابل قبول است.» (2) منظور از مقایسۀ میان دین و ایدئولوژی باید به درستی فهمیده شود. دین، در معنای دقیق، تنها میتوانست ابزار سرکوب خودکامگیهای قدیم باشد. آن دین، اگر به ایدئولوژی تبدیل نمیشد، توان تبدیل شدن به ایدئولوژی استبداد جدید را نداشت. شریعتی با آگاهی کاملی از پیآمدهای قرائت ایدئولوژیکی دین کار خود را پیش برد. با دهههایی که گذشته، میتوان این نکتۀ مهم را اضافه کرد که گونی گشادی را آماده کرده بود که نه تنها بر سر مؤمنان گذاشت، بلکه انواع گروهکهای چپ را که یکی از دیگری ابلهتر بودند بازی داد. من تردید دارم که حتیٰ با گذشت پنج دهه مارکسیستهای وطنی که اندکی لنین خوانده بودند، اما نمیدانستند که اسلام، مانند همۀ دینهای دیگر، امری درونی و خصوصی است و با آن نمیتوان با امپریالیسم جنگید. البته، امروز دیگر اهمیتی ندارد که آنها میفهمند یا نه. آنان با میراث نفهمی خود «مثل مردههای هزاران هزار ساله به هم میرسند» و در فلاکتی که افتادهاند حتیٰ «خورشید هم بر تباهی اجسادشان قضاوت» نخواهد کرد. چرا؟ برای نفهمیدن این نکتۀ مهم که دین ایدئولوژیکی شریعتی ابزار سرکوبی است که او به دست اوباش داده، به عنوان پشتوانۀ چماق؛ میتوان به چپولهایی که نه چیزی آموختهاند و نه در چهار دهۀ زندگی ننگین در غرب چیزی از بلاهت ذاتی آنان کاسته شده یادآوری کرد که خون کودکان نُه ده ساله روی دستهای آنان نیز دلمه شده است و این دستهای آلوده را به گور خواهند برد. (3) ترجمۀ این جزء از آیۀ 56 سورۀ مائده از نمونههای جالب توجه فهم ایدئولوژیکی تدریجی نصوص دینی است. تا پیش از انقلاب اسلامی، بیشتر مترجمان قرآن «حزب» را گروه یا لشکر ترجمه کردهاند و معادل فارسی ضمیر جمع «هُم» را نیز از قلم نمیانداختند. در تفسیرهای کهن مانند ترجمۀ تفسیر طبری و تفسیر میبدی به ترتیب : «و هر كى [دوست] گيرد خداى و پيغامبر او، و آن كسها كه بگرويدند، كه سپاه خداى ايشاناند غلبهكنان» و «و هر كه خود را خداى گزيند و رسول وى، و ايشان كه گرويدهاند، سپاه خداياند كه غالبان ايشاناند» آمده، اما هرچه مترجمان جدید بیشتر به ایدئولوژیهای جدید آلودهتر بودند، با فهم بسیار اندکی از قرآن، اگر بتوان گفت، حزباللهیتر ترجمه کردهاند. مانند موسوی گرمارودی و طاهره صفارزاده که به ترتیب چنین ترجمه کردهاند : «و هركس سرورى خداوند و پيامبرش و آنان را كه ايمان دارند بپذيرد (از حزب خداوند است) بى گمان حزب خداوند پیروز است» و «و حزب خداوند بواقع پيروز است». (4) البته، نبوغ شریعتی هم حدّی داشت. اگر بیشعوری عامّۀ مردم ایران، بویژه حامیان و حاضران لانۀ زنبوری مانند حسینۀ ارشاد نمیبود ترهات او میبایست مایۀ انبساط خاطر میشد. در ایران، آن ترهات به قانون اساسی راه پیدا کرد و چهل سال از کسی صدایی درنیامد که فرق مقدمۀ قانون اساسی با چه باید کرد؟ لنین چیست؟ پیشتر به مورد حقوقدان برجسته و دادستان کلِّ کشور، پیش از انقلاب، اشاره کردهام. او ده سالی پس از انقلاب زنده بود، اما لب تر نکرد که بگوید : من به انتشار این خزعبلات کمک مالی کردهام. دنباله داردt.me/jtjostarha