استاد دانشگاه وطنی انگلستان، گویا یکی از همین مغزهایی باید باشد که فراری دادهایم، در ادامۀ پرسش خب…
انتشار: 2023/02/05 02:14 UTCدریافت: 2026/08/17 11:08 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/17 11:08 UTC
استاد دانشگاه وطنی انگلستان، گویا یکی از همین مغزهایی باید باشد که فراری دادهایم، در ادامۀ پرسش خبرنگاری که شاید بداند افغانستان کجاست، اما نمیداند ایران چیست، در ادامۀ افاضات خود میگوید : «در نتیجه هر جریان سیاسی که شرط تمامیت ارضی را ارائه میکنه در واقع یک پکیجی رو ارائه میکنه. فقط این شرط به صورت انتزاعی نیست و شما میتونید نگاه کنید هیچ کدوم از کسایی که این شرط رو مطرح میکنند همزمان به کثیر المله بودن ایران اعتراف نمیکنند.» خوب! اگر قرار باشد وحدتی وجود داشته باشد باید شرط وحدتی هم وجود داشته باشد.اگر ایران دارای «ملّتهای کثیر» است – من، به شرط چاقو، تردید دارم استاد با آن همه متانت معنای «کثیرالمله» را بداند، اگر کرد و بلوچ و آذری هر یک «ملّت» باشد – به شرطی که استاد تعریف این مفهوم را هم بداند، اعتراف به کثیرالمله بودن به معنای پراکندن وحدت است تا زمینۀ وحدت آینده فراهم آید، همین وحدتی که به طور تاریخی همیشه و هنوز بوده است، یعنی تحصیل حاصل! من نمیخواهم پاسخی به این ترهات بدهم که برای پر کردن برنامههای تلویزیونهایی به کار میآید که هر یک به نوعی لانۀ ماران و موران است : از استاد دعوت میکنم پنبه از گوش در بیاورد و شعارهای همین مردم «کثیرالمله» را گوش کند یا بازنویسی یکی سخنرانیهای ریاست دینی اهل سنت بلوچستان را یکی دو بار بخواند و اندکی علم سیاست یاد بگیرد.این ادعای که آنکه کثیرالمله بودن ملّت ایران را برسمیت نمیشناسد «تکثر فرهنگی رو در ایران به رسمیت نمیشناسند» یکی دیگر سخنان یاوهای که استاد بافته؛ در چه دورهای از تاریخ ایران این تکثر برسمیت شناخته نشده، ج.ا. همین جا شکست خورده که بحث دیگری است. دولت کدام یک از زبانهای محلی را نابود کرده است؟ در کجای ایران پهناور مردم به آداب و رسوم محلی خود عمل نمیکنند؟ بهتر بود استاد اندکی دور و بر خود را نگاه میکرد، اندکی تاریخ انگلستان و فرانسه میخواند و آنها را با ایران استبدادزده مقایسه میکرد. مرا نمیرسد بگویم استاد مقدمات علم سیاست را نمیداند، اما نظر او را به این نکته جلب میکنم که اگر گمان میکند ایران دولت تمرکزگراست - و این مزخرفات را هم به بچه انگلیسیها یاد میدهد آیندۀ درخشانی در انتظار سیاست خارجی آن کشور است - به معنای این است که هیچ از آنارشی حاکم بر کشور اطلاعی ندارد : در کشوری که در هر ده کورهای یک ملای فکسنی نظری دربارۀ مسائل جهانی دارد و آن نظر را نیز از رسانهها منتشر میکند تمرکز کجاست؟ شاید، منظور استاد، به عنوان فعال سیاسی دونپایه، از دولت تمرکزگرا سی و پنج دستگاه امنیتی است که در «وحدت کلمه» زورشان به خبرنگاری میرسد که وظیفهاش را انجام میدهد و خبری را منعکس میکند! جملۀ استاد این است : «مادامی که اونها این تکثر را به رسمیت نشمارند اون شرط معناش همان بازتولید استبداد تمرکزگراست.»***یک سخن نهایی هم به مناسبت با هممیهنان بیش فعال سیاسی دارم، اگرچه میدانم که به احتمال زیاد بسیاری از آنان را خوش نخواهد آمد. ایرانیانِ سابقی که به هر دلیلی، بویژه به سبب نحوست نظام ج.ا. مهاجرت کرده و با پذیرفتن ملّیت کشور متبوع خود به مقامات هم رسیدهاند دیگر ایرانی به شمار نمیآیند. میتوان از آنان به خاطر حمایت زبانی که از انقلاب ملّی ایران میکنند تشکر کرد، اما نباید تَرهای برای حرفهای آن خُرد کرد. اگر کسی نمایندۀ پارلمان سوئد است، او دیگر ایرانی به شمار نمیآید. نمایندگی الزاماتی دارد؛ سوئد وطن اسلامی ما نیست که شتر را با بارش به اسرائیل منتقل کنند و سرداران مشغول خط و نشان کشیدن به بچههای صغیر باشند! نیروهای بالندۀ انقلاب ملّی در داخل کشور هستند؛ ایرانیان مهاجر از بد حادثه برای ادامۀ حیات مبارزه میکنند، اینان نه میبخشند و نه فراموش میکنند؛ برشت در شعری گفته بود (نقل به مضمون) پشت مرزها ایستادهایم و ناظر اعمال حرامیان هستیم!t.me/jtjostarha