شنیدن این شعر با صدای بارانیِ استاد کاکاوند و حامد عسکری، شبیه به نمک پاشیدن روی زخمی است که سالها…
انتشار: 2026/07/13 20:30 UTC
شنیدن این شعر با صدای بارانیِ استاد کاکاوند و حامد عسکری، شبیه به نمک پاشیدن روی زخمی است که سالهاست جایش میسوزد. داستانِ همهی ماست؛ همانهایی که یک عمر دلخوش به وعدههای پوچ ماندیم، جوانیمان را پای «شاید بیاید»ها پیر کردیم و در نهایت، سهممان یک مشت خاطرهی ابری شد و دلی که دیگر بند نمیشود. 🥀عجیب است! دلتنگی آدم را به جایی میرساند که حتی به یک عبورِ اتفاقی، به یک نگاهِ گذرا از سرِ خاک هم راضی میشوی. اما تلخترین جای قصه، بیداری از این خواب است. جایی که به خودت میآیی و میبینی آنکه تمامِ وجودت را برایش قمار کردی، حتی حاضر نیست یک فاتحه، یک قدم، یا یک لحظه برای تسکینِ دردت وقت بگذارد. اینجاست که زبان از ادبیات فاخر خسته میشود و گلایه، شکلِ دیگری به خود میگیرد؛ شکل یک فریادِ تلخ از عمقِ یک روحِ خسته و رها شده... 🖤گاهی تنهایی و رها شدن تلخ است، اما بیدار شدن از توهمِ یک عشقِ یکطرفه، هرچقدر هم دردناک باشد، شروعِ دوبارهی توست.🕊@kadiha ⚜دلخوش به آنم از سرِ خاکم گذر کندگیرم برای فاتحهی ما نیامده ست...
