🔴 در گرامیداشت زهرا رهنورد؛ متولد روز کودتاامروز، ۲۸ مردادماه، یادآور کودتای ننگینی است که با طراحی و هدایت سیا و همراهی اوباش به رهبری شعبان جعفری، علیه دولت ملی دکتر محمد مصدق و نهضت ملیشدن نفت صورت گرفت. اوباش حکومتی، صدها نفر را کشتند یا زخمی کردند و شهربانی صدها نفر را بازداشت کرد. محمدرضا شاه که ایران را از سر نومیدی و هراس ترک کرده بود به ایران بازگشت و پس از بازداشت نخستوزیر قانونی کشور، او را به حبس و حصر فرستاد. شاه و حامیان داخلی و خارجیاش سپس به نابود کردن هرچه یادآور نهضت ملی ایران و دکتر مصدق بود روی آوردند: طرفداران نهضت را با برچسبهای گوناگون از کار بیکار کردند، بسیاری را سالها در زندانها نگه داشتند، احزاب و تشکلهای سیاسی برخاسته از متن جامعه را سرکوب کردند، و روز کودتا را جشن ملی اعلام کردند. دکتر مصدق پس از برگزاری دادگاهی فرمایشی که رأی آن از پیش معلوم بود و ارائة دفاعیهای که ماندگار شد، سه سال در زندان بهسر برد. وی ده سال پایانی عمرش را در ملک خود در احمدآباد در حصر خانگی گذراند و سرانجام در ۱۴ اسفندماه ۱۳۴۵ در سن ۸۴ سالگی درگذشت. محمدرضا شاه گمان کرده بود دیگر نامی و یادی از مصدق باقی نخواهد ماند. اما در سال ۱۳۵۷ زمانی فرارسید که در آخرین تلاشهای او و دولت آمریکا برای حفظ سلطنت بیاعتبار پهلوی دست یاری به سوی یاران و طرفداران مصدق دراز کرد؛ استمدادی بینتیجه که سرانجام آن درهم پیچیده شدن طومار سلطنت پهلوی از ایران بود. چند دهه بعد، پس از انتشار بخش مهمی از اسناد محرمانه سیا درباره آن کودتا، مقامات رسمی آمریکا به دست داشتن در آن اعتراف کردند و برخی نیز از مردم ایران عذرخواهی کردند. ۲۸ مردادماه اما همچنین یادآور تولد زنی نیز است که در سال ۱۳۲۴ پا به عرصة وجود گذاشت. زهره کاظمی که پس از انتخاب آزادانه و آگاهانة راهش، نام خود را به زهرا رهنورد تغییر داد؛ بانویی فرهیخته، هنرمند، قرآنپژوه، مدیری کارآمد، و یار و همراه آخرین نخستوزیر ایران، میرحسین موسوی. شخصیت فرهنگی و هنری و سیاسی رهنورد مستقل از رابطة همسریاش نیز درخشان و ستودنی است و میرحسین نیز هیچگاه استقلال او را خدشهدار نساخت. اما شاید گزاف نباشد گفته شود که این زادة ۲۸ مردادماه، بیش از هر چیز با مقاومتش در مقابل کودتای انتخاباتی ۱۳۸۸ شناخته شده است. پس از هجده ماه حضور تاریخی شهروندان معترض در خیابان، دستگاه سرکوب در ظاهر موفق به خاتمه بخشیدن به اعتراضات شد و میرحسین موسوی و زهر رهنورد و نیز مهدی کروبی و همسرش به محصور شدند و دستگاه تبلیغاتی حکومت، ۹ دیماه را روز پیروزی مردم بر فتنه اعلام کرد. این زوج سرافراز اینک بیش از پانزده سال است که در زندان خانگی بهسر میبرند. بهرغم درخواستشان برای شرکت در یک دادگاه علنی، سیدعلی خامنهای از پذیرش آن امتناع کرد. جرمشان، پاسداری از حقوق شهروندان ایرانزمین است و بس، نه ادعایی برای خود دارند و نه هوای قدرت و شوکت. هشتادویکمین سال تولد این بانوی قهرمان را به او و همسرش میرحسین، دختران شجاعان، و همراهانی که هیچگاه او را فراموش نکردهاند، تبریک میگوییم.@Kaleme
🖊 ابهام از آینده، و زیست غیرِ اخلاقانهپرسش : مدتهاست در هر جمع و گروهی این سوال طرح میشود که:چرا در ایران اختلاس زیاد است؟تهمت فراوان است؟دروغ بی.شمار است؟چرا زیرآب زنی در کار و خیانت در شغل و فساد در خانواده افزون شده است؟ چرا جوانان به مواد مخدر روی آوردهاند؟چرا رابطههای آنچنانی رواج یافته شد؟چرا میزان تصادفات رانندگی زیاد شده؟چرا دعواهای خانگی و خیابانی و چاقوکشی و قتل و جنایت و تجاوز روز به روز بیشتر میشود؟چرا تحمل ایرانیها کم شده.؟چرا فحش زیاد شده ..؟چرا هر کس که سفری به اروپا میکند میگوید انجا احترام دیده و در ایران بیاحترامی ....؟چرا و چرا؟؟🔺مگر از صبح تاشب نوای دین از صدا و سیما به گوش نمیرسد؟مگر هر هفته در کل کشور نماز جمعه برگزار نمیشود؟مگر این همه مداح و سخنران که شب و روز از خدا و پیغمبر میگویند کم است ؟پس چرا مشکلات اخلاقی جامعه روز به روز اسفناکتر و فجیعتر میشود؟؟🔺به طورخلاصه چرا جامعه ایران از اخلاق دور شده است؟✍️ پاسخ مصطفی ملکیانپاسخ این همه سوال فقط یک عبارت است:ابهام از آینده .................!!در دهۀ ۱۹۶۰ تعدادی از روانشناسان اجتماعی فرانسوی با همكاری یك مؤسسۀ تحقیقاتی بزرگ، در اروپا یك مركز شبانه روزی تأسیس كردند.🔺در این مركز، نوجوانان ۱۲تا ۱۹سال آموزش میدیدند و زندگی میكردند. مدّت یك سال همه چیز به صورت عادی جریان داشت و آزمایشهای مختلف كمی و كیفی بر روی آنان انجام گرفت. در طول این یك سال، هر نوجوان سه وعدۀ غذایی روزانه با احتساب میان وعدهها، ۸۰۰ گرم غذا میخورد. 🔺پس از یك سال به تدریج و آگاهانه شایعه كردند به علت وضعیت اقتصادی نابسامان شبانهروزی، ممكن است غذا به لحاظ كمی و كیفی جیرهبندی شود. شش ماه بعد از این شایعه، میزان غذای مصرفی روزانه هر فرد از ۸۰۰ گرم به ۱۲۰۰ گرم افزایش یافت. 🔺هنگامی كه عملاً جیرهبندی را آغاز كردند، مصرف غذا از ۱۲۰۰ گرم به ۱۵۰۰ گرم رسید و حتی در اواخر این دورۀ چهارساله، نوجوانانی بودند كه در شبانه روز بیش از ۵كیلوگرم غذا میخوردند. دلیل افزایش مصرف این بود كه نوجوانان آیندۀ خود را مبهم میدیدند.🔺هنگامی كه مركز شبانهروزی در وضع عادی قرار داشت، افراد غذای خود را به یكدیگر تعارف میكردندو نسبت به یكدیگر رابطهای مبتنی بر نیكوكاری، شفقت و نوعی از خودگذشتگی داشتند. امّا هنگامی كه شایعۀ كمبود غذا مطرح شد، تعارفات، رعایت ادب و رفتارهای مهربانانه، نسبت به یكدیگر كمتر شد. 🔺در واقع به دلیل مبهم بودن آینده، اخلاقی زیستن بر پایۀ عدالت، احسان، رعایت ادب و.. به مرور زمان كمرنگ گشت.🔺آیندهی مبهم و نامعلوم افراد از نظر مالی، شغلی و.. آستانۀ اخلاق و تحمل را در هر جامعهای كاهش میدهد. 🔺به طور مثال، در جامعهای كه همۀ افراد با هر تخصصی میتوانند شغلی داشته باشند، كارشكنی، حسادت، تهمت، سخنچینی، چاپلوسی و.. كمتر است.🔺به طور كلی در جامعهای كه نیازهای اساسی انسانها در آن تأمین میشود، افراد بر پایۀ موازین اخلاقی زندگی میكنند.🔺پس اخلاقی زیستنارتباطی به نصیحتهای اخلاقی و ازدیاد مجالس دینی ندارد.اخلاقی زیستن نیاز به آرامش ذهنی و ثبات اقتصادی دارد.🔺به جای صرف هزینههای بسیار برای دعاهای مستحب و سخنرانیهای خسته کننده و مداحیهای سوزناک و خرج برای برپایی مجالس و همایشهای بیاثر ؛ بهتر است این ثروت عمومی را به واجبات مردم مخصوصا ازدواج و شغل منتقل کنند.🔺جوانی که شغل دارد و ازدواج کرده ، با خوشبینی به آینده مینگرد و همین آرامش به او زندگی اخلاقی بهتری هدیه خواهد داد.پس چه خوب خواهد بود که مستحبات را کم کنند و به واجبات برسند@kafaeealirezaa
در مذمّتِ بولتنسازان؛ پاسخی به محمد قوچانی✍سروش دباغفیلسوف و روانشناس✍محمد قوچانی، روزنامهنگار و چهره سیاسی، بهتازگی در یادداشتی با عنوان «لیبرالیسم نقابدار» مدعی پایان جریان «روشنفکری دینی» شد و از این رهگذر عبدالکریم سروش، فیلسوف و از چهرههای اصلی این جریان فکری در ایران را هدف انتقاد قرار داد.✍ او در این یادداشت آقای سروش را متهم به «پاکسازی دانشگاه» کرد و نوشت که «او تسلیم موج نئومارکسیسم شده است» و اینکه سروش «به زبان چپ سخن میگوید و نظام بازار آزاد رقابتی را با برچسب کاپیتالیسم توضیح میدهد».✍ دکتر "سروش دباغ"، فیلسوف و روانشناس که خود در شمار نواندیشان دینیست در این یادداشت که نیماد منتشرش میکند، پاسخ آقای قوچانی را داده است🔗 متن کامل را در لینک زیر بخوانید:neemaad.com/nmd10034071.htm@kafaeealirezaa
🔸خاطرات مهندس بازرگان و دکتر سحابی از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ 🔹منبع: خاطرات مهندس بازرگان در گفت و گو با سرهنگ نجاتی- ج اول ص ۳۰۴] [دکتر یدالله سحابی- ص ۱۲۵]مهندس بازرگان: آن روز بنده در دانشکده بودم و دیر به خانه آمدم. حدود ساعت ۲ بعد از ظهر بود که منزل رسیدم. افسر جوانی که مصدقی بود و در همسایگی ما زندگی می کرد در حالی که هفت تیرش را به کمر بسته و دستش را روی آن گذاشته بود با دستپاچگی به طرفم آمد و گفت آقا اوضاع خراب است! نمی دانم چه می شود....پس از صرف ناهار، در آن حال ابهام و اضطرابی که وجود داشت و رادیو خاموش شده بود، به اقای دکتر سحابی تلفن کردم و به منزلشان رفتم و از آنجا پیاده به سمت خیابان کاخ به راه افتادیم که ببینیم چه خبر است و چه کاری از دستمان بر می¬ آید. منزل آقای دکتر سحابیه در امیریه بود. آنجا اتوبوسی را دیدم که از طرف شهر نو می آمد و عده ای از زنان معلوم الحال در آن بودند و به نفع شاه شعار می دادند. هر چه به طرف شما می رفتیم خیابان امیریه و خیابان های اطراف شلوغ تر می شد. نزدیکی های خیابان کاخ، صدای گلوله توپ و تفنگ شنیده می شد. از چهار راه پهلوی به بالا راه ها بسته بود. همه می خواستند خودشان را به خیابان کاخ که خانه نخست وزیر بود برسانند. می گفتند خانه را نظامیان اشغال کرده¬ اند. از سرنوشت دکتر مصدق و خانواده اش خبری نبود و هر کس حرفی میزد. حدود ساعت هفت وقتی به نزدیکی های خانه اقای دکتر مصدق رسیدیم. مرد تریاکی مانند و بی سر و پایی دیدیم که یک جوال ذغال با خود می کشید و شکایت می کرد که شانس او از غارت منزل نخست وزیر بیشتر از این نبوده است. دیگری جعبه رادیویی را زیر بغل دات و به ما پیشنهاد فروش کرد... منظره غم انگیز و باورنکردنی بود. این قبیل اشخاص که در پناه پاسبانان و نظامیان برای غارت خانه نخست وزیر آمده بودند را به حساب قیام کنندگان ملی گذاشته بودند. حتی افسران ارتش شاهنشاهی از غارت خانه نخست وزیر مملکت بی نصیب نماندند. دکتر غلامحسین خان مصدق تعریف می کرد که فرش خانه اش را در اتاق سرتیپ فرهاد، دادستان و فرماندار نظامی تهران پیدا کرده است. تابلوها و اشایا قیمتی خانه های فرزندان دکتر مصدق را همان افسران کودتاچی برده و بین خودشان تقسیم کرده بودند. چه مدال ها و نشان هایی به حساب پیروزی کودتا به نظامیان و غیر نظامیان دادند و برای اینکه به کودتای خائنانه 28 مرداد چهره «قیام ملی» بدهد، سالها تبلیغ کردند.....دکتر یدالله سحابی: فردای روز ۲۸ مرداد، یاس و ناامیدی مردم را فرا گرفته بود. سکوتی بر شهر حاکم شده بود و هیچ زمزمه شور و حرکتی به گوش نمیرسید و فکر چاره ای به ذهن کسی خطور نمیکرد. من و مهندس بازرگان که با دیدن وضع خانه مصدق و رفتار کینه توزانه کودتاچیان بیشتر نگران شده بودیم. باهم قرار گذاشتیم که به منزل مرحوم آقای حاج سیدرضا زنجانی برویم و کسب خبری بنماییم. فردا که به منزل حاج آقا رفتیم دیدیم که دکتر معظمی و چند تن از آشنایان دیگر نیز حضور دارند. در آنجا به نقل حوادث و اتفاقات پرداختیم و خبرها رد و بدل شد و بحث به آنجا رسید که برای مملکت چه پیش خواهد آمد و چه باید کرد؟ بنا شد اخباری که منبع موثق دارند به شکل مرتبی جمع آوری شوند و تا جایی که امکان داشته باشد مردم را از اخبار درست آگاه نمود، تا شایعه و دروغ راه آنها را گم نکند. برای همین مسئله یک همکاری ساده به وجود آمد. افراد دیگر هم آمدند و هر کسی گوشه ای از کار را گرفت. از جمله کسانی که در این جلسه حضور فعال داشتند، شاپور بختیار بود. او می گفت ما باید جمعیتی را تشکیل دهیم که به طور سازماندهی شده در برابر استبداد ایستادگی کند و مانند فرانسوی که در برابر ارتش آلمان مبارزه مخفی می کردند و "رزیستانس" نام داشتند، نام گروه خود را "مقاومت" بنامیم. این فکر مورد قبول واقع شد و کلمه ملی نیز به نشانه مرام استقلال طلبانه اش به آن افزوده شد. بنابراین نام "نهضت مقاومت ملی" بر این گروه نهاده شد. البته کسان دیگی هم در نقاط مختلف شهر یا شهرستان های دیگر به مبارزه ادامه دادند. اعلامیه iایی هم با عنوان "نهضت ادامه دارد" در سطح شهر پخش شد که در دل مردم امید انداخته بود و با آنکه نهضت مخفی بود، ولی شهرتی پیدا کرده بود. البته گرداننده اصلی و رابط بین همه گروه ها خود آیت الله زنجانی بود و اغلب جلسات در منزل ایشان تشکیل می گردید. باری مردم به این نهضت علاقه مند بودند و با هرکس درباره اهداف آن صحبت می شد، فوراً جذب می گردید و خالصانه نیروی خود را اعم از مادی یا انرژی و حرفه ای در اختیار می گذاشت.📎با ما از طریق آدرس زیر در تماس باشید:@Nehzatazadiran@kafaeealirezaa
به نام خدا۲۸ مرداد؛ کودتایی که مسیر تاریخ ایران را تغییر داد✍️ علیرضا کفاییکودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ یکی از تلخترین و تأثیرگذارترین وقایع تاریخ معاصر ایران است؛ رویدادی که تنها به سقوط دولت دکتر محمد مصدق محدود نماند و مسیر سیاسی کشور را برای دههها تغییر داد.ملی شدن صنعت نفت و ایستادگی مصدق در برابر نفوذ بریتانیا، او را به نماد استقلال و حاکمیت ملی تبدیل کرده بود. در مقابل، آمریکا و بریتانیا با طراحی و اجرای عملیاتی سازمانیافته، و با بهرهگیری از شبکههای سیاسی، نظامی و اجتماعی داخل کشور، زمینه سرنگونی دولت او را فراهم کردند.اما ۲۸ مرداد تنها حاصل دخالت خارجی نبود. اختلافات سیاسی، شکاف میان مصدق و آیتالله کاشانی، نقش نیروهایی چون مظفر بقایی، عملکرد حزب توده و ضعف نهادهای دموکراتیک نیز در شکلگیری آن شرایط مؤثر بود.از این رو، ۲۸ مرداد را باید حاصل تلاقی مداخله خارجی با شکافهای داخلی و ضعف ساختارهای دموکراتیک دانست.۲۸ مرداد هنوز یک هشدار تاریخی است:استقلال بدون دموکراسی شکننده است و دموکراسی بدون اعتماد، وحدت و پذیرش تکثر سیاسی نیز پایدار نمیماند.تاریخ را نباید فقط برای محکوم کردن دیگران خواند؛ باید از آن آموخت تا دوباره گرفتار چرخه حذف، بیاعتمادی و مداخله نشویم.@kafaeealirezaa
به نام خداخط خون؛ بازگشت به مردم✍️ علیرضا کفاییسخن اخیر سیدمحمد خاتمی درباره اینکه "خط خونی که بین مردم و حکومت فاصله انداخته، بسیار پررنگ است"، فراتر از یک تعبیر سیاسی است؛ اشاره به زخمی عمیق در رابطه ملت و حاکمیت دارد. زخمی که با حل مشکلات اقتصادی بهتنهایی درمان نمیشود؛ زیرا مسئله امروز فقط معیشت نیست، بحران اعتماد و شکاف دولت ـ ملت است.بخشی از این وضعیت را باید در غلبه و نفوذ یک اقلیت تندرو در ساختار قدرت جستوجو کرد؛ اقلیتی که با حذف رقیب به هر شکل ممکن، محدود کردن مشارکت، امنیتی کردن اعتراض و بیاعتنایی به مطالبات جامعه، فاصله میان مردم و حکومت را بیشتر کرده است. خطر بزرگی است که خواست یک اقلیت، جای اراده اکثریت را بگیرد.از این رو، عبور از "خط خون" نیازمند اصلاحات ساختاری است، نه تغییر چند مدیر و سیاست مقطعی.مصطفی تاجزاده نیز بر همین ضرورت تأکید کرده و اصلاحات بنیادین در قانون اساسی و پایان دادن به ساختارهای غیرپاسخگو را مطرح کرده است.میرحسین موسوی نیز راه بازگشت به مردم را در رفراندوم قانون اساسی، تشکیل مجلس مؤسسان و تعیین سرنوشت کشور با رأی آزاد ملت دانسته است؛ مسیری که بر عدم مداخله خارجی و گذار دموکراتیک و مسالمتآمیز استوار است.تفاوت دیدگاهها هرچه باشد، نقطه مشترک روشن است: ایران بدون بازگشت به مردم از این بنبست عبور نخواهد کرد.رفراندوم اگر آزاد و واقعی باشد، تهدید نیست؛ اعتماد به مردم است. اصلاحات ساختاری نیز زمانی معنا دارد که قدرت از انحصار خارج و اراده ملت به مرکز تصمیمگیری بازگردد.خط خون را نمیتوان با فراموشی پاک کرد. باید آن را با حقیقت، پاسخگویی، اصلاح ساختارها و گفتوگوی ملی ترمیم کرد.راه آینده ایران نه تحمیل اراده اقلیت، بلکه بازگشت به اراده مردم است.@kafaeealirezaa
🔺نعل وارونه🔹در بحبوحه جنگ و محاصره و تحریم کشور از بیرون و بحران معیشتی که علاوه بر عامل خارجی، پیامد نوعی سیاستگذاری کلان و مدیریت اقتصاد کشور، بهویژه در دوران پس از جنگ هشتساله بوده است، جستوجوی مقصر و «سپر بلا»، و نیافتن دیواری کوتاهتر از گفتمان عدالتطلبی روشنفکران منتقد و یقه شریعتی را گرفتن، مانند نماد ملی و مذهبیِ همچنان زنده آن گفتمان و شگردِ «به کوچه چپ زدن»، دقیقا مصداق همان وارونهزدن نعل به قصد گمکردن نشان اسب یکهتازان مسئول نظم سابق و و وضع لاحق است و سر کار گذاشتن مردمان و «راندنشان به سمت ناکجاآباد». در این جدال نمادین با نمادها مواجهیم، همچنان که «شاندل» شخصیت نمادین ساخته علی شریعتیمزینانی بود. مثال مشابه این معرکه در این مردادماه نمادین، مورد مصدق است که آمدهاند و فرمودهاند که نه قدرت خارجی، بلکه دکتر خود در ۲۸ مرداد ۳۲ با تمرد از دستور شاهی که مطابق قانون اساسی وقت قرار بود پس از ۱۴ مرداد ۱۲۸۵، فقط سلطنت کند و نه حکومت، کودتا کرده است.🔹و اما دلیل این عطف توجه اغراقآمیز و این حجم از واکنشها، با وجود همه درشتیها، بهدرستی همین دلالت عینی و اکنونی-اینجایی آن گفتمان انتقادی از نظم یا بینظمی اقتصادی-سیاسی است که به وضع و بحران کنونی انجامیده و همچنان آبستن برشوراندن جامعه است. مگر گفتمان شریعتی در جوانی با این نقل از اباذر شروع نمیشد که «در شگفتم از کسی که در خانهاش نانی نمییابد و با شمشیر آختهاش بر مردم نمیشورد؟». پس مسئول بروز اینگونه خشونتها نه مسببان بحران معیشت و گرسنگی، بلکه خود «انسان شورشی» است؛ و یکی از روشهای از اسب و سپر انداختن حریف، به جای نقد نظر به شیوه «انظر الی ما قال»، یقه شخص را گرفتن و فحاشی و تخطئه شخصیت اوست.🔹و ازآنجاکه در سالهای اخیر استفاده از این روش مغالطه منطقی رواج فراوان یافته، و به طور کلی همزمان با گرایشی در جامعه به سمت ادب و فرهنگ پوپولیستی فاشیستی و... از این شیوه بهویژه در فضای مجازی، بسیار استقبال میشود؛ شبحی از شریعتی که پیشتر با جعل و نقل منظم و سازمانیافته قولهایی موهوم و جملاتی موهن آماج تمسخر و استهزا بود، اینبار در سطحی گسترده مورد کینتوزی چپهراسانه واقع میشود.💢یادداشت احسان شریعتی را اینجا بخوانید👇sharghdaily.com/fa/tiny/news-1121241@kafa…