دختركي را به شوهر دادندشب عروسي فرياد برآورد كه من كير بزرگ را تحمل نتوانم كرد 😩قرار بر آن دادند كه…
انتشار: 2026/06/19 18:45 UTC
دختركي را به شوهر دادندشب عروسي فرياد برآورد كه من كير بزرگ را تحمل نتوانم كرد 😩قرار بر آن دادند كه مادر دختر كير داماد را در دست گيرد و به قدري كه تحمل تواند كرد بگذارد و باقي بيرون رها كندچون سرش در كار رفت دخترك گفت: قدري ديگر رها كنمادر پاره اي ديگر رها كرد...دخترک گفت: قدري ديگر...همچنين مي گفت تا تمامت در كار رفت...باز گفت: قدري ديگر... مادر گفت: همين بود دختر گفت: خدا پدرم را بيامرزد ، راست گفت كه دست تو هيچ بركتي ندارد@Kafeh_Fun👻
