دیروز موقع ناهار کافهتریای بیمارستان پر بود ، زمان نهار رو با ۱ زوج پیر ایرونی سر ۱ میز بودمکلی صح…
انتشار: 2026/07/06 06:33 UTC
دیروز موقع ناهار کافهتریای بیمارستان پر بود ، زمان نهار رو با ۱ زوج پیر ایرونی سر ۱ میز بودمکلی صحبت کردیم و نمیدونم چطور بحث کشید به خونه تمیز کردن و سختیهاشخانم گفت من از خونه تمیز کردن همیشه فراری بودمآقا گفت خانم من خیلی بخشنده است ! همیشه پول میده بیان خونه رو تمیز کننخانمش با خنده گفت بخشنده نه! تنبل! من که کار نمیکردم ! پول تورو خرج میکردمآقا گفت قالیچه ترکمنم ! تو همه وجودت قشنگه ! تنبل برازنده تو نیست ! تو بخشنده ای! دیگه هم نگو کار نمیکردم ! ۴ تا بچه بزرگ کردی عین دسته گل ! سرم به خاطرشون بالاست ! اگر مطمئن نبودم شیر مادری مثل تو بالا سرشونه مگه میتونستم با خیال راحت کار کنم؟خانم گفت باز لوسم کردشوهرش گفت تو فقط برام ناز کن، خودم خریدارمدیگه اصلا حضور منو یادشون رفت ریز ریز میخندیدن و حرف میزدن اینقدر این دوتا قشنگ بودن از خوشحالی چشمام پر اشک شد واسشون💬アッシャー1991 @kafiha