برای ترمیم ناخنم رفته بودم آرایشگاه.مشتری قبلی یک خانم سن و سال دار،سرحال، قرتی و لوندی بود که داشت…
انتشار: 2026/07/16 08:29 UTC
برای ترمیم ناخنم رفته بودم آرایشگاه.مشتری قبلی یک خانم سن و سال دار،سرحال، قرتی و لوندی بود که داشت بلند بلند از شوهر مهربان و کانون گرم خانواده و بچه ها و نوه های گلش و دورهمی های حانوادگیش میگفت.داشت تعریف میکرد منصور شوهرش چقدر آقاست و کارت های بانکیش دست ایشونه.چقدر رقیق و اکلیلی شدیم که چه خوشبخته.تلفنش زنگ زد و با چه عشوه ای داشت حرف میزد و ما فک کردیم پشت خط لابد منصوره.چه زوج عاشقی. به به.بعد چشکمی زد و تلفنشو گذاشت روی آیفون.صدای مرد جوانی آمد و پشمهای ما فر خورد.من فهمیدم ماجرا چیه.به پسره گفت فلان تومن میشه هزینه ناخن هام(دو برابر قیمت واقعی).چشمهای همه گرد شده بود.تلفن که قطع شد با افتخار به بقیه که رسما لیزر شده بودند توضیح داد:سیامک دوست پسرمه.اون پولی که از اون کندی به ما چهلااقل یه دوست پسر واسه ما بذار زمین بمونه زنیکه تاپاله دو زاری .اه اه اهقشنگ همه زنها شوک بودیم.داستان های آرایشگاه گاهی ترسناکه چقدر.💬زن ناصرالدین شاهNiNa @Kafiha


