🔴 عاشورا بهمثابه «دیرند»تأملی در ماندگاری یک رخداد فراتر از زمان تقویمی✍ رضا استوار《رخدادها》 معمول…
انتشار: 2026/06/27 08:31 UTC
🔴 عاشورا بهمثابه «دیرند»تأملی در ماندگاری یک رخداد فراتر از زمان تقویمی✍ رضا استوار《رخدادها》 معمولاً در زمانِ تقویمی متولد میشوند، در حافظه تاریخی ثبت میشوند و بهتدریج به گذشته میپیوندند. منطق تقویم، منطق فاصله است؛ هر سال، هر قرن و هر نسل، رخداد را بیش از پیش از 《اکنون》 دور میکند. با این حال، تاریخ بشر شاهد رخدادهایی است که از این منطق تبعیت نمیکنند. عاشورا یکی از برجستهترین این رخدادهاست؛ رخدادی که اگرچه در سال ۶۱ هجری قمری به وقوع پیوست، اما حضور آن در جهان اجتماعی شیعی را نمیتوان با فاصله زمانی میان آن واقعه و امروز توضیح داد. در این میان فلسفه هانری برگسون افقی مناسب برای فهم این ماندگاری فراهم میآورد. برگسون میان «زمان تقویمی» و «دیرند» تمایز میگذارد. زمان تقویمی، زمانی کمی، قابل اندازهگیری و متشکل از لحظههای منفصل است؛ اما 《دیرند》 زمانِ زیستهای است که در آن گذشته نابود نمیشود، بلکه در اکنون 《استمرار》 مییابد و کیفیت تجربه حال را دگرگون میکند. در دیرند، گذشته پشت سر ما قرار ندارد؛ بلکه گذشته در ما زندگی میکند.اگر عاشورا را از این منظر بنگریم، دیگر نمیتوان آن را صرفاً واقعهای متعلق به قرن نخست هجری دانست. عاشورا در تجربه اجتماعی شیعی، نه خاطرهای دور، بلکه 《حضوری زنده》است. هر آیین سوگواری، هر بازخوانی تاریخی و هر مواجهه اخلاقی با مسئله ظلم و عدالت، صرفاً یادآوری یک گذشته نیست؛ بلکه استمرار همان گذشته در اکنون است. عاشورا به این معنا، گذشتهای نیست که بازنمایی شود، بلکه گذشتهای است که در هر اکنون، دوباره فعلیت مییابد.از این منظر، راز ماندگاری عاشورا را نباید تنها در تکرار آیینهای عزاداری یا انتقال فرهنگی آن جستوجو کرد. تکرار، اگر صرفاً بازتولید مکانیکی باشد، 《دیرند》 نمیآفریند. آنچه عاشورا را ماندگار ساخته، ظرفیت آن برای ورود مداوم به 《اکنونهای تاریخی》 متفاوت است. هر نسل، عاشورا را نه بهعنوان شیئی متعلق به گذشته، بلکه بهعنوان افقی برای فهم وضعیت کنونی خود تجربه میکند. ازاینرو، عاشورا با هر دوره تاریخی وارد نسبتی تازه میشود، بیآنکه هویت بنیادین خود را از دست بدهد.در این چارچوب، میتوان گفت عاشورا از منطق زمانِ تقویمی خارج شده و وارد منطق دیرند شده است. در زمان تقویمی، فاصله میان سال ۶۱ هجری و اکنون، بیش از سیزده قرن است؛ اما در دیرند، این فاصله اهمیت تعیینکننده ندارد، زیرا گذشته در لایههای آگاهی و حیات جمعی استمرار یافته و اکنون را از درون میسازد. بنابراین، ماندگاری عاشورا نه محصول غلبه بر زمان، بلکه نتیجه حضور آن در ساختار 《 زمان زیسته》 یک جامعه است؛ به همین دلیل، عاشورا را نمیتوان صرفاً بهعنوان یک «حادثه تاریخی» فهم کرد. حادثه تاریخی، با پایان یافتن زمان وقوع خود، در گذشته تثبیت میشود؛ اما عاشورا در تجربه اجتماعی شیعه، همواره در حال وقوع است، زیرا هر بار که نسبت انسان با حقیقت، عدالت، ظلم و مسئولیت اخلاقی بازاندیشی میشود، افق معنایی عاشورا نیز دوباره 《گشوده》 میشود. این گشودگیِ مداوم، همان چیزی است که برگسون آن را 《استمرار خلاق گذشته در اکنون》 مینامد.از این منظر، عاشورا را باید نه یک «خاطره تاریخی»، بلکه نوعی «زمان زیسته» دانست؛ زمانی که گذشته و حال را در تقابل با یکدیگر قرار نمیدهد، بلکه آنها را در تجربهای واحد به هم پیوند میزند. راز ماندگاری عاشورا نیز دقیقاً در همین نکته نهفته است: عاشورا در تقویم باقی نمانده است، بلکه به بخشی از دیرند یک جامعه تبدیل شده است؛ دیرندی که در آن گذشته، هرگز پایان نمییابد، بلکه در هر اکنون، به شکلی تازه به حیات خود ادامه میدهد.@Kaleme




