🔴 فوتبال؛ یکی از آخرین پناهگاههای سرمایه اجتماعی✍️ پیمان سلامتی(استاد پزشکی اجتماعی دانشگاه علوم پ…
انتشار: 2026/06/30 08:45 UTC
🔴 فوتبال؛ یکی از آخرین پناهگاههای سرمایه اجتماعی✍️ پیمان سلامتی(استاد پزشکی اجتماعی دانشگاه علوم پزشکی تهران)بیست و نهم آبان ۱۳۷۶، ورزشگاه ملبورن. ایران دو گل از استرالیا عقب بود. کمتر کسی باور داشت رؤیای حضور در جام جهانی، پس از بیست سال، محقق شود. اما این اتفاق رقم خورد و میلیونها ایرانی تا نیمههای شب به خیابانها آمدند. آن شب، تفاوتهای قومی، مذهبی، سیاسی و طبقاتی برای ساعاتی رنگ باختند.شادی مردم فقط به خاطر صعود یک تیم فوتبال نبود؛ جامعه ایران، تجربهای مشترک را زندگی میکرد.اما امروز، پس از حذف تیم ملی از جام جهانی و واکنشهای متفاوت جامعه، این پرسش پیش روی ما قرار گرفته است: آیا چیزی فراتر از یک ناکامی ورزشی در حال رخ دادن است؟فوتبال تنها یک ورزش نیست؛ یکی از معدود بسترهای اجتماعی است که میتواند احساس تعلق و سرمایه اجتماعی را بازتولید کند. هنگامی که حتی این ظرفیت نیز تضعیف میشود، مسئله فقط فوتبال نیست؛ بلکه نشانهای از فرسایش سلامت اجتماعی جامعه است.نخست؛ فوتبال چگونه سرمایه اجتماعی میآفریند؟رابرت پاتنام، از برجستهترین پژوهشگران این حوزه، سرمایه اجتماعی را نیرویی میداند که مردم را به یکدیگر نزدیک میکند، اعتماد و همکاری را افزایش میدهد و احساس تعلق به یک سرنوشت مشترک را شکل میبخشد. جامعه ای که از این سرمایه برخوردار باشد، در بحرانها منسجمتر عمل میکند و اختلافهایش را آسانتر پشت سر میگذارد.از این منظر، فوتبال فقط نود دقیقه رقابت نیست. هر پیروزی یا شکست، میتواند میلیونها نفر را در یک تجربه مشترک شریک کند. شب ملبورن، تنها یک خاطره فوتبالی نیست؛ بخشی از حافظه جمعی ایرانیان است؛ لحظهای که بسیاری احساس کردند عضو یک «ما»ی بزرگتر هستند.دوم؛ وقتی حافظه مشترک کمرنگ میشود.برای من، تلخترین خاطره فوتبال، حذف این روزهای تیم ملی نیست. چهار سال پیش، دور قبلی جام جهانی با وقایع اجتماعی پس از مرگ مهسا امینی همزمان شد. در آن زمان پس از شکست سنگین شش بر دو برابر انگلیس، بخشی از جامعه از این شکست خوشحال و بخشی دیگر اندوهگین بود. آن روز، بیش از نتیجه مسابقه، شکاف عمیقی که در میان ما شکل گرفته بود مرا آزرد. همان روز عیان شد که دیگر فوتبال نیز نمی تواند مانند گذشته همه ما را، حتی برای نود دقیقه، زیر یک پرچم گرد آورد.سلامت اجتماعی به کیفیت رابطه مردم با یکدیگر و با جامعه مربوط میشود؛ به میزان اعتماد، احساس تعلق، مشارکت و امید. هنگامی که این پیوندها تضعیف شوند، حتی رویدادهایی که زمانی میلیونها نفر را کنار هم قرار میدادند، بخشی از قدرت خود را از دست میدهند. از این منظر، فوتبال علت این وضعیت نیست؛ آئینهای است که آن را بازتاب میدهد.سوم؛ اگر پناهگاه نیز امن نباشد...مهمترین پرسش امروز این نیست که چرا تیم ملی حذف شد؛ بلکه این است که اگر یکی از آخرین پناهگاههای سرمایه اجتماعی نیز دیگر نتواند احساس «ما بودن» را زنده کند، جامعه ایرانی این احساس را از کجا دوباره خواهد آموخت؟بیست و نه سال از شب ملبورن گذشته است. نسلی تازه آمده که آن شب را ندیده است، اما پرسش همچنان باقی است: آیا هنوز رویدادی وجود دارد که بتواند ایرانیان را، با همه تفاوتهایشان، برای ساعتی در کنار یکدیگر نگه دارد؟سرمایه اجتماعی آن روزی دیده میشود که یک گل، میلیونها نفر را همزمان از جا بلند کند؛ و آن روزی از دست میرود که حتی شادی و اندوه نیز دیگر میان ما مشترک نباشد.سطرهایی از فروغ فرخزاد در ذهنم تداعی میشود:«دلم گرفته است...به ایوان میرومو انگشتانم رابر پوست کشیدهٔ شب میکشم...چراغهای رابطه تاریکاند...»شاید امروز، بیش از آنکه نگران حذف تیم ملی باشیم، باید نگران خاموش شدن همین «چراغهای رابطه» باشیم. زیرا اگر بتوان این چراغها را دوباره روشن کرد، شاید روزی خاطرهای شبیه ملبورن نیز تکرار شود؛ نه فقط در ورزشگاه، بلکه در متن جامعه.منبع: کانال تلگرام نگارنده@Kaleme


