🔴 آنها دیوانه هستند و ما دیوانهتر ✍️عزیز قاسمزادهاین جملات رئیس جمهور قدرتمندترین کشور جهان است.د…
انتشار: 2026/07/16 12:01 UTC
🔴 آنها دیوانه هستند و ما دیوانهتر ✍️عزیز قاسمزادهاین جملات رئیس جمهور قدرتمندترین کشور جهان است.در وضعیت استبدادی ما برای بسیاری، این شخص قرار است کعبه آزادی را به این سرزمین ارمغان آورد.بر ملت و قومی باید دریغ بسیار خورد که طناب آزادی و رهایی خود را به چنین شخصی می سپارد. کسی که نخبگان و دانشگاهیان و هنرمندان سرزمینش او را شرمنده تاریخ می دانند که چنین کسی رئیس جمهور شان است.این سخن نه معنی تایید استبداد است و نه ترجیحی است بر ماندن جمهوری اسلامی.این سخن تنها اندوه و افسوس بر استیصالی است که یگانه راه سعادت و سلامت و عدل و آزادی را انتخاب یک دوگانه می داند و لاغیر: یا حمله و آزادی را بپذیر و بگذار اینها با جنگ بروند و یا اگر چنین نمی اندیشی حتما خواهان ماندن اینها هستی!!!اما راه سوم می گوید: نه من با جمهوری اسلامی کمترین موافقتی دارم و این نظام را شکست خورده در تمامی مسیر ها و اهداف می دانم حتی اهداف و برنامه های خودش نه با هجوم به سرزمین ما می توانم همدلی و همراهی داشته باشم که به ناگزیر باید بی گناهان بسیاری در آن قربانی شوند و زیرساخت ها و پالایشگاه های ما هم با خاک یکسان شوند موافقت عقلی و وجدانی را هرچه بیشتر می جویم در این مسیر، کمتر می یابمش.کسی که می گوید من دیوانه تر از آنهایم و تمام پل های شما را می زنم این پل ها را تکنسین ها ساخته اند همان مهندسینی که تحصیل کرده اند،بیشترشان مخالف این سیستم هستند این پل ها ملک طلق آخوندها نیست. این چه تناقضی است که در ذهن مان کاشته ایم از یک سو این سرزمین را متعلق به همه می دانیم و نه روحانیت حاکم اما وقتی آمریکا هر چیز را از میراث تاریخی و فرهنگی تا زیرساخت و پالایشگاه نفت و گاز و برق و.... را نشانه می گیرد، با سخاوت تمام همه ی اینها را مال آخوندها می نامیم و زدنش را مجاز!!!تصور کنید پل ها را بزنند که پیرزن و پیرمرد بیماری که از نقطه ای به نقطه دیگری برای دوا و درمان رفته اند و یا از برگشت زیارت و عزیزانشان می آیند و یا کارگری بعد از ماه ها قرار است سری به خانواده خود در نقطه دوری برود، از یک جای به بعد در گرمای طاقت فرسا و یا برف و زمستان آنچنانی مجبور باشد چند کیلومتر پیاده برود تا با چند بار پیاده و سوار و با کلی اسباب و ساک و وسیله خود را به مقصد برساند.حالا اگر هر چقدر این ویرانی بدتر و بیشتر شود، مسلما ضریب ناامنی هم به طور فزاینده ای افزایش می یابد.احتمال راهزنی و غارتگری در مسیر راه هم به اینها باید افزود.و اگر کسی اینها را پیشاپیش دید و پیش بینی کرد و مخالفت با جنگ کرد و گفت من می خواهم زندگی خودم در خطر باشد،خودم با استبداد مبارزه کنم و نگذارم یک رنج عمومی تازه و افزون به رنج های این مردم افزوده شود،نگاه موافقان جنگ یکی از اینها باشد: که حتما یا با رژیم ساخته ای یا به خاطر تهدید، تغییر موضع داده ای یا منفعتی از این موضع می بری و یا اینکه هیچ درکی نداری که یک دقیقه عمر بیشتر این نظام باعث کشته شدن انسان های بیشتر می شود.این نگاه، دریچه وجدان را بر درب اخلاق میبندد و موشک خوردن به مدرسه میناب و کشته شدن آن همه کودک معصوم را ناگزیر و قابل دفاع مییابد. حتی کشته شدن غمبار ماکانی که موشک مستقیم به سوی او خورد و نقطهای هم از او باقی نگذاشت. اما همه اینها حداکثر به تاسفی لحظه ای ختم می شود که چاره ای نبوده برای رهایی در پیش!!!!مشکل دقیقاً از همینجا آغاز میشود. از آنجا که انسان دیگر نه غایت، بلکه وسیله میشود. هنگامی که رنج و مرگ انسانهای بیگناه به بهایی پذیرفتنی برای رسیدن به آیندهای مطلوب تبدیل شود، اخلاق جای خود را به محاسبهای میدهد که در آن ارزش جان آدمیان بر اساس نتیجهای فرضی سنجیده میشود. اما اخلاق، پیش از آنکه درباره مقصد داوری کند، درباره وسیله داوری میکند. اگر برای رسیدن به آزادی، چشم بر کشته شدن کودک، پیر، بیمار و انسان بیپناه ببندیم، آزادی از همان آغاز بخشی از معنای انسانی خود را از دست میدهد.اخلاق از ما نمیخواهد که در برابر استبداد سکوت کنیم،بلکه از ما میخواهد حتی در مبارزه با استبداد نیز حرمت جان انسان را فراموش نکنیم. هیچ آرمانی، هر اندازه بزرگ، نباید انسان را تا حد یک هزینه ی اجتنابناپذیر فرو کاهد. وقتی مرگ بیگناهان به سادگی با این استدلال توجیه شود که «راه دیگری نبود»، باید از خود پرسید مرز این توجیه کجاست و چه چیزی مانع خواهد شد که فردا قربانیان بیشتری نیز با همین منطق پذیرفته شوند؟منبع: کانال تلگرام نگارنده@Kaleme


