🔴 معمار اصلاحات آرژانتین کیست؟ گفتوگوی موسسه کیتو با فدریکو استورزنگر، وزیر مقرراتزدایی و تحول دولت کابینه خاویر میلیاستورزنگر میگوید تجربه او در دولتهای پیشین آرژانتین نشان داد که اصلاحات اقتصادی صرفاً با تغییر سیاستهای اقتصادی پیش نمیرود، زیرا گروههایی که از ساختار موجود سود میبرند، توان سیاسی بالایی برای جلوگیری از اصلاحات دارند. او این وضعیت را "مثلث برمودای خودساخته" آرژانتین مینامد: اتحادیههای کارگری، سرمایهداران نزدیک به قدرت و حزب پرونیست. این گروهها طی سالها از طریق قانون و مقررات برای خود امتیاز ایجاد کردهاند؛ این امتیازها رانت تولید کرده و رانت نیز منابع لازم برای حفظ همان ساختار سیاسی را فراهم کرده است. بنابراین، برای شکستن این چرخه، صرفاً اصلاح اقتصادی کافی نیست و باید معماری حقوقی تولیدکننده این امتیازات نیز برچیده شود.بر همین اساس، استورزنگر حتی پیش از روی کار آمدن میلی شروع به شناسایی قوانین آرژانتین کرد. تیم او قوانین را به سه دسته تقسیم کرد: قوانینی که باید لغو شوند، قوانینی که باید حفظ شوند و قوانینی که باید اصلاح شوند و حتی متن اصلاحات را از قبل آماده کردند. به گفته او، روی کار آمدن میلی فرصت سیاسی لازم برای اجرای این برنامه را فراهم کرد. نتیجه این همکاری، به ادعای استورزنگر، ۱۵ هزار مورد مقرراتزدایی در دو سال نخست دولت میلی بوده است. منطق دولت این است که مدرنسازی دولت به معنای پیچیدهتر و کارآمدتر کردن دستگاه اداری نیست، بلکه در بسیاری موارد به معنای کنار رفتن دولت از سر راه فعالیت اقتصادی مردم است؛ بهویژه برای بنگاههای کوچک و متوسط که مقررات برای آنها هزینه ثابت سنگینی ایجاد میکند.استورزنگر میگوید هر اصلاح دو لایه دارد: لایه نخست اقتصادی است؛ مثلاً آزادسازی تجارت برای افزایش کارایی و رقابت. اما لایه دوم سیاسی است: آزادسازی تجارت، رانت شرکتهایی را که از اقتصاد بسته سود میبرند کاهش میدهد و در نتیجه قدرت آنها برای اثرگذاری بر سیاستگذاری نیز کاهش پیدا میکند. همین منطق را در اصلاحات بازار کار نیز دنبال کردهاند. انتقال مذاکرات کارگری از سطح ملی و بخشی به سطح بنگاهها، از نگاه او فقط برای انعطافپذیری بازار کار نیست؛ بلکه قدرت متمرکز اتحادیههای ملی را نیز تضعیف میکند.استورزنگر مثالهای متعددی از مقرراتی میآورد که به اعتقاد او مانع استفاده آرژانتین از ظرفیتهای اقتصادیاش شدهاند: محدودیتهای شدید در استخراج معادن، ممنوعیت یا محدودیت سرمایهگذاری خارجی در کشاورزی و جنگلداری، ممنوعیت پرورش ماهی سالمون در دریا، محدودیت واردات کالاهای سرمایهای دستدوم و محدودیتهای مختلف در حملونقل. او معتقد است این مقررات باعث شده آرژانتین در حوزههایی که دارای مزیت طبیعی است نیز نتواند رشد کند. برای نمونه، از نظر او اگر آرژانتین طی چهار دهه گذشته مانند شیلی از ظرفیت معدنی خود استفاده کرده بود، وضعیت اقتصادی کشور کاملاً متفاوت میشد.اما یکی از چالشهای اصلی، مقاومت بوروکراسی است. از نظر استورزنگر، گروههای ذینفع اقتصادی با حمایت سیاسی میلی نسبتاً قابل مهارند؛ اما بوروکراسی پیچیدهتر است، زیرا هر مقررات میتواند برای یک کارمند یا نهاد دولتی منبع قدرت و حتی فرصت فساد ایجاد کند. او میگوید گاهی دولت مقرراتی را در یک سطح حذف میکند اما بوروکراسی همان محدودیت را در سطح دیگری بازتولید میکند.استورزنگر میگوید تنظیمگر معمولاً از ریسکهایی که ممکن است به خاطر تأیید یک محصول متوجه او شود میترسد، اما هزینه فرصت مقررات بیش از حد را نمیبیند. اگر دارویی را تأیید کند و کسی آسیب ببیند، مسئول تنظیمگر زیر سؤال میرود؛ اما اگر دارویی را رد کند و هزاران نفر به دلیل دسترسی نداشتن به آن آسیب ببینند، معمولاً کسی تنظیمگر را مسئول نمیداند. بنابراین ساختار انگیزشی بوروکراسی به سمت احتیاط بیش از حد و مقرراتگذاری افراطی متمایل میشود. راهحل از نگاه او تغییر این ذهنیت و واداشتن تنظیمگران به توجه به هزینههای مقرراتگذاری نکردن نیز است. در پایان، استورزنگر دو درس اصلی برای سایر کشورها مطرح میکند. درس اول، کاهش هزینههای دولت و مالیاتها میتواند از نظر سیاسی نیز محبوب باشد. او به کاهش هزینههای دولت به میزان ۵ درصد GDP و همزمان رشد اقتصادی ۶ درصدی اشاره میکند و این را خلاف تصور رایج درباره ضرورت افزایش مخارج دولت برای حفظ محبوبیت سیاسی میداند. درس دوم، مقرراتزدایی اگر منافع ملموس و مستقیم برای عموم مردم ایجاد کند، میتواند حمایت سیاسی تولید کند. در این صورت، اصلاحطلب در برابر گروههای ذینفع قرار میگیرد، اما ذینفعان بالقوه اصلاحات، عموم مردم هستند.لينك گفتگومنبع: کانال برنامهریزی استراتژیک@Kaleme
🔴 تنها چاره نجات ایران؛ گفتگو با سعید مدنی در برنامهی پانورامافصل جدید برنامهی پانوراما با عنوان «ایران ادامه دارد»، در نخستین گفتگوی خود میزبان دکتر سعید مدنی، جامعهشناس و کنشگر سیاسی برجسته است. این گفتگوی عمیق و تحلیلی به واکاوی انتقادی ساختار حکمرانی، نسبت دینداری با مخالفت با اعدام، خشونتهای ساختاری و سناریوهای پیشروی جامعه ایران میپردازد.سعید مدنی که تجربه سالها زندان و تبعید را پشت سر گذاشته، در این برنامه از امید، آرمانخواهی و ضرورت اصلاحات بنیادین سخن میگوید.این گفتگوی تفصیلی تلاشی است برای فهم بهتر گسستها و ظرفیتهای نهفته در بطن جامعه امروز ایران. پیشنهاد میکنیم این تحلیل عمیق و راهگشا را به طور کامل در کانال یوتیوب پانوراما تماشا کنید.@Kaleme
🔴 خشونتپرهیزی هم استراتژی و هم تاکتیک تو باید جرأت ادامهدادن داشته باشی، نه امیدِ رسیدن ✍️ سعید مدنیبخش پنجم بهنظرم اعتراضات دیماه و خشونت عریان نظام در برابر آن در عین حال که ضرورت ترویج مشی خشونتپرهیز را بیش از گذشته نشان داد، شانس گذار دموکراتیک خشونت پرهیز را در آینده کاهش داد. در واقع اگر اعتراضات دی ماه با همان سبک و سیاق روزهای اول یعنی در فاصلهی ۶ تا ۱۷ دی ادامه مییافت ممکن بود مثل جنبش مهسا نتایج وعواقب خیرهکنندهای بهدنبال داشته باشد؛ اما فراخوان غیرمسئولانه و فرصتطلبانهی آقای پهلوی آنهم با ادعای رسیدن کمک از خارج و همین طور ورود «گارد جاویدان» (بدنامترین نیروی سرکوب نظامی زمان پهلوی) بهانهای شد برای سرکوب و قتل حداکثری که سپهر سیاسی ایران را خونینتر از قبل کرد. این توضیح برای تبرئه یا مشروعسازی کشتار هزاران جوان رعنا و زیبا یا هجوم نیروهای سرکوب به بیمارستانها (روزنامه هم میهن ۲۱/۱۰/۱۴۰۴) و جنایات بیشمار دیگرنیست؛ بیتردید نظام حاکم مقصر تکتک خونهای بهزمینریخته است و به همان میزان هماکنون دچار بحران مشروعیتی بیشتر از گذشته است. شاید این سؤال کوتاه سردبیر روزنامهی توقیفشدهی هم میهن که «چرا و چگونه جامعهی ایران از نقطهی فرار شاه در دی ۱۳۵۷ به نقطهی فریاد حمایت از فرزند او در دی ۱۴۰۴ رسیده است؟» عمق این بحران مشروعیت و ناکارآمدی را توضیح دهد. اما همچنانکه آقای محمدرضا نیکفر نیز هشدار دادهاند، اینها به معنای نادیدهگرفتن مسئولیت نیروی فراخواندهنده نیست؛ بهویژه آنکه با رؤیافروشی و روایتهای کذب، جماعتی را شیفتهی پیروزی یکشبه کرد یا چشمبهراه حمایت از سوی نیروهایی موهوم. همچنین است مسئولیت همهی نیروهای دموکرات خشونتپرهیز در قبال آیندهی تحولات ایران و حساسیت اخلاقی و سیاسی در قبال هر تلاشی برای دعوت مردم به اعتراض و خیابان. در گفتوگوهایی که با بازداشتشدگان دی ماه در زندان داشتم همهی آنها تحت تأثیر سه روایت بودند که لااقل اکنون کذب بودن سومی در عمل به اثبات رسیده است: روایت اول - پیش از انقلاب ایران سرزمینی بهشتی بوده با رفاه و آرامش و آزادی کامل، روایت دوم- تنها بدیل جمهوری اسلامی بازگشت به سلطنت است، روایت سوم- جمهوری اسلامی ظرف یک هفته سقوط خواهد کرد و با کمک «عمو ترامپ» (نسبت عمو به ترامپ کاملا در بین زندانیان رواج داشت و نشانهی همدلی و همراهی با سیاستهای ترامپ بود)، آقای پهلوی مستقر خواهد شد و ایران به وضع سابق باز خواهد گشت. شما نهایت سادهاندیشی، کجفهمی و خطا را در هر سه این روایتها بهوضوح مشاهده میکنید و این نشاندهندهی میزان بالای کمکاری جامعهی روشنفکران و فعالان سیاسی و مدنی برای افزایش آگاهی عمومی و ارتقای فرهنگ سیاسی جامعهی ایران بهرغم همهی فشارها و محدودیتها از سوی جمهوری اسلامی است. گفتمانسازی بخشی از اپوزیسیون خارج کشور از سالها پیش با رویکردی غیرتاریخی و گزینشی از ایران پیش از انقلاب، «آرمانشهری وارونه» یا گذشتهنگر در مقابل آرمانشهر آیندهنگر از عصر پهلوی ساخت. همان طور که زیگمونت باومن، جامعهشناس و فیلسوف در اثر خود، رتروتوپیا (آرمانشهر گذشتهنگر) نشان داده، وضعیت پراسترس و شرایط اضطراب و ناامنی ناشی از وضعیت کنونی موجب میشود افراد و جوامع به تخیل گذشتهای ساختگی و آرمانی رو ببرند که برساخته از ضرورت حال و بازتولید گزینشی گذشته برای کاهش اضطراب عمومی و احساس ناامنی است، نه روایتی صادقانه از گذشته. بههرحال به نظرم اگر نیرویی در جریان مبارزه اصول و موازین اخلاقی را رعایت نکند و بر پایهی توهم و دروغ و رؤیافروشی حتی به پیروزی برسد، بیتردید در صورت کسب قدرت نیز تعهدی به حقوق و آزادی و آگاهی مردم نخواهد داشت. شاید در فرصتی دیگر راجع به اخلاق مبارزهی سیاسی باید بیشتر گفتوگو کنیم. به هر صورت، منطق اعمال خشونت در قالب دعوت به مبارزهی مسلحانه علیه رژیم یا استقبال از تهاجم نظامی به کشور برای اسقاط رژیم که بهویژه تا پیش از حملات اسراییل و امریکا به ایران طرفداران زیادی پیدا کرده بود مبتنی بر استدلالی ضعیف و جمعبندی نادرست از اعتراضات و کنشهای جمعی پیشین است. اساس این استدلال آن است که.... (ادامه دارد) متن کامل منبع: ایران فردا@Kaleme
🔴 فهرست ۱۵ تراستی تحت تعقیب پرونده فروش نفت کامل شد.بر اساس اعلام قوه قضاییه، برای ۱۵ نفر از مدیران و تراستیهای این پرونده اعلان قرمز اینترپل صادر شده است.گرچه خود قوه این اسام را اعلام نکرد اما این اسامی شامل :احسان تحیریعظیم سواریپورمحمد سواریپورمهدی سواریپورحسین قادسیپیمان بابانژادابراهیم محسنی بازرگانیکاظم حیدرزادهحسن علائیکیوان معنوی طهرانیفرهاد رحیمیکریم مجید پورستاریحسین فتحیعلیرضا افشار تبریزی است.این پرونده فقط فهرست چند اسم نیست؛ رد یک شبکه فروش نفت، شرکتهای تراستی و میلیاردها دلار پولی است که باید به کشور برمیگشت.@Kaleme
🔴 جنگی که دیگر فقط جنگ ایران و آمریکا نیست✍️ محمد عثمانیبحران جاری میان ایران و آمریکا را نمیتوان صرفاً با منطق «چه کسی در جنگ پیروز شد؟» فهم کرد. مسئله اصلی اکنون این است که جنگ چه چیزی را در ساختار قدرت خاورمیانه تغییر داده است.ایران نشان داد که اگرچه نمیتواند در یک جنگ متعارف با آمریکا برتری نظامی پیدا کند، اما قادر است هزینه جنگ را از سطح ایران به سطح اقتصاد جهانی و امنیت منطقه منتقل کند. همین انتقال هزینه، مهمترین ابزار قدرت تهران در مرحله کنونی است. در مقابل، آمریکا نیز نشان داده است که قدرت نظامی عظیمی برای وارد کردن ضربه به ایران دارد، اما میان «توانایی تخریب» و «توانایی حل مسئله ایران» فاصلهای بسیار بزرگ وجود دارد.آمریکا قادر به ضربه زدن است، اما حل مسئله ایران برایش دشوار است؛ ایران قادر به افزایش هزینه جنگ است، اما پیروزی نظامی بر آمریکا برایش ناممکن است. این وضعیت معمولاً نه به پیروزی سریع، بلکه به مذاکره، جنگ فرسایشی یا نوعی آتشبس ناپایدار منتهی میشود.تنگه هرمز در این معادله فقط یک آبراه جغرافیایی نیست؛ یک ابزار ژئوپلیتیک است. هرچه بحران در هرمز طولانیتر شود، جنگ از یک منازعه دوجانبه خارج و به مسئله اقتصاد جهانی تبدیل میشود. از این منظر، استراتژی ایران قابل فهم است: اگر نمیتوانی آمریکا را در میدان نظامی شکست دهی، هزینه جنگ را به متغیری تبدیل کن که واشنگتن نمیتواند بهسادگی نادیده بگیرد.اما این استراتژی یک تناقض بنیادی دارد. هرچه ایران بیشتر از هرمز به عنوان اهرم فشار استفاده کند، کشورهای عرب خلیج فارس بیشتر به این نتیجه میرسند که امنیت آنان نمیتواند به رفتار تهران وابسته باشد. در نتیجه، ایران ممکن است در کوتاهمدت قدرت چانهزنی خود را افزایش دهد، اما در بلندمدت به شکلگیری ائتلافهایی کمک کند که برای مهار خود ایران ساخته شدهاند.پیمان دفاعی عربستان، ترکیه و پاکستان را نباید صرفاً یک توافق نظامی تلقی کرد. اهمیت واقعی آن در این است که کشورهای منطقه به تدریج به این نتیجه رسیدهاند که دیگر نمیتوانند امنیت خود را تنها به آمریکا بسپارند. بزرگترین پیام پیمان مکه برای تهران این نیست که سه کشور علیه ایران متحد شدهاند؛ بلکه این است که منطق امنیت منطقه از «امنیت آمریکایی» به سوی «امنیت چندقطبی منطقهای» حرکت میکند.این تحول برای ایران هم تهدید است و هم فرصت. همان چیزی که زمانی «عمق استراتژیک ایران» نامیده میشد، ممکن است در آینده به «محیط پیرامونی ضدایرانی» تبدیل شود. قدرت منطقهای ایران میتواند همزمان با افزایش قدرت بازدارندگی، عمق سیاسی ایران را کاهش دهد. اگر کشورهای همسایه ایران به این نتیجه برسند که امنیتشان در گرو مهار تهران است، ایران ممکن است از نظر نظامی قدرتمندتر، اما از نظر سیاسی منزویتر شود.ایران اگر بخواهد از جنگ اخیر یک دستاورد استراتژیک واقعی بیرون بکشد، نباید پیروزی را در «ادامه جنگ» جستوجو کند. باید آن را در تبدیل قدرت نظامی به سرمایه سیاسی جستوجو کند. تهران باید از خود بپرسد: آیا میخواهد برای همیشه کشوری باشد که همسایگانش از آن میترسند؟ یا میخواهد به کشوری تبدیل شود که همسایگانش به قدرت آن نیاز دارند؟اگر جنگ همین امروز پایان یابد، ایران نمیتواند صرفاً بگوید «ما شکست نخوردیم» و آن را پیروزی تلقی کند. پیروزی استراتژیک زمانی رخ میدهد که ایران بتواند از این جنگ سه دستاورد به دست آورد: حفظ استقلال تصمیمگیری؛ جلوگیری از تبدیل شدن منطقه به ائتلافی منسجم علیه ایران؛ و تبدیل توان نظامی به توافق سیاسی و اقتصادی. اگر تهران فقط اولی را حفظ کند، در واقع جنگ را زنده مانده است، نه اینکه ضرورتاً پیروز شده باشد. آینده خاورمیانه احتمالاً نه «ایرانمحور» خواهد بود و نه «آمریکامحور». بلکه چندقطبی، رقابتی و پرریسک خواهد بود.مسئله اصلی ایران پس از جنگ دیگر صرفاً «چگونه آمریکا را شکست دهیم؟» نیست. مسئله بسیار بنیادیتر است: چگونه قدرت نظامی خود را به اعتماد منطقهای تبدیل کنیم؟اگر ایران پاسخ مناسبی به این پرسش و آمریکا پاسخ مناسبی به پرسش خود پیدا کنند، جنگ میتواند سرآغاز یک نظم جدید باشد. اما اگر هیچیک پاسخ ندهند، منطقه وارد مرحلهای خواهد شد که در آن جنگ پایان مییابد، اما صلح هرگز آغاز نمیشود.متن کامل را اینجا بخوانیدمنبع: سپاس@Kaleme
🔴 این موجودات مشکلشان سیاهنمایی نیست، آینه است.✍️ مهدی محمودیانهنرمند اگر فقر، سرکوب و تباهی را نشان بدهد، متهم میشود به سیاهنمایی؛ اما همانهایی که این سیاهی را ساختهاند، برایش حکم محرومیت مینویسند.واقعیت تلختر از هر فیلمی است: تصویر همین آدمها روی صندلی نمایندگی مردم ایران، از هر آنچه یک هنرمند بتواند بسازد سیاهتر است.این موجودات مشکلشان سیاهنمایی نیست، آینه است.منبع: کانال تلگرام نگارنده@Kaleme
🔴 فرمانده کل ارتش: اخراج آمریکا از منطقه عملی شده است و دیگر مجوز ورود ندارندفرمانده کل ارتش با تأکید بر اینکه نیروهای آمریکایی در نبردهای اخیر متحمل «ضربات کاری» شدهاند، گفت: پایگاههای آمریکا دیگر قادر به بازگشت به وضعیت سابق نیستند و ایران اجازه نخواهد داد مراکزی در کشورهای همسایه ایجاد شود که هدف آن تهدید جمهوری اسلامی ایران باشد.امیر سرلشکر حاتمی افزود: «تنها راه، خروج آمریکاییها از منطقه است. اخراج آنان عملی شده و دیگر مجوز ورود به خلیج فارس، دریای عمان و تنگه هرمز را ندارند. ما در این مسیر پیروز شدهایم و در حال تثبیت پیروزی هستیم.»متن کامل خبر@Kaleme