تابستون بود و حیاط خونه قدیمی… صدای جیغ و خنده، تشتِ پر از آبی که از صبح گذاشته بودیم زیر آفتاب تا…
انتشار: 2026/07/08 10:37 UTC
تابستون بود و حیاط خونه قدیمی… صدای جیغ و خنده، تشتِ پر از آبی که از صبح گذاشته بودیم زیر آفتاب تا با گرمای خورشید گرم بشه. ☀️ دنیایی که به وسعتِ حیاطِ خونهمون بود؛ ساده، اما به همون اندازه بزرگ و بهیادماندنی. اون روزها نه نگران خیس شدن لباسامون بودیم، نه غصه فردارو داشتیم. فقط در لحظه بودیم و صدای جیغ و خندههامون که تو حیاط میپیچید و آبی که با هر حرکت، خنکیاش رو به روحمون هدیه میداد. کاش میشد برای چند لحظه، فقط برای چند لحظه، برگشت به همون تابستون، به اون آببازیهای شیرین و به یاد موندنی…😍😍عصر گرم تابستونیتون بخیر✾࿐༅🍃🌸🍃༅࿐✾ 🧿💓@Kapfko💓🧿