مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 78 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/18 تا 2026/08/14
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 78 پست مشاهدهشده و 0 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-11 تا 2026-08-17
گرفتار در خانهی فرعونراستش سالهای سال میان غل و زنجیرهای ایدئولوژیها اسیر بودم؛ ولی بالاخره از آن خانه رها شدم. با اینهمه، بیدرنگ اسیر خانهای پلشتتر شدم: ژئوپلیتیک. ماندن در این خانه دشوار است. تفسیر خوبیست برای درک جهان سیاست، اما پلیدیهای خود را نیز به همراه دارد؛ کمتر راهی برای صلح و سازگاری پیش پایم گذاشته است.من در پی روز و روزگار و جغرافیایی مملو از صلحم؛ یا به بیانی دیگر، «ژئوپاسیفیک»، صلح جغرافیایی؛ شاید ادامهی همین ژئوپلیتیک باسد، نه نقطهی مقابلش. اما چه میتوان کرد؛ برای درک این مهم(ژئوپاسیفیک) ناگزیرم به زبان متداول و رایج ژئوپلیتیک سخن بگویم؛ چنانکه برای درک آزادی، موسی ناگزیر باید مدتی در خانهی فرعون بماند.#یدالله_کریمیپور #karimipour_k
چرا ایران پیروز نخواهد بودبا وجود تغییرات عمدهای که در جابهجایی تصمیمسازان کلیدی تهران رخ داده، احتمال تغییر اهداف استراتژیک جمهوری اسلامی ناچیز است. از سوی دیگر، فراز و نشیب کشمکش و جنگ، فرآیندی نیست که با چنین تغییراتی بهکلی دگرگون شود.امروزه روز، جنگ تنها با معیار آرایش قدرت صرفا مادی سنجیده میشود. تصویری که امروز از میدان نبرد جاری در دست است، نه نشانه ی توازن، که نشانه فرسایشی یکطرفه است؛ فرسایشی که در پوسته مقاومت تاکتیکی پنهان مانده و پنهانگر بطن و متن استراتژی کشمکش است.نخست به رویکرد متحدان ایران بنگرید. روسیه و چین، بهرغم بیانیههای حمایتی و کمکهای اطلاعاتی و فناورانه، از ورود آشکار به میدان امتناع میورزند و همچنان خواهند ورزید. تحلیلگران بیپرده بیان میکنند: مشارکت استراتژیک تهران-پکن، فاصله ی بعیدی با تعهد نظامی دارد. روسیه نیز، گرفتار در جنگ اوکراین و محاسبات منفعتمحور خود، جنگ ایران را نه میدان همبستگی، که فرصتی برای تخلیه منابع رقیب میبیند. ایران، برخلاف آمریکا که با شبکهای از پیمانهای دفاعی و ائتلافهای نهادینه وارد میدان شده، تنها با شراکتهایی بیتعهد و غیر استراتژیک پدافندی روبهروست.دومین نشانه، در اقتصاد سیاسی نهفته است: تنگه هرمز. اختلال در این گذرگاه، بیتردید بزرگترین شوک بازار نفت در تاریخ را رقم زده و بهای برنت را در کوتاهمدت بهشدت افزایش داده است. ولی همین شوک، بهجای آنکه ایران را در موضع چانهزنی برتر بنشاند، محرک بیسابقهای برای بازآرایی زیرساخت جهانی انرژی شده است. کشورهای خلیجفارس اکنون با شتابی که پیش از جنگ متصور نبود، شبکهای از خطوط لوله جایگزین میسازند تا تا پایان این دهه، بیش از نیمی از صادرات پیشازجنگ خود را از گزند هرمز مصون سازند. ایران با بهکارگیری اهرم خود، انگیزه نابودی همان اهرم را در دشمنانش برانگیخته است. هر روز که این پروژهها به بهرهبرداری نزدیکتر میشوند، ارزش استراتژیک تهدید ایران کاهش مییابد، درحالیکه هزینه سیاسی و اقتصادی آن همچنان بر دوش تهران سنگینی میکند.سومین نشانه، در نامتقارن بودن ظرفیت انطباقپذیری دو طرف است. آمریکا و متحدان منطقهایاش، بهموازات ساخت زیرساخت جایگزین، توان ضد مین دریایی و اقدامات دفاعی خود را نیز تقویت کردهاند. حتی ابزار عملیاتی ایران. ولی رفتهرفته با تدبیرهایی روبهرو میشود که اثربخشی آن را کاهش میدهند. در چنین آرایشی، تکرار همان تاکتیک، بازده نزولی دارد: هر دور از اختلال، هزینه بیشتری بر ایران تحمیل میکند و سود کمتری نصیبش میسازد.چکیدهاز دل این سه نشانه، یک نتیجه بیرون میآید، نه یک احتمال: ایران میتواند در میدان نبرد ضربات موثر بزند، تلفات به دشمن تحمیل کند، کشورهای عرب را در مخمصه اندازد،حتی گذرگاهی حیاتی را موقتا فلج سازد؛ ولی در عین حال، همین حالا، نه فردا، در سطح استراتژیک در حال باختن باشد. زیرا پیروزی استراتژیک را نه شمار ضربات، که توان شکلدادن به نظم پس از جنگ تعیین میکند؛ و در همین لحظه، در آرایش موجود قدرت، ایران نه شریکی استراتژیک دارد که تعهد آورد، نه اهرمی که ارزشش را در طول زمان حفظ کند، و نه ظرفیتی برای همگامی با انطباقپذیری دشمن. آنچه امروز بهعنوان مقاومت جلوه میکند، در غیاب یک «نظریه شکست» روشن، همان زنجیرهای است که هر پیروزی تاکتیکی امروز را به سنگبنای شکستی استراتژیک فردا بدل میکند؛ نه بهشرط تحقق آن در آینده، بلکه بهمثابه فرآیندی که هماینک در جریان است.#یدالله_کریمیپور #karimipour_k
پیروزی نظامی، شکست استراتژیکتفاوت میان دو تفکر مسلط بر رهبری و تصمیمسازان( یعنی «نظریهٔ پیروزی» و «نظریهٔ شکست»)یکی از بنیادهای استراتژی است.باورمند به نظریهٔ پیروزی در وهلهٔ نخست میپرسد: من چه کنم که برنده شوم؟ولی باورمند به نظریه شکست میپرسد: دشمن چه میتواند بکند که من، حتی پس از چند پیروزی، در نهایت بازنده شوم؟استراتژیست پخته باید هر دو را داشته باشد. برای نمونه، جمهوری اسلامی ممکن است برای خود چنین نظریه پیروزیای داشته باشد: «هزینهٔ جنگ را برای آمریکا آنقدر بالا میبریم که واشنگتن مجبور به عقبنشینی شود.» ولی باید همزمان نظریه شکست خود را نیز تعریف کند: «اگر جنگ طولانی شود، صادرات نفت و درآمد ارزی کاهش یابد، اقتصاد داخلی فرسوده شود، آمریکا ائتلاف منطقهای گستردهتری بسازد و حمایت بینالمللی از ایران کاهش یابد، آیا همین استراتژی در نهایت ما را شکست نمیدهد؟» چنانچه پاسخ مثبت باشد، باید پیش از رسیدن به آن نقطه، راه خروج و پایان جنگ از پیش طراحی شده باشد.نکتهٔ عمیقتر دیاکو حسینی، به گمان من، این است: جنگ را نباید با معیار «چه کسی ضربه بیشتری زد» سنجید، بلکه باید با معیار «در پایان، چه کسی توانست شرایط سیاسی پس از جنگ را مطابق منافع خود شکل دهد» سنجید. این همان تفاوت میان پیروزی نظامی و پیروزی استراتژیک است. ممکن است کشوری در میدان نبرد موفق باشد، ولی در میز مذاکره، اقتصاد، دیپلماسی و نظم منطقهای شکست بخورد؛ و برعکس، ممکن است کشوری در میدان نبرد امتیازاتی از دست بدهد، اما در پایان جنگ به هدف سیاسی اصلی خود برسد.در یک جمله، منظور حسینی از «نظریه شکست» این است: ایران باید از هماکنون بداند چه زنجیرهای از رویدادها میتواند یک پیروزی نظامی امروز را به شکست استراتژیک فردا بدل کند، و سپس استراتژی جنگ را طوری طراحی کند که هرگز وارد آن زنجیره نشود.این مفهوم، بهویژه دربارهٔ تنگه هرمز، بسیار کلیدی است؛ زیرا هرمز میتواند همزمان ابزار قدرت ایران باشد یا، اگر بد مدیریت شود، ابزار ائتلافسازی و فشار علیه ایران.کوتاه بگویم: درک و وجدان کردن این مفهوم و ترتیب دادن ساز وکار مناسب برای آن، در بطن و متن جمهوری اسلامی نیست.#یدالله_کریمیپور #karimipour_k
چگونه ممکن است ببازیم؟یکی از وجوه مشترک هیتلر، موسولینی و صدام این بود که همواره در جنگ فقط به پیروزی میاندیشیدند و طرح و برنامهای برای فرض شکست نداشتند. درست برعکس، وجه مشترک هیروهیتو (امپراتور ژاپن)، مائو و ژنرال جیاپ این بود که هر سه، افزون بر تلاش برای پیروزی، برای احتمال شکست هم سناریو داشتند. سرنوشت رهبران، حکومت، کشور و مردم در مورد نخست فاجعهبار بود؛ دستکم دو نسل سوختند تا کشورشان دوباره سرپا شود. ولی هیروهیتو و مائو، وقتی با بنبست مواجه شدند، خود را نباختند؛ با تغییر اهداف و استراتژی، مسیر متفاوتی برای پیشرفت کشورشان در پیش گرفتند، یا زمینهٔ قدرتگیری زیردستانشان را فراهم آوردند. نمونه مائو در این میان برجستهتر است: پس از شکاف چین-شوروی و انزوای استراتژیک، بهجای پافشاری ایدئولوژیک، مسیر گشودن روابط با غرب و آمریکا را برگزید. نمونهای روشن از پذیرفتن پایان یک راه و رفتن بهسراغ راهی دیگر. ویتنام نیز پس از صلح با ایالات متحده همین رویکرد را در پیش گرفت.صدام اما نمونه متضاد است. ممکن است گفته شود او برای دوران پس از سقوط، از پیش زمینهسازی کرده بود (مثلاً شبکههای وفادار که بعدها به شورش مسلحانه بدل شدند)؛ ولی این با «نظریه شکست» به معنای واقعی آن فرق دارد. نظریه شکست یعنی بازتعریف اهداف و استراتژی برای اجتناب از تکرار فاجعه؛ حال آنکه صدام پس از شکست فاحش ۱۹۹۱، هیچ بازنگری راهبردی نکرد و همان رفتار تهاجمی و بازی با ابهام درباره سلاحهای کشتارجمعی را ادامه داد. نتیجه، تکرار عین همان فاجعه در سال ۲۰۰۳ بود. به این معنا، سرنوشت صدام نه فقط شاهدی برای نبود نظریه شکست، بلکه دلیلی بر ضرورت آن است.منظورم در اینیادداست تشریح و تایید دیدگاه دیاکو حسینی در گفتگو با محمد فاضلی است. او باور دارد و به رهبران کنونی جمهوری اسلامی توصیه میکند که پیش از آنکه حکومت در پی پاسخ به این پرسش باشد که «چگونه پیروز شویم؟»، باید از خود بپرسد: «چگونه ممکن است ببازیم؟»ممکن است جمهوری اسلامی در مقاطعی پیروزیهای مقطعی کسب کند: حملات آمریکا را دفع کند، به برخی اهداف آمریکایی ضربه بزند، تنگه هرمز را برای مدتی محدود کند، آمریکا را به مذاکره وادارد، و... ولی هیچکدام از اینها بهمعنای پیروزی در جنگ نیست. پرسش اصلی برای حکومتمسئولی در جنگ این است: نهایتا آمریکا چگونه میتواند این پیروزیهای کوتاهمدت ایران را تحمل کند و حتی به شکست بلندمدت بدل سازد؟فرض کنیم ایران بتواند آمد و شد در تنگه هرمز و حتی بابالمندب را مختل کند؛ این از منظر نظامی میتواند موفقیت تلقی شود. ولی اگر نتیجه نهایی این زنجیره باشد:اختلال هرمز ← افزایش قیمت نفت ← فشار اقتصادی بر جهان ← ائتلاف بینالمللی علیه ایران ← مشروعیت بیشتر برای حضور نظامی آمریکا ← فشار اقتصادی شدیدتر بر ایران،آنگاه همان اقدامی که در کوتاهمدت پیروزی تاکتیکی محسوب میشد، ممکن است در بلندمدت به شکست استراتژیک بدل شود.بنابراین نظریه شکست از خود میپرسد: «اگر این اقدام من موفق شد، دشمن چگونه میتواند همان موفقیت را علیه خودم به کار گیرد؟»#یدالله_کریمیپور#karimipour_k
چرا زبان مشترک؟! دهه ی هفتاد بود؛ با دانشجویان برنامه ی کوهنوردی سه روزه ای به سوی قله ی باغروداغ تالش گذاشته بودیم. پس از گذر از جنگل و رسیدن به یال, هوا ناگهان دگرگون شد؛ باد و بوران و کولاک و سرمای تن سوز. همه ی 26 عضو ، کلبه بزرگ چوبی تابستانی پایین قله را جان پناه گرفتیم. بیدرنگ هیمه ای و آتشی و بساط چای؛ دانشجویان گرم که شدند، آرام آرام گفتگو ها و بحث ها آغازید. در آن سال ها یک بحث داغ، مساله زبان ملی و زبان های قومی بود؛ در کلبه ی جان پناه ما دوباره و بلکه چندباره این بحث آغازید و اوج گرفت. در کنار اجاق کلبه در حال آماده سازی شام ابوالفضل بلند بلند می گفت: این فارس ها همه را زیر سلطه گرفته و زبان خود را به ما تحمیل کرده اند. گروهی مخالف و گروهی هم موافق این دیدگاه بودند. در میان دانشجویان 2 تن کردسورانی و اورامی و دیگران بلوچ، ترک، سمنانی، لک، لربویراحمدی، مازنی، گیلک، عرب خوزستانی و یزدی بودند، خود را در حلقه ی دانشجویان جا دادم. بحث ها تند تند شده بود. دانشجویان را برای لحظه ای به آرامش فراخواندم و پیشنهادی دادم. از همگی خواستم، 25 تن دیگر هر کدام تنها و تنها یک ساعت تا آماده شدن شام، فقط به زبان محلی خود گفتگو را ادامه دهیم. 10 دقیقه ای نگذشت که غوغایی از خنده و قهقهه از گروه برخاست. ترکی، اورامی، سورانی، گیلک و مازنی و لری و لکی و بلوچی و ...، هر کدام با زبان وگویش خود سخن می راندند؛ من هم با زبان بهبهانی کوشش می کردم که بر پایه سیاق وعده داده شده، باور و سخنم را به دیگران منتقل کنم. ولی مگر میشد؟!بالاخره پس از 10 دقیقه، همگی قول را شکستیم و دیدیم راهی برای تفهیم و تفهم با هم نمانده است، جز آن که زبان مشترکی را برای گفتگو انتخاب کنیم. در آن جا بود که بخشی از ایران نامه ی خود را سرودم:اگر خوان گسترده آراستیزهر قوم ایران یکی خواستیبلوچ و لر و کرد و گیل و لکیعرب، ترک، آسوری و ارمنیتپور و گلش، تالش و مازنیچگونه بپرسند، احوال همدیگری؟!اگر پارسی گفت ایران نبودسه و هفت دولت و ز آن زاده بودبسی رنج برده است از سال سیکه تا نو کند بست همبستگینظر شما چیست؟ایا در جمعی پر تنوع، بدون زبان مشترک، به موازات حفظ زبان مادری، راه دیگری وجود دارد؟#یدالله_کریمیپور #karimipour_khttps://t.me/Karimipour_K/474۵ ژوئن ۲۰۱۸ کانال
👇۱۱. گسترهی کلان جغرافیاییهلپرکی در گونههای متنوع ولی با ماهیتی یکسان، از عفرین تا بویراحمد و از خراسان تا ایلام رواج داشته و بیش از ۷۰ میلیون نفر را دربرمیگیرد. امروز بیشتر کردها پاسدار آناند:کردهای شمالی (کرمانجی): سنجاری، جدیکانی، ارفی، بوتانی، بایزیدی، هکاری، سورچی، کرمانجی خراسانی، شکاکی، وانی، شمدینانی، جزیری و بادینانیکردهای میانی: مکریایی، بشدری، خوشناوی، اربیلی، اردلانی، سلیمانیهای، ورماوهای، گرمیانی، کرکوکی، بنگردی، رواندزی و جافیکردهای جنوبی (پهلوانی): کرمانشاهی، کلهری، ایلامی (فیلی)، دالاهویی، سنجانی، زنگنهای، کلایی، گروسی، عبدویی، دوانی، ملکشاهی، کرونی، لکی و کردی بغدادیهمهی این اقوام، به اضافهی دوسوی سیمره، بویراحمد و کهگیلویه، در این رقص دستهجمعی شراکت فرهنگی دارند. رقص دودستمالهی کرمانشاه و ایلام نیز شکلی دیگر از همین هلپرکی است.۱۲. دیرپا و دیرمانتا آنجا که تاریخ رقص شناخته، هلپرکی همان هلپرکی بوده است. شاید از دوران پارینهسنگی، یا دستکم از هزارهی نخست پیش از میلاد، اینگونه پایکوبی در باختر ایران رایج بوده. امروز نیز با وجود تغییرات، نهتنها به حیات خود ادامه میدهد، بلکه دستکم در گسترهی ایران در مراسم شادی و عروسی رو به گسترش است.هلپرکی تنها رقص نیست؛ پیوندی است میان آسمان و زمین، میان آزادی و ایستادن بر خاک، میان شادی و ماتم، میان فرد و جمع. حلقهای باز که هنوز هم میچرخد.#یدالله_کریمی_پور #karimipour_khttps://t.me/Karimipour_K/90
پیوند آسمان و زمین در «هله پرکی»جغرافیای رقص گروهی، جغرافیایی شگفتانگیز است؛ شگفتانگیزتر از بسیاری پدیدههای زمینی، بهویژه وقتی فلسفهاش را بدانیم. پایکوبی یا همان رقص، یکی از هنرهای هفتگانه است که نماد پیوند انسان با زمین و چرخهی زندگی است؛ همان که در واژهی آلمانی Welt (جهان) بازتاب یافته.رقص گونههای بسیاری دارد: صحنهای، آیینی، عرفانی، محلی (فولکلور)، سنتی و ملی، بالروم و اجتماعی. از دههی ۱۹۲۰ در بسیاری از دانشگاههای معتبر جهان بهعنوان رشتهی دانشگاهی پذیرفته شده و در مقاطع کارشناسی تا پسادکتری دارای نظریهها، مکاتب و روشهای پژوهش خاص خود است. امروز هیپهاپ، بریکدنس و جاز شهرت جهانی دارند. در میان رقصهای گروهی نیز رقصهای ایرانی، آذری، باله، عربی، گرجی، هولا، لزگی، هندی، شمشیر و کردی شناختهشدهاند.ولی از نگاه یک بینندهی صرف، «هلپرکی» بر پایهی دوازده ویژگی، پرمعناترین و شورانگیزترین رقص در جغرافیای پایکوبی جهان است. این ویژگیها آن را ممتاز و متفاوت کردهاند:۱. حلقهای بیکانونهلپرکی حلقه و چرخهای باز از رقصندگان است که هیچ نقطهی محوری و مرکزی ندارد. همه در این حلقه یکیاند. هرچند مسئولیت هدایت با «سرچوپیکش» (کارکشتهترین رقصنده در سمت راست حلقهی باز) و کمک «گاوانی» در منتهیالیه سمت چپ است، ولی این پایکوبی به معنای راستین گروهی، بیمحور و آزاد است.۲. یکپارچه و متحدهلپرکی اغلب حلقهای است از پیوستن دستها، گره خوردن پنجهها، هماهنگی شانههای چسبیده و هارمونی شگفتآور پاها. حتی اگر ده یا بیست نفر برقصند، از بیرون که بنگری، در اوج نشاط و هیجان، «یک تن» میبینی. با رهبری سرچوپی و همراهی کرنا و دهل، همه «یکی» و یکپارچهاند.۳. برابری جنسیتیزنان و مردان میتوانند حلقههای جداگانه بسازند یا چند حلقه همزمان داشته باشند. ولی در اوج هیجان، حلقهها به گونهای شگفت انگیز درهم گره میخورند، بیآنکه هارمونی مختل شود. زنان و مردان با گرفتن دستهای یکدیگر چرخهای یکپارچه میسازند. همه برابر و یکی میشوند و دستکم برای لحظهای، مفهوم نابرابری جنسیتی رخت برمیبندد. این حلقه، حلقهی زندگی است؛ همانگونه که واژهی «ژن» (زن) در زبانشناسی با مفهوم زندگی پیوند دارد. جالب آنکه این درآمیختن رقصندگان را «گندم و جو» میخوانند؛ دو نماد محوری زندگی زاگرسی که در کنار هم قرار گرفتهاند.۴. آزادی آسمانیدستمالها پیاپی در هوا میچرخند و رقصندگان همراه سرچوپی بالا و پایین میشوند. گویی چیزی در آسمان گم شده که حلقه ناخودآگاه و بیمحابا در پی آن است. هزاران سال است، از پیش از دیاکو و ایختیویگو تا امروز، در حصارهای تودرتو، در صلح و نبرد، در پی گمشدهای هستند: آزادی. و این را میتوان با تمام جزئیات در هلپرکی دید.۵. زمینی هستمدستها رو به زمین و در امتداد پهلوهاست و پنجهها حلقهای پیوسته و باز ساختهاند. رقصندگان سه گام به چپ میروند و سپس پای راست را جلوی پای چپ به زمین میکوبند و نیمدایرهای میچرخند. سر به آسمان و پا در زمین دارند. میدانند که طالب پروازند، ولی زمینی و زمینگیرند. آموختهاند که برای پرواز کردن، نخست باید بتوانند بایستند؛ راه بروند، بدوند و برقصند. آنان میدانند که در نهایت زمینیاند.۶. جنگ و صلحرنگ دستمال سرچوپی و گاوانی معنادار است. دستمال سفید نماد صلح و دوستی است؛ دستمال قرمز نشان آمادگی برای پیکار. گاه هر دو با هم به کار میروند و از درهمآمیختگی بزم و رزم حکایت میکنند.۷. پوشیدگیهلپرکی با وجود ریتم تند، هیجان و گاه مختلط بودنش، پوشیدهترین رقص گروهی در جغرافیای رقصهای اجتماعی جهان است. زنان و مردان سر و تن را با کلاه، شال و قبا پوشاندهاند و بیشتر رقصندگان فامیل و محرمند.۸. بیطبقگیدر حلقههای هلپرکی همه میتوانند شریک باشند: فقیر و دارا، پیر و جوان، زن و مرد. این رقص طبقاتی نیست. حتی برای کسانی که لباس مناسب ندارند، تدارک دیده میشود. در کمتر فرهنگی چنین رقص گروهیِ غیرطبقاتی دیده شده است.۹. تمرین آفند و پدافندگروه با هدایت سرچوپی پیاپی سه گام به جلو و چپ میرود، بیآنکه چرخه و جایگاهها در هم بشکند. این حرکت، تمرینی است برای آفند و پدافند؛ در بزم، در رزم و حتی در ماتم.۱۰. شادی و ماتمهلپرکی و پایکوبیهای کردی تنها ویژهی شادی و عروسی نیست. در عزا، ماتم و حتی سماع نیز به کار گرفته میشود. این خود نشاندهندهی همبستگی دستهجمعی در هر شرایطی است.#یدالله_کریمی_پور #karimipour_khttps://t.me/Karimipour_K/90
رقصی برای آزادیامروز همین جوری در پی نخستین پست های کانال می گشتم. چشمم به یادداشت شنبه ۴ آذر ۱۳۹۶(۲۵ نوامبر ۲۰۱۷)خورد. کلیپی قدیمی از هلپرکی. کار اداره کل امور سینمایی. گفتم کمی حال و هوای کانال را عوض کنم. حیفم آمد آن را باز پخش نکنم. با اجازه همه زاگرس نشینان، آن را به زنده یاد حسین خواجه امیری(ایرج)، که امروز ترکمان کرد، تقدیم می کنم. کوتاه آن که هلپرکی رقصی است که هنوز، پس از هزاران سال، در پی آزادی می چرخد.#یدالله_کریمی_پور #karimipour_k👇ادامه
لب کلامسخنان حریری را نباید فقط یک هشدار اقتصادی تلقی کرد؛ او در واقع دارد درباره آسیبپذیری ژئواکونومیک ایران هشدار میدهد. تحریم، ایران را ناگزیر به پرداخت هزینه بیشتر برای تجارت کرده است؛ محاصره دریایی میتواند خودِ مسیر تجارت را مختل کند. تفاوت این دو بسیار مهم است.اگر محاصره کوتاهمدت باشد، ایران احتمالاً با ترکیبی از ذخایر، مسیرهای جایگزین، تجارت زمینی و واسطهها آن را مدیریت میکند. ولی چنان چه بیش از ۴ ماه ادامه یابد، مساله از «اختلال تجارت خارجی» به «اختلال زنجیره تولید و مصرف داخلی» تبدیل می شود. در چنین شرایطی، حتی اگر جنگ نظامی پایان یافته باشد، جنگ اقتصادی عملاً ادامه دارد.یک نکته دیگر مهم است: رقم ۱۸ میلیارد دلار برآورد ایشان تلقی است، نه رقمی قطعی. حتی اگر این رقم نصف یا کمتر باشد، اصل مسئله جدی میماند: وابستگی بالای تجارت ایران به مسیر دریایی جنوبی باعث میشود اختلال طولانیمدت در آن، یکی از موثرترین اهرمهای فشار اقتصادی علیه ایران باشد.#یدالله_کریمی_پور#karimipour_k
👇ادامهصد رحمت به...هنگامی که مسیر رسمی بازرگانی بسته میشود، بازار به سمت مسیرهای غیررسمی میرود:کشتی واسطه → بندر واسطه → شرکت واسطه → کشور واسطه → پرداخت غیرشفاف → حمل چندمرحلهای → افزایش ریسک.در چنین شرایطی، تفاوت قیمت میان مسیر رسمی و غیررسمی به رانت تبدیل میشود. در نتیجه، به احتمال زیاد عدهای از محل محاصره سود کلان میبرند، در حالی که اقتصاد ملی متضرر میشود. این همان خطری است که حریری با تعبیر «فساد ناشی از عادیسازیِ دور زدن تحریم» از آن یاد میکند.ولی چرا مسیر زمینی جایگزین مناسبی نیست؟ اینجا جغرافیا تعیینکننده است. در حالت دریایی مسیر ساده است: چین → اقیانوس هند → خلیج فارس → بندر ایرانی. اما در حالت زمینی باید از شبکهای بسیار طولانیتر و پیچیدهتر عبور کرد؛ مسئله فقط مسافت نیست، بلکه ظرفیت جاده و راهآهن، گذرگاههای مرزی، تشریفات گمرکی، انتقال از کشتی به قطار و کامیون، ظرفیت انبارها، هزینه سوخت، بیمه، زمان، محدودیت ناوگان، و امنیت مسیر هم وارد معادله میشوند. مسیر زمینی میتواند بخشی از تجارت را نجات دهد، ولی در کوتاهمدت نمیتواند جایگزین دو میلیون کانتینر دریایی شود.یک نکته مهم درباره خود واژه «محاصره» معمولاً نادیده گرفته میشود: باید بین «محاصره کامل» و «اختلال شدید دریایی» تفاوت گذاشت. محاصره کامل یعنی تقریبا هیچ کشتی تجاری نتواند وارد یا خارج شود؛ ولی اگر بخشی از شناورها یا کشتیهای کشورهای خاص عبور کنند و تجارت با هزینه، ریسک و زمان بسیار بیشتری انجام شود، از نظر اقتصادی ممکن است همچنان اثری به سنگینی محاصره ایجاد کند، بدون آنکه از نظر فنی محاصره صددرصدی باشد. این تمایز مهم است چون اقتصاد با «صفر و یک» کار نمیکند: ممکن است ۳۰ درصد تجارت ادامه داشته باشد ولی هزینه ۷۰ درصد باقیمانده چند برابر شود، و همین از نظر اقتصادی میتواند بسیار مخرب باشد.نکته: آنچه حریری دربارهاش صحبت میکند عمدتاکانال واردات کالا (کانتینر) است. محاصره ولی یک کانال دیگر هم دارد که پویایی متفاوتی دارد: صادرات نفت از تنگه هرمز، که موضوع اصلی مذاکرات جاری ایران و عمان بر سر بازگشایی هرمز است. این دو کانال به هم مرتبطند ولی یکی نیستند. ممکن است در یکی توافقی حاصل شود بدون آنکه دیگری فوراً حل شود.پیام ژئوپلیتیک سخنان حریری چیست؟ به گمان نگارنده، مهمترین بخش همینجاست: وقتی رئیس اتاق بازرگانی ایران و چین میگوید محاصره باید با «مذاکره، خواهش، تهدید یا جنگ» پایان یابد، در واقع به یک واقعیت ژئوپلیتیک اشاره میکند. مساله اصلی اقتصاد ایران دیگر فقط تحریم نیست، بلکه «دسترسی» است. ایران در جغرافیای خلیج فارس، مزیت طبیعیِ دسترسی مستقیم به آبهای آزاد را دارد؛ اگر این مزیت از کار بیفتد، ایران ناچار میشود برای تجارت خود از جغرافیای دیگران (ترکیه، عراق، قفقاز، آسیای مرکزی، پاکستان) استفاده کند و هزینه ژئوپلیتیک وابستگی به همسایگان افزایش مییابد.اینجا یک پارادوکس شکل میگیرد: ایران از یک سو یکی از مهمترین کشورهای ساحلی منطقه است؛ از سوی دیگر اگر دسترسی آزاد به بنادر جنوبی مختل شود، عملا به کشوری محصور در خشکیِ نسبی تبدیل میشود. یعنی داشتن ساحل با داشتن دسترسی مؤثر به دریا یکی نیست. کشوری میتواند هزاران کیلومتر ساحل داشته باشد، ولی اگر کشتیهای تجاری نتوانند آزادانه وارد بنادرش شوند، مزیت ساحلی تا حد زیادی بیاثر میشود. این شاید یکی از مهمترین درسهای ژئوپلیتیک بحران کنونی است.اثر آن بر بازار ایران در صورت تداوم چند ماهه، به این ترتیب قابل پیشبینی است:۱. افزایش هزینه حمل، بیمه و زمان تحویل؛۲. کاهش موجودی کالای وارداتی و مواد اولیه؛۳. افزایش قیمت کالاها و قطعات؛۴. کاهش تولید صنایع وابسته به واردات؛۵. افزایش تقاضا برای ارز و فشار بر نرخ ارز؛۶. افزایش تورم و کاهش قدرت خرید؛۷. افزایش فشار اجتماعی و سیاسی بر دولت.محاصره دریایی، برخلاف حمله نظامی، آهستهتر، ولی ژرف تر وارد زندگی روزمره مردم میشود.نکته امیدوارکننده هم هست: این وضعیت الزاماً به معنای فروپاشی تجارت ایران نیست. ایران چند مسیر جایگزین دارد: مرز ترکیه، عراق، جمهوری آذربایجان، ارمنستان، ترکمنستان، پاکستان، بنادر خزر، و کریدورهای ریلی و جادهای. ولی مساله اصلی ظرفیت است؛ این مسیرها بخشی از فشار را جذب میکنند ولی جایگزین کامل ظرفیت خلیج فارس نیستند. به همین دلیل، اگر محاصره طولانی شود، پرسش اصلی دیگر «آیا ایران میتواند کالا وارد کند؟» نیست، بلکه «ایران با چه هزینهای میتواند کالا وارد کند؟» است.#یدالله_کریمی_پور#karimipour_k👇ادامه
👇ادامهتحلیل ژئواکونومیک محاصره...حریری میگوید سالانه حدود دو میلیون کانتینر از بنادر جنوبی وارد کشور میشود و ادامه محاصره سنتکام، میتواند حدود ۱۸ میلیارد دلار هزینه اضافی ایجاد کند.اگر این دو رقم را ساده بر هم تقسیم کنیم:۱۸ میلیارد دلار ÷ ۲ میلیون کانتینر = حدود ۹۰۰۰ دلار هزینه اضافی برای هر کانتینر.این رقم را نباید تنها «کرایه حمل هر کانتینر» دانست. برای مقایسه، کرایه معمول یک کانتینر در شرایط عادی چند هزار دلار است، نه ۹۰۰۰ دلار اضافه بر آن. احتمالاً منظور حریری مجموع هزینههای ناشی از تغییر مسیر، حمل جایگزین، بیمه، زمان، انبارداری، واسطهگری، ریسک و اختلال زنجیره تامین است؛ یعنی اثر واقعی میتواند بسیار فراتر از صرف کرایه کشتی باشد.ولی خطر اصلی حتی خود ۱۸ میلیارد دلار نیست؛ مشکل جای دیگری است. اگر یک کانتینر مثلاً ۱۰ هزار دلار گرانتر شود، این هزینه در نهایت به یکی از سه جا منتقل میشود: واردکننده → تولیدکننده → مصرفکننده. در اقتصاد ایران که هماکنون با تورم و کمبود نقدینگی مواجه است، معمولاً بخش مهمی از این هزینه به قیمت کالا منتقل میشود.ولی داستان تنها گرانی هم نیست؛ زنجیره را تصور کنید:کشتی نمیرسد → مواد اولیه نمیرسد → کارخانه مواد اولیه ندارد → تولید کاهش مییابد → کالا کمیاب میشود → قیمت بالا میرود → سرمایه در گردش بیشتری لازم میشود → تولیدکننده کوچکتر حذف میشود.بنابراین محاصره دریایی میتواند از یک مساله حملونقل، به مساله تولید ملی تبدیل شود.چرا حریری میگوید ممکن است از جنگ بدتر باشد؟ به نظر می رسد اغراقآمیز باشد؛ ولی نه چنین نیست؛ از منظر اقتصاد جنگ قابل فهم است: محاصره میتواند شوک مزمن باشد. فرض کنید جنگ متوقف شود ولی کشتیها همچنان نتوانند آزادانه آمد و شد کنند. در چنین حالتی جنگ تمام شده، ولی واردات عادی نشده، مواد اولیه و قطعات نمیرسد، کالای واسطهای کمیاب میشود، هزینه حمل و بیمه بالا میرود و انتظارات تورمی افزایش مییابد. این همان چیزی است که میتوان «جنگ اقتصادی پس از جنگ نظامی» نامید.حریری در بخش دیگری از سخنانش نکته مهمی میگوید: نباید بهجای رفع محاصره، دوباره به دور زدن آن عادت کرد. این از منظر اقتصاد سیاسی اهمیت دارد؛ چرا؟ در ادامه توضیح میدهم.#یدالله_کریمی_پور#karimipour_k👇ادامه ادامه ادامه
صد رحمت به جنگ(تحلیل ژئواکونومیک محاصره دریایی)مجیدرضا حریری، رئیس اتاق بازرگانی ایران و چین، طی گفتگو با خبرآنلاین با تاکید بر ضرورت فوری پایان یافتن محاصره دریایی بنادر جنوبی ایران توسط سنتکام، گفته است: این محاصره باید پایان یابد؛ با مذاکره، خواهش، تهدید یا جنگ. به گفته او هزینه حمل هر کانتینر از مسیر زمینی حدود ۴ برابر مسیر دریایی است و ادامه محاصره میتواند حدود ۱۸ میلیارد دلار هزینه اضافی سالانه به اقتصاد ایران تحمیل کند.یادآوری میشود از چند ماه پیش، همزمان با جنگ ایران و آمریکا، سنتکام محاصره دریایی بنادر جنوبی را اعمال کرده و در چند مقطع، پس از آتشبسهای موقت، آن را از سر گرفته است. ایران سالهاست تحت تحریم است؛ ولی پیامدهای محاصره دریایی جنس متفاوتی دارد، چون با این شیوه محاصره، اصلا کالایی وارد بندر نمیشود که بعدا توزیع شود.بنادر جنوبی سهم اصلی و عمده واردات کشور را پوشش میدهند(شاید ۷۰ تا ۸۰ درصد). به همین دلیل نمیتوان گفت « خب کالا را از بنادر خزر یا مسیرهای زمینی وارد میکنیم و مشکلی هم پیش نمی آید»؛ چون مثلا هزینه حمل کانتینر از چین تا ایران، ۴ برابر افزایش مییابد.#یدالله_کریمی_پور#karimipour_k👇ادامه ادامه ادامه
تنگه هرمز بسته نیستگلوگاه هرمز کاملا بسته نیست. امکان عبور از بخش جنوبی آبراه، با حمایت نیروهای آمریکایی، تا حدودی باز مانده است. برترین دلیل درستی این گزاره آن است که بازار جهانی هنوز شوک عرضه بزرگی حس نمیکند.آنچه امروز در تنگه رخ میدهد، وضعیتی پیچیده و چندلایه است:نخست آنکه مسیر کاملا مسدود نیست و عبور کشتیها ادامه دارد، هرچند بسیار کمتر از سطح عادی پیش از جنگ.دوم آنکه ترافیک بهشدت کاهش یافته و اغلب در حد ارقام تکرقمی یا بسیار پایین در روز است.سوم اینکه عبور گزینشی، کنترلشده و البته پرریسک است؛ مسیر جنوبی با پشتیبانی آمریکا فعالتر است، در حالی که مسیر شمالی تحت ادعاهای حاکمیتی ایران قرار دارد و تهدید حملات همچنان بالاست.چهارم آنکه صادرات نفت ایران بهشدت محدود شده است.پنجم آنکه پایانه خارک، که بخش عمده صادرات نفت خام ایران از آن انجام میشود، در شرایط آسیبپذیری شدیدی قرار دارد؛ محاصره دریایی مجدد آمریکا با مبدا خلیج عمان، بر بنادر ایرانی باعث شده بارگیری در این پایانه به شدت کاهش پیدا کند.کوتاه آنکه آنچه در میدان رخ داده، نه بستن کامل آبراه، بلکه سازوکاری هدفمند و انتخابی است که فشار حداکثری را روی صادرات نفت و زیرساختهای حیاتی ایران، بهویژه خارک، متمرکز کرده است. این سازوکار به بازار جهانی اجازه میدهد از شوک تمامعیار فاصله بگیرد و نسبتا آرام بماند، در حالی که هزینههای اقتصادی و لجستیکی بهطور مستقیم بر تهران تحمیل میشود.همین واقعیت، شاهد غیرمستقیم روشنی بر آن است که بحران کنونی بیش از آنکه هرمزمحور باشد، ایرانمحور است.#یدالله_کریمی_پور #karimipour_k
لیلاز؛ ادب و دانششبا پوزش از اعضای گرامی. جناب دکتر لیلاز، فعال اصلاح طلب می فرمایند: حکومت پهلوی یه بشکه گُوهه که دو سانت روش عسله، به لحاظ اقتصادی.ولی کاش این اقتصاددان مودب و گرانپایه پیش از ارائه این حکم بسیار کلی، به داده های بانک مرکزی ایران و یا دستکم آمار صندوق بین المللی پول سرکی میزد. این دو منبع معتقدند که طی دو دهه ۱۳۳۵ تا ۱۳۵۵، رشد واقعی تولید ناخالص داخلی ایران، سالانه بین ۹تا۱۰ درصد بوده که حاکی از افزایش بیش از پنجبرابری درآمد سرانه واقعی بوده است. بنابراین ادعای «بشکه گه با دو سانت عسل» از نظر شاخصهای کلان اقتصادی با دادههای معتبر سازگار نیست. رشد آن دوره واقعی و در مقیاس جهانی قابلتوجه و بلکه کم مانند بود. اقتصاد ایران در ۱۹۶۰ تا ۱۹۷۶ بهطور متوسط سالانه ۹٫۸٪ رشد واقعی داشته؛ جزو ۵ رشد بالای جهان.همچنین رشد واقعی درآمد سرانه نیز حدود ۷٪ در سال بوده است. مهمتر اینکه بر پایه داده های آماری بین المللی، سرانه واقعی از ۲۵۷۷ دلار در ۱۹۵۶ به ۱۳۳۳۰ دلار در ۱۹۷۶ رسید.ببخشید که در تاریخ اقتصاد دخالت شد#یدالله_کریمی_پور #karimipour_k
پایان پایان هاتاریخ به قدرتهای منطقهای وامیگذارد که یکی دوبار بار نفس بکشند، نه بیشتر. پیام تاریخ جنگ با قدرت های بزرگ، اغلب ابن بوده است: شکست نخوردن را با پیروزی اشتباه نگیر؛ زندهماندن از یک رویارویی را با پایانیافتن ماجرا اشتباه نگیر.صدام از جنگ با ایران خسته و ناکام بیرون آمد، ولی زنده ماند؛ همین زندهماندن را نشانه قدرت خواند و به کویت تاخت. جهان یک بار او را عقب راند، اما وسط کار نابودیش را متوقف کرد و برای ویرایش خود، به او فرصت داد. او این ارفاق را هم نشانه ضعف حریف پنداشت، نه توقف موقت. سرانجام، وقتی هیچکس دیگر منتظر بهانه نبود، ضربه نهایی فرود آمد؛ که نه رعایت کرد، نه اخطار داد، هرچه بود را با خود برد. از رییس تا حزب و مکتبش. صدام و بعث و ایدئولوژیش یکجا به فنا رفتند.این الگو تصادفی نیست؛ قانون است. قدرتهای بزرگ در نخستین رویارویی، بهندرت همه توانشان را می نمایانند؛ محاسبه، افکار عمومی، ائتلافسازی، همه به آنها فرصت گامبهگامبودن میدهند. ولی این تانی و تدریجی بودن را نباید بهحساب ناتوانی گذاشت. آنچه در دور نخست نیامده، در دور دوم میآید؛ آنچه در دور دوم مهار شده، در دور سوم میآید. قدرت منطقهای که در جنگ نابرابر یک بار سالم، دو بار سالم ماند، نمی تواند و اجازه ندارد سراسر سرمست شود و آن را نشانهی پایان تهدید بپندارد؛ سرمداران چنین تصمبم سازانی در واقع تاریخ جنگ را لمس نکرده اند و در تخیلات سراسر سیندرلایی خود شناورند؛ یا فقط فقط یکی دو فصل از تاریخ جنگ را خوانده اند. صدام هم تا آخرین روز، یعنی تا پایان پایان ها باور داشت وقت بیشتری دارد.هیچ ارتشی، در برابر ارادهی تجمیعشدهی یک ابرقدرت و متحدانش، تا ابد جان بهدر نمیبرد. پرسش واقعی هرگز «آیا ضربهای در راه است؟» نیست؛ بلکه این است: چه کسی زودتر، پیش از فرارسیدنش، واقعیت را میبیند؟#یدالله_کریمی_پور #karimipour_k
پیمان مکه؛ آن چه در متن نیست مثل همیشه سرتان را زیر برف نکنید. با گفتن انشاالله گربه است خطر رفع نمی شود. هدف پیمان مکه همان چیزی است که در متنش نیست. فریادی است در سکوت. مگر در ماده ۵ ناتو، نام شوروی و روسیه که ناتو برای مهار او شکل گرفت، آمده است؟ بیشتر پیمانها را باید از روی نامی که در آنها نیست خواند. در «توافق مکه»، نام ایران غایب است؛ ولی تاریخ رفتار امضاکنندگان، خود گویاترین متن است.عربستان نه با اسرائیل جنگیده، نه با آمریکا؛ سال هاست حریفش همیشه یک محور بوده: حوثی در یمن، حشدالشعبی در عراق، حزبالله در لبنان، و در پس همه، تهران. این تنها کشوری است که در یک سال اخیر دوبار مستقیم با ایران درگیر جنگ شد؛ آن هم نه ریاض، که واشنگتن و تلآویو. و در همین حال، عربستان نامزد جدی پیوستن به ابراهیم است؛ کشوری در آستانه صلح با اسرائیل، چگونه میتواند علیه او تسلیح کند؟پس معادله ساده است: وقتی حریف تاریخی یکی است، و دوست استراتژیک جای دیگری، پیمان سهجانبهای با ترکیه ناتویی و پاکستان هستهای، تنها یک معنا دارد؛ نه دفاع مبهم از «صلح منطقهای»، که چتری برای بازتوزیع هزینه هر رویارویی احتمالی با محور ایران.بیانیههای رسمی میگویند «علیه هیچکس نیست». ولی زبان دیپلماسی، فقط راه بازگشت را برای مذاکره باز نگه میدارد.جغرافیای این پیمان تصادفی نیست. مکه محور است، ولی هدفش تهران است.#یدالله_کریمی_پور #karimipour_k
وقتی دریا قفل شودفرض شود ۳-۴ ماه دیگر بایکوت دریایی ادامه یابد. با چنین فرضی، تا جایی که به اقتصاد جغرافیایی بر می گردد، چشم انداز خوشایندی در پیش نیست.بخش عمده تجارت خارجی ایران از جنوب میگذرد؛ غیر از بنادر صادراتی نفت، بنادر دیگر به ویژه شهید رجایی، امام خمینی، چابهار و دهها بندر کوچکتر، ستون فقرات ورود کالای اساسی و صادرات نفتیاند. قفلشدن بنادر وارداتی، یک مشکل بندری کوچک نیست؛ زلزلهای در زنجیره تامین کل کشور است.شمال نمی تواندجایگزین باشد. بنادر خزر ظرفیتی به مراتب کوچکتر دارند؛ آبخور کم، تراز پایین دریا و ناوگان محدود. راه زمینی هم توهمی بیش نیست: یک کشتی فلهبر ۶۰هزارتنی بار هزاران کامیون را حمل میکند؛ سرریز ناگهانی آن به بازرگان، آستارا و سرخس، یعنی صف کامیون، فرسودگی ناوگان، جهش کرایه، و در نهایت جیب خالیتر مصرفکننده.زنجیره ی فاجعه از همینجا شروع میشود: کمبود ذرت، کنجاله، غلات و روغن؛ گرانی مرغ، گوشت و لبنیات؛ تورمی که نه از چاپ پول، که از جغرافیای مسیر و واسطه میآید؛ افت درآمد ارزی از صادرات نفت و پتروشیمی؛ و در نهایت، واردات گرانتر برای همه.این تنها «کمبود کالا» نیست؛ سه حلقه همزمان گره میخورند: دریا، ارز و زنجیره تامین. دولت پزشکیان شاید بتواند با ذخایر و مسیرهای فرعی فقط مدتی دوام بیاورد، ولی تابآوریاش در برابر فشار اجتماعی- اقتصادی در ماههای طولانی، محدود است.جغرافیا اینجا فقط نقشه نیست؛ اقتصاد است؛ و بحران جغرافیایی، پیش از آنکه به بحران سیاسی برسد، نخست در سفره مردم خودش را نشان میدهد.کوتاه آن که با سیاست می توان بازی کرد، ولی اقتصاد بازیگران ناپخته را درهم می کوبد.#یدالله_کریمی_پور #karimipour_k
جاها عوض نشده اند؟!از همان آغازها، مثلا قرار بر این بود که ملت-دولتهای مسلمان در پرتو انقلاب اسلامی متحد شده، قدس آزاد گشته و اسرائیل از میان برود. ولی امروز پس از گذشت نزدیک به ۵ دهه، سوگیری استراتژیک همان متحدان بالقوه خیالی(از عربستان و کویت و امارات تا بحرین و...) چیست؟!آیا آن کشوری که داعیه امتسازی و ایجاد همبستگی میان ملت های مسلم را داشت، اینک خود در میدان، محور تفرقه نشده است؟! و برعکس دولتی که قرار بود نابود شود، پروژه ی اختلافش به ثمر نرسیده است؟! امروزه روز، برای ابوظبی، منامه، کویت و ریاض، آزادی قدس مهم است یا مهار تهران؟! آرمان اولیه در میانه راه، جایش را به هدفِ حریف نداده است؟!هنگامی که استراتژی و هدف های استراتژیک از بنیاد اشتباه باشند، فرجام همه چیز ابر خسارت های تصور نشدنی خواهد بود.#یدالله_کریمی_پور #karimipour_k
مرداد شگفتامرداد، از حادثهخیزترین ماههای تاریخ معاصر ایران، بوده است:۱. درگذشت رضاشاه پهلوی (۴ امرداد ۱۳۲۳)؛۲. خروج اجباری محمدرضاشاه از ایران به بغداد و سپس رم (۲۵ امرداد ۱۳۳۲)؛۳. کودتای ۲۸ امرداد ۱۳۳۲؛۴. درگذشت محمدرضاشاه پهلوی (۵ امرداد ۱۳۵۹)؛۵. صدور فرمان مشروطیت (۱۴ امرداد ۱۲۸۵)؛۶. فاجعه سینما رکس آبادان (۲۸ امرداد ۱۳۵۷)؛۷. آغاز آتش بس قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت (۲۹ امرداد ۱۳۶۷)؛۸. و جشن باستانی امردادگان.تا چه بازی رخ نماید، بیرقی خواهیم راندعرصه ی شطرنج رندان، راه خوردمات نیست#یدالله_کریمی_پور #karimipour_k
چه بودیم، چی شدیادمان باشد که تا چندی پیش از انقلاب اسلامی، ایران، ترکیه و پاکستان در چارچوب پیمان سنتو (باگداد) متحدین دفاعی رسمی بودند و همکاری نظامی و امنیتی نزدیکی داشتند. پس از انقلاب، این پیوندها گسست و سیاست خارجی دگرگون شد؛ امروز همان همسایگان در ائتلافهای دیگری قرار دارند. درس تاریخ روشن است: اتحادهای پایدار نیازمند واقعگرایی و تداوم هستند، نه گسست ناگهانی.#یدالله_کریمی_پور #karimipour_k
پاسوردیشب مهمانی عزیز داشتم. برایم بستهای کارت پاسور عجیب هدیه آورد. هر ۵۶ ورق آن (۵۲ کارت و چهار ژوکر) نگارخانهای بود از شاهان تاریخ انگلستان: تیودورها، استوارتها، هانوفرها، ویندزورها؛ سلسلههایی که گاه یکدیگر را از تخت به زیر کشیدند و گاه به تیغ سپردند. هنری هشتم در کنار الیزابت اول، جیمز اول در کنار چارلز اول؛ همان که سرش را بریدند و کرامول همان که برای نخستین و آخرینبار سلطنت را برانداخت و کشور را جمهوری خواند و باز، بازگشت پادشاهی پس از او. همه در یک بسته، همه روبهروی هم، همه در دست بازیکنی که نمیداند کدامشان را زودتر رو کند.پاسورسازان، آگاهانه یا الله بختکی، پیامی صادر کردهاند که هیچ بیانیه سیاسی به آن روشنی نمیرسد: این جماعت، ستمکار یا دادگر، محبوب یا مطرود، همه معماران یک عمارتاند. تاریخ را نمیتوان با ذوق و سلیقه امروز پاکنویس کرد.این کارتها، مرا به یاد چیزی انداخت که دیدنش، بهمراتب کمتر از نگهداشتنش، آسان بود.نیمه نخست دهه ۶۰، در نخستوزیری، دبیر هیئت دولت و مدیر روابط عمومی، جناب سعید اسماعیلی بود. چندبار همراهش به اتاق جلسات هیئت دولت رفتم. زیر سقف سالن، بر دیوار، تصویر نخستوزیران ایران آویخته بود؛ ردیفی که قرار بود حافظه رسمی یک ملت باشد.بار نخست دیدم از دوره قاجار و پهلوی، تنها یکی دو قاب مانده؛ شاید امیرکبیر، شاید مصدق. بار دوم که رفتم، حتی همان دو قاب هم رفته بود. بعدها نوبت به بازرگان رسید، به بنیصدر رسید؛ گویی هر دولتی که از دایره اقبال بیرون میافتد، حکم اعدام حافظهاش نیز صادر میشود. دیوار، لختتر میشد و ما گمان میکردیم پاکتر شدهایم.اینجا تفاوت، در چند میخ و قاب نیست؛ در طرز نگاه به گذشته است. انگلیسیها با هزار سال جنگ داخلی، خیانت، تاجگذاری و گردنزنی، باز هم تاریخشان را یک رشته میبینند، نه انبوهی از جزیرههای بریده از هم. کرامول، برانداز سلطنت، در همان بسته کارتی مینشیند که پادشاهانی را دارد که او بر ضدشان شمشیر کشید. آنها فهمیدهاند دشمنی دیروز، مجوز حذف امروز نیست.ما اما هر بار از صفر مینویسیم؛ گویی پیش از ما، تاریخ در سکوت منتظر ظهور ما بوده است. با پایینکشیدن یک قاب، گمان میکنیم صاحب آن قاب را نیز از صفحه هستی خط زدهایم؛ غافل از آنکه تنها دیوار خود را کور کردهایم.اگر روزی بر کارتهای پاسور ایران، تصویر سازندگان این خاک نقش بندد، آن مجموعه به چند دهه اخیر قناعت نخواهد کرد. از هخامنشی و ساسانی تا صفوی، افشار، زند، قاجار، پهلوی و جمهوری اسلامی؛ از امیرکبیر تا سپهسالار، از مشیرالدوله تا فروغی، از مصدق تا هویدا، از امینی تا بازرگان. فارغ از حکمی که تاریخ یا دل ما دربارهشان صادر میکند. زیرا هرکدام، نیک یا بد، آجری در این بنا نهادهاند و بنا را نمیتوان با برداشتن آجر، نو کرد؛ تنها فرومیریزد.ملتی که تاریخش را با تیغ سانسور میتراشد، به حافظهای کوتاه محکوم است. و ملتی با حافظه کوتاه، محکوم به تکرار همان دامهایی است که گمان میکرد از یادشان برده. عکسها را که بردارند، تاریخ همانجا میماند؛ فقیر میشویم، ما، نه تاریخ.#یدالله_کریمی_پور #karimipour_k
اسرائیل و افسانه تجزیه ایراندر ایران امروز، مدتی است که افسانهپردازان، بی وقفه تکرار میکنند که اسرائیل در اندیشه تجزیه ایران است.چگونه ممکن است کشوری با جمعیتی نزدیک به یکنهم ایران، مساحتی حدود یکهشتادم، در فاصله بیش از هزار کیلومتری هوایی و نزدیک به سه هزار کیلومتری زمینی (آن هم با چند کشور مهم حائل بین راهی) قادر باشد کشور ـ تمدنی چند هزار ساله را تجزیه کند؟این در حالی است که موضع رسمی اسرائیل نیز چنین ادعایی را تایید نمیکند. بنیامین نتانیاهو در رویکرد علنی خود، از جمله در سال ۲۰۲۶، شایعات مربوط به تلاش اسرائیل برای تجزیه ایران را رد کرد. خوب یا شوم، رویکرد رسمی بی بی متوجه جمهوری اسلامی است، نه تقسیم ایران.ولی اگر روزی همبستگی ملی ایرانیان چنان فرسوده شود که کشوری این چنین کوچک و غیرهمسایه بتواند سرنوشت ایران رقم بزند، دیگر مساله، قدرت اسرائیل نیست؛ مساله، ضعف درونی ایران است. هیچ قدرت خارجی، حتی اگر ابرقدرت باشد، نمیتواند کشوری را تجزیه کند؛ مگر آنکه شکافهای داخلی، پیشتر پایههای آن را سست کرده باشد.از همین رو، روایت «اسرائیل در پی تجزیه ایران است» بیش از آنکه یک تحلیل استراتژیک باشد، افسانهای سیاسی است؛ افسانهای که گاه برای بزرگنمایی تهدید بیرونی و به حاشیه راندن مسائل و کاستیهای درونی ساخته و بازتولید میشود. تاریخ نیز یک درس روشن دارد: یکپارچگی سرزمینی و مردمان کشورها را پیش از هر چیز، همبستگی ملی، مشروعیت سیاسی، حکمرانی کارآمد و رضایت شهروندان حفظ میکند، نه صرفاً ترس از دشمن خارجی. #یدالله_کریمی_پور #karimipour_k
بخش چهارمخطاهای استراتژیک در سیاست خارجی امریکا کم نبوده اند. برفرض واشنگتن روزی به این جمعبندی برسد که تضعیف حکومت مرکزی ایران یا کشاندن این کشور به سوی تجزیه، راهحل مساله ایران است؛ این یعنی ورود واشنگتن به بحرانی ژرف تر از مهار جمهوری اسلامی. چرا؟فروپاشی یا تضعیف جدی اقتدار مرکزی در کشوری با وسعت، موقعیت ژئوپلیتیک و جمعیت ۹۰ میلیونی ، فعالساز زنجیرهای از بحرانهای قومی سخت قومی است؛ از تشدید تنشها در کمربند کردنشین از مدیترانه تا زاگرس و ناامنی در بلوچستان، تا افزایش مداخله بازیگران منطقهای، تحرک گروههای افراطی و گسترش بیثباتی در مرزهای شرقی و جنوبی. پیامدهای چنین وضعی در مرزهای ایران متوقف نخواهد شد. موجهای بزرگ مهاجرت، قاچاق، افراطگرایی و ناامنی، اروپا را که هنوز با پیامدهای بحرانهای پیشین دستوپنجه نرم میکند، با فشارهای تازهای روبهرو خواهد ساخت.در سطحی گستردهتر، بیثباتی مزمن در مجاورت خلیج فارس و تنگه هرمز، امنیت یکی از مهمترین شریانهای انرژی جهان را تهدید میکند، هزینههای اقتصاد جهانی را افزایش میدهد و همزمان فرصت بیشتری برای گسترش نفوذ چین و روسیه فراهم میسازد. در چنین شرایطی، ایالات متحده ناچار خواهد شد منابع مالی، نظامی و سیاسی بیشتری را صرف مدیریت بحرانی کند که خود در شکلگیری آن نقش داشته است.کوتاه آن که واشنگتن حاضر نیست آتشی را شعله ور کند که دودش چشمانش را کور کند. مگر دچار بلای رهبری دیوانگان بر کاخ شود.#یدالله_کریمی_پور #karimipour_k 👇ادامه
نقد رویکرد فیلد مارشالبی گمان ایران قدرتی تاثیرگذار در سطح منطقه غرب آسیا است که توازن قوا را از طریق جنگ نامتقارن مدیریت می کند. ولی نشاندنش در رتبه چهارم جهان فریبی بیش نبوده و باهیچیک از شاخص ها و داده های اماری، متغیرهای اقتصادی و تعاریف علمی قدرت در مکتب رئالیسم ژئوپلیتیکی همخوان نیست. در بعد اقتصادی و زیر ساختی، ایران در بهترین حالت خارج از ۳۰ قدرت نخست جهان است. در بعد قدرت ملی جامع نیز در خوشبیانه ترین حالت، در رتبه بین ۲۵ تا ۳۵ می باشد؛ و براساس نظر موسساتی مانند Global Firepower با وجود ضعف در سیستم هوایی، سامانه های ردیابی و...به دلیل تجربه های موفق در جنگ و دفاع نامتقارن، در رده ۱۴ تا ۱۸ جهان قرار دارد. جناب فیلد مارشال در مسیر اشتباهات براوردهای استراتژیک جنگ ۸ ساله قرار نگیرید.#یدالله_کریمی_پور #karimipour_k
سلامبا همین بازشدن سه ساعته بخش کامنت ها به این نتایج رسیدم:۱- کاش زودتر باز میشد. امروز خیلی آموختم؛۲- در یوتیوپ و اینستاگرام و...باید فعال شوم؛۳- نمی توانم برای ۲۴ ساعت بر کامنت ها تمرکز کنم. وقت زیادی می طلبد. بنابراین روزی دو ساعت از ۱۹ تا ۲۱، از دوشنبه تا جمعه این بخش باز خواهد ماند. پرسش ها در حد توان پاسخ داده خواهد شد؛۴- بله من هم اشتباه دارم و به آن اعتراف می کنم. ولی همین که در سفرم خشنودم. #یدالله_کریمی_پور #karimipour_k
سلامپس از سال ها می خواهم بخش کامنت اعضا را فعال کنم. ۸ سال این کار پاسخ خوبی نداشت. برخی کامنت ها منجر به ایجاد محدودیت در کانال و حتی تعقیب قضایی می شدند. از آغاز تکوین کانال به نقش نویسنده، مالک و ادمین بی هر پشتوانه ای کار خوب یا شوم پیش رفته است. ولی همواره جای خالی نظرات و نقد شما خالی بوده است. خواهشمندم با متانت و کامنت های فاخر و پرهیز از ناسزا گویی ها، بستر بازماندن کامنت ها را مهیا سازید.یدالله کریمی پور#یدالله_کریمی_پور #karimipour_k
تجزیه ایران و ...(بخش سوم)تجزیه ایران بی شباهت به احیای مجدد پروژههای امپراتوری در این منطقه نیست؛ خواه در شکل نوستالژی عثمانی، خواه در قالب بازتولید فضاهای قدرت سیال و چندپاره شبیه دوران ایلخانان. ولی مساله اصلی فراتر از تشبیه تاریخی است.ایران( نه صرفا جمهوری اسلامی، بلکه خودِ ایران شیعی با ترکیب جغرافیا، جمعیت و هویت تاریخیاش) هنوز سدی مؤثر در برابر همگرایی و پیوند استراتژیک دو جناح بنیادگرایی سنی است: جناح خاوری هندوکوشی (افغانستان، پاکستان و بخشهایی از آسیای مرکزی) و جناح باختری مدیترانه ای (ترکیه، سوریه، اردن و هلال خصیب). این سد حتی اگر رژیم کنونی فرو بریزد، بهطور کامل از میان نمیرود؛ چرا که اکثریت شیعه، حافظه تاریخی و موقعیت جغرافیایی ایران مانع تبدیل این سرزمین به کریدور آزاد برای جریانهای جهادی سنی میشود.از میان رفتن یا تضعیف شدید این مانع، فضای مانور گروههایی چون داعش، القاعده، تحریرالشام و شبکههای مشابه را بهطور معناداری افزایش میدهد. این گروهها ایران شیعی را نه یک بازیگر سیاسی عادی، بلکه دشمن ایدئولوژیک و مانع جغرافیایی میدانند و حذف آن را فرصتی تاریخی برای پیشروی میشمارند. با این حال، نباید نتیجه گرفت که حذف این سد بهطور خودکار به «چیرگی تام و تمام» یک خلافت منسجم منجر میشود. ترکیه همزمان از برخی گروههای اسلامگرا حمایت میکند و دم از وحدت اسلامی میزند، ولی پروژه اصلیاش پانترکیسم و نوعثمانیگری است که ماهیتی قومی-ملی دارد. پاکستان نیز با وجود قدرت جریانهای بنیادگرا، کشوری است که ارتش در مرکز آن قرار دارد و منافع دولتیاش اغلب با آرمانهای خالص جهادی در تضاد میافتد. بنابراین پیوند دو جناح خاوری و باختری، حتی در صورت تضعیف ایران، با موانع درونی خود این جریانها و دولتهای حامیشان روبهروست.با این وجود، خطر افزایش نفوذ و آزادی عمل شبکههای جهادی فراملی واقعی است. پرسش کلیدی اینجاست: آیا غرب به رهبری آمریکا و نیز اسرائیل طالب چنین چشماندازی هستند؟**پاسخ، دستکم در سطح استراتژیک عمیق واشنگتن، منفی است. آمریکا دو دهه با القاعده و داعش جنگیده و این جریانها را تهدید مستقیم امنیت خود و متحدانش میداند. ایجاد خلا قدرت بزرگ در فلات ایران، حتی اگر در کوتاهمدت به تضعیف جمهوری اسلامی بینجامد، ریسک گسترش بیثباتی جهادی را به حدی بالا میبرد که با منافع بلندمدت واشنگتن ناسازگار است. اجماع نسبی دو حزب در آمریکا بر سر مهار و تضعیف نفوذ منطقهای ایران وجود دارد، ولی اجماعی بر سر تجزیه این کشور دیده نمیشود. تضعیف کنترلشده یک چیز است؛ باز کردن راه برای چندپارگی و تقویت شبکههای فراملی جهادی چیز دیگری.از اینرو، واشنگتن در کلیت خود ( فراتر از تفاوتهای تاکتیکی دوحزبی) خواهان تجزیه ایران نیست. نه به این دلیل که دلبستگی به یکپارچگی سرزمینی ایران دارد، بلکه چون هزینه استراتژیک چنین سناریویی را بالاتر از سودش ارزیابی میکند.#یدالله_کریمی_پور #karimipour_k👇ادامه
تجزیه ایران و...(دوم)ایران در قلب «بیضی انرژی جهان» نشسته است؛ بیضیای که از شمال به حوضه ی پیرامونی خزر (روسیه، قزاقستان، ترکمنستان و آذربایجان) و از جنوب تا خلیج فارس (ایران، عراق، عربستان، کویت، قطر، امارات و عمان) امتداد دارد و نزدیک به ۵۰ درصد ذخایر نفت و حدود ۴۳ درصد ذخایر گاز طبیعی جهان را در خود جای داده است.ایران تنها کشوری است که همزمان به هر دو حوزهٔ خزر و خلیج فارس اشراف کامل دارد، خود نیز دارای ذخایر عظیم در هر دو منبع است و حلقه پیوند آسیای مرکزی، قفقاز، خلیج فارس، دریای عمان و اقیانوس هند بهشمار میرود. اشراف مستقیم آن بر تنگه هرمز این موقعیت را از نظر استراتژیک بیرقیب کرده است.از منظر ژئوپلیتیک انرژی، یکپارچگی ایران برای حفظ نظم موجود انرژی جهان حیاتی است. اگر ایران تجزیه شود، خلا قدرت در مرکز این بیضی بهسرعت پر میشود؛ نه لزوما بهنفع آمریکا، بلکه بهنفع رقبای اصلیاش، چین و روسیه. دولتهای نوپا و ضعیف در این منطقه بهطور طبیعی به سمت قدرتهایی گرایش پیدا میکنند که حاضرند بدون شرطهای سختگیرانه غربی، سرمایهگذاری، تضمین امنیتی و بازار فراهم کنند (نمونهاش را در روابط چین با افغانستان و کشورهای آسیای مرکزی میتوان دید). نتیجه مستقیم این روند، کاهش نفوذ غرب بر تنگه هرمز و کریدورهای انرژی خواهد بود.افزون بر این، تقسیم کرانههای دریایی و ایجاد چند دولت ناپایدار در خلیج فارس و دریای مکران، کنترل امنیتی جریان انرژی را بهشدت آسیبپذیر میکند. هرگونه اختلال جدی در عبور نفت و گاز از این منطقه، بازار جهانی انرژی را دچار شوک میکند. از آنجا که نظام پترودلار و نظم مالی مبتنی بر آن هنوز تحت نظارت و کنترل واشنگتن است، هزینه ی این بیثباتی مستقیماً بر دوش ایالات متحده میافتد و قدرت هژمونیک آن را فرسوده میسازد.کوتاه و روشن آن که : آمریکا نه از سر «نیکخواهی»، بلکه از سر محاسبه ی سرد ژئوپلیتیک ی نمیتواند تجزیه ی ایران را بخواهد. یکپارچگی ایران، هرچند برای واشنگتن چالشهای متعددی دارد، همچنان گزینهای کمهزینهتر از فروپاشی کنترل انرژی در قلب بیضی انرژی جهان است. تجزیه ی ایران، نه تقویت، بلکه آغاز فرسایش جایگاه ابرقدرتی آمریکاست.#یدالله_کریمی_پور #karimipour_k👇ادامه
آمریکا در پی تجزیه ایران است؟!با اینکه ۴۰ سالی می شود پاسخ این پرسش را بهخوبی میدانم، برای نوشتن این پست در وهله ی نخست به همه هوشهای مصنوعی در دسترس مراجعه کردم. پاسخ مشترک، برای پرسش تیتر همین یادداشت، این بود: نه.سپس دیدگاه، سخنان و آرای رئیسانجمهور ایالات متحده طی ۴۸ سال اخیر را جستوجو کردم؛ کارتر، ریگان، جورج اچ دابلیو بوش، جورج دابلیو بوش (پسر)، بیل کلینتون، باراک اوباما، دونالد ترامپ، جو بایدن و دونالد ترامپ؛ باز هم پاسخ همان بود: نهولی نمی خواهم این پاسخها را مبنا قرار دهم. چون از منظر ژئوپلیتیک دانان، ناکافی و نیمبند است؛ نه به این معنا که نادرستاند، بلکه به این معنا که سطح تحلیل را نشان نمیدهند، فقط نتیجه ی نهایی یک محاسبه ی پیچیدهتر را بهصورت کوتاه می دهند. این پرسشها فقط برای پاسخهای روشن و بلکه بدیهیاند که در ادامهٔ متن خواهد آمد. خوب است در همان آغاز، پاسخ نهایی یک ژئوپلیتیکخوان را به نام یدالله کریمیپور به این پرسش ببینید:تجزیه ی ایران از هر طریق و تحت هر سناریویی، به معنای آغاز سریع فروپاشی ایالات متحده از جایگاه ابرقدرتی است.میدانم که بیشتر اعضای شورای امنیت ملی و دیگر مدیران کلان، ژئواستراتژی ندان(جلد دوم ژئوپلیتیک) با خواندن این گزاره قهقههای سر داده و خواهند گفت: گ...چه ربطی به شقیقه داره؟! تجزیه ایرانو فروپاشی ابرقدرتی امریکا؟!!!#یدالله_کریمی_پور #karimipour_k 👇ادامه
عقلانیت فقط در تاکتیک؟!طی چند هفته ی اخیر، با وجود حملات هوایی متناوب و متعدد آمریکا، فرماندهی کل ایران هدفگیری مستقیم اسرائیل را عملا متوقف کرده و واکنشها را به برخی کشورهای عرب همسایه جنوبی و اردن محدود کرده است. حزبالله نیز، با وجود فشارهای داخلی و خطر فروپاشی بیشتر لبنان، به همین الگو پیوسته است. شگفت آنکه اسرائیل هم فعلا، به درخواست آمریکا و به رغم خواست بی بی ، از حمله مستقیم به جمهوری اسلامی خودداری کرده است؛ حال آنکه گفتمان رسمی جنگ همچنان با آرمان نابودی اسرائیل گره خورده و این آرمان پس از حمله اسرائیل به شکل آشکارتری در مرکز قرار گرفت.بدیهی است تصمیمسازان نظامی از ورود مستقیم اسرائیل به جنگ، در عمل تا سرحد ممکن پرهیز میکنند. این پرهیز عقلانیتی تاکتیکی است؛ همانگونه که هدفگیری عربستان نیز بهخاطر ملاحظات مرتبط با پاکستان کنار گذاشته شده است. ولی چرا این عقلانیت ها به سطح استراتژی راه پیدا نمیکند؟!!پاسخ صرفا ایدئولوژیک نیست. توان عملیاتی ایران و حزبالله برای وارد کردن ضربه ی پایدار و استراتژیک به اسرائیل، بهویژه پس از آسیبهای واردشده به زنجیره ی فرماندهی، توان موشکی و پهپادی، محدود شده است. خطر گسترش جنگ به سطحی تمامعیار با مشارکت مستقیم آمریکا نیز برای تهران هزینهای وجودی دارد که هیچ محاسبه ی ایدئولوژیکی نمیتواند آن را نادیده بگیرد. بنابراین کنار گذاشتن عملی هدف اسرائیل، ترکیبی است از اجبار عینی و محاسبه ی بقا.با این حال، نگهداشتن ظاهری آرمان نابودی اسرائیل، در حالی که اجرای آن عملا و دستکم فعلا کنار گذاشته شده، همچنان بهعنوان تنها استراتژی ممکن برای نظام ایدئولوژیک عمل میکند. این استراتژی، حفظ مشروعیت داخلی به بهای تناقض استراتژیک است. حکومت را نه از مدبران، که از توان تحمل هزینه ی رها کردن رسمی شعاری تهی کردهاند که خود، یکی از ستونهای اصلی بقای ایدئولوژیک آن است. این تناقض ممکن است در کوتاهمدت هزینه مشروعیت را کاهش دهد، ولی در میانمدت اعتبار گفتمان رسمی را فرسوده و شکاف میان شعار و واقعیت را ژرفتر خواهد کرد.#یدالله_کریمی_پور #karimipour_k
حفره های....کار به جایی رسیده است که کسانی که خودشان پول گرفته بودند، ونس را متهم به وابستگی به قطر یا اطاعت از دستورات دیگران میکردند، در حالی که او صرفا دستور رئیسجمهور برای رسیدن به یک توافق منافعمحور را اجرا میکرد.این نمونه زنده نشان میدهد که نفوذ خارجی چگونه میتواند به یکی از اصلیترین بلایای تخریب تفاهمات و ایجاد دستانداز در مسیر پایان جنگ و دستیابی به صلح تبدیل شود. وقتی لابیهای پرپول و کمپینهای رسانهای سازمانیافته وارد صحنه میشوند، حتی توافقی که بالاترین سطوح کاخ سفید آن را پیش بردهاند، در معرض خطر فروپاشی قرار میگیرد. از کجا معلوم چنانچه تفاهمنامه ۱۴ ماده ای به توافق تبدیل شد، خود ترامپ هم متهم به اخذ رشوه نشود؟ همانگونه که در تهران هم کمتر کسی جسارت و گستاخی کشش به سوی صلح و سازش دارد.#یدالله_کریمی_پور #karimipour_k
حفرههای کاخ سفیدنپندارید که تنها جمهوری اسلامی از وجود حفرههای امنیتی در رنج است و نفوذکنندگان حتی تا سطوح عالی تصمیمسازی تهران رخنه کردهاند. جیدی ونس، بالاترین مقام ایالات متحده پس از رئیسجمهور، به صراحت باورمند است که کمپینهای تاثیرگذار سیاست خارجی، آن هم با بودجههای کلان، برای شکست دادن توافق با ایران مستمرا تلاش کردهاند.ونس این اظهارات را در واکنش به گزارشی از مجله تایم مطرح کرد که روز پیش از مصاحبهٔ او با جو روگان منتشر شده بود؛ گزارشی که برد پارسکیل، مدیر پیشین ستاد انتخاباتی ترامپ، را به دریافت بودجه از برخی عناصر دولت اسرائیل برای هدایت تاثیرگذاران محافظهکار به سمت محکومکردن آتشبس با ایران مرتبط میدانست. برخی گزارشها رقم این عملیات را تا ۴۵ میلیون دلار برآورد کردهاند. معاون ترامپ میافزاید: «کشورها همواره میکوشند بر سیاست خارجی آمریکا تاثیر بگذارند»؛ ولی از آن دسته مدیران آمریکایی که اجازه میدهند این نفوذها بر قضاوت و منافع ملی تاثیر بگذارد، به تندی انتقاد میکند.ونس در این مصاحبه گفت «بدون هیچ شکی» میداند برخی افراد در سیستم اسرائیل در حال دستکاری نظر عمومی آمریکا هستند تا کارزار نظامی را نامحدود نگه دارند؛ کارزاری که به گفته او حتی به حمله شخصی به خودش هم کشیده شده است.#یدالله_کریمی_پور#karimipour_k👇ادامه
دشمن ترین دولت عرب حاشیه خلیج فارس(امروز)امروز خبرگزاری های معتبر نوشتند که امارات، ترامپ را به اخذ اقدامات قاطع تر علیه ایران تشویق کرده است. این در حالی است که نه تنها سلطنت عمان و قطر که عربستان، کویت و حتی بحرین، خواهان تداوم آتش بس و برقراری صلح هستند. دلایل استراتژیک رویکرد دشمنی سرسختانه امارات با ایران و جمهوری اسلامی برای من بدیهی است:۱- این تنها فرصت تاریخی امارات برای دستیابی به جزایر سه گانه ایران است؛۲- کاهش قدرت ایران به امارات کمک می کند تا موقعیتش را به عنوان مرکز اصلی تجارت، ترانزیت و سرمایه گذاری در خلیج فارس همچنان نگاه دارد؛۳- تضعیف جمهوری اسلامی، یعنی تقویت و تثبیت و گسترش پیمان ابراهیم؛۴- تضعیف جمهوری اسلامی یعنی مهار حوثی ها، حزب الله و عراق؛۵- تضعیف ایران یعنی تداوم کمتر توسعه یافتگی کرانه های مکران در افق دور دست و در شرایط ایران رها شده از میلیتاریسم محض؛۶- تضعیف پهپادی-موشکی جمهوری اسلامی، یعنی کاستن از قدرت با فاصله بسیار نزدیک آتش.#یدالله_کریمی_پور #karimipour_k
شیعهنخست آن که اطلاق شیعه تنها به اثنی عشری نادرست است؛ زیرا تشیع نه مذهبی واحد و یکدست ، که در برگیرنده طیفی از فرقهها، مکاتب فقهی و جنبشهای سیاسی-اعتقادی بوده و هست. شاخههایی همچون دوازده امامی، اسماعیلیه هفت امامی، زیدیه پنج امامی، علویان سوریه، بکتاشیه، علویگری آناتولی و فرقههای منقرض شدهای چون کیسانیه، واقفیه، فتحیه، ناووسیه و غالیان، تنها بخشی از این باور و جغرافیای متکثرند.دوم آن که دوازده امامیها تا پیش از عصر صفوی، نه در اکثریت بودند و نه توانمندترین(غیر از دوره آل بویه و برخی ایلخانان مغول) فرقه شیعی؛ بلکه در برهههایی، سایر شاخهها هم از دیدگاه شمار پیروان و هم از منظر نفوذ سیاسی فرسنگها از آنان پیشی گرفتند.نمونه بارز آن که شیعیان ۷ امامی اسماعیلیه طی سده های ۳ تا ۵ هجری در اوج قدرت بودند. انان چنان قدرتی یافتند که با تأسیس خلافت فاطمیان، بر مصر، تونس، الجزایر، لیبی، سوریه، لبنان، فلسطین و حجاز(عربستان) چیره شدند و دانشگاه الازهر قاهره را بنیاد نهادند. آنان در چندین منطقه از ایران آن روزگار مانند الموت و بدخشان و... نیز تسلط داشتند. امروزه اسماعیلیان هنوز به صورت اقلیتهایی در منطقه بدخشان تاجیکستان، شمال پاکستان (دره هونزه)، افغانستان، سوریه (شهر سلمیه) و هند (ایالت گجرات و بمبئی) پراکندهاند.ولی این اقتدارِ غیر دوازدهامامی تنها محدود به اسماعیلیان نبود. زیدیان که به امامت زید بن علی پس از امام سجاد(ع) باور داشتند و پنج امامی محسوب میشوند، از نخستین گروههای شیعی بودند که دست به تشکیل حکومت زدند. بر خلاف امامیه که تا مدتی مشی تقیه و کنارهگیری از قیام مسلحانه را پیش گرفته بودند، شرط امامت در فقه زیدی قیام مسلحانه علیه ظلم بود. همین ویژگی باعث شد زیدیان قرنها پیش از دوازده امامیها، کانونهای قدرت منطقهای ایجاد کنند. در شمال ایران، حکومت علویان طبرستان در سده ۳ هجری نخستین دولت شیعی در سرزمینهای ایرانی بود و منطقه گسترده ای از گیلان تا مازندران و گرگان را زیر فرمان آورد. در یمن نیز حکومت زیدیان در اواخر سده سوم تأسیس شد و بیش از ۱۰۰۰ سال تا سده بیستم میلادی بر مناطق کوهستانی آن چیره بود. امروزه نیز پراکنش جغرافیایی زیدیان متمرکز در کشور یمن (استانهای صعده، عمران و صنعا) است که حدود ۴۰ تا ۴۵ درصد جمعیت این کشور را میسازند.بکتاشیه نیز اگرچه در قالب یک طریقت صوفی-شیعی با ارادت ویژه به امام علی(ع) و دوازده امام تعریف میشد(بیشتر شباهت در اصول و نه فقه) و شمارش امامان را بر پایه ۱۲ میدانست، ولی نفوذ سیاسی آن در تاریخ جهان اسلام تا همین اواخر، بینظیر بود. این جریان عقیدتی، رسمی سپاه ینیچری یا همان ارتش امپراتوری عثمانی شد. به بیان دیگر، برای بیش از ۴۰۰ سال، فتوحات عثمانی در اروپا و بالکان توسط سربازانی انجام میشد که خرقه و تعلیمات شیعه بکتاشیه را بر تن داشتند( از جمله آتاتورک لاییک با تبار بکتاشی). بکتاشیان با داشتن شبکه وسیعی از تکایا از آناتولی تا بالکان، مروج نوعی تشیع باطنی بودند و تا پیش از سرکوب ینیچریها در سده ۱۹، یکی از قدرتمندترین نهادهای عقیدتی-نظامی خاورمیانه و اروپا به شمار میرفتند. پراکنش جغرافیایی امروزی بکتاشیه بسیار محدود شده و مرکزیت رسمی آن در کشور آلبانی قرار دارد و اقلیتهای کوچکی از آنان در کوزوو، مقدونیه شمالی و ترکیه حضور دارند. علویان سوریه یا نصیریه که ساختار کلامی خاص خود را حول محور باورهای باطنی به امام علی دارند، در سواحل مدیترانه و شام جامعهای منزوی تشکیل دادند و به رغم قرنها فشار سیاسی، هویت خود را حفظ کردند تا اینکه در سده بیستم میلادی به ساختار قدرت در سوریه دست یافتند. امروزه پراکنش جغرافیاییشان عمدتا در استانهای ساحلی سوریه (لاذقیه و طرطوس) و استان هاتای ترکیه است. در سوی دیگر، علویگری آناتولی قرار دارد که آمیزهای از تشیع، عرفان و سنتهای بومی آناتولی است و با ارادت به ۱۲ امام شناخته میشود. آنان در دوره صفویه نیروی پیادهنظام قزلباشها را ساختند و توازن قدرت میان ایران و عثمانی را رقم زدند. امروزه پراکنش جغرافیایی آنان بیشتر در کشور ترکیه و همچنین آلمان است.بنابراین، ادعای همارزی تشیع با مذهب دوازده امامی یا اکثریت همیشگی دوازده امامیها، حاصل بازنویسی تاریخ پس از عصر صفوی است(البته امروزه روز حدود ۸۰٪ شیعیان ۱۲ امامی اند). واقعیت تاریخی نشان میدهد که تا پیش از رسمیت یافتن تشیع دوازده امامی در ایران سده دهم هجری، گستره جغرافیایی، قدرت نظامی و فرهنگ مکتوب شیعه، صحنه رقابت و کشمکش میان فرقههای گوناگونی چون اسماعیلیان، زیدیان، بکتاشیان و علویان بوده است.کوتاه آن که مذاهب، تعداد پیروان و نفوذشان، دائما در حال دگرگونی بوده است. به قول معروف بالا و پایین داشته اند.#یدالله_کریمی_پور #karimipour_k
عَرَق قزوینسید جلال الدین سادات آل احمد، مشهور به آل احمد یا جلال، فقط ۴۶ سال زیست(۱۱ آذر ۱۳۰۲- ۱۸ شهریور ۱۳۴۸). به گمانم او جزو ۵ نویسنده ایرانی با بیشترین تاثیرگذاری طی ۷۰ سال اخیر بوده است. از خانواده ای روحانی؛ فرزند روحانی بزرگ طالقان، سید احمد حسینی طالقانی و پسر عموی ایت الله طالقانی و همسر نویسنده و رمان نویس زبانزد سیمین دانشور. آل احمد افزون بر قلم و پژوهش های ناب و دست اول و روح بزرگ و متعالی، مدتی نیز فعال سیاسی بود. به حزب توده و زحمتکشان پیوست و مدافع سرسخت مصدق و سپس مدت ها از فعالیت سیاسی دست کشید و به سفر به اقصی نقاط ایران و جهان، از جمله اسراییل پرداخت. سفری که سخت مورد انتقاد حجت الاسلام سید علی خامنه ای قرار گرفت. قصدم در اینجا چگونگی مرگش است و لاغیر.برادرش شمس آل احمد پس از انقلاب اسلامی سخت معتقد بود که ساواک قاتل جلال است. وی در کتاب "از چشم برادر" مفصل این ادعا را تکرار کرده است. ولی تلاش شمس برای شهید جلوه دادن جلال مفید فایده نبود. خوب است در این باره به نوشته دکتر کاظم ودیعی استاد برجسته جغرافیای انسانی و روستایی در کتاب ملت و حاکمیت، خاطرات کاظم ودیعی، که در سال ۱۳۹۷ توسط انتشارات سازمان اسناد ملی ایران منتشر شده نگاهی بیندازیم:«روزی من در روستاهای اردبیل بودم و برای کار مطالعات تقسیمات کشوری به سمت تالش میآمدم. رسیدم به جایی، دیدم کسی صدایم میزند؛ یکدفعه دیدم که اِ، فلان مدیرکل وزارت کشاورزی است و آن یکی هم معاون آنجاست. دکتر احمدعلی احمدی گفت «کاظم، اینجا چه کار میکنی؟ بیا پیش ما». گفتم کجا؟ گفت «خانه جلال؛ همین جاهاست، در تالش». آلاحمد رفته بود در تالش، در منطقهای که مگس غوغا میکرد، تکهای زمین خریده و خانهای ساخته بود. کارش هم این بود که روزی یک بطری، یکونیم بطری ودکا میخورد. آن روز، بعد از اینکه ناهار خوردیم، در پلاژ، بنده با کت و شلوار و آلاحمد با مایو، قدم زدیم. گفت: «امروز یک خبر خوش به من رسیده». گفتم چه؟ گفت «دو تا ناشر تقاضای تجدید چاپ کتابم را کردهاند». گفتم حالا چرا اینقدر خوشحالی؟ گفت «سر این خانه شانزده هزار تومان بدهکارم».شب که شد همراه با خانم مهری آهی، استاد زبان روسی در دانشگاه، با لندرور من به تهران برگشتیم. به خانه که رسیدم، دو ساعت بعد [رضا] براهنی به من زنگ زد، گفت «آلاحمد فوت کرد». تلفن کردم به خانمش، سیمین دانشور. نمیتوانست حرف بزند. گفتم جریان چیست؟ گفت «کاظم، قضیه این است که از دریا که آمد، مشروب زیاد خورد. وقتی شما رفتید، گرفت خوابید. مهمانها که رفتند، رفتم پیشش، دیدم دهنش کج است. جلال عادت داشت به من نیشتک [حرکت لب و دهان به طور مسخره] میانداخت، شوخی میکرد. فکر کردم باز دارد شوخی میکند؛ همهاش گفتم جلال ادا در نیاور. بعد یکدفعه دیدم نه، اصلا مرده، سکته کرده».این طوری مُرد و خانم سیمین دانشور این بزرگواری را داشت که بارها اعلام کرد ابداً دست کسی در کار نبوده؛ آخر شایع کرده بودند که ساواک او را کشته».بهترین شاهد مدعای استاد ودیعی، نوشته سیمین دانشور همسر و نزدیکترین فرد به آل احمد در کتاب غروب جلال است. سیمین به روشنی عنوان می کند که همسرش قربانی نوشابه شد. وی علت مرگ جلال را زیاده روی درنوشیدن قزوینیکا(ودکای ساخت ایران) می داند و علت پزشکی مرگ را هم آمبولی ریه در اثر افراط در مصرف مشروبات الکلی و سیگار اشنو نقل کرده و شایعات مربوط به دست داشتن ساواک در قتل جلال را رد می کند(قاتل جلال آل احمد چه بود؛ سیمین دانشور؛ ۲۰۱۴).باز پخش پست ۱۰ دسامبر ۲۰۲۳#یدالله_کریمی_پور @karimipour_k
کجا شدند عقلای قوم؟میگویم بابا، شما قوی؛ توانمند؛ اصلاً همگی سوپرمن. شما مجهز به تسلیحات نسل پنجم و ششم؛ شما برخوردار از برترین جغرافیای جهان؛ شما دارای شهادتطلبترین و بیباکترین نیروها؛ شما دارای رسالت الهی مبارزه با استکبار و امپریالیسم؛ شما برخوردار از بهترین و باانگیزهترین حامیان منطقهای؛ شما مثلا دارای میلیون ها جانفدا.با این همه، حتی اگر فقط ۱۰ درصد احتمال دهید ایران درگیر یک جنگ فراگیر هواپایه شود، و حتی اگر فرض کنیم شما ده برابر هم خسارت وارد کنید، باز هم حیاتی است به فردا بنگریم. به حقایق زیر:۱- محور جغرافیایی جنگ، ایران است؛ با شهرها، نیروگاهها و زیرساختهایش.۲- ایران است، با جانفداهای بیپناهش.۳- ملتهای مسلمان همسایه هستند؛ با همه آنچه تاکنون ساختهاندبه کجا چنین شتابان؟کجایند عقلای قوم؟ کجایند رهبرانی که برای حفظ ایران، اگر لازم میشد، حتی جام زهر می نوشیدند و در پایان پیروز هم قلمداد شدند؟ #یدالله_کریمی_پور #karimipour_k
دکتر شریعتی و نمازشاز نیمههای شب تا پگاه، دو سه بار بیدار شده، وضو میساختم و به نماز میایستادم. آخرش هم شفع و وتر.سال ۱۳۵۵ بود و من در خیابان ایرانمهر (کوچه مزینان)، اتاقی را در خانه یکی از وابستگان دکتر علی شریعتی اجاره کرده بودم؛ با حیاطی بزرگ و حوضی کوچک و کمژرفا، با شیر آبی بالای حوض برای شستوشو. با اینکه هنگام وضو ساختنِ نیمهشبی، لامپ روشن نمیکردم، گویا همسر و بچه های صاب خونه مدام پیگیر بودند و از این نمازگزاری مستمر شبانهام ذله. در عین حال برای خانواده موجرم، جوانکی مقدس پنداشته میشدم.جمعهروزی که به دلیل سرماخوردگی نتوانستم مطابق معمول با بچههای انجمن اسلامی دانشگاه به کوهپیمایی هفتگی بروم، حوالی ظهر در اتاقم را زدند. زن صاحبخانه کاسه ای آش رشته آورده بود. با تشکر فراوان از او گرفتم. همان دم در، با لهجه شیرین خراسانی گفت:«آقا کریمپور، یه حرفی بهت بگم ناراحت نمیشی؟!»گفتم: «نه خانم، اصلا. اگه شبا مزاحمتون هستم دیگه نمیام بیرون.»گفت: «خدا شاهده نه، اصلا! شما مرد خدایید. ما هم خودمون مثل همه مزینانیها هم نمازخون و روزهگیر و اهل روضه و نذر و نیازیم؛ ولی خواستم بگم تو جوونی، باید جوونی کنی. دنیا محل گذره. زود و تند و تند میگذره و برنمیگرده. نماز شب رو بذار برا پیری. همین علیاقا، فامیل ما که شما کتاباش رو پخش میکنی (دکتر شریعتی)، ۳ شبانهروز اومد اینجا پیش ما. اینهمه کتاب نوشته و مثل باباش اهل وعظه، ولی به امام رضا (ع) قسم، تو این سه روز رو به قبله واینساد.» حرفهاش را باور نکردم. دلباخته دکتر و کتابها و نوارهای سخنرانیاش بودم. اتاقم پر بود از حسین وارث آدم، شهادت، آری این چنین بود برادر، اسلامشناسی مشهد، اسلامشناسی و...؛ سهل است که مبلغ ایدههایش بودم.چندی بعد، از آن خانه بلند شدم و رفتم مستأجر برادرزن همین صاحبخانه شدم؛ انتهای سلیمانیه، نزدیک قبرستان ارمنیها. او و زنش هم که مزینانی بودند، دکتر را میشناختند و همان حرفها را دربارهاش میزدند؛ ولی باز هم باورم نشد. یعنی نمیخواستم قبول کنم.تا اینکه در میانههای دهه ۶۰، درس «کوچنشینی» در مقطع فوقلیسانس را با استاد محمدحسین پاپلی یزدی داشتم؛ گرانمایهای کمنظیر و دلسوز. طی گردش علمی در خراسان، از جمله خواف (سلامی و کلات و...)، به دلیلی که در خاطرم نمانده، درباره دکتر شریعتی بحثی پیش آمد. از هر دری سخنی درباره ایشان رفت. از جمله من حرفهای وابستگان موجران سالهای ۵۵ و ۵۶ را به ایشان منتقل کردم، با این عنوان که «حتی فامیلش هم او و مقام و جایگاهش را نشناختند و او را تارکالصلاة میخواندند!»استاد پاپلی گفت: «اتفاقا همه حرفشان در این باره راست بوده و کمترین دروغی نگفتهاند.»سپس خاطرات متعددی از گردشهای مشترک علمی-دانشجویی با ایشان تعریف کرد؛ از جمله گردش علمی مشترک به نیشابور، سبزوار، و نیز گردش سال ۱۳۴۷ به فردوس و دشت بیاض برای کمک به زلزلهزدگان.استاد پاپلی از جمله درباره این سفر گفت: «در پایانِ این سفر کمک به زلزلهزدگان که چند روز (۳ تا ۵ روز) به درازا کشید، دانشجویان که طی این مدت دکتر را در حال نماز ندیده بودند، بالاخره روز آخر از او پرسیدند: دکتر، چرا طی این سفر نماز نخواندی و در جماعت ما شرکت نکردی؟ ایشان بیدرنگ پاسخ داد: اشتباه میکنید، من نمازم را اقامه کردم. یادتان هست چند روز پیش، دو ساعت بر فراز تپهای نشستم و به کویر خیره بودم؟ پاسخ همگی مثبت بود. گفت: این نمازم بود.»امروز شنبه ۲۹ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۳۱، تلفنی از استاد پاپلی برای نقل عمومی و تلگرامی این خاطره کسب اجازه شد که با استقبال ایشان همراه بود.البته این یادداشت تنها بازگویی یک خاطره بود و هرگز قصد تحلیل از کلیت کار دکتر شریعتی را نداشتم، که در تخصص من نیست.بازپخش پست ۱۰ فوریه ۲۰۲۳#یدالله_کریمی_پور #karimipour_k
یا زنگی زنگ، یا رومی رومنام ترامپ برای بسیاری از ناظران جهانی، دمدمیمزاجی و بیثباتی را تداعی میکند. ولی در قبال جمهوری اسلامی، در ده ماه اخیر، یک الگوی ثابت و شگفتانگیز در سخنانش دیده میشود. نمونهها:«یا به توافق میرسیم، یا کار را تمام میکنیم.» (کاخ سفید، ۶ ژوئیه)«نمیشود آنها را رشوه داد؛ باید شکستشان بدهیم.» (میشیگان، ۲۷ ژوئیه)«اگر توافق نشود، برمیگردیم به کاری که دو روز پیش میکردیم.» (هواپیما، ۲۷ ژوئیه)«مذاکره با آنان اتلاف وقت است.» (آنکارا، ۸ ژوئیه)«همهٔ خانوادههای کشتهشدگان گفتند کار را تمام کنید؛ ما هم خیلی سریع تمامش میکنیم.» (سخنرانی سراسری، اول آوریل)«باید کار را تمام کنیم، درست؟» (یازدهمین روز جنگ، مارس ۲۰۲۶)ترامپ بارها، با لحنهای گوناگون، فقط دو گزینه را تکرار کرده: توافق، یا پایاندادن نظامی به ماجرا. این تکرار پیاپی حاوی چه پیامی است؟ادامهٔ جنگ برای آمریکا هزینهٔ سیاسی و اقتصادی سنگین دارد(نوسان قیمت نفت، تلفات، نزدیکی به انتخابات میاندورهای نوامبر). ولی پذیرش وضع موجود نیز به معنای بهرسمیتشناختن دستاوردهای ایران در تنگه و منطقه است. آنچه اکنون جریان دارد، نه جنگ تمامعیار است و نه صلح پایدار؛ بلکه جنگ کمشدت همراه با دیپلماسی موازی. ترامپ میخواهد این ابهام را یکسره کند، اما نه توانسته توافقی پایدار بگیرد و نه حاضر شده گزینه نظامی را کنار بگذارد. هزینه تداوم این تعلیق برای هر دو طرف بالا رفته و دورهٔ «نه جنگ، نه صلح» رو به پایان است.با وجود چرخه جنگ، مذاکره، آتشبس و نقض آن، ترامپ در یک نکته ثابتقدم مانده: خواست پایاندادن به این کشمکش، در هر قالبی که باشد.#یدالله_کریمی_پور#karimipour_k
تنگه ای که استراتژیک نخواهد ماندوقتی گفته می شود ایران استراتژیک است، بخش مهمی از این گزاره به دلیل اشراف جغرافیایی ایران بر تنگه هرمز است. چون دستکم یک پنجم انرژی فسیلی سالانه جهان از آن می گذرد. ولی گلدن ساکس مدعی است که تا امروز ۷ خط برای دور زدن تنگه در حال ساخت، برنامه ریزی و یا فعال هستند(آبی فعال، زرد در حال ساخت یا..). گویا تا ۲۰۲۷ و ۲۰۲۸، ممکن است بین ۴۵ تا ۶۰ درصد نفت- گاز از این خطوط خواهند بگذرند. البته ۴ خط دیگر نیز در حال مطالعه است.عصر اتکای صرف به جغرافیای طلایی تنگه هرمز رو به پایان است. در هندسه جدید قدرت جهانی، اقتدار ملی نه در بن بست های جغرافیایی، که بر پایداری اقتصادی، پیشتازی فنآوری و رهبری دیپلپاسی هوشمندانه استوار خواهد بود. #یدالله_کریمی_پور #karimipour_k
تنها راه سریع رستگاری ملیسال ها است بیشتر نظریهپردازان «استراتژی بزرگ» بر برتری توسعه ملی نسبت به تقابل ایدئولوژیک تأکید دارند. بدیهی است که قدرت پایدار نه از توان نظامی محض، بلکه از اقتصاد و شاخه هایش نشأت میگیرد. هیچ کشوری نمیتواند در چند جبهه تقابل دایمی داشته باشد و پایداری ملی، نیازمند کاهش هزینهها و افزایش آزادی عمل دیپلماتیک است.در این راستا، برونرفت ایران از بحرانها و دستیابی به توسعه پایدار، بر دو راهکار استراتژیک استوار است:۱. برقراری روابط رسمی و گسترده با آمریکا؛۲. تغییر رویکرد نسبت به اسرائیل به یک «سوگیری معمولی».در نهایت، با انتقال ملاک داوری از «درستی ایدئولوژیک» به «کارآمدی استراتژیک»، این دو گام تنها مسیر منطقی برای انتقال رقابت از عرصه پرهزینه امنیتی به حوزه اقتصاد، فناوری و نفوذ نرم محسوب میشوند. در غیر این صورت، بازهم تکرار می کنم: برجبین این کشتی، نور رستگاری نیست.#یدالله_کریمی_پور #karimipour_k
حماس هم تن به تغییر استتراتژی دادپیشنویس توافق شرمالشیخ و بیانیه دیشب دونالد ترامپ، خبر از چرخش استراتژیک در رویکرد حماس میدهد. این جنبش با واگذاری اداره غزه به یک نهاد ملی فلسطینی، پذیرش نظارت بینالمللی بر سلاحهای سنگین و ورود به یک فرآیند سیاسی موافقت کرده است. پذیرش خروج از حکمرانی، استقرار نیروی بینالمللی و انتقال پرونده غزه به سازوکارهای سیاسی، معنایی فراتر از یک آتشبس موقت دارد.در واقع، حماس پس از نزدیک به دو دهه حکومت بر غزه، برای نخستینبار بقای خود را نه در اداره مستقیم سرزمین و تداوم جنگ، بلکه در حضور در معادلات سیاسی جستجو میکند. اگر این روند به سرانجام برسد، مبارزه مسلحانه از «استراتژی اصلی» به «گزینهای حاشیهای» تنزل خواهد یافت و سیاست، دیپلماسی و مشارکت در ساختار جدید فلسطینی به محور کنش حماس تبدیل میشود. این تحول را میتوان مهمترین تغییر استراتژیک حماس از زمان تأسیس (۱۹۸۷) دانست. به گمانم این شتری است که بر در همه احزاب با مشی آنتا گونیستی و دولت های تندرو خواهد خواببد. #یدالله_کریمی_پور #karimipour_k
مشکل اصلی آمریکا در جنگبرتری کمی نظامی (۱.۲ تریلیون دلار بودجه نظامی امریکا در برابر ۱۰ تا ۱۵ میلیارد ایران )، بهتنهایی تضمینکننده پیروزی سریع نبوده است؛ چراکه در استراتژی نظامی، برتری در ابزار، بدون وضوح در هدف = است با فرسایش؛ و نه پیروزی. این همان اصل کلاسیک است که جنگ باید در خدمت هدف سیاسی روشن باشد، وگرنه ابزار نظامی هرقدر برتر، بدون منظور و مقصد مشخص در خلا مصرف میشود.مشکل اصلی واشنگتن تحت رهبری دونالد ترامپ، نبود اولویتبندی میان چهار هدف است: مهار هستهای، تغییر رفتار، تغییر رژیم، یا صرفا بازدارندگی. این چهار هدف، چهار ابزار و چهار زمانبندی متفاوت میطلبند.وقتی هدف نامشخص بماند، فرماندهی ناگزیر است همزمان ابزار هر چهار مسیر را بهکار گیرد، که نتیجهاش پراکندگی نیرو و ناهماهنگی تاکتیکی است، نه تمرکز استراتژیک که اصل بنیادین هر کارزار موفق نظامی است.نمونه تاریخی این اصل، حمله ۲۰۰۳ آمریکا به عراق است: هدف واحد و روشن (ساقطکردن صدام) با ابزار متناسب (تهاجم زمینی گسترده) در کوتاهترین زمان محقق شد (فارغ از شکست مدیریت پس از پیروزی). تفاوت در سرعت نتیجه، نه از تفاوت در قدرت نظامی، بلکه از روشن بودن هدف و تناسب ابزار با آن هدف ناشی میشود.بنابراین تا زمانی که واشنگتن میان این چهار هدف رقیب یکی را برنگزیند و ابزار متناسب با آن را بهکار نگیرد، برتری نظامی مطلق آمریکا نمیتواند به نتیجه استراتژیک قاطع در برابر جمهوری اسلامی تبدیل شود.#یدالله_کریمی_پور #karimipour_k
اعلامجنگ دیگر خاموششدنی نیست، اگر...در پست سهقسمتی دیروز (ششم امرداد) با همین عنوان آمد که به همین زودی ها ایران-آمریکا وارد دور تازهای از نبرد خواهند شد. شواهد میدانی و لحن اخیر واشنگتن مرا مجاب کرده است که احتمال فرارسیدن فاز تازهای از نبرد هوایی-موشکی بالاست؛ این دور نبرد گستردهتر و اهدافش متنوعتر خواهد بود. بهاغلب احتمال، در جریان یا پس از چنین تشدیدی (که میتوان آن را محشر کبرای نبردهای هواپایه در این جنگ چندماهه دانست)، تهران و واشنگتن وارد جدیترین دور مذاکرات خواهند شد؛ و تهران خواهد کوشید تفاهمنامه ۱۴ مادهای را مبنای گفتوگوها قرار دهد.#یدالله_کریمی_پور#karimipour_k
راز دو دستگی مقاماتشماری از تحلیلگران خیال می کنند که علت وجود دو رویکرد متفاوت در سطوح بالای تصمیمسازی نسبت به صلح و سازش و توافق و یا مبارزه آشتیناپذیر با آمریکا و اسرائیل و...، برگرفته از طرز تفکر و اختلافنظری- فکری آنان است. زهی خیال باطل.به گمانم در مقیاسی کلان، و با نادیدهانگاشتن استثنائات، اینکه مثلا پزشکیان و قالیباف و عراقچی و وزیران و دستاندرکاران اجرایی، عموما در صف میانهروها بوده و گرایش بیشتری به تفاهم دارند، و برعکس کسانی چون رسایی و نبویان و اللهکرم در صف مبارزات آنتاگونیستی با استکبار قرار گرفتهاند، در وهله ی نخست معلول نگرش عقیدتی آنان است. نه جانم؛ اختلاف از جای دیگری آب میخورد. من نمیتوانم تصور کنم کسی مثل پزشکیان اهل وادادهگی باشد یا رسایی مبارزتر و مؤمنتر از او؛ چنین نیست.ریشهٔ اصلی و عمده تفاوت بین این دو صف، یعنی متمایلان به تفاهم و مخالفانش، در کار و مسئولیتشان است. فرض کنید فردا به این گروه دوم، در مقیاسی گسترده، مسئولیت آرد و گوشت و برق و آب و نخود و لوبیا و پوشک و روغن و پل و جاده و ریل و قسعلیهذا را بدهند؛ که بله شما وزیر و مسئول این امور. خیالپردازی است اگر فکر کنیم رسایی، وزیر غلات، پس از چند روز یا چند ماه، همانگونه به عالم و آدم و جنگ و صلح و تفاهم و تخاصم میاندیشد که اکنون میپندارد.شاهدی هم که این را تایید میکند، نه یک مورد که تکرار یک الگوست: تقریباً همه ی رییسان جمهور، فارغ از پیشینه فکریشان، مدتی پس از انتخابشدن به میانهروی گراییدهاند. این خودش نشان میدهد که آنچه فرد را واقعگرا میکند، عقیده پیشین او نیست؛ بار مسئولیت اجرایی است. کسی که باید فکر داشتهها و نداشتههای نود میلیوننفر را بکند، دیگر آن آدم سابق نیست، نه از سر سستی، که از سر ناچاری واقعیت.من بیشتر علت تفاوت رویکردی بین این دوصف را در همین یک گزاره کارل مارکس می بینم: بگو چهکارهای، تا بگویم چگونه میاندیشی.#یدالله_کریمی_پور #karimipour_k
۸- کریس مورفی سناتور پر سابقه باورمند است که دولت دونالد ترامپ و اسرائیل به هیچیک از سه هدف تغییر رژیم، نابودی توان جنگی و حذف تهدید هسته ای، دست نیافته اند؛ بنابراین، جنگ نمی تواند پایان یابد.۹- وجود فضای بی اعتمادی میان ایران و آمریکا، به تقویت توان بازدارندگی می انجامد؛ بدین معنا که با شکست دیپلماسی، طرفین برای عقب نماندن از موازنه قوا دست به اقدامات پیشدستانه می زنند که این امر خودبه خود احتمال درگیری را بالا می برد.۱۰- وقتی دیپلماسی به نتیجه نمی رسد، استراتژی خود به خود از بازدارندگی مذاکراتی به تضعیف و فرسایش حریف تغییر می یابد و این به معنای استمرار جنگ است.۱۱- جنگ تنها میان دو اراده تهران و واشنگتن نیست، بلکه نقش بازیگران ثانویه نیز موثر است. بازیگرانی مانند حزب الله، اسرائیل، عربستان یا ترکیه در سوریه و جنگ جولانی با حزب الله، ممکن است با تحرکات میدانی، افزایش فشارهای اقتصادی یا لابیگری، مانع تداوم هر گونه آتش بس شوند.۱۲- چنانچه ایران یا آمریکا خطوط قرمزی تعیین کرده باشند و این خطوط نقض شوند، طرف مقابل عدم واکنش را به منزله وادادگی و ضعف اراده تلقی می کند. بنابراین برای حفظ اعتبار، پس از شکست مذاکرات حتما گزینه نظامی را وارد فاز اجرایی می کند.نتیجهناکامی در مذاکرات جاری، اعتبار راهکار سیاسی را در ایالات متحده، شامل کنگره، دولت و تا حدودی مردم کاهش داده و اراده جهانی و منطقه ای را بر بستن این پرونده در فضای پیرامونی دومین تنگه استراتژیک جهان متمرکز خواهد کرد.#یدالله_کریمی_پور #karimipour_k
۴- هنگامی که هیچ یک از طرفین امتیاز قاطعی به دست نمیآورند، معمولا برای جبران هزینههای گذشته، انگیزه ادامه دادن بیشتر از انگیزه متوقف کردن میشود. درست مانند سرمایهگذاری که کارش نیمهکاره مانده و برای جلوگیری از زیان بیشتر، مابقی توان و توانمندی خود را نیز صرف میکند. حتی با احتمال خسارت بیشتر.۵- واشنگتن بهرهگیری از ابزار چماق و هویج را بهطور همزمان در دستور کار دارد. ولی هنگامی که ابزار انعطاف بدون دستیابی به توافق به پایان برسد، بازگشت به بایکوت کامل دریایی، بهجای وادارسازی ایران به تسلیم، تهران را به سمت تشدید اقدامات تلافیجویانه می کشاند؛ مانند افزایش فشار بر تنگه هرمز.۶- در ایران موضع تندروها در سطح مجلس و سایر نهادها به شکلی مشکوک در حال تقویت است. از این رو، فضای داخلی برای اعطای امتیاز محدودتر شده است. این امر به معنای تداوم کشمکش و جنگ خواهد بود، صرف نظر از اراده مسئولان اجرایی و حتی شورای عالی امنیت ملی.۷- تاکنون در جریان گفتگوهای دو طرف، مسائلی چون ذخایر اورانیوم غنیشده، آزادسازی داراییهای بلوکهشده، چگونگی و ابعاد غنیسازی و رفع تحریمها شفاف و مشخص نشده است. بنابراین، شکست مذاکرات به معنای بازگشت به اختلافات ریشهای گذشته است، نه آغاز یک بحران جدید.#یدالله_کریمی_پور #karimipour_k 👇ادامه
جنگ دیگر خاموششدنی نیست، اگر ...چنانچه این بار گفتگوهای جاری بین ایران و آمریکا به بنبست برسد یا دوباره پس از وقفهای کوتاه از سر گرفته شود، جنگ دیگر بیوقفه ادامه خواهد یافت. چرا؟۱- جنگ از اسفند ۱۴۰۴ (فوریه امسال) به مدت ۱۱۰ روز به درازا کشید تا بالاخره با یک تفاهمنامه «توافق برای توافق» در پایان خرداد ۱۴۰۵ متوقف شد؛ تفاهمی که تنها یک پنجرهٔ ۶۰ روزه برای مذاکره باز کرد. پس جنگ رسما و در عمل تعطیل نشد؛ چنانکه درگیری در بابالمندب و تنگهٔ هرمز ادامه دارد.۲- آغاز جنگ، از جمله شامل ترور رهبران و فرماندهان توسط،اسراییل بود. این نشان میدهد که هدف اسرائیل از ابتدا، فراتر از تنبیه یا بازدارندگی و در راستای فروپاشی ساختار رهبری و بلکه حکومت بوده است. از دیدگاه تلآویو، این هدف نیمهکاره مانده و با نگاه استراتژیک اسرائیل سازگار نیست؛ پس با شکست مذاکرات، ورود دوباره اسرائیل حتمی است.۳- ورود بریتانیا و به گمانم ناتو، این بار فرض نیست؛ پدیدهای است که مقدماتش آغاز شده است. در گام نخست، بریتانیا سپاه را در فهرست تروریستی قرار داد. در گام دوم، به آمریکا اجازه استفاده از پایگاههایش را داد. همچنین پدافند هوایی ناتو هماینک رهگیری موشکهای احتمالی ایران را در ترکیه در دستور کار قرار داده و بلغارستان هم به این جرگه پیوسته است. پس گرچه ناتو رسما اعلام جنگ نکرده (که در ادامه خواهد کرد)، در عمل سطح حمایت لوجستیکی را آرامآرام بالا برده است.#یدالله_کریمی_پور #karimipour_k 👇ادامه دارد
تا شهریورکلیپی وایرال شده که طی آن شهریور سه سال قبل، کسی پیشبینی کرده اسرائیل بیشینه تا ۳ سال دیگر سقوط میکند و سپس نوبت عربستان است. پیشبینیکننده هم فرد گمنامی نیست؛ حجتالاسلام غلامرضا قاسمیان است، فارغالتحصیل مهندسی عمران شریف و صاحب سوابق مدیریتی و فرهنگی متعدد مثل ریاست کتابخانه مجلس.خوبیِ این تحلیل این است که مخاطب را زیاد معطل نگذاشته! طبق این محاسبات، در نهایت ظرف ۲۵ تا ۵۶ روز آینده باید کار اسرائیل تمام شود و اثری از آن روی نقشه نماند.اتفاقا من هم حس میکنم تا شهریور رخدادهای بزرگی در خاورمیانه از جنس تغییر ساختار سیاسی یا فروپاشی برخی نظام های حکومتی یا سازمان های نامدار مسلح فعال، کلید بخورد.#یدالله_کریمی_پور #karimipour_k
ته نوشت رژیم های ایدئولوژیک اصلاحناپذیری برخی رژیمها، ریشه در طبیعت(ذات) ایدئولوژی حاکم بر آنها دارد. ولی خوب است میان ایدئولوژیهای سکولار و ایدئولوژیهای دینی تمایز قائل شد. در ایدئولوژی سکولار مانند مائویسم، حزب همزمان مفسر و منبع حقیقت است؛ از اینرو میتواند تفسیر خود را تغییر دهد بیآنکه به منبع مشروعیتش خدشه وارد کند، چنانکه چین پس از مائو نشان داد. ولی در رژیم دینی، منبع مشروعیت متعالی، نقدناپذیر و ثابت است و رژیم حکومت مذهبی صرفا مفسر آن به شمار میرود. در چنین نظامی، هر تغییر تفسیر، یا به معنای بیاعتبار شدن تفسیر پیشین است یا القای تغییر در خود منبع مقدس؛ هر دو گزینه به بحران مشروعیت میانجامد. این تله دوسر باخت، رژیم دینی را در برابر انتخابی محدود قرار میدهد: تداوم وضع موجود و انباشت بحرانها، یا اصلاحی که انسجام ساختار را از درون میشکافد. بنابراین تغییرات درونی رژیم های دینی ناممکن و یا بس دردناک خواهد بود.تجربه اتحاد شوروی این مکانیزم را بهروشنی نشان میدهد. انعطاف ناپذیری دهههای برژنف، بحران را چندان انباشت کرد که وقتی سرانجام گورباچف دریچه اصلاح را گشود، فشارهای انباشتهشده دوره برژنفی، بهجای تعدیل تدریجی، ساختار را یکباره از هم پاشاند. پس آنچه شوروی را ساقط کرد، نه خود اصلاح، بلکه انعطاف ناپذیری پیشین بود که فرصت اصلاح بهموقع را سوزاند.بر این پایه، فروپاشی رژیمهای دینی را باید در محو بنیادهای ایدئولوژیک و گرایش به دنیاگرایی جستوجو کرد؛ فرآیندی که برخلاف رژیمهای سکولار، در نظامهای دینی بهسختی میتواند بدون فروریختن ساختار سیاسی رخ دهد، چرا که مرجعیت دینی و قدرت سیاسی در این نظامها یگانه و جداییناپذیرند.#یدالله_کریمی_پور #karimipour_k
سایه نتانیاهو بر دیپلماسی ترامپامروز پنجم مرداد نتانیاهو راهی واشنگتن شد تا با ترامپ دیدار کند. نشستهای این دو اغلب با نتایج کلیدی مانند خروج از برجام و تشدید تحریمها همراه بوده و اکنون برای دومین بار طی هشت ماه، ایران محور اصلی گفتگوها است.دو پیامد از این نشست پیشبینی میشود:نخست تلاش برای بستن مسیرهای دیپلماتیک است. نتانیاهو در پی مسدودسازی روزنههای اقتصادی ایران است، ولی ترامپ همچنان استراتژی معاملهمحوری را حفظ کرده است. پذیرش حمله به تاسیسات هستهای و سپس میانجیگیری آتشبس نشان میدهد ترامپ برخلاف نتانیاهو در پی براندازی نیست. نتانیاهو میکوشد چراغ سبز فشار حداکثری را بگیرد، در حالی که حمایتهای منطقهای مانند ورود جنگندههای بحرینی، قطری و کویتی نشان از شکلگیری ائتلافی عربی دارد. در مقابل، تحرکات اخیر نفتکشها و هشدارهای تهران نشاندهنده فعالسازی حامیان بینالمللی ایران است.دوم احتمال افزایش اقدامات ایذایی و تقویت حضور نظامی آمریکا در خلیج فارس با دست بالا داشتن نتانیاهو است. او تلاش میکند با ترسیم خطوط قرمز سختتر، گزینه نظامی را برجسته نگه دارد.نتیجه این دیدار نه اعلام جنگ است و نه گشایش دیپلماتیک، بلکه تشدید تحریمهای ثانویه و توافق بر سر چراغ زرد برای عملیاتهای جدید خواهد بود. حال باید دید ترامپ زیر فشار نتانیاهو و فضای کنگره به سمت مواضع سختتر کشیده میشود یا راهبرد معاملهمحور خود را حفظ میکند.#یدالله_کریمی_پور #karimipour_k
خب بالاخره راهکار ارائه شدایشان چندبار سوگند جلاله می خورد؛ باور کنید با این قسم ها مو بر تنم سیخ شد؛ خب چرا با وجود چنین حتمیت و قطییتی جمهوری اسلامی و شعام به راهکار ایشان عمل نمی کنند؟! امتحانش کنید.#یدالله_کریمی_پور #karimipour_k
نگاهی به تفاهمنامهامروز نماینده ای که عضو کمیسیون صنایع و معادن مجلس است، پس از کلی توضیحات، توصیه کرده که این تفاهمنامه باید آتش زده شود و افزوده که دلیلی برای سفر به عمان به منظور مذاکره وجود ندارد. وسپس نتیجه گرفته است، روند مذاکرات بی تردید به بن بست خواهد رسید و پایبندی به آن خسارت محض است.فارغ از تخصص ایشان که ربطی به ژئوپلیتیک ک سیاست خارجی ندارد، باید گفت، به اغلب احتمال طی ۶۰ سال اخیر تفاهمنامه پس از قرارداد ۱۹۷۵ الجزیره، برترین توافقی بوده که نصیب ایران شده است. لطفا بنگرید:۱- تفاهمنامه پایان رسمی جنگ در همه جبهه ها بود؛۲- تفاهمنامه لبنان و حزب الله را در بر می گرفت ۳- تفاهمنامه تعهد متقابل به عدم تهدید یا توسل به زور را در بر می گرفت؛۴- تفاهمنامه سند رسمی امضا شده رییس جمهور امریکا مبنی بر تایید تمامیت سرزمینی ایران بود؛۵-تفاهمنامه حاوی بازگشایی تنگه هرمز بود؛۶- تفاهمنامه رفع محاصره کامل دریایی ایران را در بر داشت؛۷- تفاهمنامه با وجود وضعیت به نسبت ضعیف ایران)ترور رهبری و فرماندهان و اسیب های زیرساختی، تحریم ها و...) امضا شد؛۸- تفاهمنامه موجبات توقف موقت حملات هوایی و فرصتی برای بازسازی و تنفس ایجاد کرد؛۹- تفاهمنامه در ۶۰ روز نخست هیج کاری به بحث موشکی نداشت؛۱۰- تفاهمنامه در ۶۰ روز هیچ اشاره ای به انتقال اورانیوم به خارج نداشت؛۱۱- تفاهمنامه قرار بود از طریق قطعنامه الزام آور شورای امنیت تصویب شود؛۱۲-،تفاهمنامه به گونه ای تثبیت بین المللی برای ایران به همراه آورد؛۱۳- تفاهمنامه امکان بازگرداندن دارایی های بلوکه شده در بانک های خارجی را فراهم می ساخت؛۱۴- تفاهمنامه مسیر تبادلات تجاری رسمی و کاهش فشار بر معیشت عمومی را هموار می کرد؛۱۵- تفاهمنامه موقعیت چانه زنی منطقهای ایران را در برابر ائتلاف های متخاصم تثبیت می نمود؛۱۶- تفاهمنامه با ایجاد اجماع بین المللی مانع از صدور قطعنامه های شدیدتر علیه کشور می شد؛۱۷- تفاهمنامه فضای روانی حاکم بر بازار داخلی و سرمایه گذاری خارجی را بهبود می بخشید؛۱۸- تفاهمنامه تعهدات معینی برای طرف مقابل در جهت آزادسازی مسیرهای صادراتی ایجاد می کرد؛۱۹- تفاهمنامه فرصت بازسازی دیپلماسی عمومی و ترمیم روابط با همسایگان را فراهم می آورد؛۲۰- تفاهمنامه مبنایی حقوقی و قابل اتکا برای پیگیری تعهدات بین المللی طرفین ایجاد می کرد.نتیجهنگاه شتاب زده و تقلیل گرایانه به توافقات بین المللی بدون در نظر گرفتن ظرفیت های راهبردی و مقتضیات زمانی، مانعی جدی در مسیر تامین منافع ملی است. مواضع ناشی از نادانی یا نگاه جناحی به دستاوردهای دیپلماتیک، نه تنها فرصت های تنفس اقتصادی و امنیتی را از کشور سلب می کند، بلکه ظرفیت های بازسازی و تثبیت موقعیت منطقهای را نیز به مخاطره می اندازد. عقلانیت سیاسی ایجاب می کند که دستاوردهای ملموس و سندیت حقوقی چنین تفاهمنامه هایی فدای تحلیل های غیرتخصصی و شعاری نشود.البته تفاهمنامه عیبی بزرگ هم در بطن و متن دارد: منافع اقلیت رانت بر و نیز منافع برخی قدرت ها را در بر نمی گرفت.#یدالله_کریمی_پور #karimipour_k
با دنیا طرفید، نه آمریکا!بله، درسته؛ ایران تسلط مطلق و راهبردی خود بر تنگه هرمز را در هیچ شرایطی نباید از دست بدهد. این اقتدار، برگ برندهی ایرانیان در زمان مخاطرات ملی و تهدیدهای خارجی است. ولی اینکه کشوری تصمیم بگیرد برخلاف تمام تاریخ، قوانین بینالمللی دریانوردی، کنوانسیون حقوق دریاها (جامائیکا ۱۹۸۲) و حتی کنوانسیون ۱۹۵۸ ژنو، اقدام به اخذ عوارض برای رفتوآمد از این تنگه بینالمللی کند، رویارویی با آمریکا نیست؛ رویارویی با همه جهان است. چرا؟!نخست؛ انزوای دیپلماتیک: حتی پنج کشور در دنیا پیدا نخواهند شد که از چنین ایدهای حمایت کنند؛ چرا که امنیت و آزادی دریانوردی در تنگههای بینالمللی، خط قرمز تمام اقتصادهای جهان است.دوم؛ حصر خود به دست خود: چنین تصمیمی به معنای محاصره ی اقتصادی خودمان است؛ یعنی کشیدن دیوار به دور دهها بندر فعال، کل خط ساحلی و پسکرانههای تجاری کشور و از دست رفتن ترانزیت منطقهای.سوم؛ نشانه رفتن حریف اشتباه: در این میان، زیان آمریکا مستقیم و آنی نیست. پیش و بیش از هر کس، دود این تصمیم به چشم بزرگترین خریداران انرژی و شرکای تجاری شرق (یعنی چین و هند) و دهها کشور در حال توسعه میرود. کشورهای فقیرتر بیشترین آسیب را از جهش قیمت انرژی و اختلال در زنجیره تامین خواهند دید و در نهایت، همین متحدان سنتی نیز در برابر این اقدام، در جبهه مقابل قرار خواهند گرفت.چهارم؛ پیامدهای حقوقی و امنیتی: برهم زدن رژیم حقوقی «عبور بیضرر» یا «عبور ترانزیتی»، بهانهی حقوقی و اجماع بینالمللی لازم را برای تشکیل ائتلافهای نظامی فراگیر علیه ایران به دست دشمنان میدهد؛ اقدامی که مشروعیت بینالمللی را از پاسخهای دفاعی ایران سلب میکند.پنجم؛ ضعف پایهی حقوقی، حتی در آبهای خودی: بر اساس موافقتنامهی تحدید حدود ایران و عمان (۱۹۷۴) و خطوط تفکیک ترافیک (TSS) که سازمان بینالمللی دریانوردی تعیین کرده، مسیر اصلی کشتیرانی در دهانهی تنگه عملا در آبهای سرزمینی عمان قرار دارد، نه ایران. این یعنی حتی اگر ایران بخواهد یکجانبه در این بخش عوارض بگیرد، نه فقط با قواعد بینالمللی که با واقعیت جغرافیایی و حقوقی مرز خودش هم در تعارض است. و نکتهی مهمتر: حتی مشارکت عمان در چنین طرحی هم آن را مشروع نمیکند، چون رژیم «عبور ترانزیتی» هیچ دولت ساحلی را (نه ایران و نه عمان) مجاز به اخذ عوارض صرفاً برای عبور نمیداند.لب کلامباید میان دو مفهوم که در این بحث بهاشتباه یکی گرفته میشوند، خط فاصل روشنی کشید: «تسلط راهبردی» و «اخذ عوارض».تسلط ایران بر تنگه هرمز (به معنای حضور مؤثر نظامی، نظارت بر ترافیک، و توان بازدارندگی در برابر تهدید) نهتنها قابل چشمپوشی نیست، بلکه میتواند و باید حتی در قالب مذاکره با آمریکا یا هر طرف دیگر، بهعنوان یک واقعیت ژئوپلیتیک پایدار به رسمیت شناخته شود؛ به شرط آنکه این تسلط، ضامنِ باز بودن مسیر باشد، نه ابزار انسداد یا اخذ باج. به بیان دیگر، ایران میتواند و باید بر تضمین امنیت و عدم انسداد تنگه پافشاری کند و این نقش را برای خود حفظ کند ( ولی این چیزی کاملا متفاوت از دریافت عوارض عبور است.)اخذ عوارض ولی، فارغ از اینکه در آبهای ایران باشد یا در آبهای عمان، فارغ از اینکه یکجانبه باشد یا با مشارکت همسایه، تغییر قواعد بازی بینالمللی است و زیانش را کل تجارت جهانی، و در وهلهی اول خودِ اقتصاد ایران، پرداخت میکند. تبدیل یک مناقشهی دوطرفه با آمریکا به یک بحران اقتصادی فراگیر برای تمام جهان، شلیک به پای خود در عرصه دیپلماسی و اقتصاد است؛ ولی در عین حال تثبیت نقش ایران بهعنوان ضامن امنیت و آزادی عبور، میتواند همان اهرم بازدارندگی باشد که بدون هزینهی انزوای جهانی، به دست میآید.کوتاه آن که یدالله کریمی پور برای یازدهمین بار تاکید می ورزد، اخذ عوارض از سوی ایران نشدنی است. عبور باید آزاد باشد؛ ولی چیرگی ایران بر تنگه با برچیدن تدریجی پایگاه های نزدیک آمریکا بر فضای نزدیک تنگه می تواند تضمین شود.#یدالله_کریمی_پور #karimipour_k
از مختار ثقفی تا صلاحالدین ایوبیمیخواهند هر طور شده انتقام خون رهبران و فرماندهان را بگیرند؛ انتقام خون سپهبدان سلیمانی، سلامی، باقری و دیگران. این که هیچ، در آرمانی بلندتر، انتقام خون شهدای کربلا را نیز طلب میکنند. ای کاش به همین نقش «مختارگونه» قانع بودند؛ خفت کار اینجاست که دهههاست میخواهند در عین داشتن مسئولیت مختارگونه، نقش «صلاحالدین ایوبی» را نیز در فتح قدس ایفا کنند؛ آن هم با عبور از جادههای ویران کربلا، دمشق، امان و کرانه باختری. گاهی حتی پا را از تاریخ مکتوب فراتر مینهند و ندای انتقام خون هابیل و هابیلیان را از قابیلیان زمانه سر میدهند.ولی در این میان، از پنج حقیقت لخت و عیان غافلاند:۱. با کدام وزن جهانی؟! حتی اگر تمام هشتاد و پنج میلیون ایرانی، یکصدا و همدل پشت سر این داعیان انتقام و آزادی بایستند، باز هم تنها یک ۱٪ از جمعیت جهاناند؛ اقلیتی کوچک در غوغای عالم.۲. هرگز برهانی و شاهدی اقامه نکردهاند (یا نتوانستهاند تفهیم وتفهم کنند) که این مأموریت فراتاریخی و فراملی را چه کسی، بر پایه کدام وکالت مردمی یا انتصاب الهی، بر عهده ایرانیان ستمدیده نهاده است؟۳. مشخص نیست با کدام پشتوانه، با کدام برتری اقتصادی، توان فناورانه و عِده و عُده، قصد فتح قدس و خونخواهی تمام ستمدیدگان تاریخ را دارند؟ با کدام توازن قوا؟!۴- چرا در داخل و برای همین ۸۵ م بهشت موعودشان را برپا نمی کنند؟ سهل است که چرا از این اب و خاک و فضا دوزخ زدایی نمی شود، که دستکم همراهتان باشند؟۵- جرا یکبار از این مردم همیشه در صحنه نمی پرسید که ایا این مسولیت های تاریخی را پذیرایند؟ ایا یه شمل این وکالت را می سپارند؟رویاپردازی در سیاست، تا جایی که هزینهاش از جیب همان آرمانپردازان پرداخت شود، شاید تنها یک خطای شاعرانه باشد؛ ولی آنگاه که تاوان این «انتقامهای فراتاریخی» و «فتحهای اسطورهای» با سفرههای خالی مردم، توسعهیافتگی ازدسترفته و فرسایش تدریجی یک ملت پرداخت میشود، دیگر نامش آرمانخواهی نیست؛ نامش بیمسئولیتی در برابر سرنوشت یک ملت است. و اینکه پشت چنین رویاهایی سایه دستگاههای اطلاعاتی بیگانه نیز خفته باشد، دیگر گمانی بیبنیاد نیست؛ چه، اکنون حتی مقامات ارشد همین نظام نیز به وجود «حفرههای امنیتی» در بالاترین سطوح تصمیمگیری اذعان کردهاند. پس دیگر نمیتوان با اطمینان گفت این حفرهها تنها در سطوح میانی محدود مانده و به مراکز اصلی تصمیمسازی راه نیافتهاند.وگرنه کدام نیمهعاقل یا ربععاقلِ تصمیمگیر است که نداند عاقبت این آرمانها و تخیلات سیندرلایی، در شطرنج بیرحم مدرنیته و توازن موجود قدرت، به کجا خواهد انجامید؟سرانجام، واقعیت سخت جهان، منتظر تحلیلهای استعاری ما نمیماند.#یدالله_کریمی_پور #karimipour_k
۴۸ سال هوادارانتان را با شعار «مرگ بر اسرائیل» به میدان فرستادید؛ میلیاردها دلار هزینه کردید و هزاران کشته بر جای گذاشتید. ولی سوریه را چه کسی از شما گرفت؟ نه اسراییل؛ ترکیه.آنکارا با یازده سال صبر استراتژیک، برنامهریزی فشرده و سازماندهی دقیق، بشار اسد را سرنگون کرد و ایران را از سوریه بیرون راند. اکنون همان ترکیه، با تکیه بر نفوذ خود در دمشق، مهار و حذف حزبالله را دنبال میکند. به جای اسراییل، این آنکارا است که دمشق را وادار به حذف حزب الله کرده است. طنز تلخ تاریخ اینجاست: روزی دمشق را قلب «محور مقاومت» مینامیدید؛ امروز همان دمشق به سکوی فشار بر حزبالله تبدیل شده است. گاهی دشمن از جایی ضربه میزند که سالها «دوست» پنداشته میشد.#یدالله_کریمی_پور #karimipour_k
تفاهمنامهبا دروغ مردم را ناامید کردند؛ گاهی فکر می کنم اسراییل نفوذ دارددیگر چه مانده است که نگفته باشند؟!! وزیر امورخارجه می گوید:کل دنیا دارن به ما احترام میزارن.من رفتم عراق، خدا شاهده ساعت ۲ نصف شب، یه جور فریاد میزدن عباس بطل (عباس قهرمان) که عجیب و غریب بود.اونوقت اون وسط یه هموطن بین اون همه عراقی داد زد: مرگ بر سازشکار. تفاهمنامه ای را که برگ برنده ما و جزو برترین توافق های ۵۰ سال اخیر بود، با جاروجنجال و هیاهوی جهت دهی شده برهم زدند و دوباره ایران را به جنگ و تنش مدنظرشان هدایت کردند.دیگر چه پشت پرده و حفره ای مانده که عراقچی و...برملا نکرده باشند. هنوز نمی دانید چه کسانی پشت پرده مخالفت با تواعق استراتژیک با ایالات متحده اند؟این نام ها را از جانب یدالله کریمی پور به خاطر بسپارید، دیر نخواهد بود که فراوان آنها را به عنوان بخشی از جهت دهندگان خواهید شنید: اس وی آر(روسیه)، میت(ترکیه)، موساد(اسراییل) و دی تی ایکس(جمهوری آذربایجان).#یدالله_کریمی_پور #karimipour_k
بررسی کوتاه خبری خوشامروز رویترز خبر داد، پاکستان با فشار اولیه چین، در حال جستجوی مسیری برای از سرگیری گفتگوهای متوقفشده تهران- واشنگتن است.این گپ ها همزمان با سفر دوم اسکندر مومنی، وزیر کشور، به اسلامآباد در ده روز اخیر صورت گرفته؛ ولی منابع پاکستانی تأکید کردهاند سدهای پیشرو همچنان محکمند.افت پنجدلاری ساعتی پیش نفت، فقط نشانهای از امیدواری کوتاهمدت بازار است، ولی نه شاخصی برای موفقیت حتمی دیپلماسی. گفته شده این بار پکن خود به میدان امده است؛ این باید بس مهم باشد. ولی نقش چین در این میان دوگانه است: پکن همزمان بزرگترین خریدار نفت ایران و تأمینکننده قطعات دوکاربره و فناوری ناوبری به تهران است، ولی در سطح دیپلماتیک از میانجیگری پشتیبانی میکند.پیچیدگی تازهای هم به ماجرا اضافه شده: حوثیهای یمن، متحد ایران، محاصره دریایی علیه عربستان اعلام کردهاند؛ یعنی متحد نزدیک پاکستان. این تعارض منافع میتواند بیطرفی اسلامآباد را زیر سؤال ببرد.با توجه به پیشینه تفاهمنامه ژوئن که به شکست انجامید، کلید نهایی همچنان در دست اراده سیاس تهران- واشنگتن است؛ چین و پاکستان تنها تسهیلگرند و نه تضمینگر.#یدالله_کریمی_پور #karimipour_k
ابزار لفظی فشار حداکثری علیه تهرانامروز ۲ تیر (۲۴ جولای) دونالد ترامپ نوشت: شی در دیدار پکن تضمین کرده تحت هیچ شرایطی به ایران سلاح نفروشد. پوتین هم با وجود فضای چیره بر جنگ اوکراین، وعده مشابهی داده است. ترامپ سپس به توجیه ارسال اسلحه به اوکراین پرداخت: «من به اوکراین سلاح نمیفروشم، بلکه به اعضای ناتو میفروشم که بهای کامل را پرداخت میکنند و مقصد نهایی تسلیحات برایم نامشخص است.»البته که این ادعا لطیفه ای بیش نیست. خرید صدها میلیاردی اروپا با مقصد نامشخص؟ بهتر است به کندو کاو بیشتر متن ترامپ بپردازم:۱- متن تهدیدی ترامپ همزمان و استادانه حاوی دو پیام است: به تهران میگوید متحدان بزرگت پشتیبانت نیستند و به پکن و مسکو هشدار میدهد که تعهدشان علنی خواهد شد. تاکتیک محرز جنگ روانی با فشار چندسویه. ولی در عین حال حاوی حقیقت تنهایی استراتژیک جمهوری اسلامی است.۲- بس روشن است که تعهد چین با واقعیت همخوانی ندارد؛ پکن بزرگترین خریدار نفت ایران است و همکاریهای فناورانه و انتقال غیرمستقیم تجهیزات همواره وجود داشته. به اغلب احتمال، تعهد شفاهی شی محدود به تسلیحات تهاجمی است، نه همکاری های دفاعی. ۳- ترامپ مسئولیت مقصد نهایی سلاحهای آمریکایی به ناتو را نمیپذیرد، اما از چین و روسیه شفافیت کامل طلب میکند. این استاندارد دوگانهای است که قدرتها معمولاً برای خود قائلند.۴- هدف اصلی نوشته ترامپ اطلاع رسانی صرف نیست. ترامپ با این حرف، روایت انزوای استراتژیک تهران را تثبیت میکند و زمینه روانی برای فاز بعدی فشار حداکثری (تحریم شدیدتر یا تشدید کنش نظامی) را مهیا میسازد.#یدالله_کریمی_پور #karimipour_k
چرا چین ابرقدرت نمیشودجمهوری خلق چین تقریباً همه ظرفیتهای ابرقدرتی را در اختیار دارد؛ با جمعیتی نزدیک به ۱/۵ میلیارد تن، چیرگی کم نظیر اقتصادی، جهش در نوآوریهای فناورانه، نقش تعیینکننده در استانداردهای جهانی، نوسازی شتابان نظامی و برتری چشمگیر بازرگانی.ارزش افزوده تولیدی چین از مجموع ایالات متحده، ژاپن، آلمان و فرانسه فراتر رفته است. این کشور در هوش مصنوعی، ۵G و 6G و فناوری کوانتومی در شمار پیشتازان جهان قرار دارد و شکاف عملکردی میان برترین مدلهای هوش مصنوعی چین و آمریکا به ۳.٪ سطح خود در ۲۰۲۶ رسیده است. همچنین در انرژیهای تجدیدپذیر و خودروهای برقی پیشتاز است؛ بیش از ۸۲٪ زنجیره تأمین خورشیدی جهان و حدود دوسوم خودروهای برقی دنیا را تولید میکند. چین اولویت خود را بر «جنگ هوشمند» و ادغام سامانههای هوش مصنوعی با تجهیزات بدون سرنشین نهاده و ظرفیت کشتیسازی آن ۲۳۰ برابر ایالات متحده است؛ نشانهای از نزدیک شدن تدریجی به موازنه نظامی با واشنگتن.با این همه، دستکم تا آینده دیدپذیر، چین به ابرقدرتی همتراز ایالات متحده دست نخواهد یافت. دلیل اصلی، انزوای استراتژیک است. با آنکه چین شریک نخست بازرگانی ۱۴۳ کشور و بزرگترین صادرکننده جهان است، فاقد شبکهای از متحدان راهبردی در میان قدرتهای بزرگ و حتی اعضای گروه ۲۰ است. در مقابل، بخش مهمی از توان جهانی ایالات متحده بر شبکه گسترده متحدانش، از ناتو و اتحادیه اروپا تا اقیانوسیه، استوار است. همین پراکندگی جغرافیایی، دست واشنگتن را برای حضور مؤثر در سراسر جهان، با +۹۰ متحد، از جمله با بیش از ۸۰۰ پایگاه نظامی متحد باز گذاشته است.روسیه، کره شمالی و کوبا گاه متحدان راهبردی چین پنداشته میشوند؛ ولی این برداشت بیش از آنکه واقعیت باشد، سادهسازی است. حتی روابط پکن و مسکو نیز، با وجود همکاریهای گسترده، آمیخته به رقابت و بیاعتمادی متقابل است و به یک اتحاد رسمی و همهجانبه نینجامیده است. چین حتی در میان همسایگان خود، از ژاپن، کره جنوبی، تایوان، فیلیپین و ویتنام گرفته تا هند، اندونزی، مالزی، بوتان، نپال و برونئی، از شبکهای از متحدان برخوردار نیست. سهل است که مناسباتش با این ملتها، در ذات خود تنش آلود است.البته اگر از دریچه الگوهای نوین قدرت، مانند «قدرت از مسیر وابستگی»، نفوذ نهادی به جای اتحاد نظامی، جنگ هوشمند، هوش مصنوعی و برتری صنعتی بنگریم، چین در حال ساختن الگویی تازه از قدرت جهانی است. با این همه، سه پرسش بنیادین همچنان باقی است:۱- آیا نفوذ بدون اتحادهای رسمی میتواند گونهای تازه از ابرقدرتی بیافریند، یا در بزنگاههای بحرانی، مانند جنگ، محکوم به ناکامی خواهد بود؟۲- آیا الگوی توسعه با رهبری حزب کمونیست، توان ادامه دادن در جغرافیای دوگانه چین، یعنی شکاف میان سواحل پیشرفته و مناطق داخلی کمتر توسعهیافته، را دارد؟۳- آیا نسلهای آینده چین، با وجود استمرار حکومت غیردموکراتیک، همچنان با این الگو سازگار خواهند ماند؟#یدالله_کریمی_پور #karimipour_k
۴۸ تا ۷۲ ساعت حساس؛ سه راهکار در برابر تهدیداز دیروز، لحن ترامپ به روشنی تهاجمیتر شده و او پیاپی بر ادبیات «فشار حداکثری» تأکید میورزد؛ ادعای نزدیک شدن به تصمیم برای احیای حملاتی گستردهتر، همراه با این توجیه که ایرانیان هنوز فشار کافی را حس نکردهاند، بیشتر شبیه یک ابزار روانی-دیپلماتیک است تا اعلام قطعی جنگ.این رویکرد را میتوان در دو لایه خواند:۱. فشار حداکثری بهمثابه ابزار مذاکره: تکرار تهدید نظامی، تلاشی است برای واداشتن تهران به بازگشت به میز مذاکره از موضع ضعف، نه لزوما مقدمهای حتمی برای عملیات نظامی. این الگو با رفتار پیشین ترامپ( اعلام آمادگی و توقف در لحظه آخر) همخوانی دارد.۲. ریسک اقتصادی جهانی: عبور احتمالی قیمت نفت از مرز ۱۰۰ دلار، معادلات اقتصاد جهانی و آمریکا را با ریسک جدی مواجه میکند؛ فشاری که خود میتواند بر تصمیم نهایی واشنگتن هم اثر بگذارد، چرا که افزایش شدید قیمت انرژی برای دولت ترامپ در داخل هم هزینه سیاسی دارد.با این حال، وضعیت بهشدت حساس و سیال است و تحولات ۴۸ تا ۷۲ ساعت آینده باید با دقت رصد شود.چه باید کرد؟توان دفاعی و بازدارنده جمهوری اسلامی قابلاعتناست و بستر ناامنی احتمالی و فراگیر منطقهای نیز مهیاست، ولی در کنار واکنش دفاعی، با وجود پیشینه عدم اعتنای تصمیم سازان فعال به تحلیل های میهنی، یدالله کریمی پور سه محور تکمیلی را پیشنهاد می دهد؛الف- دیپلماسی فعال، نه دیپلماسی واکنشی: تعلیق کامل کانالهای دیپلماتیک در اوج بحران، هزینهای است که به سود منافع ملی تمام نمیشود. ظرفیتهایی که طی دههها و با هزینههای سنگین شکل گرفتهاند، دقیقا در چنین لحظاتی معنا پیدا میکنند.ب- استناد به چارچوبهای حقوقی موجود: توافقات و تفاهمنامههایی که پیشتر با تلاش فراوان به تصویب طرفین رسیده، میتوانند در کنار دفاع همهجانبه، پشتوانهای حقوقی و سیاسی برای کاهش تنش فراهم کنند؛ نادیده گرفتن این ابزارها به معنای از دست دادن یک اهرم تاثیرگذار است.پ- واقعبینی درباره جغرافیای جنگ: حتی با فرض برتری در توان دفاعی و تهاجمی، میدان اصلی خسارت اقتصادی و زیرساختی در صورت وقوع جنگ، ایران و منطقه خواهد بود. آمریکا و متحدان غربیاش از فاصلهای امن، کمترین فرسایش را متحمل میشوند( نکتهای که باید در محاسبه هزینه فایده هر تصمیمی لحاظ شود.)به ایران، سرنوشت و ته نوشتش بیندیشیم#یدالله_کریمی_پور #karimipour_k
رازهای پنهان کرملین در مقاله اسماگیننیکیتا اسماگین، کارشناس برجسته روابط ایران-روسیه نزدیک به کرملین، در مقاله ۲۴ ژوئن خود توضیح میدهد که چرا از نگاه روسیه، نه جنگ تمامعیار ایران-آمریکا مطلوب است و نه صلح کامل، بلکه تنش کنترلشده و فرسایشی بهترین گزینه است.استدلال او:۱. جنگ برای روسیه سودآور بود، زیرا افزایش قیمت نفت درآمدهای انرژی مسکو را بالا برد و فشار مالی ناشی از جنگ اوکراین را کاهش داد.۲. بحران ایران توجه رسانهها، دولتهای غربی و بخشی از توان نظامی آمریکا را از اوکراین منحرف کرد؛ پدیده ای که کرملین آن را مزیتی استراتژیک میداند.۳. با این حال روسیه خواهان فروپاشی یا بیثباتی شدید ایران نیست، چون جنگ پروژههای مهم روسیه در ایران مانند نیروگاه بوشهر، راهآهن رشت-آستارا و نیروگاه سیریک را به تعویق انداخت.۴. توافق جامع ایران-آمریکا هم به ضرر روسیه است، زیرا باعث افت قیمت نفت، رقابت صادرات نفت ایران با روسیه، کاهش وابستگی ایران به مسکو و بازگشت تمرکز آمریکا به اوکراین میشود.۵. روسیه از افزایش وابستگی ایران به خود (از طریق دریای خزر و کریدور شمال جنوب بهدلیل تحریمها) استقبال میکند، چون آن را دستاوردی ژئوپلیتیکی میبیند.لب کلام از نگاه اسماگین، سناریوی ایدهآل کرملین «نه جنگ، نه صلح» است؛ ادامه تنش و جنگ محدود که قیمت نفت را بالا نگه دارد اما نه آنقدر گسترده که ایران فرو بپاشد یا مخصوصا به توافقی پایدار با آمریکا برسد.#یدالله_کریمی_پور #karimipour_k
آخر هفته داغ تربا وجود لحنتند تهدید آمیز دونالد ترامپ مبنی بر هدف فراردادن پل ها و نیروگاه ها حتی در تهران و حاشیه هایش، جابهجایی سوخترسانها، و ادامهی حملات چند روزه و مهمتر از اینها, پاسخ تقابلی نهادهای ذیربط نظامی ایران مبنی بر واکنش سخت تر متقابل، به اغلب احتمال آخر هفته سختی در نبرد هوایی- موشکی دیده خواهد شد که برای مردم ایران و منطقه محسوس تر خواهد بود. این ارزیابی بیشتر بر اساس شواهد گفتاری- احساسی است تا نتایج استدلالی.#یدالله_کریمی_پور #karimipour_k
افسانه از نیل تا فرات (بخش دوم و پایانی)تحقق چنین ایدهای، فارغ از خواست و ارادهی مردم و دولت اسرائیل، از منظر جمعیتشناسی، ژئوپلیتیک، حقوق بینالملل و موازنهی قدرت جهانی، نزدیک به محال است.۱- چگونه ممکن است دولتی با ۷ میلیون جمعیت یهودیتبار (از ۱۰ میلیون، ۳ میلیون عربتبارند) قادر به اداره و اعمال حاکمیت بر منطقهای با بیش از ۲۱۵ میلیون نفر باشد؟ حتی بر فرض تسلط با زور، اسرائیلیها بیدرنگ با شورشهای سراسری و خطرات ساختاری مواجه میشوند؛ امری ناممکن.۲- نگاهداشتن پادگانها، حفظ خطوط کمکرسانی و مواصلاتی در پهنهای چند صد هزار کیلومترمربعی، نیازمند ارتشی چندمیلیونی با بودجههای نجومی پایدار است؛ در حالیکه جغرافیای منطقه، محیطی ایدهآل برای شکلگیری هستههای مقاومت و نبردهای نامتقارن است. کوتاه آنکه نسبت نیرو به مساحت، مانعی در مقیاس استراتژیک است.۳- برخلاف دوران باستان و سدههای میانه، امروز خاورمیانه متشکل از ملت-دولتهای مدرن با مرزهای رسمی شناختهشده است. ملتهای منطقه ساختارهای هویتمحور و ارتشهای منظم دارند؛ اشغال این پهنه یعنی ورود به جنگی تمامعیار منطقهای و شاید جهانی.۴- ساختار حقوق بینالملل و موازنهی قدرت جهانی نیز سدی سخت در برابر این ایدهاند. اصل دستنخوردهماندن مرزها و تمامیت سرزمینی، پایهی نظم بینالمللی کنونی است و هرگونه تغییر یکجانبهی سرزمینی در این مقیاس، واکنش گستردهی جهانی در پی خواهد داشت.۵- در عرصهی سیاست آمریکا نیز، که مهمترین متحد بینالمللی اسرائیل است، چنین آرمانی حامی ندارد؛ هر دو حزب دموکرات و جمهوریخواه، با وجود اختلاف در بسیاری از مسائل خاورمیانه، بهطور رسمی خواستار حفظ مرزهای شناختهشده و راهحلی مبتنی بر دو دولت هستند، نه توسعهطلبی سرزمینی.۶- حتی در سطح افکار عمومی جهانی و بخش قابلتوجهی از داخل اسرائیل، ایدهی تشکیل دولت مستقل فلسطینی در کنار اسرائیل کنونی هنوز جایگاه دارد. برای ملتی ۷میلیونی که بخشی از آن حتی به کوچکترشدن نه بزرگترشدن مرزهای فعلی میاندیشد، تصور اشغال تدریجی سرزمینی به وسعت نیل تا فرات، نه یک سیاست، که یک تناقض درونی است.«اسرائیل بزرگ» مفهومی است که حتی درون اسراییل هم چندان طرفداری ندارد. جمهوری اسلامی مطابق معمول و در جهت عقلایی کردن اهداف ایدئولوزیک خود، به بزرگنمایی و احیای مفهومی تقریبا مرده پرداخته است. حتی بر فرض محال برای اجرایی کردن چنین آرمانی، هرگز در بردارنده ایران نخواهد بود. کوتاه ان که چنین مفهومی در معنای فیزیکی و سرزمینیاش، نه یک برنامهی سیاسی در دستور کار، که افسانهای است که کارکردش بیشتر در حوزهی گفتمان و بسیج ایدئولوژیک داخلی است تا نقشهی راه واقعی.#یدالله_کریمی_پور#karimipour_k
افسانه از نیل تا فراتحتما عبارت "از نیل تا فرات" را که در نقشه اسراییل هم در شکل دو نوار پهن آب حک شده بارها دیده و شنیده اید. این مفهوم به ظاهر حاکی از تشکیل اسراییل بزرگ است، که با اندیشه صهیونیسم مذهبی گره خورده است. استنادش هم به آیه ۱۸ از فصل ۱۵ کتاب سِفر پیدایش تورات(عهد عتیق) بر می گردد؛ آن جایی که حضرت ابراهیم به یهود چنین وعده می دهد:" این زمین را از رود مصر(نیل) تا رود بزرگ(فرات) به تبار تو بخشیدم"چنین جغرافیایی در بر گیرنده مصر، فلسطین و اردن، بخش های بزرگی از عراق و عربستان و سوریه می شود.ولی حتی تندروترین و افراطی ترین دولت های اسرائیلی هم چنین آرمانی را در قالب چیرگی فیزیکی نمی پذیرند. چه رسد به دیگر ملت های منطقه. مثلا دولت تندرو بنیامین نتانیاهو، که ائتلافی از احزاب مذهبی تندرو، مانند "حزب عظمت یهود" و "صهیونیسم مذهبی" است، نسبت به مفهوم "اسراییل بزرگ" نگاه و دیدگاه رسمی دیگری دارند. در سطح رسمی، نگاه آنان بیشینه تمرکز از "نهر تا بحر" است؛ یعنی از رود اردن تا ساحل دریای مدیترانه.البته شرکای تندروتر کابینه نتانیاهو مانند بتسلئیل اسموتریچ و ایتاماربن گویر، الحاق کرانه باختری و غزه را با نام های توراتی "یهودا و سامرا" به عنوان بخشی جدایی ناپذیر از اسراییل در دستور کار حزبی قرار داده اند. هم چنین اسراییل در دکترین نتانیاهو در پی دستیابی به قدرت برتر منطقه ای است و در این رابطه با ترکیه سخت در رقابت است. ولی حتی این دکترین هم تسلط فیزیکی بر محدوده از نیل تا فرات را طرح نمی کند.اصلا فرض می گیریم همه ملت و دولت اسراییل یکپارچه و مصمم، معتقد به آرمان از نیل تا فرات باشند. چنین ایده ای فانتزی توهمی و مضحک نیست؛ بلکه با کلی ناشدنی است. چرا؟!#یدالله_کریمی_پور #karimipour_k 👇ادامه دارد.
دست نیافتن ایالات متحده و دونالد ترامپ، ۴۷امین رئیسجمهور و فرمانده کل قوای توانمندترین ارتش تاریخ، به اهداف مدنظر خود در مواجهه نظامی با ایران، تا حدود زیادی ناشی از در پیش گرفتن یک استراتژی غلط بوده، که اصلاح دوباره اش چندان آسان نیست. تجربه بیشتر منازعات پیشین خاورمیانه ای نشانگر آن است که فروپاشی سریع یک ساختار سیاسی-نظامی در این منطقه، معمولا، با عملیات برق آسا و ضربه قاطع به فرماندهی و یا با ورود گسترده نیروی زمینی همراه بوده است. (البته این الگویی تجربی است و نه قاعده و قانونی مطلق.)اتکای محوری واشنگتن بر حملات هوایی، بدون گامقاطع تکمیلی و عملیات برق آسا، به تدریج جنگ را به فازی فرسایشی کشانده است. در چنین شرایطی، عواملی مانند ظرفیت جغرافیایی طرف مقابل، میزان تاب آوری دفاعی اش و افزایش هزینه های مالی-سیاسی برای مهاجم، توازن را دشوارتر می کند. البته تا کنون دونالد ترامپ و حامیان داخلیش(مگا و...) مخالف ورود به جنگهای زمینی گسترده و پرهزینه بوده اند.#یدالله_کریمی_پور #karimipour_k
تنها ماندهدر میان ۱۹۳ کشور عضو سازمان ملل متحد، فقط سه کشور روابط رسمی دیپلماتیک با ایالات متحده ندارند: جمهوری اسلامی ایران، کره شمالی و بوتان. بوتان بهدلیلِ سیاستِ دیرینهٔ انزواگرایانه، با هیچیک از پنج عضو دائمی شورای امنیت رابطهٔ رسمی ندارد و ارتباطات محدود خود با آمریکا را از طریق سفارت این کشور در دهلینو انجام میدهد. این تصمیم، ریشه در تاریخ و جغرافیای بوتان دارد، نه تنش یا تقابل ایدئولوژیک.ولی در سوی دیگر، کره شمالی و ایران قرار دارند؛ دو نظام با دو روایتِ متضاد از مشروعیت: یکی سکولارترین و ضد دینترین حکومت تاریخ معاصر، و دیگری که خود را مقدسترین و الهیترین نظام سیاسی میداند. کره شمالی هم دارای تسلیحات هسته ای است و هم واجد متحدانی استراتژیک به نام روسیه و چین است. ولی جمهوری اسلامی تا جایی که به دولت ها بر می گردد، فاقد متحد استراتژیک است.واقعیت این است که حتی کشورهای بلوک شرق سابق، از روسیه و چین تا کوبا، با واشنگتن روابط رسمی دارند. در جهان اسلام، از ۵۷ کشور عضو سازمان همکاری اسلامی، فقط ایران است که این گسست را نه یک تاکتیک موقت، که یک استراتژی ثابت در سیاست خارجی خود تعریف کرده است.چرا نظامی که مدعیِ تمدنسازی و پیشگامی و صدور ارزش های خود می باشد،از تنها ابزارِ جهانیِ گفتگوی رسمی میان دولتها، یعنی رابطه دیپلماتیک، چشمپوشی کرده است؟ آیا این انزوا، یک انتخاب آگاهانه برای حفظ هویت است، یا حاصلِ ترس از مواجهه؟ آیا میتوان همزمان ادعای نقشآفرینی جهانی داشت و از سادهترین پل ارتباطی با قدرتی که نظمِ موجود را رقم زده، پرهیز کرد؟#یدالله_کریمی_پور #karimipour_k
بهعنوان یک پژوهشگر ژئوپلیتیک و در جایگاه پایه ۵۴ استاد تمامی، فکر می کنم عادیسازی و برقراری روابط و مناسبات دیپلماتیک با آمریکا، نه از سر ضعف که از سر محاسبه عقلانی منافع ملی، میتواند بهترین راه کاهش تنش و تثبیت امنیت پایدار کشور باشد. این نگاه هیچ تعارضی با حفظ و بلکه توانمندتر سازی توان دفاعی ایران ندارد؛ هدف، کاهش هزینههایی است که بیشتر مردم و کشور سالهاست میپردازند.#یدالله_کریمی_پور #karimipour_k
باورنکردنی استتا جایی که به خاطرم می رسد، این چند لحظه پاسخ های جناب عراقچی در ۷۰ سال اخیر بی سابقه بوده است. خوب و چند بار گوش دهیم:بمباران بیت از طریق حفره امنیتی صورت گرفته و این حفره امنیتی همچنان وجود دارد. این گفته ایشان چندان مهم و تازه نیست؛ ولی آنجا که ایشان می گویند:اینحفره امنیتی فقط در نفوذ و گرفتن اطلاعات نیست، در جهت گیری به تصمیم سازی ها هم گاهی هست و از ان بدتر در جهت دهی به فضای روانی ما هم هست.این حفره امنیتی هنوز هم هست.#یدالله_کریمی_پور #karimipour_k
باورنکردنی استتا جایی که به خاطرم می رسد، این چند لحظه پاسخ های جناب عراقچی در ۷۰ سال اخیر بی سابقه بوده است. خوب و چند بار گوش دهیم:بمباران بیت از طریق حفره امنیتی صورت گرفته و این حفره امنیتی همچنان وجود دارد. این گفته ایشان چندان مهم و تازه نیست؛ ولی آن چه شگفت است، اعتراف ایشان به دو مقوله فرا استراتژیک ملی است: وجود حفره امنیتی در تصمیم گیری ها و از آن بسیار مهمتر در جهت دهی به تصمیم سازی ها است. ایشان معترف است که این حفره (ها) هنوز وجود دارد.#یدالله_کریمی_پور #karimipour_k
حمله پاکستان به ایران(بخش پایانی)۶-پاکستان بخشی از نیاز انرژی و سوخت مناطق مرزیاش را از طریق تجارت رسمی و غیررسمی با ایران تامین میکند و پروژههای مشترکی مثل خط لوله گاز صلح (که هرچند سالهاست معطل مانده) هنوز روی میز دیپلماسی دوجانبه است. جنگ، این مسیرهای اقتصادی محدود اما واقعی را کاملا میبندد، بدون آنکه دستاورد استراتژیک روشنی جایگزینش کند.۷-برخلاف تنش پاکستان با هند (اختلاف سرزمینی کشمیر) یا با افغانستان (مرز دیورند و پناهدادن به شبهنظامیان)، هیچ منازعه ارضی یا ایدئولوژیک ریشهداری میان ایران و پاکستان وجود ندارد که بهانه جنگ تمامعیار باشد. حداکثر انگیزه اسلامآباد، همان نمایش نمادین همبستگی با ریاض در چارچوب پیمان دفاعی است؛ و نمایش نمادین با تهاجم زمینی گسترده فاصلهٔ زیادی دارد.جمعبندی از نگاه جغرافیایی (کویر بهعنوان سپر طبیعی)، نظامی (تمرکز توان دفاعی روی هند و افغانستان)، امنیت داخلی (پیوند بلوچستان دو طرف مرز)، دیپلماتیک (نقش میانجی)، اقتصادی، و افکار عمومی داخلی، همه در یک جهت اشاره میکنند: حملهٔ تمامعیار پاکستان به ایران نه محتمل که عملا غیرمنطقی است. آنچه محتمل میماند، همانطور که در بخش اول هم گفتم، نمایشهای نمادین محدود (مثلا افزایش گشت هوایی مرزی یا بیانیههای همبستگی با ریاض) است، نه جنگ.#یدالله_کریمی_پور #karimipour_k
حمله پاکستان به ایران(پنجم)۵- بخش قابل توجهی از افکار عمومی و نهادهای دینی پاکستان، بهویژه در میان جریانهای مذهبی، نسبت به همبستگی با یک کشور مسلمان همسایه (ایران) در برابر حملات آمریکا حساسیت دارند. جنگ با ایران، بهجای تقویت مشروعیت داخلی دولت، میتواند بحران سیاسی داخلی برای اسلامآباد بسازد؛ ریسکی که هیچ دولت پاکستانی در شرایط شکننده سیاسی کنونی به آن تن نمیدهد.#یدالله_کریمی_پور #karimipour_k 👇ادامه دارد
حمله پاکستان به ایران(چهارم)۴-جمهوری اسلامی پاکستان سخت بر ایجاد ثبات منطقهای تاکید دارد. نمونه بارزش ایفای نقش میانجیگری، و سرمایهگذاری دیپلماتیک اسلام آباد در قضیه ایران- آمریکا است.پاکستان در ماههای اخیر خودش را بهعنوان میانجی فعال میان ایران و آمریکا معرفی کرده؛ اسلامآباد بارها تاکید کرده راهحل نظامی نمیتواند ثبات پایدار به منطقه بیاورد و تنها از راه گفتوگو میتوان از گسترش درگیریها جلوگیری کرد، و در کنار قطر برای بازگرداندن دو طرف به میز مذاکره تلاش کرده است. حمله به ایران دقیقا همان سرمایه دیپلماتیکی را که پاکستان طی این بحران ساخته، در یک روز نابود میکند. کشوری که خودش را میانجی صلح معرفی میکند، نمیتواند همزمان مهاجم باشد؛ این تناقض راهبردی برای اسلامآباد غیرقابلتوجیه است.#یدالله_کریمی_پور #karimipour_k 👇ادامه دارد
حمله پاکستان به ایران (سوم)۳. وسعت ایالت بلوچستان پاکستان نزدیک به ۴۴ درصد از کل خاک این کشور است؛ بزرگترین ایالت پاکستان و منطقه سایت آزمایش هستهای چاغی، تاسیسات حساس موشکی، و مشرف به دروازه دریایی و بندر راهبردی گوادر. دهههاست پاکستان با جنبشهای استقلالطلبانه بلوچ در این ایالت درگیر است؛ درگیریای که هرگز بهطور کامل مهار نشده و بارها به عملیات نظامی گسترده انجامیده است.در طرف ایران و همسایگی آن نیز استان سیستانوبلوچستان قرار دارد که گرچه گرایش استقلالطلبانه در آن کمرنگتر از سوی پاکستانی است، ولی بدون تحرک هم نبوده است. دو طرف مرز، در واقع دو نیمه یک بحران قومی مشترکاند که هر جرقه در یک سو، بهسادگی به سوی دیگر سرایت میکند.حمله فرضی پاکستان به این استان مرزی، بهمثابه خنجرزدن به قلب خویش خواهد بود؛ چون هر تنشی در سیستانوبلوچستان ایران، مستقیما به تحریک جنبشهای همسو در بلوچستان پاکستان دامن میزند، درست در همان منطقهای که گوادر، سایت چاغی و امنیت داخلی کشور در آن گره خورده است.اسلامآباد خود را در چنین باتلاقی نخواهد انداخت؛ نه از سر اخلاق، که از سر محاسبهٔ سرد امنیت ملی خودش.#یدالله_کریمی_پور #karimipour_k 👇ادامه دارد
حمله پاکستان به ایران (دوم)۲. پاکستان سه همسایه دارد. بیش از ۸۰ درصد توان دفاعی-راهبردیاش متوجه هند است؛ اصل هستهایشدن پاکستان و پذیرش تلویحی آن از سوی جامعه بینالملل هم دقیقا به همین دلیل بود: ایجاد توازن در برابر هند اتمی. تاکنون سه بار میان این دو کشور جنگ همهجانبه رخ داده و صدها درگیری کوچک مرزی هم در فاصله کمتر از هشتاد سال گذشته ثبت شده است. با چنین همسایهای در شرق، هیچ ستاد فرماندهی پاکستانی توان نظامی خود را جای دیگری هدر نمیدهد.همسایه دیگر و شمالیاش افغانستان است که رابطهشان بیشتر به کارد و پنیر میماند تا به دو کشور همسو؛ تنها در سال جاری میلادی چندین درگیری مرگبار مرزی و حتی حملات عمقی میان دو طرف رخ داده است. یک ارتش که همزمان با دو همسایه ناآرام در شرق و شمال درگیر است، منابعی برای جبههٔ سوم باقی نمیگذارد.ایران، همسایه باختری پاکستان، از دیدگاه ژئواستراتژیک برای اسلامآباد نه تهدید که حیاط خلوت امن محسوب میشود؛ مرزی که برخلاف دو مرز دیگر، به اعتبار و در سطح استراتژیک(نه موارد کارکردی مرزی و حرکات چریکی)، دهههاست آرام مانده و اسلامآباد از آن بهعنوان تکیهگاهی برای موازنه در برابر هند بهره میبرد، نه هدفی برای لشکرکشی. حتی استراتژیستهای کمسواد هم حاضر نیستند حیاط خلوت امن خود را به جبهه جنگ تبدیل کنند، چه رسد به ستاد ارتشی که همین امروز درگیر دو بحران فعال در دو سوی دیگر کشور است.#یدالله_کریمی_پور #karimipour_k 👇ادامه دارد
حمله پاکستان به ایران(یکم)باور کردن چنین خزعبلاتی که در فضای مجازی وایرال هم شده از اُساساس ویران است؛ چنین تخیلی بیشباهت به تصور احتمال حمله فرانسه به آلمان یا آمریکا به کانادا نیست.بله درست است که احتمال حمله هوایی محدود جمهوری اسلامی پاکستان به ایران در جهت نشاندادن پیوند اسلامآباد با ریاض کم نیست و حتی بس محتمل خواهد بود، ولی تصور حملهٔ همهجانبه (زمینی و...) پاکستان به ایران جوک است.۱. در درازای تاریخ چند هزار ساله، ایران بارها از شمالباختری، شمال، شمالخاوری، باختر، جنوب و خاور مورد حمله قرار گرفته، ولی حتی یکبار جنگ بزرگی از مبدا شبهقاره (هند-پاکستان و...) علیه ایران ثبت نشده است. چرا؟ جغرافیا. بین کویته تا ورامین، در فاصلهٔ چند هزار کیلومتر، کویر و صحرا خوابیده است. مثلث میان ایرانشهر، قم و سبزوار، که بیش از مساحت آلمان است، خانهٔ خالی ایران است (به نسبت شمال، باختر و جنوب کشور). این ویژگی توپوگرافیک مناسبترین سپر دفاعی ایران و پاکستان در برابر یکدیگرند.۲. این سپر طبیعی، مانع حرکت پیادهنظام، زره و پشتیبانی لجستیکی زمینی است؛ همان چیزی که هر «حمله همهجانبه» به آن نیاز دارد؛ ولی جنگ مدرن دیگر به عبور فیزیکی سرباز از کویر وابسته نیست. موشک، پهپاد و عملیات سایبری از فراز همان کویر عبور میکنند بیآنکه به سپر جغرافیایی نیازی داشته باشند. به همین دلیل، درستتر است بگوییم جغرافیا حمله زمینی گسترده را عملا منتفی میکند، نه هر شکل درگیری نظامی را.#یدالله_کریمی_پور #karimipour_k 👇ادامه دارد.
۶. سنتکام بارها گفته هدف حملات، تضعیف توان ایران برای تهدید کشتیرانی در تنگه هرمز است، یعنی حفظ جریان آزاد انرژی جهانی. جداسازی پایدار جنوب دقیقا نتیجه معکوس میدهد: هر منطقهٔ درگیر جنگ و ناامن در امتداد هرمز و خلیج فارس، ریسک بیمه و کشتیرانی را بالا میبرد و قیمت نفت جهانی را همان چیزی میکند که آمریکا سعی دارد از آن جلوگیری کند. یک هدف با ابزار دستیابی به آن در تناقض است.۷. هر طرح جداسازی سرزمینی، چه در عراق، چه در لیبی، چه در سوریه، به یک نیروی زمینی محلی متحد با مهاجم نیاز داشته که بتواند خلا حاکمیتی را پر کند. در جنوب ایران چنین نیروی سازمانیافته، مسلح و دارای مشروعیت محلی وجود ندارد. بدون آن، هر خلا حاکمیتی موقت را یا خود جمهوری اسلامی بهسرعت پر میکند یا آشوب و جنگ داخلی کوتاهمدت جای آن را میگیرد؛ نه یک ساختار سیاسی پایدار و جداشده.۸. عملیاتهای محدود هوایی زیر عنوان دفاع از کشتیرانی، در چارچوب توجیهات امنیتی قابلدفاع در افکار عمومی و کنگره هستند. ولی طرحی با هدف صریح تجزیه سرزمینی یک کشور، نیازمند مبنای حقوقی بینالمللی و پوشش ائتلافی است که هیچکدام امروز فراهم نیست؛ نه در شورای امنیت، نه حتی میان متحدان منطقهای آمریکا.۹. عربستان، امارات و قطر با اینکه از فشار بر ایران خشنودند، هیچکدام خواهان فروپاشی یا تجزیه همسایهای با این وسعت و جمعیت نیستند؛ چون پیامدهای آن (موج پناهندگی، بیثباتی درازمدت در سواحل خلیج فارس، خلا قدرت قابل بهرهبرداری توسط بازیگران غیردولتی) مستقیما امنیت خودشان را هم تهدید میکند. آمریکا در چنین پروژهای متحد راهبردی همسو در منطقه ندارد.۱۰. حتی در اوج جنگ عراق و افغانستان، که آمریکا میلیونها سرباز و تریلیونها دلار هزینه کرد، هدف رسمی هرگز تجزیه رسمی سرزمینی نبود، بلکه تغییر حکومت در چارچوب مرزهای موجود بود؛ چون واشنگتن بهخوبی میداند بازطراحی نقشه یک کشور، جنگهای نیابتی و بیثباتی نسلهاست، نه یک پروژه چندهفتهای.۱۱. و منطقهای. تلاش برای تجزیه رسمی، به احتمال زیاد واکنش وحدتبخش داخلی (حتی میان مخالفان حکومت) و ریسکپذیری بیشتر تهران در استفاده از گزینههای نامتقارن یا حتی برنامه هستهای را افزایش میدهد؛ نتیجهای که هیچ برنامهریز نظامی عاقلی آگاهانه به دنبالش نیست.کوتاه آنکه چنانچه مقصود «اشغال سرزمینی گسترده» باشد؛ چنین طرح و سناریویی بی معنا است. ولی اگر منطور عملیاتهای زمینی محدود و هدفمند (مثل تصرف یک جزیره یا بندر) باشد، محتمل است. #یدالله_کریمی_پور #karimipour_k
جدا کردن جنوب؟!!امروز آقایی در کانال تلگرامیاش با قاطعیت ادعا کرده که آمریکا (ترامپ) طی طرحی مخفیانه برای قطع دسترسی مرکز به مناطق جنوبی ایران (از خوزستان تا هرمزگان)را، بدون نیاز به حمله زمینی گسترده در دست اجرا دارد. به عقیده نویسنده, موفقیت این سناریو، به دلیل ناتوانی جمهوری اسلامی در تغییر استراتژی، میتواند آغازگر فروپاشی کامل حکومت باشد.البته بر گزاره کلی ناتوانی جمهوری اسلامی در تغییر استراتژی ایمان دارم. ولی بحث توان آمریکا برای جدا کردن محور جنوبی مزخرف است. چرا؟۱. درازای این محور با احتساب تضاریس و محیط جزایر ۴۹۰۰ کیلومتر و با احتساب کل سواحل، خورها و شکستگی ها،۲۵۸۹کیلومتر است. در این محور چهار استان با توپوگرافی متفاوت و کمنفوذپذیر جای دارند(خوزستان، بوشهر، هرمزگانو سیستان و بلوچستان). جداسازی این خطه نیازمند استفاده گسترده از نیروی زمینی است. این یعنی ورود آمریکا به جنگی تمامعیار؛ و چنین رخدادی نزدیک به ناممکن است.۲. تخریب چند پل، و حتی همهٔ پلها، با وجود راههای جایگزین و توانمهندسی کنونی ایران، نمیتواند یک قطع پایدار ایجاد کند. تجربه بمباران راههای ارتباطی در جنگهای دیگر، از جادهٔ هوشیمین در ویتنام تا خطوط تدارکاتی کره، نشان داده که بمباران هوایی میتواند سرعت جابهجایی را کم کند، ولی هرگز بهطور کامل و پایدار جریان تدارکات را قطع نکرده است. نیروی مهندسی هر کشوری، حتی با امکانات محدود، ظرف چند روز مسیرهای موقت و پلهای شناور جایگزین میسازد. برای قطع واقعی، باید همان مسیر بارها و بهطور مداوم بمباران شود؛ یعنی یک عملیات بیپایان، نه یک ضربه یکباره.۳. قطع «دسترسی» با قطع «حاکمیت» یکی نیست. حتی اگر آمریکا بتواند برای چند هفته یا چند ماه جریان زمینی میان مرکز و جنوب را مختل کند، این به معنای پایان کنترل حکومت بر آن مناطق نیست. حاکمیت با نیروی انتظامی، نهادهای محلی، شبکههای امنیتی و وفاداری یا سرکوب جمعیت محلی حفظ میشود، نه صرفا با جاده و پل. برای واقعا «جدا کردن» یک منطقه از حاکمیت مرکزی، باید کنترل زمینی و اداری آن منطقه بهدست نیرویی جایگزین بیفتد؛ کاری که بدون اشغال و حضور پایدار نیروی زمینی امکان ندارد.۴. از نظر اقتصادی هم این سناریو برای آمریکا بهصرفه نیست. نگهداشتن یک کریدور ۲۵۰۰ کیلومتری تحت محاصره مداوم هوایی، نیازمند سورتیهای پیوسته جنگنده و پهپاد، پشتیبانی لجستیکی گسترده، و ریسک بالای تلفات و واکنش نامتقارن سپاه در تنگه هرمز است؛ در حالیکه هزینه سیاسی داخلی آن، از جمله افزایش قیمت بنزین و انرژی در آستانه انتخابات میاندورهای، برای دولت ترامپ بسیار سنگینتر از دستاورد احتمالی آن خواهد بود.۵. جمعیتشناسی و ترکیب قومی جنوب هم مانع دیگری است. تصور اینکه خوزستان، بوشهر و هرمزگان بهسادگی از مرکز جدا و به بلوکی مستقل یا تحت کنترل بیرونی تبدیل شوند، بافت اجتماعی و وفاداریهای محلی پیچیده را نادیده میگیرد؛ چیزی که هیچ کمپین بمباران هوایی بهتنهایی نمیتواند تغییر دهد.#یدالله_کریمی_پور #karimipour_k 👇ادامه دارد.
شیرمان کردهاندحالا فرض کنید طرفی که با ما در جنگ است, آمریکا نیست؛ همسایگانی در حد و اندازه ترکیه و پاکستان هستند، یا حتی قدرتی در اندازه عراق زمان صدام حسین. خب، مگر سرنوشت جنگ تحمیلی با صدام به کجا رسید؟ جز این بود که سرمایههای دو کشور همسایه در چاه بی ته و بن کشمکشی ۸ ساله به باد فنا رفت؟یدالله کریمیپور کمترین گمانی ندارد که یکی از حیاتیترین و کلیدیترین وظایف سازمان های جاسوسی مانند موساد، اسویآر روسیه و ایکسکایکس جمهوری آذربایجان همین «شیر کردن» تهران از طرق مختلف، بهویژه پروپاگاندای رسانهای است. بدین منظور که ایران همچنان بجنگد. خوب بنگرید که چه کسانی از ایران یک غول میسازند؛ چه کسانی ما را به عنوان ملتی انقلابی، آشتیناپذیر، شکستناپذیر و صاحب رسالتی الهی و جهانی تبلیغ میکنند. ما را قبله عالم و سردمدار ستمدیدگان و ناجی مسلمانان به تصویر می کشند؟! این مبلغان پروپاگاندای پیروزی، همان کسانی هستند که روزگاری شاهان و فرماندهان سادهدل قاجار را با شعارهای حماسی و تحریک احساسات، به مسلخ جنگهای ویرانگر با روسها و تحمیل ترکمانچای و گلستان کشاندند.این همان بازیای است که بارها در تاریخ ما تکرار شده. هر بار که قدرتی بیرونی یا جریانی داخلی به ما گفتهاند بزرگتر از آنی که هستی؛ ما هم به جای سنجش واقعیت، به سراغ آینهای رفتهایم که تصویری متورم از خودمان نشان میداد. و هر بار، فاصله میان آن تصویر و واقعیت میدان، با خون و ویرانی جبران شده است.ملتی که بتواند میان تحسین دشمن و منافع خودش تمایز و به جای شعار بر محاسبه تکیه کند، با تعریف و تمجید دیگران شیر نمیشود؛ همان میماند که هست، محتاط، هوشیار و رو به توسعه.#یدالله_کریمی_پور #karimipour_k