پنج حلقه جنگامروز رویترز از تغییر احتمالی موضع پدافندی به آفندی خبر ایران در جنگ خبر داده است. این…
انتشار: 2026/08/17 14:26 UTCدریافت: 2026/08/19 16:55 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/19 16:55 UTC
پنج حلقه جنگامروز رویترز از تغییر احتمالی موضع پدافندی به آفندی خبر ایران در جنگ خبر داده است. این یعنی: افزایش فشار بر کشتی ها و نیز ناوهای مشارکت کننده در بایکوت دریایی ایران، اختلال گسترده تر و فراگیرتر در هرمز، افزایش فعالیت موشکی- پهپادی، فعال تر شدن نیروهایهمسوی ایران؛ خلاصه حرکت از تهدید به واکنش، به ایجاد واقعیت نظامی.چنان چه جمهوری اسلامی وارد فاز آفندی شود، مساله دیگر در مقیاس کشمکش ایران- امریکا نمی ماند. به اغلب احتمال در چنین چشم اندازی، شکل گیری ۵ حلقه بسیار محتمل است:۱- حلقه نخست، ایران- امریکا؛۲-حلقه دوم، کشورهای جنوب خلیج فارس؛۳- حلقه سوم، ورود اسراییل؛۴- حلقه چهارم، ورود غیر مستقیم ترکیه و پاکستان؛۵- و با فرض اوجگیری جنگ، بریتانیا، فرانسه، چک، آرژانتین و...نیز به تدریج ورود خواهند کرد.به گمانم عملی شدن تهدید ایران از موضع دفاعی به رویکرد تهاجمی، جغرافیای بحران رااز خلیج فارس بیرون خواهد برد.اگر در چنین شرایط جمهوری اسلامی محتاط نباشد و بر پایه توانش حرکت نکند، هزینه های این استراتژی برای منطقه دردناک خواهد بود. این معادله هم اکنون مهمترین آزمون استراتژیک تهران است.#یدالله_کریمیپور #karimipour_k
پستهای تلگرام — یدالله کریمی پور
اراده تهران برای اخذ عوارض از تنگه هرمز، گروگان دو واقعیت است. از یک سو، جمهوری اسلامی، بر خلاف سلطنت عمان و ۱۷۱ کشور دیگر به کنوانسیون جامائیکا ملحق نشده است. در عین حال آمد و شد و خطوط تفکیک تردد، از ۱۹۷۹ در بخش عمانی دایر است. از سوی دیگر، برتری نظامی-اقتصادی ائتلاف آمریکایی- و اعضای خلیج فارسی( و بلکه جهانی) انکارناپذیر است، ولی اعمال کامل این برتری هزینهبر است: تهدید بمباران عمان نشان میدهد حتی متحدان منطقهای آمریکا مطیع محض نیستند.پیشبینی محتمل تا آینده خیلی نزدیک، نه تسلیم کامل ایران است و نه پذیرش عوارض رسمی توسط جهانیان. بلکه پایان این تنگنا، در نهایت تابع مصالحه ی تهران- واشنگتن خواهد بود. بدون تکوین گونه ای تفاهم(مثلا ۱۴ ماده ای) بین دو طرف و ادامه انزوای استراتژیک کنونی ایران، باز هم به معنای استمرار اشتباهات محاسباتی در مسائل استراتژیک ملی از سوی تصمیم سازان است.کوتاه آن که، تهران بدون دستیابی به تفاهم و توافق با واشنگتن، در مورد تنگه راه به جایی نخواهد برد.#یدالله_کریمیپور #karimipour_k
تا کنون کدامیک از برآوردهای استراتژیک جمهوری اسلامی محقق شده است؟! برآوردهای جنگ تحمیلی؟ سوریه؟ غزه؟ لبنان و کرانه باختری؟ نابودی اسرائیل؟ یا فروپاشی ابرقدرتی آمریکا؟اکنون که کشور درگیر جنگ با آمریکاست، سکان برآوردهای استراتژیک و تصمیمسازی جنگ در دست چه کسانی است؟ بیشتر مردم پاسخ این پرسش را می دانند. همان نهادها و اشخاصی که کارنامه پیشینشان پیش روی آنها است؟چه تضمینی وجود دارد که اینبار، همان برآوردهای خوشبینانه وحتی تخیل گونه، همان خطاهای محاسباتی و همان دستگاه برآوردساز، کشور را دوباره به میدان پیامدهای پیشبینی نشده نکشاند؟ هیچ ارتش و ملتی نباید با پیروزی در چند وضعیت، غره شود، استراتژیست ها غرق شدن در وضعیت را فاجعه بار می دانند، موقعیت را ملاک تصمیم سازی قرار می دهند.مساله، جسارت در جنگ نیست؛ صلاحیت در تشخیص واقعیت است#یدالله_کریمیپور #karimipour_k
برآوردهای نطامی جنگ ۸ ساله و توصیه ای استراتژیکدر مقاطع مختلف جنگ تحمیلی، تصمیمسازان کشور بارها برآوردهایی خوشبینانه از امکان پیروزی تعیینکننده، تصرف بصره، یا واداشتن عراق به پایان جنگ از موضع ضعف ارائه دادند. مروری بر این برآوردها، تصویری از یک الگوی مکرر پیش چشم میگذارد:۱. مرداد ۱۳۶۳؛ محسن رضایی، فرمانده سپاه، در نامه به امام خمینی نوشت اگر امکانات لازم در اختیار سپاه قرار گیرد، میتوان «جنگ را دو ساله با پیروزی تمام کرد».۲. فروردین ۱۳۶۴؛ علی صیاد شیرازی طرحی ارائه کرد و مدعی شد «در عرض پنج روز جنگ را تمام میکنم».۳. سال ۱۳۶۴؛ هاشمی رفسنجانی درباره عملیات فاو گفته بود: «اگر فاو را گرفتید و ما به امالقصر رسیدیم، جنگ را تمام میکنیم».۴. اوایل ۱۳۶۵؛ هاشمی رفسنجانی از فرماندهان خواست «طرحی بیاورید که تکلیف جنگ را در سال ۱۳۶۵ مشخص کند».۵. طرحی برای حمله در سه محور هور، فاو-امالقصر و شلمچه تهیه شد؛ هدف، با بهکارگیری حدود ۵۰۰ گردان، ضربه تعیینکننده به استان بصره و ایجاد شرایط سقوط رژیم بعث بود. مسئولان سیاسی اصل طرح را پذیرفتند.۶. سال ۱۳۶۵؛ احمد غلامپور، فرمانده قرارگاه کربلا، تصریح کرد پس از فتح فاو، فضای فرماندهی چنین بود که «سال ۱۳۶۵ سال سرنوشت جنگ» باشد.۷. سال ۱۳۶۵؛ محسن رضایی امیدوار بود یک عملیات بزرگ هم وضعیت نظامی را دگرگون کند و هم پاسخی باشد به کسانی که ادامه جنگ را ناممکن میدانستند. هدفگذاری رسیدن به دجله در طرح وجود داشت و امام پس از شنیدن آن ابراز خرسندی کرد.۸. سوم دی ۱۳۶۵، آغاز کربلای۴؛ هدف عملیاتی، فراهم کردن مقدمات فتح بصره از محور ابوالخصیب بود. تنها ۱۶ روز پیش از کربلای۵، فرماندهی هنوز عملا برای رسیدن به بصره برنامهریزی میکرد.۹. کمتر از دو هفته پس از شکست کربلای۴، محسن رضایی فرماندهان را فراخواند و تصمیم گرفت توان باقیمانده سپاه را در شلمچه به کار گیرد تا شکست جبران شود.۱۰. کربلای۵ در نوزدهم دی ۱۳۶۵ آغاز شد؛ در حالی که استعداد ارتش عراق در همین سالها از دوازده لشکر و چهارصد جنگنده، به پنجاهوشش لشکر و هفتصد جنگنده ارتقا یافته بود.این توالی، نه یک استثنا که یک الگوست: خوشبینیای مکرر که در برابر واقعیتی روبهرشد در سوی مقابل، بارها تجدیدنظر نشد. آنچه این مرور بر جا میگذارد، صرفا یک داوری تاریخی استراتژیک نیست، بلکه یادآوریای است برای امروز: هیچ تضمینی وجود ندارد که چرخهی برآوردهای دقیقنشده، در معادلات جاری تکرار نشود. در فضایی که احتیاط، نه انتخاب که ضرورت است، شاید تنها کاری که از عهده یک ناظر برمیآید، ثبت همین یادآوری باشد؛ نه بیشتر.#یدالله_کریمیپور #karimipour_k
سوریه؛ آزمون خطای برآوردهایکی از مهمترین درسهای فروپاشی حکومت بشار اسد، نه فقط از دست رفتن یک متحد منطقهای جمهوری اسلامی، بلکه آزمون و سنجشی برای دقت برآوردهای استراتژیک فرماندهان و مستشاران ایرانی درباره توان و استحکام ساختار سیاسی ـ نظامی سوریه است.یادتان هست، رمضان شریف، سخنگوی وقت سپاه، در بهمن ۱۳۹۸ هنگام برشمردن دستاوردهای سپهبد سردار قاسم سلیمانی، از «ارتش قدرتمند سوریه» بهعنوان یکی از این دستاوردها نام برد. سردار حسین همدانی نیز ارتش سوریه را نیرویی میدانست که مخالفان توان مقابله با آن را ندارند و گفته بود: «ارتش هر وقت اراده میکرد جایی را آزاد کند آنها فرار میکردند.»ولی شاید مهمتر از اینها، اظهارات سردار محمدجعفر اسدی، فرمانده پیشین نیروهای مستشاری ایران در سوریه، در ۲۰ آبان ۱۴۰۳ است؛ یعنی تنها چند هفته پیش از سقوط اسد. او گفت: «این ارتش واقعاً خیلی از خودش مایه گذاشت» و توضیح داد که نیروهای ایرانی برای کمک به ارتشی حضور داشتند که «در حال دفاع از کیان خودشان است».با این حال، پس از فروپاشی، تصویر دیگری ارائه شد. سردار حسین سلامی، فرمانده کل سپاه، در آذر ۱۴۰۳ گفت: «آیا منطقی است که ما همه سپاه و بسیج را برای نبرد در یک کشور دیگری درگیر کنیم، در حالی که ارتش آن کشور تماشاچی ماجرا است؟»این تغییر را میتوان صرفاً تغییر روایت سیاسی پس از یک شکست دانست؛ ولی میتوان از زاویهای دیگر نیز به آن نگریست: فاصله میان ارزیابی پیش از بحران و توضیح پس از بحران. ارتشی که سالها «قدرتمند» و مدافع کیان سوریه توصیف میشد، پس از فروپاشی «تماشاگر» معرفی شد.البته این شواهد بهتنهایی ثابت نمیکند که تمام ارزیابیهای سپاه نادرست بوده است. ولی یک پرسش جدی ایجاد میکند: وقتی ارزیابی یک دستگاه نظامی ـ اطلاعاتی از ساختاری که بیش از یک دهه در متن آن حضور مستقیم داشته، تا این اندازه میان پیش و پس از بحران تغییر میکند، برای سنجش اعتبار سایر برآوردهای استراتژیک آن، چه میزان فاصله میان روایت، تبلیغات و واقعیت باید در نظر گرفت؟#یدالله_کریمیپور #karimipour_k
پایان آتش بس ۶۰ روزه: موازنه در سایه ابهامبر پایه شواهد، وضعیت کنونی در پایان مهلت ۶۰ روزه ی تفاهمنامه در واقع بازدارندگی متقابل در سایه ابهام حقوقی است، نه آستانه جنگ. البته آمریکا توان آفندی را حفظ کرده (آمادهباش بمبافکنها، محاصره دریایی)، ولی نشانههای فرسایش هم کم نیست؛ ناو لینکلن پس از ۹ ماه ماموریت پیاپی، دارد بر می گردد و کاخ سفید بهجای اعلام تهاجم، مذاکرات را «راکد» میخواند و فشار اقتصادی، به ویژه بایکوت دریایی را در اولویت گذاشته است. این ترکیب نشان میدهد ترجیح کنونی واشنگتن، تشدید سیاست فشار است تا جنگ همهجانبه.ایران هم بهجای بازگشت به میز مذاکره، بر اهرمهای خود (کنترل تنگه هرمز و زمان) تکیه کرده و همزمان کانالهای غیررسمی (عمان، قطر، پاکستان) را باز نگه داشته؛ رفتاری که بیشتر به مدیریت بحران شبیه است تا جستجوی جنگ تازه.نکته کلیدی، اختلاف تفسیری بنیادین است: تهران تفاهم اسلامآباد را «پایان جنگ» میداند و واشنگتن آن را «آتشبس موقت» با تاریخ انقضا. همین شکاف تفسیری، نه اراده روشن دو طرف، ریسک اصلی تشدید ناخواسته را میسازد. بنابراین سناریوی محتملتر، تداوم درگیریهای محدود و پراکنده (حمله به کشتیها، تنش کلامی) در چارچوب «منطقه خاکستری» است، نه از سرگیری رسمی و اعلامشده جنگ تمامعیار. مگر آنکه یک رویداد غیرمنتظره (مثل حمله به کشتی نظامی یا خطای محاسباتی) این تعادل شکننده را برهم بزند.#یدالله_کریمیپور #karimipour_k
گرفتار در خانهی فرعونراستش سالهای سال میان غل و زنجیرهای ایدئولوژیها اسیر بودم؛ ولی بالاخره از آن خانه رها شدم. با اینهمه، بیدرنگ اسیر خانهای پلشتتر شدم: ژئوپلیتیک. ماندن در این خانه دشوار است. تفسیر خوبیست برای درک جهان سیاست، اما پلیدیهای خود را نیز به همراه دارد؛ کمتر راهی برای صلح و سازگاری پیش پایم گذاشته است.من در پی روز و روزگار و جغرافیایی مملو از صلحم؛ یا به بیانی دیگر، «ژئوپاسیفیک»، صلح جغرافیایی؛ شاید ادامهی همین ژئوپلیتیک باسد، نه نقطهی مقابلش. اما چه میتوان کرد؛ برای درک این مهم(ژئوپاسیفیک) ناگزیرم به زبان متداول و رایج ژئوپلیتیک سخن بگویم؛ چنانکه برای درک آزادی، موسی ناگزیر باید مدتی در خانهی فرعون بماند.#یدالله_کریمیپور #karimipour_k