✍امثال و حکم حکایت گاو در جزیرهاز دفتر پنجم مثنوی معنوی مولاناگویند در جزیرهای سرسبز، گاوی تنها زن…
انتشار: 2026/07/15 19:07 UTC
✍امثال و حکم حکایت گاو در جزیرهاز دفتر پنجم مثنوی معنوی مولاناگویند در جزیرهای سرسبز، گاوی تنها زندگی میکرد. هر روز از صبح تا غروب، آنقدر از علفهای فراوان جزیره میخورد که بسیار فربه و نیرومند میشد. اما همین که شب فرا میرسید، اندوهی بزرگ بر دلش مینشست.با خود میگفت: «امروز همه علفها را خوردم؛ فردا چه خواهم خورد؟»از شدت این نگرانی، خواب به چشمش نمیآمد و تا صبح رنج میکشید. اما هنگامی که خورشید طلوع میکرد، میدید که سراسر جزیره دوباره از علفهای تازه و سبز پوشیده شده است؛ گویی هیچگاه چیزی خورده نشده بود.باز تا شب میچرید و باز همان ترس و اندوه به سراغش میآمد. این ماجرا سالها تکرار شد، بیآنکه گاو از آنچه هر روز با چشم خود میدید، درس بگیرد. پیام حکایت:مولانا میگوید بسیاری از انسانها نیز چنیناند؛ بارها لطف و روزی خدا را دیدهاند، اما باز برای فردا بیتابی میکنند و آرامش امروز را با نگرانیِ فردا از دست میدهند. اعتماد و توکل، آرامشی میآورد که نگرانی هرگز نمیتواند به انسان بدهد.❤️ همراه ما در «کاریز آنلاین» باشید:🔹 تلگرام: t.me/karizonline🔹 روبیکا: rubika.ir/karizonlinee🔹 اینستاگرام: instagram.com/karizonline


