✍امثال و حکم 🌿 حکایت دزد و مرد طمعکارمردی شتری داشت و دزدی آن را ربود. مرد وقتی فهمید شترش دزدیده…
انتشار: 2026/08/09 19:39 UTCدریافت: 2026/08/10 04:25 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/10 04:25 UTC
✍امثال و حکم 🌿 حکایت دزد و مرد طمعکارمردی شتری داشت و دزدی آن را ربود. مرد وقتی فهمید شترش دزدیده شده، به جستوجو افتاد.دزد، شتر را به جایی برد که در آنجا چاهی بود. اتفاقاً مرد دیگری کنار چاه نشسته بود و با ناله و فریاد کمک میخواست. دزد پرسید:«چه شده؟»مرد گفت: «کیسهای پر از زر درون چاه افتاده است. اگر بتوانی آن را بیرون بیاوری، یکپنجم آن را به تو میدهم.»دزد با خود حساب کرد که ارزش طلا بسیار بیشتر از شتر است. پس طمع کرد و برای بیرون آوردن گنج، لباسهایش را از تن بیرون آورد و وارد چاه شد.اما به محض اینکه پایین رفت، آن مرد لباسهایش را برداشت و گریخت!دزد وقتی از چاه بیرون آمد، نهتنها طلا و گنجی در کار نبود، بلکه لباسهایش را هم از دست داده بود.مولانا در پایان حکایت میگوید:> حازمی باید که ره تا ده بردحزم نبود طمع طاعون آوردیعنی برای رسیدن به مقصد، باید دوراندیش و هوشیار بود؛ چراکه طمع، آدمی را از اندیشیدن بازمیدارد و میتواند او را گرفتار کند.و در پایان، مولانا نکتهای عمیقتر میگوید:> او یکی دزدست فتنهسیرتیچون خیال او را بهر دم صورتیگاهی خطر، در ظاهرِ آدمها یا موقعیتها دیده نمیشود؛ آدم طمعکار ممکن است چنان درگیر خواستهاش شود که حتی آشکارترین نشانههای خطر را هم نبیند.📚 منبع: مثنوی معنوی، دفتر ششم، بخش ۱۳، «حکایت آن شخص که دزدان قوج او را بدزدیدند...» ❤️ همراه ما در «کاریز آنلاین» باشید:🔹 تلگرام: t.me/karizonline🔹 روبیکا: rubika.ir/karizonlinee🔹 اینستاگرام: instagram.com/karizonline


