📓 بیچارگان (۳۲)✍🏻 فئودور داستایوفسکی🔁 برگردان: آرزو آشتیجو📚 نشر چشمه، چاپ شانزدهم، ۱۴۰۱👥 کتابخوان…
انتشار: 2026/07/06 17:30 UTCدریافت: 2026/08/01 00:12 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/01 00:12 UTC
📓 بیچارگان (۳۲)✍🏻 فئودور داستایوفسکی🔁 برگردان: آرزو آشتیجو📚 نشر چشمه، چاپ شانزدهم، ۱۴۰۱👥 کتابخوان: گوشهکتاب ترنجان📝 فراز شماره ۱۲۹۴دلم میخواست زیاد برایتان بنویسم؛ هرساعت، هردقیقه، همهچیز را مینوشتم، همهچیز را! هنوز یکی از کتابهایتان پیش من است، داستانهای بلکین. آن را... چهطور بگویم.... میشود از من نگیریدش؟ آن را به من هدیهکنید کبوترک من! نه برایاینکه هنوز آن را نخواندهام... اما خودتان که بهتر میدانید عزیزکم! زمستان نزدیک است، شبها درازند و همهچیز غمگین. اگر بدهید، آنوقت چیزی. من، عزیزکم! از این آپارتمان میروم به آپارتمان قدیمی شما و میشوم مستأجر فدورا. دیگر از این زنِ درستکار جدا نخواهمشد. تازه، فدوراجان خیلی هم کاری است. دیروز آپارتمان خالیافتادهتان را خوب وارسیکردم. دستگاه گوبلندوزیتان آنجا بود. با گلدوزیهایی که رویش کردهبودید، همانطور دستنخورده، یکگوشه ماندهبودند. گلدوزیتان را نگاهکردم. هنوز چندتکه از اضافههای پارچه آنجا جاماندهاست. دور یکی از نامههای من، نخ پیچیدهبودید. روی میز، چندورق کاغذ پیداکردم و روی کاغذ نوشتهبود «آقای عزیز! ماکار آلکسیویچ! عجلهدارم.» همین. معلوم بود که کسی در بزنگاه مزاحم شما شده. در گوشه دیگر، پشتِ پرده تختخواب شما قرارداشت... . شما کبوترک منید! خب، خدانگهدار، خدانگهدار. به خاطر خدا، هرچه زودتر جواب نامه واماندهام را بدهید.📖 ص ۱۴۴@Ketabkhun | کتابخون📚〰〰〰〰️〰️〰📚
