
درونها تیره شد باشد که از غیبچراغی برکند خلوت نشینی@misagh_mehrabi
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان پایین · 6 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/19 تا 2026/08/03
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 6 پست مشاهدهشده و 0 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-11 تا 2026-08-17
✍ بدون روتوش! برخی از خاطرات را نمیتوان به وضوح نوشت، مخصوصاً خاطراتی که مربوط به اقوام درجۀ اول باشند. به هر حال اطرافیان و فرزندانش ممکن است اذیت شوند. صحنۀ زشت درگیری طرفداران دو مرجع تقلید شیعه در شهر کربلا را که دیدم، مصمم شدم تا اعترافاتی بکنم.جوانتر که بودم، تعصب خاصی بر رعایت ظواهر مذهبی داشتم. نه اینکه لزوماً از سرِ غیرتِ دینی کاری انجام دهم، نه! فکر میکردم وظیفه دارم کارهایی بکنم برای اینکه دلم خنک شود. یک نمونهاش این بود که روزی به همراه خانواده رفته بودیم ساحل دریا، مکانی را انتخاب کردیم برای نشستن و استفاده از آرامش ساحل. قبل از ورود ما خانوادهای در آن حوالی اطراق کرده بودند و در حالیکه صدای ضبط ماشینشان تا اعماق دریا میرفت، در حال بازی و شادی بودند. من هم از باب همان وظیفۀ ارشادی که بر دوشم میدیدم رفتم و با زبانی ناخوش و از سر عصبانیت تذکرم را دادم و گفتم که صدای موسیقی را کم کنند. ادامۀ ماجرا را خودتان حدس بزنید! منظورم همین قسمت است. بعدها که با خودم فکر کردم که چرا چنین اخلاقی دارم، دیدم محصول تربیت اجتماعیام است. بخشی از این رفتار مربوط به خانواده بود، برخی به جامعه.در خانوادۀ ما، بزرگ خانواده (که مدتهاست آسمانی شده) انسانی فوقالعاده مذهبی به معنای مصطلح بود. یادم میآید وقتی داشتیم تلویزیون میدیدیم، وقتی مجری، یا اخبار گوی خانم میآمد، سریعاً بلند میشد و کانال دوگانۀ تلویزیون را تغییر میداد و اگر از قضا در کانال دیگر هم تصویر خانمی میدید، تلویزیون را خاموش میکرد و فحشهایی آبدار نثار کلیۀ خانمهایی که در صدا و سیما کار میکردند، میکرد. انگار تمام آنها بدکاره بودند. معلوم بود که وقتی با این بزرگوار به خیابان میرفتیم، جه اوضاعی داشتیم...دیگر از جامعه نمیگویم، چون تمامی ما در بطن آن تربیت شدیم و هر کداممان حتماً خاطراتی داریم.دلم پر بود، اینها را نوشتم که بگویم این آتش نهفته و این اخلاق زشت پنهان در درون، وقتی آشکار میشود، اینگونه خرابی به بار میآورد. دردا که راز پنهان، خواهد شد آشکارا....خودم را و تربیت جامعهام را در این کلیپ دیدم. کینههایی که از غیرهمفکرهایم داشتم، خود حقبینیها و دیگر باطل بینیها.بگذریم... نیارمند طبیبیم...میثاق محرابی@khalvat_neshini
همسرش در توضیح این کلیپ نوشته: «وقتی همه چیز براش ساز کوبهایه!»یادم میآید سالها پیش به همراه دوست عزیزی به نمایشگاهی از آثار دستی رفته بودیم. در غرفهای از آن نمایشگاه، فرد هنرمندی بسیاری از صحنها و رواقهای حرم امامان شیعه را در ابعاد بسیار کوچک شبیهسازی کرده و ساخته بود. در مورد یکی از کارهایش برایمان تعریف میکرد: «رفته بودم کربلا برای زیارت. گوشهای را انتخاب کردم که نماز بخونم. از اول تا آخر نماز داشتم گوشه به گوشۀ رواق و ضریح رو میدیدم تا بتونم طرحش رو تو ذهنم حفظ کنم. اصلاً نفهمیدم که چی خوندم و کی نمازم تموم شد. هر وقت می رم زیارت، کارم همینه.»انسان عاشق اینطوریه. همه چیز رو معشوق خودش میبینه. یکی عشقش سازشه، یکی کار دستیش، یکی پول و دیگری جاه و مقام.ارزش انسانها به خواستهها و دغدغههاییه که دارن: هر چیز که در جستن آنیم، آنیم.👏 احسنت به خلاقیت این زوج هنرمند. نشان دادند که خلاقیت، از محدودیتها عبور میکند و «نشد» ندارد.میثاق محرابی@khalvat_neshiniهمسرش در توضیح این کلیپ نوشته: «وقتی همه چیز براش ساز کوبهایه!»یادم میآید سالها پیش به همراه دوست عزیزی به نمایشگاهی از آثار دستی رفته بودیم. در غرفهای از آن نمایشگاه، فرد هنرمندی بسیاری از صحنها و رواقهای حرم امامان شیعه را در ابعاد بسیار کوچک شبیهسازی کرده و ساخته بود. در مورد یکی از کارهایش برایمان تعریف میکرد: «رفته بودم کربلا برای زیارت. گوشهای را انتخاب کردم که نماز بخونم. از اول تا آخر نماز داشتم گوشه به گوشۀ رواق و ضریح رو میدیدم تا بتونم طرحش رو تو ذهنم حفظ کنم. اصلاً نفهمیدم که چی خوندم و کی نمازم تموم شد. هر وقت می رم زیارت، کارم همینه.»انسان عاشق اینطوریه. همه چیز رو معشوق خودش میبینه. یکی عشقش سازشه، یکی کار دستیش، یکی پول و دیگری جاه و مقام.ارزش انسانها به خواستهها و دغدغههاییه که دارن: هر چیز که در جستن آنیم، آنیم.👏 احسنت به خلاقیت این زوج هنرمند. نشان دادند که خلاقیت، از محدودیتها عبور میکند و «نشد» ندارد.میثاق محرابی@khalvat_neshini
💢🔳 مُرد، ولی نه در انتهای لیوان!این عنکبوت، ته لیوانِ خالی گیر کرده بود. میتوانست در اثر این گرفتاری، به اصطلاح زانوی غم بغل کند و کاری نکند تا عمرش به اتمام برسد. اما برای اینکه خودش را به بالای لیوان برساند و از آن خارج شود، شروع کرد به بافتن تار و بالا رفتن از آن تارهای بافته شده.با این کار خلاقانه، خودش را به بالای لیوان رساند، هرچند عمرش کفاف نداد که رهاییاش از گرفتاری را ببیند، اما تلاش قابل تحسینی داشته است. او با این اقدام، نه تنها در عمق لیوان جان نداد، بلکه در بالاترین نقطهای که توانسته بود به آن برسد جانش را از دست داد.خیلی فرق است بین مرگ در اسارت و مرگ حین تلاش برای رهایی از رنج.📌 گاهی نمیتوانیم مانع آمدن رنج شویم، اما میتوانیم نگذاریم رنج، آخرین تعریف ما از زندگی باشد.میثاق محرابی(عنوان برگرفته از توضیحی است که همراه تصویرِ ارسالی بود.)@khalvat_neshini
✍️ پیش از آنکه از جنگ سخن بگوییم، این تصاویر را ببینیم!جنگ، هر نام و توجیهی که داشته باشد، نشانه آن است که راههای جلوگیری از خشونت به بنبست رسیدهاند؛ گاه به سبب تجاوز و جنگافروزی یک یا هر دو طرف و گاه به سبب ناتوانی انسانها و حکومتها در یافتن راهی برای صلح.البته نمیتوان متجاوز و مدافع را یکسان دانست. گاهی ملتی جنگ را انتخاب نمیکند، بلکه جنگ بر او تحمیل میشود و ناچار است از جان، سرزمین و کرامت خود دفاع کند. بااینحال، حتی جنگِ ناگزیر و دفاعی نیز نباید زیبا، مقدس یا بیهزینه تصویر شود.جنگ، خانهها را ویران میکند، جانها را میگیرد، کودکان را نالان، جوانان را ناامید و پیران را خسته میکند؛ البته آنان که زنده ماندهاند.کسانی که آگاهانه آتش جنگ را روشن میکنند، از هر دین، آیین و ملتی که باشند و در لباس دوست یا در قامت دشمن ظاهر شوند، باید در برابر خون بیگناهان و فریاد پدران، مادران و فرزندان داغدیده پاسخگو باشند.کاش داغ فرزندان میناب، درسی برای همۀ جنگافروزان جهان باشد؛ آنان که از پشت میزها تصمیم میگیرند، اما انسانهای بیگناه با جان و روان خود هزینۀ تصمیمهایشان را میپردازند.دیدن این تصاویر آسان نیست و شاید هیچکس نخواهد آنها را ببیند؛ اما گاهی لازم است پیامد واقعی جنگ را ببینیم تا واژۀ «جنگ» برایمان به شعاری حماسی، خبری روزمره یا بازی سیاسی تبدیل نشود.این فیلم سندی از هزینۀ انسانی جنگ است؛ تصویری که باید پیش چشم هر کسی باشد که با آسودگی از آغاز، گسترش یا ادامۀ جنگ سخن میگوید.میثاق محرابی@khalvat_neshini
✍️ آهای دوستداران جنگ! این تصاویر را ببینید!نمیخواستم این تصاویر را ببینم، اما گاهی لازم است برای تقویت حس انسان دوستی، نتایج زیانبار درگیری را دید بلکه تلنگری باشد برایمان.این فیلم سندی است برای دوستداران جنگ و تصویری که هرگاه اسم جنگ میآید، باید همواره جلوی چشمانشان باشد.@khalvat_neshini
✍️ آنجا که نرمی پیروز میشود!اطراف محلی که کار میکنم، مثل بیشتر نقاط شهرهای امروزی جایی مناسب برای پارک ماشین پیدا نمیشود. باید کلی بگردی تا بلکه حتی شده کنار ماشینی دیگر پارک کنی و شمارهات را بگذاری تا اگر ماشین کناری خواست زودتر از شما از پارک خارج شود، مزاحمش نباشی. البته با توجه به احتمال در دسترس نبودن موبایل، حتیالامکان این کار را نمیکنم. دیروز بعد از اینکه ماشین کوچکم را به سختی بین دو ماشین جلو و عقبی پارک کردم، همسایۀ آشنا و مهربان مجاور به موبایلم زنگ زد و بعد از احوالپرسی گفت تا بروم و ماشینم را جابجا کنم. گویا بخش کوچکی از آن، مزاحم رفت و آمد او بود و بنده به دلیل پارک بودن ماشینی در پشت سرم متوجه این مزاحمت نشده بودم.وقتی با او روبرو شدم با رویی گشاده و مثل همیشه با مهربانی جایی برایم خالی کرد و گفت اینجا خالی شده، میتوانی ماشینت را تا هر وفت خواستی، با خیال راحت بگذاری. از او عذرخواهی کردم، او هم گفت: «نیازی به عذرخواهی نیست، اینجا متعلق به شماست و هر وقت جای پارک پیدا نکردی، ماشینت را بگذار همینجا، من هم هر وقت نیاز به رفت و آمد پیدا کردم، به موبایلت زنگ میزنم. با این کار مشکل هر دو نفرمان حل میشود.»امروز برای انجام کاری، مجبور شدم در گوشهای از خیابانی شلوغ لحظاتی توقف کنم. هنوز کاملاً متوقف نشده بودم که صدای فریادی را شنیدم، آنقدر که ترسیدم. فردی قوی هیکل از آنطرف خیابان با تمام قدرت فریاد میزد: «آقا! اینجا پارک نکن!» دیدم مخاطبش بنده هستم. به ناگاه با پرخاش پاسخش را دادم: «بگذار اول ببین می خوام پارک کنم یا نه؟ بعد داد بزن!» نمیخواستم آنجا پارک کنم، در حد چند لحظه توقف را هم بر نمیتابید. هرچند رفتار او صحیح نبود، اما بعد که به رفتار خودم فکر کردم، دیدم بنده هم اشتباه کردم. میتوانستم با ملایمت پاسخش را بدهم. کاری به عواقب اخروی و کدورت قلب و امثال این امور ندارم که الحق متاثر از چنین رفتارهای واکنشی ما هستند، در همین ورطۀ دنیا هم لطافت باعث میشود تیزی طرف مقابل از بین برود و نرم شود.تواضع کن ای دوست با خصم تند / که نرمی کند تیغِ برنده کُندنبینی که در معرض تیغ و تیر / بپوشند خفتانِ* صد تو حریرخدا رحمت کند سعدی را. اشعارش دوای دردهای ماست.میثاق محرابی* خفتان به معنی جامهای هنگفت و ستبر بوده از جنس ابریشم یا پشم که در جنگ به تن می کردند و در واقع نوعی زره بوده که شمشیر بر آن می لغزیده و اثر نمی کرده.@khalvat_neshini