چرا باید جان جوانان این مرزوبوم اینچنین بیارزش باشد؟بار دیگر حادثهای تلخ و تأسفبار، جان باختن ن…
انتشار: 2026/07/11 09:52 UTC
چرا باید جان جوانان این مرزوبوم اینچنین بیارزش باشد؟بار دیگر حادثهای تلخ و تأسفبار، جان باختن نوجوانی از دیار ههورامان، سام حسنی نام، زخم کهنهی بیقانونی، بیعدالتی، بیرحمی و نادانی را در کشور، به ویژه در منطقهی کردستان، ههورامان و نواحی مرزی، تازه کرد. این فاجعه، نه تنها یک رویداد عادی، بلکه نشانهای از بحران عمیقتر در نظام حقوقی و اخلاقی جامعهی ماست.پیش از هر سخنی، لازم میدانم این ضایعهی جانسوز را به خانوادهی داغدار و همهی بازماندگان این عزیز ازدسترفته تسلیت بگویم و برایشان از درگاه خداوند صبر و شکیبایی مسئلت کنم. قلم در دست میگیرم، نه برای تحریک احساسات، نه برای فریب افکار عمومی و نه همراهی با جریانات اغواگر خارجنشین؛ بلکه از سر دغدغهای انسانی و ملی. از استاندار محترم کردستان، جناب آقای دکتر لهونی، نیز سپاسگزارم که با حضور بهموقع در منزل این خانوادهی سوگوار، گوشهای از آلام آنان را تسکین دادند.اما چگونه میتوان انسان بود و نسبت به این همه فجایع و ناهنجاریهای اجتماعی بیتفاوت ماند؟ چگونه میتوان پذیرفت که جان انسانی اینچنین بیمقدار باشد که با یک شلیک، جگرگوشهی خانوادهای نقش بر زمین شود و کانونی گرم و پرامید را به ویرانهای از اندوه مبدل سازد؟ این کشتارها، هرگز مسئلهای سطحی نیست؛ بلکه ریشههایی عمیق در روان، مذهب، اخلاق، سیاست، اقتصاد و فرهنگ جامعه دارد که نیازمند واکاوی و تحلیل همهجانبه است.۱. کولبری؛ شغلی کاذب، مرگی حتمینخستین گام برای پایان دادن به این تراژدیهای تکراری، حذف پدیدهی شوم و نابسامان «کولبری» است. این شغل خطرناک و غیرقانونی، بهانهای برای به خطر افتادن جان صدها جوان غیور و زحمتکش این منطقه شده است. باید کالاها صرفاً از معابر قانونی و رسمی وارد شوند، تا نیازی به این گونه فعالیتهای مرگبار نباشد. راهکار این معضل، آنچنان که باید، دشوار نیست: آمار دقیقی از کولبران تهیه شود، آنان در مراکز مختلف مشغول به کار گردند و برای گذران دوران انتقال، بودجهای معادل یک ماه کمکهای دولتی به آنان اختصاص یابد. همچنین، بهتر است آن دسته از نیروهای بیخاصیت و تحمیلی که در استان جولان میدهند، به شهرهای خود بازگردند تا فضایی برای اشتغال جوانان بومی فراهم آید. در تمام مدتی که در مجلس، شبانهروز برای تأسیس نیروگاه و پتروشیمی در استان تلاش میکردم، متأسفانه دریافتم که بسیاری از فرصتهای شغلی به غیربومیها اختصاص یافته است، در حالی که جوانان مستعد این دیار چشم به راه فردایی روشنترند.۲. دین، عدالت و بیتفاوتی نمایندگان،اگر نمایندگان مجلس، به نام مردم و نه به کام شورای نگهبان، دردمندِ دردهای مردم بودند، هرگز وضعیت استان به این اسفناکی کشیده نمیشد. در قرآن کریم، کشتن یک انسان بیگناه برابر با کشتن تمام بشریت شمرده شده است (مائده، ۳۲). متأسفانه، این اعمال شنیع و غیرمسئولانه، گاه به نام اسلام و مذهب تمام میشود، در حالی که در این میان، تنها اسلامِ حقیقی است که مظلوم واقع میشود، آبرویش میرود و از چشم مردم ساقط میگردد.نمیتوان صرفاً یک سرباز یایک فرد نظامی را مقصر دانست؛ زیرا چرخهی خشونت، بیرحمی، کینهتوزی، استفادهی ابزاری از دین، فقر گسترده و فساد مالی، چنان پیچیده و بیمارگونه شده که حرص و ولع افزونطلبی در دلها ریشه دوانده و همهچیز را به هم ریخته است. گویی نیاز به عزمی راسخ و تحولی بنیادین داریم تا بار دیگر قانون، عدالت و انصاف را به جامعه برگرداند.۳. از ناآگاهی تا خشونت؛ دو خاطرهی تلخ به گمان من، ریشهی این بحرانها، ناآشنایی با قانون، حقوق شهروندی و کرامت انسانی است. اگر در مدارس ما، بهجای انباشتن ذهن دانشآموزان از مطالب تاریخیِ تحریفشده و خرافات، آموزش حقوق مدنی و قانونمداری جای میگرفت، هرگز شاهد این همه فاصله میان مردم و نظام نبودیم.خاطرهای تلخ از روستای زادگاهم دارم: کودکی دبستانی بر روی مین کاشتهشده در اطراف روستا پا میگذارد و هر دو پایش را از دست میدهد. هنگامی که نیروهای امدادی میرسند، کودک معصوم با چشمانی پر از اشک میگوید: «تورا خدا مرا نزنید، مین دولت را خراب کردم!» آیا این کودکِ بیگناه باید به جای حمایت، از تنبیه بترسد؟ این، حاصلِ نهادینهنشدنِ فرهنگ قانون و حقوق شهروندی در جامعه است.خاطرهی دیگر، مربوط به سال ۱۳۶۶ است، هنگام سفر به سقز. در سهراهی بیجار-دیواندره، سربازی برای بازرسی مدارک مسافران وارد ماشین شد. از پیرمردی کُرد شناسنامه خواست و او نیز به زبان شیرین کردی پاسخ داد. اما سرباز، در کمال بیادبی و در میان جمع، فریاد زد: «با زبان آدمها حرف بزن!» همه سکوت کردند. من نیز با اعتراضی کوتاه گفتم: «با پدرت هم همینطور حرف میزنی؟» اما سرباز پاسخی نداد.ادامه در صفحه دوم

