ྀི⋆ྀི ྀི⋆ྀི ྀི⋆ྀི ྀི⋆ྀི ྀི⋆ྀི ྀི⋆ྀི ྀི⋆ྀི ྀི⋆ྀི ྀི⋆ྀི برشی_از_یک_زندگیسحر_112قسمت_صدودوازدهمنمی دون…
انتشار: 2026/08/19 19:45 UTCدریافت: 2026/08/20 02:50 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/20 02:50 UTC
ྀི⋆ྀི ྀི⋆ྀི ྀི⋆ྀི ྀི⋆ྀི ྀི⋆ྀི ྀི⋆ྀི ྀི⋆ྀི ྀི⋆ྀི ྀི⋆ྀི برشی_از_یک_زندگیسحر_112قسمت_صدودوازدهمنمی دونی چه حس خوبی داره که به هدفت برسی، من بیشتر از چهار سال برای گرفتن این مجوز دوندگی کردم و حالا از داشتنش خیلی خوشحالم ولی قرار نیست تو این مرحله درجا بزنم. قرار به سمت هدف بعدیم برم. من کلی ایده و طرح تو ذهنم دارم که می خوام به تک تکشون برسم. من می خوام بهترین مهد کودک و تو شهر و بعدش هم تو استان داشته باشم. یه مهد کودک که هم تمام اصول تربیت کودک توش رعایت بشه و هم راحتی یه خونه رو برای بچه ها داشته باشه. یه جای امن و راحت و مطمئن. یه جایی که بچه ها از بودن درش خوشحال و شاد باشن و در عین حال چیزهای که متناسب با سنشونه یاد بگیرن.با هیجان دست هایم را به هم کوبیدم و گفتم:-من مطمئنم که موفق میشی. تو هم خیلی باهوشی هم خیلی قوی. حتماً به چیزی که می خوای می رسی.مژده با خجالت لبخند زد و گفت:-ممنون ولی اینا رو بهت نگفتم که ازم تعریف کنی، گفتم که شاید تو هم به فکر بیفتی و یه کاری برای خودت بکنی. سحر نباید به این چیزی که الان داری قانع باشی. باید سعی کنی پیشرفت کنی و بالا بری. نباید تا آخر عمرت یه کارگر ساده بمونی.به یاد بهزاد افتادم که چقدر از این که نتوانسته بودم یک کار اداری برایم جور کند و مجبور شده بودم به عنوان یه کارگر ساده استخدام شوم ناراحت شده بود.آهی کشیدم و گفتم: -خوب می گی چیکار کنم؟ چطور باید پیشرفت کنم و بالا برم وقتی نه تحصیلات درست و حسابی دارم و نه کار خاصی بلدم.-خب برو یادبگیر. تو همش بیست و سه سالته. می تونی در کنار کارت درس بخونی یا یه هنر و حرفه ای یاد بگیری. مهم نیست چی باشه مهم اینه که تو زندگیت در جا نزنی. سحر نباید بذاری زندگیت راکد بمونه. آب هم یه جا بمونه می گنده چه برسه آدم. اگه همین جوری بمونی ده سال دیگه خودت هم از خودت بدت میاد. مگه نمی خوای الگوی خوبی برای دخترت باشی؟ اگه هیچ کاری برای ترقی زندگیت نکنی چطوری می خوای یه مادر خوب و یه الگوی مناسب برای آذین باشی. فکر می کنی این که ته هدفت سیر کردن شکم خودت و دخترت کافیه؟ یعنی ارزش تو به عنوان یه انسان همینه؟ یعنی هیچ کار بیشتری از تو برنمیاد؟ لبخند تلخی زدم و گفتم:-این حرفا خیلی قشنگه مژده ولی فقط حرفه، شعاره. آدم برای پیشرفت باید یه چیزی داشته باشه. پشتوانه، سرمایه، پارتی، پول چه می دونم باید یه چیزی داشته باشی که تو رو به جلو هل بده و تو طول مسیر کمکت کنه. خودت و نگاه کن اگه خونه پدریت نبود می تونستی کارت و شروع کنی و به اینجا برسی. هیچ کس به تنهای و با دست خالی به جای نرسیده که من بتونم برسم. برای یکی مثل من همین که بتونم شکم خودم و بچه ام و سیر کنم و یه سقف بالای سرم درست کنم، یعنی آخر هنر و پیشرفت و ترقی.مژده با ناراحتی آهی کشید:-سحر تو آدم خاصی هستی. خیلی، خیلی خاص. فقط حیف که خودت و باور نداری.حیف که نمی دونی چقدر استعداد و توانایی داری. کاش خودت و بیشتر باور داشتی. کاش می فهمیدی چه قدرتی داری و چه کارهایی ازت برمی آد به در شوخی زدم و گفتم:-خوب حالا که دوستی به این با استعدادی داری فردا می خوای ناهار چی مهمونم کنی؟بالشش رو به سمتم پرت کرد و گفت:-بیشعور مثل این که من مهمونما.شانه ای بالا انداختم و همانطور که دوباره روی تشکم دراز می کشیدم، گفتم:-یعنی نمی خوای شیرینی مجوزت و بما بدی خسیس خانم.مژده با تخسی خندید و گفت:-نه.این بار من بودم که بالش را به سمت مژده پرت کردم.مژده سه روز پیش ما ماند. سه روزی که تمام لحظاتش پر بود از خوشی و شادی. با هم به جنگل و دریا رفتیم. توی سوغات فروشی ها چرخیدیم و خرید کردیم. سر به سر هم گذاشتیم و بدون ترس و هراس از قضاوت شدن در خیابان خندیدم و توی تراس خانه رقصیدیم.مریم سینی غذایش را روی میز گذاشت و رو به رویم نشست و گفت:-چیه؟ چرا غذاتو نمی خوری؟دو هفته ای از برگشت مژده می گذشت و من توی سالن غذا خوری کارخانه نشسته بودم و با ناهارم بازی می کردم.قاشقم را توی سینی رها کردم و همانطور که به پشتی صندلی تکیه می دادم با بی حوصلگی در جواب مریم گفتم:-میلم نمی کشه. خیلی چربه مریم قاشق پر از خورشتش را روی برنج خالی کرد و گفت:-آره، خورشتای قیمه شون افتضاحه ولی نمی شه نخورد که، یعنی من نمی تونم. اگه ناهار نخورم از گشنگی غش می کنم. تو هم بخور که جون داشته باشی تاعصر کار کنی.گرمای هوا از یک طرف و فشار کار از طرف دیگر رمقم را کشیده بود و میل به خوردن را در من از بین برده بود ولی چیزی که واقعاً اذیتم میکرد وضعیت آذین بود.در هفته گذشته دو بار حال آذین بد شده بود. یک بار وقتی که توی حیاط مهد کودک در حال بازی با بچه ها بود و دفعه بعد وقتی که او را به حمام برده بودم و مدت زیادی زیر دوش نگه داشته بودم.★♥️@khandeogham