ྀི⋆ྀི ྀི⋆ྀི ྀི⋆ྀི ྀི⋆ྀི ྀི⋆ྀི ྀི⋆ྀི ྀི⋆ྀི ྀི⋆ྀི ྀི⋆ྀི برشی_از_یک_زندگیسحر_119قسمت_صدونوزدهم در آن ل…
انتشار: 2026/08/21 18:06 UTCدریافت: 2026/08/21 23:31 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/21 23:31 UTC
ྀི⋆ྀི ྀི⋆ྀི ྀི⋆ྀི ྀི⋆ྀི ྀི⋆ྀི ྀི⋆ྀི ྀི⋆ྀི ྀི⋆ྀི ྀི⋆ྀི برشی_از_یک_زندگیسحر_119قسمت_صدونوزدهم در آن لحظه احساس می کردم من هم مثل مادرم به یک زن بدکاره و خراب تبدیل شدم.وقتی بلاخره نفسم بالا آمد با تمام سرعت دویدم و از دست احسان فرار کردم و گل هایی که چیده بودم را هم با دست های خودم توی سطل زباله ریختم و دیگر هیچ وقت به سراغ آن بوته گل بیچاره نرفتم.بوته ام بیش از یک ماه دوام نیاورد و خشک شد. خبرش را عزیز به من داد. نمی دانم از بی آبی خشک شد یا از بی محلی های من دق کرد و مرد.هر چه بود آن اتفاق باعث شد من تا مدت ها از هر نوع گل و گیاهی وحشت داشته باشم. حتی وقتی یک سال برای روز دانش آموز به همه بچه های مدرسه یک شاخه گل دادن من گلم را توی جامیزی گذاشتم و با خودم به خانه نیاوردم. آن روز در حالی که همه بچه های مدرسه با افتخار گل هایشان را تو دست هایشان گرفته بودن و تو خیابون راه می رفتند من از ترس این که دیگران به من به چشم یک دختر بد و خراب نگاه کنند گل بیچاره ام را توی جا میزیم رها کردم به خانه برگشتم. با صدای مریم به خودم آمدم.-سحر به چی نگاه می کنی؟نفس عمیقی کشیدم و بغض توی گلویم را فرو دادم.-اینجا خیلی خوشگله.-آره، خیلیم پول توشه. لعنتی ببین. یه گلدون فسقلی رو داره می ده سیصد و سی تومان. چه خبره بابا. -ولی خیلی قشنگه.-من که هیچ وقت پول بابت گل نمیدم. اصلاً گل تو خونه ی من دووم نمیاره به یه هفته نرسیده خراب می شه باید بندازمش دور.-خب گل نگهداری و مواظبت می خواد. باید بدونی کی بهش آب بدی. کجا بذاریش...مریم با بی حوصلگی اخم کرد و گفت:-نه بابا مسئله اینا نیست. گل باید به دستت بیفته. مثل ترشی انداختن می مونه به دست یکی میفته به دست یکی نمیفته. به دست من که نمیفته.آرام زمزمه کردم:-ولی به دست من میفته.-چه خوب، پس یکی بخر. برای لحظه ای گیج و منگ به مریم نگاه کردم. یک گلدان بخرم؟ آب دهانم را قورت دادم. با این که سال ها از آن روز می گشت و من آنقدر بزرگ شده بودم که بفهمم هیچ کس من را به خاطر خریدن یک گلدان و یا دست گرفتن چند شاخه گل خراب و هرزه نمی داند ولی چیزی مانعم می شد. یک هراس و ترس غیر منطقی. اگر انسان ها می دانستند قدرت کلمات چقدر زیاد است شاید موقع استفاده از آن بیشتر دقت می کردند.در جایی خوانده بودم کلمات هزاران برابر بیش از گلوله ها آدم کشته اند. مریم بی توجه به حال خراب من داشت حرف می زد:-این و نگیر این گرونه. اون یکی رو بخر قیمتش هشتاده، تازه بزرگترم هست.نفسم را بیرون دادم و نگاهم را از روی گلدانی که مریم نشان می داد به سمت همان گلدان سیصد و سی تومنی برگرداندم. حالا که قرار بود خودم را از بند حرف های احسان رها کنم چرا این کار را با قدرت نکنم. لبخند زدم و گلدان را از روی زمین برداشتم و گفتم:-این رو می خرم.مریم شانه ای بالا انداخت و گفت:-هر طور دوست داری ولی به نظرم اون یکی بهتر بود. وقتی گلدان به بغل از آن گلخانه ی زیبای کنار جاده بیرون می آمدم، هدفم را پیدا کرده بودم. من قرار بود گلخانه ی خودم را بسازم.آخرین قلمه دیفن باخن را که سه هفته ی پیش توی آب گذاشته بودم و خوب ریشه داده بود داخل گلدان کوچک پلاستیکی گذاشتم. همانطور که با یک دست آن قلمه ظریف را نگه داشته بودم با دست دیگر مشتی خاک دور آن ریختم و با دقت خاک را داخل گلدان پخش کردم. بعد از این که از محکم بودن قلمه در جایش مطمئن شدم با ماژیک روی گلدان تاریخ زدم و کنار بقیه گلدان های روی زمین گذاشتم و با رضایت لبخند زدم.نزدیک به دو ماه از زمانی که پا داخل آن گلخانه ی جادویی کنار جاده گذاشته بودم، می گذشت. در همین مدت کم توانسته بودم به کمک عمه خانم و بهزاد و بوسیله نایلون های ضخیمی که در ساختمان سازی استفاده می شود یک گلخانه کوچک در حیاط پشتی خانه عمه خانم درست کنم. گلخانه ای که در همین مدت کم حدود سی گلدان کوچک و بزرگ از هفت نوع گیاه مختلف را در آن پرورش داده بودم.گیاهانی که روی هر کدام کلی تحقیق کرده بودم تا بفهمم چطور باید مواظبشان باشم. گیاهانی که از اعماق قلبم دوستشان داشتم.میدانستم برای رسیدن به آن گلخانه بزرگ و منحصر به فردی که در ذهنم ساخته بودم، راه سخت و طولانی در پیش رو داشتم. ولی نه طولانی بودن مسیر و نه سختی راه برایم مهم نبود.من هدفم را پیدا کرده بودم و نمی خواستم تحت هیچ شرایطی از آن دست بکشم.من این کار را دوست داشتم و از آن لذت می بردم. استعداد خوبی هم در انجامش داشتم.مطمئن بودم بلاخره به هدف بزرگی که در ذهنم دارم می رسم. فقط باید صبور می بودم و سخت کار می کردم. من سال های زیادی سخت کار کرده بودم ولی هیچ کدام از آن کارها برای دل خودم و پیشرفت زندگیم نبود.همه اش برای این بود که دیگران از من راضی باشن که هیچ وقت هم راضی نبودن.دیگر وقت آن بود که برای خودم و زندگیم تلاش کنم.★♥️@khandeogham

