فرهاد قنبریجامعه با ساختار «کلاسیک» یا «پُستمدرن»اروپای غربی در دهههای اخیر تحت تاثیر عواملی مان…
انتشار: 2026/08/02 17:52 UTCدریافت: 2026/08/06 12:47 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/06 12:47 UTC
فرهاد قنبریجامعه با ساختار «کلاسیک» یا «پُستمدرن»اروپای غربی در دهههای اخیر تحت تاثیر عواملی مانند فراگیری اندیشههای چپ نو و پُستمدرنیسم (و تلفیق این دو) و همچنین فروپاشی شوروی (با این پیشفرض که جهان کلاسیک با ساختار دولت-ملتهای قدرتمند متکی به نیروی نظامی دچار فروپاشی شده است) به نقد ساختارهای کلان و کلاسیک قدرت مانند هویت اجتماعی واحد، یکملت-یک نژاد، خودبسندگی اجتماعی، غیرگریزی و امثالهم پرداخت و با میدان دادن به پستمارکسیسمِ فرهنگی از پذیرش تفاوتها، تکثر قومی، چندفرهنگی، درهمآمیختگی نژادی و دینی حمایت کرد و به توزیع قدرت در لایههای اجتماعی و تلاش برای دموکراتیزه کردن حوزه های کوچک اجتماعی مانند پذیرش بیشتر مهاجرین آفریقایی، حمایت از دگرباشان جنسی، تساهل در برابر اقلیتهای دینی (بعضاً افراطی) و امثالهم پرداخت و میدان آینده قدرت را در این حوزه ها تعریف کرد. آنها بر این باور بودند که در جهان قبضه شده توسط اینترنت و شبکه های اجتماعی، نظامهای اقتدارگرا (چه فرهنگی و اجتماعی و چه سیاسی) خودبخود در هم شکسته و این افکار عمومی خواهند بود که جهان را در «گتو»های کوچک و محلی مدیریت خواهند کرد.بر اساس چنین دیدگاههایی اروپا به مقصد اول مهاجرین ترک و عرب و آفریقایی تبدیل شد و کم کم ساختار نژادی کشورهایی مانند آلمان و فرانسه و بلژیک و... تغییر کرد (کافیست نژاد اعضای تیم ملی فوتبال مثلا آلمان را با سه دهه پیش مقایسه کنیم) و سخنرانیها و کتابهای افرادی مانند نوال نوح هراری در ابعاد وسیع توزیع شد و رسانهها سعی در برجسته کردن چنین دیدگاههایی نمودند، دیدگاههای که به انسان به چشم ربات در حال پیشرفتی مینگریست که روز به روز در حال تکامل است و در آینده انسان اینترنتی و بورکوراسیهای محلی جای نظامهای سیاسی مرکزگرا را خواهد گرفت. تصور جامعه غربی بر آن بود که با چنین نگاهی می توان جهان را در دهکدههای کوچک خودبسنده که هر کس امور محلی خود را سامان بخشد تعریف و تحلیل کرد و جهان را از خطر اقتدارگرایی و خشونت و بنیادگرایی رهایی بخشید. نمونه اعلای چنین رویکردی کشور فرانسه بود. فرانسه با سابقه پر رنگ انقلابی و پر قدرت بودن جنبش های روشنفکری و اجتماعی قدمهای بزرگی برای ورود به جهان جدید برداشت، جهانی که در آن رییس جمهور و سیاستمدار به یک کارمند و بورکوراتی که صرفا هماهنگ کننده برخی امور است تقلیل می باید. (با غلبه چنین نگاهی است که فرانسه طی چند دهه از حاکمان قدرتمند و با پرستیژی چون ژنرال دوگل و ژیسکار دستن و میتران و ژاک شیراک به افرادی مانند سارکوزی و مکرون رسید)در مقابل کشورهای شرقی به ویژه روسیه و چین بر خلاف حاکمان اروپای غربی علاقه بسیاری به دوران امپراطوریها و اقتدار کشورششان داشتند و به اصطلاح همان رویکرد کلاسیک «دولت-ملت» در قالب یک ملت و یک فرهنگ واحد را ادامه دادند. حاکمان این کشورها طی سالهای گذشته بارها و بارها با روشهای مختلف مکرون و سایر «بورکرات-رئیس جمهور»های اروپایی را دست انداخته و با ادبیات تحقیرآمیزی ارزشهای مورد تاکید دهههای اخیر جامعه اروپایی را مورد انتقاد و تمسخر قرار دادند.حمله اخیر روسیه به اوکراین به گونه ای برهم زدن و آشفته کردن این خواب رویایی اروپای غربی است، حمله ای سرنوشت ساز که یا به پایان نظامهای اقتدارگرای کلاسیک به رهبری روسیه (و احتمالا چین) منتهی خواهد شد و یا اروپا را از خواب رویایی خویش بیدار خواهد کرد. اروپایی که به نظر با حملات بنیادگرایان داعش به پاریس و بلژیک و...، دیگران بیدار نشده بود، حالا آزمون به مراتب دشوارتری را پیش رو دارد.@kharmagaas
