🤍🫧🤍در سینه ام عشقی ست عالم سوز ،میسوزم از گرمای سوزانشافسوس دلدارم نمیداند، برمن زده آتش دوچشمانش ط…
انتشار: 2026/06/30 16:06 UTC
🤍🫧🤍در سینه ام عشقی ست عالم سوز ،میسوزم از گرمای سوزانشافسوس دلدارم نمیداند، برمن زده آتش دوچشمانش طوری تنم در شعله عشقش،آتش گرفته از لهیب او چون آتش خورشید تابستان،انگار هرگز نیست پایانشمن عشق را دیدم شبیه ماه،از ماه هم قدری درخشان ترهرلحظه میبینم جهانم را،درصورت زیبای تابانش من عشق را دیدم به رنگ نور ،تصویرسرخی از شقایق بود میرفت و من آتشفشان بودم ،میسوختم از داغ هجرانش من خواب یک پروانه را دیدم،تعبیر آن رویای باران بود میگفت از افسانه لبریز است، جان میدهد بر عهد و پیمانش دریک شب رویایی و شیرین، ازپشت پرچینهاچه شورانگیز هرلحظه من دیوانه تربودم،از عطر نرگس های ایوانش هرلحظه دارد میبرد باخود ،من را به هرسویی که میخواهد گویی مرا کرده اسیر خود،زنجیرگیسوی پریشانش دردی درون سینه ام دارم ، شیرین تر از هرنوش دارویی در حسرت خال لبش ماندم ، گویا که دیگر نیست درمانش #عارف_علیخانی .

