🤍🫧🤍در خرابات تنت، مست شرابم کردیماندهام! ساختهای یا که خرابم کردیفکر کردم که همآغوشیات احیای من است تازه فهمیدهام ای داد! که خوابم کردیبارها خواستهام از بغلت بگریزم با لبی تَرشده، هر بار مجابم کردی در طواف هَوست، تارک ایمان شدهام هرچه من سعی شدم، نقش برآبم کردیچکهچکه عرق از قامت سوزانم ریختسربهدامانهترین کوه مذابم کردیسر اگر باختهام، دار جنونخیزی تودل اگر سوخته، دیوانه خطابم کردیباید اقرار کنم، داعیهدارت هستم!لب بجنبان که بدانم چه حسابم کردی#محمد_بزاز.