🤍🫧🤍بوی مرگ عشق بر میخیزد امشب از سر من از سر من از بر من، از لحاف و بستر من از گل و از لاله و از گ…
انتشار: 2026/07/14 15:54 UTC
🤍🫧🤍بوی مرگ عشق بر میخیزد امشب از سر من از سر من از بر من، از لحاف و بستر من از گل و از لاله و از گلبن و نسرین و سوسن بوی هجر و بیوفایی خیره میدارد سر منسخت در گوشم خزانِ عشق خواند هر نسیمی ای نسیم! آهسته خوان این راز در گوش کر من راستی امشب به چشم من دگرگون است گیتی تابشی دارد دگرگون آسمان و اختر منمرغ شب بینم که امشب نالهای جانکاه دارد يا به مرگ عشق من، یا بر جفای دلبر مندیدمش امروز و در دستش دو چشمم دید دستی دیدم و از دیدگان هرگز نیامد باور منآخر ای سیمینه تن، سیمینه پیکر، در کجایی؟ خانه چون قبر است و امشب میفشارد پیکر منگلبن زیبای من! جای تو خوش، جای تو خالی ای خیال او برو، تا خود نسوزی ز اخگر من ای شب یلدای من، ای طرّۀ مشکین جانان! بیش از این محنت میفشان بر من و بام و در منغنچۀ آشوبگر! بیخنده بنشین ساعتی را تا به یاد من نیاری آن لب چون شکر من نرگس بیدادگر؛ ای چشم معشوق فسونگر پیش چشم من میار آن دیدۀ افسونگر من سنبل پرتاب من؛ ای طرّۀ پیچندۀ او! آتشم بر جان مزن از گیسوی سیمین بر من زنبق شهلای من؛ ای دختر سیمینه پیکر!زو سخن کم گوی و کن اندیشه از چشم تر منشوخ چشم دلربا؛ ای یاسمین؛ ای دلبر شب! بیش از این با من مگو از شوخ چشمی دلبر منای عروس مرگ؛ ای زیبا عروس خسته جانان! جای آن گلبن بيا يک امشبی اندر بر من همسر پروانهام؛ زیرا که شمع دلفروزی روشنی بخشای دشمن گشت و میسوزد پر منگر مرا زینگونه در سوز و گداز عشق دیدی کی مرا زادی؟ اگر بودی توانا مادر من ای خدا! زین پس به پیش طعنۀ دشمن چه گویم؟ تا مرا این بود، راه و رسم یار و یاور من دفتر پر گوهرم شد پر گهر از اشک چشمم گوهر غلطان به پیشم شست غلطان گوهر مناز جفای شب سپیدهدم دو تن گرینده گردد مادری بر مرگ من، دانشوری بر دفتر من!#حمیدی_شیرازی #یادش_گرامی .

