🤍🫧🤍در سرم شور و شری بود، به سامان نرسیدآتش عشق به دامان و به درمان نرسیدمن شدم رام در این معرکه نا…
انتشار: 2026/08/09 17:55 UTCدریافت: 2026/08/10 08:45 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/10 08:45 UTC
🤍🫧🤍در سرم شور و شری بود، به سامان نرسیدآتش عشق به دامان و به درمان نرسیدمن شدم رام در این معرکه نافرجام سوز آه دل این سینه، به پایان نرسیدبس که در حادثه عشق ز خود دور شدمگره کار شود کور و به دندان نرسیدلب گزیدم که چرا او نشود عاشق ما ذهن خاموش شد و عقل به فرمان نرسیدمن که عمرم به تمنای وصالش طی شد حرف ناگفته زیاد است و به هذیان نرسیدقصه ی عاشقی ما، نتوان منکر شدزور این طایفه ی کفر، به ایمان نرسیدچو اسیری نگران، منتظر فرجامیحکم آزادی ما سوخت، به زندان نرسیدمرگ سهراب نشد عبرت این خون خواهینوش دارو طلبی، هیچ به دستان نرسیدآخر قصهی ما، مرگ! نشد باور منزندگی فرصت عشق است، به رندان نرسیدصبح صادق رسد و باز طلوع دگری داد، از این دل و، فریاد، به مستان نرسید✍🏻 #بابک_نوروزی.

