۱۰-باقی عمر !امروز تو را دسترس فردا نیست.واندیشهٔ فردات به جز سودا نیست!ضایع مکن این دم ار دلت شیدا…
انتشار: 2026/06/21 06:53 UTC
۱۰-باقی عمر !امروز تو را دسترس فردا نیست.واندیشهٔ فردات به جز سودا نیست!ضایع مکن این دم ار دلت شیدا نیست.کاین باقی عمر را بها پیدا نیست!امروز رباعی دهم خیام را می خوانم ،تلاش می کنم آن را بفهمم.خیام در این رباعی همچون رواقیون امکانات و توانایی های آدمی را به دو بخش تقسیم کرده است .اموری که در توان و دسترس اند و اموری که از دسترس وی خارج اند و از توانایی های او دورند. آری یکی از عواملی که امور را از دسترس ما خارج می کند همان اموری هستند که در آینده قرار دارند، آینده ای نه حتی بس دور بلکه به نزدیکی فردا است .اما فردا که پیوسته جزو عدمی هاست و نیستی است که هست نشده و وجودی ندارد؛دستمان به آن نمی رسد و پای بسته خسته زنجیر اکنون و امروزیم ،دیواری کشیده میان ما تا فلک ! اما در عمل اندیشه فردا به ما اکنونمان هجوم می آورد و مارا مضطرب و آشفته می کند و امروزمان را ویران و ضایع می گرداند با این چه کنیم ؟خیام می خواهد که اگر آشفته و "شیدا" نیستی پس این لحظه حال را که آن را قیمت وبهایی نیست و تنها دارایی ات از این باقی مانده عمر است ارج بگذاری و مراقبش باشی .البته رواقیون پاسخشان انضباط شخصی و سعی و تلاشی است که بواسطه آن فرد بتواند تند باد اضطراب و تشویش را در قلعه خود ساخته اش سپری کند.اگر چه می دانیم خیام اینجا در این رباعی پیشتر از رواقیون به اپیکوریان نزدیک است و لاجرم پاسخش را لذت های معقول و کمینه و گزیده می جوید که رواقی کمتر آنجاست و سر وظیفه و تکلیف شهروندی دارد. اما هر دو نهایت مراقب و نگران چشم به شیشه نازک و بلورین سبوی عمر دارند و پروای شکستنی بودنش و بی عوض بودن!@khayamkhani

