ایشان در جریان یک ضیافت هنگامی که جمله کذایی آیا کاری احمقانه تر از غدا خوردن وجود دارد را شنید داش…
انتشار: 2026/07/06 13:12 UTCدریافت: 2026/08/15 02:40 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 02:40 UTC
ایشان در جریان یک ضیافت هنگامی که جمله کذایی آیا کاری احمقانه تر از غدا خوردن وجود دارد را شنید داشت قاشق پر از برنج را به طرف دهانش می برد ولی به هیچ وجه ضرورتی ندید که قاشق را سر جایش بگذارد بلکه با کمال وقاحت قاشق را به دهانش فرو برد داشت لقمه اش را می جوید که متوجه شد سکوت ترسناکی بر مجلس سایه انداخته است پس با تعجب به اطراف نگاه کرد و متوجه شد که همه دارند با تحقیر اورا نگاه می کنند چون هرچه فکر کرد علتی برای این تحقیر نیافت شانه بالا انداخت و لقمه دیگری به دهان انداخت این دیگر خیلی زیاده روی بود چون ناگهان جمع از جا برخاسته و از اتاق بیرون رفتند درحالی که دوباره کینه اورا به دل گرفته بودند یک بار برای اون که قاشق را در لحظه ناسزا گویی مرسوم در بشقاب نگذاشته بود یک بار هم بدین دلیل که فرصت نداده بود آداب ناسزا گویی به پایان رسیده و همه با خجالت و شرمندگی شروع یه غذا خوردن کنند در نتیجه علت گرسنه ماندن همه او بود اما وقاحت را ببینید این اقا هنگامی که غذایش را تمام کرد و مثل بقیه به اتاق مجاور رفت و دید جمعت با دلخوری و عصبانیت ناشی از گرسنگی دور اتاق نشسته اند او برای اینکه دل انهارا به دست اورد گفت حالا یکم برایتان تار می زنم بنابر این تارش را برداشت و شروع به نواختن کرد تازه دلنگ اول به دلنگ دوم رسیده بود که صدایی گفتبه راستی که موسیقی وسوسه اور است و انسان را از راه به در میکندداستان های مردان تمدن های مختلف. شهرنوش پارسی پور۲۸بهمن ۱۳۲۴ / ۱۲ تیر ۱۴۰۵