🔘در پی ترور علی خامنهای و انتصاب مجتبی خامنهای به عنوان رهبر جدید، سایهای از ابهام و بازسازی قدر…
انتشار: 2026/07/05 00:13 UTC
🔘در پی ترور علی خامنهای و انتصاب مجتبی خامنهای به عنوان رهبر جدید، سایهای از ابهام و بازسازی قدرت بر ساختار جمهوری اسلامی حاکم شده است.💢هنگامی که علی خامنهای در سال ۱۳۶۸ به رهبری رسید، نخستین گامهایش برای تثبیت اقتدار، انتصاب رئیس دفتر و سخنگو بود تا بنیان هرم قدرت بیت رهبری را استوار سازد؛ نهادی که به تدریج به یک بوروکراسی موازی و قدرتمند تبدیل شد و بر همه ارکان حکومت سایه افکند. اما امروز، پس از کشته شدن خامنهای در حمله هوایی و انتخاب مجتبی به عنوان جانشین، این الگوی تکرار نشده است. هویت رئیس دفتر، سخنگو و حلقه اصلی بیت مجتبی همچنان در پردهای از ابهام قرار دارد و فقدان حضور عمومی شفاف او حتی در مراسم بزرگداشت پدرش پرسشهای جدی درباره حیات سیاسی و حتی جسمانیاش برانگیخته .💢اگر مجتبی خامنهای از نظر فیزیکی زنده باشد، از منظر سیاسی عملاً مرده به شمار میرود. انتشار یک عکس یا پیام صوتی از او، حتی در حال مجروحیت، میتوانست روایتی قهرمانانه بسازد و وفاداران را بسیج کند، بدون آنکه مخاطره امنیتی قابل توجهی ایجاد نماید. اما سکوت مداوم و اظهارات متناقض مقامات ایرانی، این گمانه را تقویت کرده که وی یا به شدت آسیب دیده یا به حاشیه رانده شده است. گزارشهایی از درخواست از خالد مشعل و رجب طیب اردوغان برای شرکت در مراسم ختم خامنهای و پسرش نیز بر این ابهام افزوده و حاکی از آن است که حتی حلقههای نزدیک به محور مقاومت، مرگ یا ناتوانی مجتبی را محتمل میدانستهاند.💢در بستر سیاست واقعگرایانه، آنچه در حال وقوع است فراتر از یک مسئله شخصیستگذار تدریجی قدرت از نهاد ولایت فقیه و بیت رهبری به سمت یک الگوی شبهجمعی الیگارشی قدرت است .جمهوری اسلامی، که همواره بر محور یک رهبر فضل الخطاب تکیه داشته، اکنون بیش از پیش به مثابه یک شرکت سهامی عمل میکند؛ جایی که سپاه پاسداران، نهادهای امنیتی اقتصادی و نخبگان سیاسی مذهبی در قالب یک شورای غیررسمی، تصمیمگیریهای کلیدی را هدایت میکنند. این بازسازی نه صرفاً نتیجه ضعف فردی مجتبی، بلکه پاسخی ساختاری به فشارهای خارجی، جنگ اخیر و نیاز به حفظ انسجام درونی است. سپاه به عنوان داور نهایی قدرت ظاهر شده و مشروعیت دینی را به ابزاری فرعی تبدیل کرده است.رازآلودگی عمدی پیرامون وضعیت مجتبی و اظهارات دوپهلوی واشنگتن و تلآویو که گاه او را زنده و فعال نشان میدهند به پازل پیچیدهتری اشاره دارد. در منطق منافع متقابل، هر دو طرف به این ابهام نیاز دارندجمهوری اسلامی برای حفظ ظاهر مشروعیت ولایی و خرید زمان جهت بازسازی، و قدرتهای غربی برای پیشبرد اهداف خود در مدیریت گذار قدرت بدون هزینه زیاد. 💢این وضعیت میتواند بخشی از یک تفاهم ضمنی یا حتی توافق محرمانه باشد؛ توافقی که تا زمانی که توازن قوا به نفع هیچ طرفی نچرخد، حفظ میشود و به همه طرفها امکان مانور دیپلماتیک و امنیتی میدهد.در نهایت، جمهوری اسلامی پس از خامنهای در حال گذار به مرحلهای جدید است: مرحلهای که در آن ولایت فقیه نه یک اصل الهیاتی محض، بلکه یک عنوان نمادین در میان شبکهای از منافع سازمانیافته و قدرتهای موازی خواهد بود. این تحول، هرچند با سکوت و ابهام پوشانده شده، میتواند شکننده ترین تغییر در ساختار حکومتی ایران پس از انقلاب ۵۷ باشد.@khod2
