در زمان موسی خشكسالی پيش آمد.آهوان در دشت، خدمت موسی رسيدند كه ما از تشنگی تلف میشويم و از خداوند…
انتشار: 2026/07/16 17:33 UTC
در زمان موسی خشكسالی پيش آمد.آهوان در دشت، خدمت موسی رسيدند كه ما از تشنگی تلف میشويم و از خداوند متعال در خواست باران كن.موسی به درگاه الهی شتافت و داستان آهوان را نقل نمود.خداوند فرمود: موعد آن نرسيده است. موسی هم برای آهوان جواب رد آورد تا اينكه يكی از آهوان داوطلب شد كه برای صحبت و مناجات بالای كوه طور رود.به دوستان خود گفت: اگر من جست و خیزکنان پایین آمدم، بدانيد كه باران میآيد وگرنه اميدی نيست. آهو به بالای كوه رفت و حضرت حق به او هم جواب رد داد. اما در راه برگشت وقتی به چشمان منتظر دوستانش نگاه كرد، ناراحت شد؛ شروع به جست و خیز کرد و با خود گفت: دوستانم را خوشحال میكنم و توكل مینمایم. تا پایین رفتن از کوه هنوز امید هست. تا آهو به پائين كوه رسيد باران شروع به باريدن كرد!... موسی معترض پروردگار شد.خداوند به او فرمود: همان پاسخ تو را آهو نیز دریافت کرد با این تفاوت که آهو دوباره با توکل حرکت کرد و اين پاداش توكل او بود...📜 حکایت




