⭕️ فرصت طلایی ایران؛ چرا ارتش تحلیلرفته واشنگتن آماده دریافت ضربه نهایی است؟🔹 این همان نبردی است ک…
انتشار: 2026/06/21 10:19 UTC
⭕️ فرصت طلایی ایران؛ چرا ارتش تحلیلرفته واشنگتن آماده دریافت ضربه نهایی است؟🔹 این همان نبردی است که ایران باید تا انتها در آن بجنگد؛ چرا که هرگونه جایگزین دیگری، به معنای بازگشت به شرایط جنگ فرسایشی و محاصره همهجانبه خواهد بود.🔸 ارتش واشنگتن هرگز تا این حد در موضع ضعف، فرسودگی و وضعیت بحرانی در برابر یک رقیب قدرتمند در یک جنگ در مقیاس بزرگ قرار نداشته است. 📌 ایران باید این حقیقت را به شکل کوبندهای در مغز آنها فرو کند و به رخ بکشد، مبادا که به این زودیها از یاد برود.✍️ ویل شرایور، تحلیلگر ژئوپلتیک آمریکایی @khoshab1
پستهای تلگرام — بصیرت خوشاب(سبزوار)
خوشبختی یعنی :خدا آنقدر عزیزت کند که بشی مایه #آرامش دیگران...#بصیرتخوشاب #هوش_مصنوعی @khoshab1
🔻 فرار از خود!بنشینیم دور هم؛اولین موضوع چیست؟زندگیِ فلانی!طلاقِ آن یکی...ازدواجِ این یکی...پولِ آن خانواده...لباسِ فلان آدم...رفتارِ فلان دختر و پسر...بچهی فلانی چه کار کرده...همسرِ فلانی چطور است...چه کسی چه گفته، چه کسی چه کرده،چه کسی کجا رفته و با چه کسی دیده شده...گاهی یک نفر را میآوریم وسط جمع وزندگیاش را وجببهوجب کالبدشکافی میکنیم!بعد هم با خیال راحت میگوییم:«ما که چیزی نگفتیم، فقط داشتیم حرف میزدیم!»نه عزیز...اگر آبروی کسی موضوع سرگرمی جمع باشد،اسمش هرچه باشد،دلسوزی نیست.اگر زندگی خصوصی مردم خوراک خنده و گفتوگو باشد،اسمش هرچه باشد،فرهنگ نیست.اگر برای عیب دیگران ساعتها وقت داشته باشیماما برای اصلاح خودمان حتی چند دقیقه نداشته باشیم،مشکل فقط در «جامعه» نیست؛مشکل از خود ما هم هست.و از همه عجیبتر،آدمهایی هستند که خودشان را از جنس دیگری میدانند!فکر میکنند خونشان رنگینتر است،خانوادهشان برتر است،تبارشان اصیلتر است،نژادشان بهتر است،و به همین دلیل حق دارند دیگران را کوچک کنند.چه توهم عجیبی!انسانِ بزرگ، برای بزرگ بودنش نیاز ندارد دیگری را کوچک کند.نه نژاد، نه قوم، نه طایفه، نه پول، نه نام خانوادگی،هیچکدام سندِ برتری انسان نیست.آنچه آدم را بالا میبرد،شعور، انسانیت، معرفت و رفتارش با دیگران است.بعضیها آنقدر سرگرم پیدا کردن لکه روی لباس دیگرانندکه یادشان رفته خودشان با چه لباسی در جامعه راه میروند!آنقدر دنبال خطای دیگرانندکه فراموش کردهاند خودشان هم انسانند؛نه معصوم، نه بیخطا، نه تافتهای جدا بافته.شاید وقتش رسیده باشددر جمعها کمتر درباره زندگی مردم حرف بزنیمو کمی بیشتر درباره رفتار خودمان فکر کنیم.چون گاهی **بدترین ناهنجاری،این نیست که عیب داریم؛این است که عیب خودمان را نمیبینیماما عیب همه را از حفظیم.و شاید تلخترین قسمت ماجرا این باشد:کسی که دائماً مشغول قضاوت دیگران است،اغلب از روبهرو شدن با خودش فرار میکند.#اجتماعی#بصیرتخوشاب @khoshab1
ﺳﮓ ﮔﻠﻪ ﺍﻯ ﺑﻤﺮﺩ، ﭼﻮﻥ ﺻﺎﺣﺒﺶ ﺧﻴﻠﻰ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺖ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻳﻜﻰ ﺍﺯ ﻣﻘﺎﺑﺮ ﻣﺴﻠﻤﻴﻦ ﺩﻓﻦ ﻛﺮﺩ.ﺧﺒﺮ ﺑﻪ ﻗﺎﺿﻰ ﺷﻬﺮ ﺭﺳﻴﺪ و ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﺣﻀﺎﺭ ﻛﻨﻨﺪ ﻭ ﺑﺴﻮﺯﺍﻧﻨﺪ، ﺯﻳﺮﺍ ﺍﻭ ﺳﮓ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻗﺒﺮﺳﺘﺎﻥ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺑﺨﺎﻙ ﺳﭙﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ. ﻭﻗﺘﻰ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﺳﺘﮕﻴﺮ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﻧﺰﺩ ﻗﺎﺿﻰ ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ، ﮔﻔﺖ:ﺍﻯ ﻗﺎﺿﻰ، ﺍﻳﻦ ﺳﮓ ﻭﺻﻴﺘﻰ ﻛﺮﺩﻩ ﻛﻪ ﻣﻰﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﻋﺮﺽ ﻛﻨﻢ ﺗﺎ ﺑﺮ ﺫﻣﻪ ﻣﻦ ﭼﻴﺰﻯ ﺑﺎﻗﻰ ﻧﻤﺎﻧﺪ.ﻗﺎﺿﻰ ﭘﺮﺳﻴﺪ ﻭﺻﻴﺖ ﭼﻴﺴﺖ؟ﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﻛﻪ ﺳﮓ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻣﻮﺕ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻛﺮﺩﻡ ﻛﻪ ﻫﻤﻪ ﺍﻳﻦ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﺍﻥ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺗﻮ ﺍﺳﺖ، ﭘﺲ ﻭﺻﻴﺖ ﻛﻦ ﻛﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭼﻪ ﻛﺴﻰ ﺑﺪﻫﻢ و ﺳﮓ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺷﻤﺎ ﻛﻪ ﻗﺎﺿﻰ ﺷﻬﺮ ﻫﺴﺘﻴﺪ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻛﺮﺩ. ﺍﻳﻨﻚ ﮔﻠﻪ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﺍﻥ ﺣﺎﺿﺮ ﻭ ﺁﻣﺎﺩﻩ ﻭ ﺩﺭ ﺍﺧﺘﻴﺎﺭ ﺷﻤﺎ ﺍﺳﺖ.ﻗﺎﺿﻰ ﺑﺎ ﺗﺎﺛﺮ ﻭ ﺗﺎﺳﻒ ﮔﻔﺖ:ﻋﻠﺖ ﻓﻮﺕ ﻣﺮﺣﻮﻡ ﺳﮓ ﭼﻪ ﺑﻮﺩ؟ ﺁﻳﺎ ﺑﻪ ﭼﻴﺰ ﺩﻳﮕﺮﻯ ﻭﺻﻴﺖ ﻧﻜﺮﺩ؟ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺑﻪ ﻧﻌﻤﺎﺕ ﺍُﺧﺮﻭﻯ ﺑﺮ ﺍﻭ ﻣﻨّﺖ ﻧﻬﺪ ﻭ ﺗﻮ ﻧﻴﺰ ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺖ ﺑﺮو، ﭼﻨﺎﻧﭽﻪ ﺁﻥ ﻣﺮﺣﻮﻡ ﻭﺻﺎﻳﺎﻯ ﺩﻳﮕﺮﻯ ﺩﺍﺷﺖ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺁﮔﺎﻩ ﮔﺮﺩﺍﻥ ﺗﺎ بدان ﻋﻤﻞ ﻛﻨﻴﻢ....#عبید_زاکانی#بصیرتخوشاب @khoshab1
کالابرگ سهمیلیونی و سفرهای که هر روز کوچکتر میشود؛ آقایان! تورم را هم با کالابرگ میفروشید؟ قسمت اول ظاهراً اقتصاد کشور وارد مرحلهای شده که برای فهمیدن وضعیت معیشت مردم، دیگر نیازی به شاخص تورم، گزارش مرکز آمار و نمودارهای پیچیده اقتصادی نیست؛ کافی…قسمت دوم مردم اصولاً با بورس دشمنی ندارند؛ اما وقتی قیمت کالایی چند صد درصد بالا میرود، دیگر برایشان مهم نیست این گرانی از کدام تالار بورس، سامانه، بخشنامه یا فرمول اقتصادی عبور کرده است.آنها فقط یک چیز میبینند:قیمت بالاتر رفته و درآمدشان نه.و اقتصاد خانوار دقیقاً همینجا تصمیم میگیرد که ماه را چگونه به آخر برساند.۳۰۰ درصد گرانی؛ اما هنوز «قابل مدیریت»؟وقتی گفته میشود قیمت برخی کالاها ۳۰۰ تا ۴۰۰ درصد افزایش یافته، دیگر با یک گرانی معمولی طرف نیستیم.این یعنی کالا از یک قیمت شروع کرده، دوری در اقتصاد زده و وقتی برگشته، خودش هم از قیمت خودش تعجب کرده است!اما بخش مهمتر سخن اینجاست که گفته میشود دولت میتوانست و حتی اکنون هم میتواند بخشی از این گرانیها را با مدیریت بهتر کنترل کند.اگر چنین است، سؤال بعدی بسیار ساده است:پس چرا نکرده؟مردم سالهاست یک عبارت تکراری میشنوند: «با مدیریت صحیح میتوان مشکلات را حل کرد.»مشکل اینجاست که مردم دیگر دنبال «میتوان» نیستند؛ دنبال «شد» هستند.نمیخواهند بدانند چه ظرفیتهایی داریم؛ میخواهند ببینند این ظرفیتها چه زمانی به قدرت خرید تبدیل میشود.۶۰۰ میلیون همسایه؛ اما یک سفره کمرمقاشاره به جمعیت حدود ۶۰۰ میلیون نفری کشورهای پیرامونی ایران و ظرفیتهای تجاری منطقهای، نکته مهمی است.ایران از نظر جغرافیا واقعاً در موقعیتی کمنظیر قرار دارد. بازارهای منطقه، مرزهای متعدد، منابع انرژی، نیروی انسانی، موقعیت ترانزیتی و ظرفیتهای اقتصادی، همه وجود دارند.اما اقتصاد هم مثل فوتبال است؛ داشتن زمین خوب و بازیکن خوب بهتنهایی گل نمیزند.مدیریت میخواهد.برنامه میخواهد.تصمیم درست میخواهد.و از همه مهمتر، ثبات میخواهد.اگر قرار است ظرفیت منطقهای کشور فعال شود، باید نتیجه آن فقط در سخنرانیها و گزارشهای رسمی دیده نشود؛ باید در قیمت کالا، اشتغال، درآمد و قدرت خرید مردم هم خودش را نشان دهد.تحریم را خنثی کنیم؛ اما تورم را هم خنثی کنیم!تأکید بر خنثیسازی تحریمها بهعنوان یک اصل راهبردی قابل توجه است.اما در کنار تحریم خارجی، یک سؤال داخلی هم وجود دارد:برای خنثیسازی تورم چه برنامهای داریم؟اگر قرار است کشور در برابر فشار خارجی مقاومت کند، باید مراقب بود فشار اقتصادی روی مردم به نقطهای نرسد که خودِ زندگی روزمره تبدیل به میدان نبرد شود.مردم برای عبور از بحران به شعار کمتر و قدرت خرید بیشتر نیاز دارند.به برنامهای که اجرا شود، نه فقط برنامهای که اعلام شود.به مدیریتی که نتیجهاش دیده شود، نه مدیریتی که فقط درباره ظرفیتهای بالقوه سخن بگوید.مردم دیگر وعده «ظرفیت» نمیخورندواقعیت این است که ایران ظرفیت دارد؛ این را کسی انکار نمیکند.اما ظرفیت تا زمانی که تبدیل به تولید، درآمد، اشتغال، ثبات قیمت و رفاه نشود، برای خانوادهای که جلوی صندوق فروشگاه ایستاده، یک واژه محترمانه و بیمصرف است.خانواده ایرانی امروز یک سؤال بسیار ساده دارد:«با این درآمد، چطور زندگی کنیم؟»پاسخ این سؤال نه در آمار فروش نفت است، نه در تعداد کریدورها، نه در نمودارهای بودجه و نه در وعدههای آینده.پاسخ زمانی روشن میشود که حقوق مردم از تورم عقب نماند، قیمت کالاها قابل پیشبینی شود، تولیدکننده بتواند تولید کند و مصرفکننده بتواند خرید کند.وگرنه کالابرگ سهمیلیونی هم ممکن است به سرنوشت همان نسخهای دچار شود که برای بیماری نوشته شده، اما تا بیمار به داروخانه میرسد، قیمت دارو نسخه را هم از اعتبار انداخته است!حرف آخردولت اگر واقعاً میخواهد از طبقات ضعیف و متوسط حمایت کند، باید از مرحله «توصیف بحران» عبور کند و به مرحله «حل بحران» برسد.مردم مدتهاست میدانند تورم چیست.میدانند گرانی چیست.میدانند تحریم چیست.میدانند کشور ظرفیت دارد.حتی میدانند قرار است «به فضل الهی» از مشکلات عبور کنیم.آنچه نمیدانند این است که چه زمانی قرار است این فضل الهی با یک برنامه اقتصادی دقیق، مدیریت کارآمد و تصمیمهای قابل لمس، به سفرهشان برسد؟چون مردم دیگر از اقتصاد «ظرفیت» نمیخواهند؛ نتیجه میخواهند.و اگر قرار است سه میلیون تومان کمک معیشتی بدهیم، اول باید ببینیم با سه میلیون تومان، در بازار امروز دقیقاً چه چیزی میشود خرید؛ مبادا فردا مسئولان بگویند «حمایت انجام شد» و مردم بگویند:«بله؛ فقط سفرهمان دیگر در این حمایت جا نمیشود!»#بصیرتخوشاب @khoshab1
کالابرگ سهمیلیونی و سفرهای که هر روز کوچکتر میشود؛ آقایان! تورم را هم با کالابرگ میفروشید؟قسمت اول ظاهراً اقتصاد کشور وارد مرحلهای شده که برای فهمیدن وضعیت معیشت مردم، دیگر نیازی به شاخص تورم، گزارش مرکز آمار و نمودارهای پیچیده اقتصادی نیست؛ کافی است یک خانواده سهنفره را ببینیم که با سه میلیون تومان کالابرگ راهی بازار شدهاند و چند دقیقه بعد، با چند قلم کالا و یک عالمه حسرت به خانه برمیگردند!به گزارش بصیرتخوشاب، بهروز محبی نجمآبادی،نماینده دیار سربداران در مجلس شورای اسلامی و عضو کمیسیون برنامه، بودجه و محاسبات مجلس، در گفتگو با تابناک سخنانی بیان کرده که اگرچه تازه نیست، اما از بس واقعی است، آدم دلش میخواهد آن را با ماژیک قرمز روی تابلوی همه وزارتخانههای اقتصادی بنویسد: سه میلیون تومان برای یک خانواده سهنفره، با این قیمتها، کافی نیست.البته مردم این را خیلی زودتر فهمیدهاند. مردم اصولاً در اقتصاد یک مزیت عجیب دارند: برخلاف برخی مدیران، تورم را نه در جلسه، بلکه سر قفسه فروشگاه تجربه میکنند!آنها لازم نیست بدانند نرخ تورم نقطهای چیست، پایه پولی چقدر شده یا ضریب فزاینده نقدینگی چه میگوید. کافی است یک بار قیمت روغن، برنج، گوشت، لبنیات و حبوبات را با ماه قبل مقایسه کنند تا به این نتیجه برسند که ظاهراً اقتصاد کشور با سرعتی حرکت میکند که حتی ماشینحساب هم از محاسبهاش جا مانده است.سه میلیون تومان؛ کمکهزینه یا تست مقاومت روانی؟مسئولان میگویند کالابرگ برای حمایت از اقشار کمدرآمد است. بسیار خوب؛ اما مسئله اینجاست که ارزش پول، با دستور اداری حفظ نمیشود.اگر قیمت کالاها چند برابر شود و مبلغ حمایت همان مبلغ قبلی بماند، اسم این دیگر حمایت نیست؛ چیزی شبیه این است که وسط تابستان، یک لیوان آب به تشنه بدهیم و بعد انتظار داشته باشیم از شدت تشنگی تشکر هم بکند!سه میلیون تومان اگر قرار است سفره مردم را حمایت کند، باید با سفره امروز مردم محاسبه شود، نه با قیمتهای دیروز.مشکل دقیقاً همینجاست: دولت پول را با عدد اسمی میدهد، اما مردم آن را با قدرت خرید خرج میکنند.و این دو، مدتهاست با هم قهرند.تورم؛ مالیاتی که قبضش برای فقرا صادر میشودمحبی نجمآبادی به تعبیر مهمی اشاره کرده است: تورم نوعی مالیات از طبقات پایین جامعه به نفع طبقات ثروتمند است.این جمله شاید در ظاهر اقتصادی باشد، اما اگر بخواهیم آن را به زبان مردم ترجمه کنیم، یعنی:کسی که همه داراییاش حقوق ماهانهاش است، هر روز فقیرتر میشود؛ کسی که خانه، زمین، ارز، طلا، سهام و داراییهای متعدد دارد، معمولاً لااقل بخشی از داراییاش همپای تورم بالا میرود.کارمند اما چه دارد؟ حقوق.حقوقی که یک بار در سال افزایش پیدا میکند و قیمتهایی که گاهی یک بار در هفته تصمیم میگیرند رکورد تازهای بزنند!در چنین شرایطی، افزایش ۲۰ یا ۳۰ درصدی حقوق وقتی قیمت بعضی کالاها ۱۰۰، ۲۰۰ یا حتی ۳۰۰ و ۴۰۰ درصد بالا رفته، بیشتر شبیه مسکن اقتصادی است تا درمان.مثل این است که خانه آتش گرفته باشد و مسئول اطفای حریق با یک لیوان آب وارد شود و بگوید: «نگران نباشید، ما کاملاً اوضاع را مدیریت میکنیم!»نفت بیشتر، سفره کوچکتر؛ این معادله را چه کسی حل میکند؟در گزارش مطرحشده، از افزایش تحقق منابع نفتی سخن گفته شده؛ از حدود ۴۵ درصد در چهار ماه نخست سال گذشته تا حدود ۸۵ درصد در شرایط امسال.اگر واقعاً درآمد نفتی بهتر شده، سؤال ساده مردم این است:این بهبود درآمد چه زمانی قرار است از نمودارهای بودجه پایین بیاید و روی سفره مردم بنشیند؟مردم با درصد تحقق منابع نفتی شام نمیخورند.با کریدور فروش نفت هم اجارهخانه نمیدهند.با «ظرفیتهای منطقهای» هم نمیتوانند یک کیلو گوشت بخرند.اینها البته مهماند؛ بسیار هم مهماند. اما اقتصاد زمانی برای مردم معنا پیدا میکند که نتیجه آن در زندگی روزمره دیده شود.مردم حق دارند بپرسند: اگر کشور منابع دارد، چرا هزینه زندگی اینقدر سنگین شده؟ اگر ظرفیت داریم، چرا قدرت خرید نداریم؟ اگر مدیریت میتواند مشکلات را حل کند، چرا هر بار که به بازار میرویم، مشکل تازهای در سبد خرید پیدا میکنیم؟بورس کالا یا بورس گرانی؟بخش دیگری از اظهارات نماینده مجلس، انتقاد از نحوه مدیریت برخی کالاها و مواد اولیه و ورود آنها به بورس کالا است؛ جایی که به گفته او در بعضی موارد به بازار ضربه زده است.اینجا دقیقاً همان نقطهای است که باید از مسئولان اقتصادی یک سؤال ساده پرسید:اگر سیاستی برای شفافیت و تنظیم بازار طراحی شده، چرا گاهی نتیجهاش برای مصرفکننده، شفافتر شدن مسیر گرانی است؟ادامه دارد👇#بصیرتخوشاب @khoshab1
