🔰 ترامپ چه زمانی دیوانه،و چگونه دیوانگی اش مهار می شود؟🔸ترامپ دیشب تهدید کرد تاسیسات هسته ای "کوه ک…
انتشار: 2026/07/23 16:31 UTC
🔰 ترامپ چه زمانی دیوانه،و چگونه دیوانگی اش مهار می شود؟🔸ترامپ دیشب تهدید کرد تاسیسات هسته ای "کوه کلنگ" را هدف قرار خواهد داد و امروز نوشت: "از این لحظه به بعد، هر بار که ایران به کشتیای در تنگه هرمز شلیک کند، ایالات متحده یک پل یا نیروگاه، از جمله آنهایی که در کنار یا داخل پایتخت قرار دارند را بمباران و نابود خواهد کرد".🔸ترامپ، وانمود می کند ابتکار عمل را در اختیار دارد اما بشدت منفعل است. او از هدف براندازی و نابودی توان دفاعی و هسته ای ایران در آغاز جنگ، به بازگشایی تنگه هرمز عقب نشینی کرد، اما پس از پنج ماه تقلا به جایی نرسیده است.🔸نه تنها نتوانسته تنگه هرمز را باز کند، بلکه پایگاه های سابقا امن آمریکا در اردن و عراق و سوریه و کویت و بحرین و قطر و امارات هم زیر ضرب رفته و نماد کتک خوری نظامیان پنتاگون شده اند.🔸بدتر اینکه نه تنها تنگه هرمز باز نشد، بلکه باب المندب و دریای سرخ نیز میدان قدرت نمایی مقاومت یمن شده و در آستانه انسداد کامل است.🔸چندین نفتکش حامل نفت سعودی دیروز و امروز ناچار به بازگشت به مبدا شدند و قیمت نفت از ۹۵ دلار فراتر رفت.🔸خب! واکنش ترامپ به این حجم از درماندگی و بزرگ شدن بهمن وار ضربات مقاومت چیست؟🔸آیا می تواند تاسیسات کوه کلنگ را بمباران کند (فارغ از موثر بودن یا نبودن حمله) یا مثلا زیرساخت ها را در داخل ایران هدف بگیرد و از پاسخ کوبنده به پایگاه ها و منافع خود و زیرساخت های انرژی در جنوب خلیج فارس فرار کند؟🔸ایران اگر قرار بود با این تهدید ها جا بزند، آمریکا را در طول بیست و یک هفته جنگ، بیچاره نمی کرد و به مذلت نمی کشاند.🔸ایران و متحدانش قادرند با زدن ضربات بی سابقه ای که ترامپ هنوز طعم تلخ آن را نچشیده، قیمت نفت را به بالای صد و پنجاه دلار بکشاند و آن وقت او به خاطر بنزین شش تا ده دلاری در آمریکا "هو" خواهد شد.🔸ذات ترامپ، وحشیگری و پاچه گیری است؛ وقتی در تنگه هرمز تودهنی می خورد و تحقیر می شود، می گوید نزن تا نزنم، توقف در برابر توقف!🔸لذا اتخاذ استراتژی دیوانه تر از مرد دیوانه که پیشتر بنده پیشنهاد داده بودم ، راه مهار ترامپ است.او باید بداند هراقدام او هزینه بالایی برایش خواهد داشت. پاسخ ایران در چند پله بالاتر و به خصوص اقدام عملی برای تهدید جانی او ، ترمز ترامپ را خواهد کشید.✍ سعید میرزایی @khoshab1
پستهای تلگرام — بصیرت خوشاب(سبزوار)
🔻 فرار از خود!بنشینیم دور هم؛اولین موضوع چیست؟زندگیِ فلانی!طلاقِ آن یکی...ازدواجِ این یکی...پولِ آن خانواده...لباسِ فلان آدم...رفتارِ فلان دختر و پسر...بچهی فلانی چه کار کرده...همسرِ فلانی چطور است...چه کسی چه گفته، چه کسی چه کرده،چه کسی کجا رفته و با چه کسی دیده شده...گاهی یک نفر را میآوریم وسط جمع وزندگیاش را وجببهوجب کالبدشکافی میکنیم!بعد هم با خیال راحت میگوییم:«ما که چیزی نگفتیم، فقط داشتیم حرف میزدیم!»نه عزیز...اگر آبروی کسی موضوع سرگرمی جمع باشد،اسمش هرچه باشد،دلسوزی نیست.اگر زندگی خصوصی مردم خوراک خنده و گفتوگو باشد،اسمش هرچه باشد،فرهنگ نیست.اگر برای عیب دیگران ساعتها وقت داشته باشیماما برای اصلاح خودمان حتی چند دقیقه نداشته باشیم،مشکل فقط در «جامعه» نیست؛مشکل از خود ما هم هست.و از همه عجیبتر،آدمهایی هستند که خودشان را از جنس دیگری میدانند!فکر میکنند خونشان رنگینتر است،خانوادهشان برتر است،تبارشان اصیلتر است،نژادشان بهتر است،و به همین دلیل حق دارند دیگران را کوچک کنند.چه توهم عجیبی!انسانِ بزرگ، برای بزرگ بودنش نیاز ندارد دیگری را کوچک کند.نه نژاد، نه قوم، نه طایفه، نه پول، نه نام خانوادگی،هیچکدام سندِ برتری انسان نیست.آنچه آدم را بالا میبرد،شعور، انسانیت، معرفت و رفتارش با دیگران است.بعضیها آنقدر سرگرم پیدا کردن لکه روی لباس دیگرانندکه یادشان رفته خودشان با چه لباسی در جامعه راه میروند!آنقدر دنبال خطای دیگرانندکه فراموش کردهاند خودشان هم انسانند؛نه معصوم، نه بیخطا، نه تافتهای جدا بافته.شاید وقتش رسیده باشددر جمعها کمتر درباره زندگی مردم حرف بزنیمو کمی بیشتر درباره رفتار خودمان فکر کنیم.چون گاهی **بدترین ناهنجاری،این نیست که عیب داریم؛این است که عیب خودمان را نمیبینیماما عیب همه را از حفظیم.و شاید تلخترین قسمت ماجرا این باشد:کسی که دائماً مشغول قضاوت دیگران است،اغلب از روبهرو شدن با خودش فرار میکند.#اجتماعی#بصیرتخوشاب @khoshab1
ﺳﮓ ﮔﻠﻪ ﺍﻯ ﺑﻤﺮﺩ، ﭼﻮﻥ ﺻﺎﺣﺒﺶ ﺧﻴﻠﻰ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺖ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻳﻜﻰ ﺍﺯ ﻣﻘﺎﺑﺮ ﻣﺴﻠﻤﻴﻦ ﺩﻓﻦ ﻛﺮﺩ.ﺧﺒﺮ ﺑﻪ ﻗﺎﺿﻰ ﺷﻬﺮ ﺭﺳﻴﺪ و ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﺣﻀﺎﺭ ﻛﻨﻨﺪ ﻭ ﺑﺴﻮﺯﺍﻧﻨﺪ، ﺯﻳﺮﺍ ﺍﻭ ﺳﮓ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻗﺒﺮﺳﺘﺎﻥ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺑﺨﺎﻙ ﺳﭙﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ. ﻭﻗﺘﻰ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﺳﺘﮕﻴﺮ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﻧﺰﺩ ﻗﺎﺿﻰ ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ، ﮔﻔﺖ:ﺍﻯ ﻗﺎﺿﻰ، ﺍﻳﻦ ﺳﮓ ﻭﺻﻴﺘﻰ ﻛﺮﺩﻩ ﻛﻪ ﻣﻰﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﻋﺮﺽ ﻛﻨﻢ ﺗﺎ ﺑﺮ ﺫﻣﻪ ﻣﻦ ﭼﻴﺰﻯ ﺑﺎﻗﻰ ﻧﻤﺎﻧﺪ.ﻗﺎﺿﻰ ﭘﺮﺳﻴﺪ ﻭﺻﻴﺖ ﭼﻴﺴﺖ؟ﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﻛﻪ ﺳﮓ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻣﻮﺕ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻛﺮﺩﻡ ﻛﻪ ﻫﻤﻪ ﺍﻳﻦ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﺍﻥ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺗﻮ ﺍﺳﺖ، ﭘﺲ ﻭﺻﻴﺖ ﻛﻦ ﻛﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭼﻪ ﻛﺴﻰ ﺑﺪﻫﻢ و ﺳﮓ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺷﻤﺎ ﻛﻪ ﻗﺎﺿﻰ ﺷﻬﺮ ﻫﺴﺘﻴﺪ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻛﺮﺩ. ﺍﻳﻨﻚ ﮔﻠﻪ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﺍﻥ ﺣﺎﺿﺮ ﻭ ﺁﻣﺎﺩﻩ ﻭ ﺩﺭ ﺍﺧﺘﻴﺎﺭ ﺷﻤﺎ ﺍﺳﺖ.ﻗﺎﺿﻰ ﺑﺎ ﺗﺎﺛﺮ ﻭ ﺗﺎﺳﻒ ﮔﻔﺖ:ﻋﻠﺖ ﻓﻮﺕ ﻣﺮﺣﻮﻡ ﺳﮓ ﭼﻪ ﺑﻮﺩ؟ ﺁﻳﺎ ﺑﻪ ﭼﻴﺰ ﺩﻳﮕﺮﻯ ﻭﺻﻴﺖ ﻧﻜﺮﺩ؟ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺑﻪ ﻧﻌﻤﺎﺕ ﺍُﺧﺮﻭﻯ ﺑﺮ ﺍﻭ ﻣﻨّﺖ ﻧﻬﺪ ﻭ ﺗﻮ ﻧﻴﺰ ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺖ ﺑﺮو، ﭼﻨﺎﻧﭽﻪ ﺁﻥ ﻣﺮﺣﻮﻡ ﻭﺻﺎﻳﺎﻯ ﺩﻳﮕﺮﻯ ﺩﺍﺷﺖ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺁﮔﺎﻩ ﮔﺮﺩﺍﻥ ﺗﺎ بدان ﻋﻤﻞ ﻛﻨﻴﻢ....#عبید_زاکانی#بصیرتخوشاب @khoshab1
کالابرگ سهمیلیونی و سفرهای که هر روز کوچکتر میشود؛ آقایان! تورم را هم با کالابرگ میفروشید؟ قسمت اول ظاهراً اقتصاد کشور وارد مرحلهای شده که برای فهمیدن وضعیت معیشت مردم، دیگر نیازی به شاخص تورم، گزارش مرکز آمار و نمودارهای پیچیده اقتصادی نیست؛ کافی…قسمت دوم مردم اصولاً با بورس دشمنی ندارند؛ اما وقتی قیمت کالایی چند صد درصد بالا میرود، دیگر برایشان مهم نیست این گرانی از کدام تالار بورس، سامانه، بخشنامه یا فرمول اقتصادی عبور کرده است.آنها فقط یک چیز میبینند:قیمت بالاتر رفته و درآمدشان نه.و اقتصاد خانوار دقیقاً همینجا تصمیم میگیرد که ماه را چگونه به آخر برساند.۳۰۰ درصد گرانی؛ اما هنوز «قابل مدیریت»؟وقتی گفته میشود قیمت برخی کالاها ۳۰۰ تا ۴۰۰ درصد افزایش یافته، دیگر با یک گرانی معمولی طرف نیستیم.این یعنی کالا از یک قیمت شروع کرده، دوری در اقتصاد زده و وقتی برگشته، خودش هم از قیمت خودش تعجب کرده است!اما بخش مهمتر سخن اینجاست که گفته میشود دولت میتوانست و حتی اکنون هم میتواند بخشی از این گرانیها را با مدیریت بهتر کنترل کند.اگر چنین است، سؤال بعدی بسیار ساده است:پس چرا نکرده؟مردم سالهاست یک عبارت تکراری میشنوند: «با مدیریت صحیح میتوان مشکلات را حل کرد.»مشکل اینجاست که مردم دیگر دنبال «میتوان» نیستند؛ دنبال «شد» هستند.نمیخواهند بدانند چه ظرفیتهایی داریم؛ میخواهند ببینند این ظرفیتها چه زمانی به قدرت خرید تبدیل میشود.۶۰۰ میلیون همسایه؛ اما یک سفره کمرمقاشاره به جمعیت حدود ۶۰۰ میلیون نفری کشورهای پیرامونی ایران و ظرفیتهای تجاری منطقهای، نکته مهمی است.ایران از نظر جغرافیا واقعاً در موقعیتی کمنظیر قرار دارد. بازارهای منطقه، مرزهای متعدد، منابع انرژی، نیروی انسانی، موقعیت ترانزیتی و ظرفیتهای اقتصادی، همه وجود دارند.اما اقتصاد هم مثل فوتبال است؛ داشتن زمین خوب و بازیکن خوب بهتنهایی گل نمیزند.مدیریت میخواهد.برنامه میخواهد.تصمیم درست میخواهد.و از همه مهمتر، ثبات میخواهد.اگر قرار است ظرفیت منطقهای کشور فعال شود، باید نتیجه آن فقط در سخنرانیها و گزارشهای رسمی دیده نشود؛ باید در قیمت کالا، اشتغال، درآمد و قدرت خرید مردم هم خودش را نشان دهد.تحریم را خنثی کنیم؛ اما تورم را هم خنثی کنیم!تأکید بر خنثیسازی تحریمها بهعنوان یک اصل راهبردی قابل توجه است.اما در کنار تحریم خارجی، یک سؤال داخلی هم وجود دارد:برای خنثیسازی تورم چه برنامهای داریم؟اگر قرار است کشور در برابر فشار خارجی مقاومت کند، باید مراقب بود فشار اقتصادی روی مردم به نقطهای نرسد که خودِ زندگی روزمره تبدیل به میدان نبرد شود.مردم برای عبور از بحران به شعار کمتر و قدرت خرید بیشتر نیاز دارند.به برنامهای که اجرا شود، نه فقط برنامهای که اعلام شود.به مدیریتی که نتیجهاش دیده شود، نه مدیریتی که فقط درباره ظرفیتهای بالقوه سخن بگوید.مردم دیگر وعده «ظرفیت» نمیخورندواقعیت این است که ایران ظرفیت دارد؛ این را کسی انکار نمیکند.اما ظرفیت تا زمانی که تبدیل به تولید، درآمد، اشتغال، ثبات قیمت و رفاه نشود، برای خانوادهای که جلوی صندوق فروشگاه ایستاده، یک واژه محترمانه و بیمصرف است.خانواده ایرانی امروز یک سؤال بسیار ساده دارد:«با این درآمد، چطور زندگی کنیم؟»پاسخ این سؤال نه در آمار فروش نفت است، نه در تعداد کریدورها، نه در نمودارهای بودجه و نه در وعدههای آینده.پاسخ زمانی روشن میشود که حقوق مردم از تورم عقب نماند، قیمت کالاها قابل پیشبینی شود، تولیدکننده بتواند تولید کند و مصرفکننده بتواند خرید کند.وگرنه کالابرگ سهمیلیونی هم ممکن است به سرنوشت همان نسخهای دچار شود که برای بیماری نوشته شده، اما تا بیمار به داروخانه میرسد، قیمت دارو نسخه را هم از اعتبار انداخته است!حرف آخردولت اگر واقعاً میخواهد از طبقات ضعیف و متوسط حمایت کند، باید از مرحله «توصیف بحران» عبور کند و به مرحله «حل بحران» برسد.مردم مدتهاست میدانند تورم چیست.میدانند گرانی چیست.میدانند تحریم چیست.میدانند کشور ظرفیت دارد.حتی میدانند قرار است «به فضل الهی» از مشکلات عبور کنیم.آنچه نمیدانند این است که چه زمانی قرار است این فضل الهی با یک برنامه اقتصادی دقیق، مدیریت کارآمد و تصمیمهای قابل لمس، به سفرهشان برسد؟چون مردم دیگر از اقتصاد «ظرفیت» نمیخواهند؛ نتیجه میخواهند.و اگر قرار است سه میلیون تومان کمک معیشتی بدهیم، اول باید ببینیم با سه میلیون تومان، در بازار امروز دقیقاً چه چیزی میشود خرید؛ مبادا فردا مسئولان بگویند «حمایت انجام شد» و مردم بگویند:«بله؛ فقط سفرهمان دیگر در این حمایت جا نمیشود!»#بصیرتخوشاب @khoshab1
کالابرگ سهمیلیونی و سفرهای که هر روز کوچکتر میشود؛ آقایان! تورم را هم با کالابرگ میفروشید؟قسمت اول ظاهراً اقتصاد کشور وارد مرحلهای شده که برای فهمیدن وضعیت معیشت مردم، دیگر نیازی به شاخص تورم، گزارش مرکز آمار و نمودارهای پیچیده اقتصادی نیست؛ کافی است یک خانواده سهنفره را ببینیم که با سه میلیون تومان کالابرگ راهی بازار شدهاند و چند دقیقه بعد، با چند قلم کالا و یک عالمه حسرت به خانه برمیگردند!به گزارش بصیرتخوشاب، بهروز محبی نجمآبادی،نماینده دیار سربداران در مجلس شورای اسلامی و عضو کمیسیون برنامه، بودجه و محاسبات مجلس، در گفتگو با تابناک سخنانی بیان کرده که اگرچه تازه نیست، اما از بس واقعی است، آدم دلش میخواهد آن را با ماژیک قرمز روی تابلوی همه وزارتخانههای اقتصادی بنویسد: سه میلیون تومان برای یک خانواده سهنفره، با این قیمتها، کافی نیست.البته مردم این را خیلی زودتر فهمیدهاند. مردم اصولاً در اقتصاد یک مزیت عجیب دارند: برخلاف برخی مدیران، تورم را نه در جلسه، بلکه سر قفسه فروشگاه تجربه میکنند!آنها لازم نیست بدانند نرخ تورم نقطهای چیست، پایه پولی چقدر شده یا ضریب فزاینده نقدینگی چه میگوید. کافی است یک بار قیمت روغن، برنج، گوشت، لبنیات و حبوبات را با ماه قبل مقایسه کنند تا به این نتیجه برسند که ظاهراً اقتصاد کشور با سرعتی حرکت میکند که حتی ماشینحساب هم از محاسبهاش جا مانده است.سه میلیون تومان؛ کمکهزینه یا تست مقاومت روانی؟مسئولان میگویند کالابرگ برای حمایت از اقشار کمدرآمد است. بسیار خوب؛ اما مسئله اینجاست که ارزش پول، با دستور اداری حفظ نمیشود.اگر قیمت کالاها چند برابر شود و مبلغ حمایت همان مبلغ قبلی بماند، اسم این دیگر حمایت نیست؛ چیزی شبیه این است که وسط تابستان، یک لیوان آب به تشنه بدهیم و بعد انتظار داشته باشیم از شدت تشنگی تشکر هم بکند!سه میلیون تومان اگر قرار است سفره مردم را حمایت کند، باید با سفره امروز مردم محاسبه شود، نه با قیمتهای دیروز.مشکل دقیقاً همینجاست: دولت پول را با عدد اسمی میدهد، اما مردم آن را با قدرت خرید خرج میکنند.و این دو، مدتهاست با هم قهرند.تورم؛ مالیاتی که قبضش برای فقرا صادر میشودمحبی نجمآبادی به تعبیر مهمی اشاره کرده است: تورم نوعی مالیات از طبقات پایین جامعه به نفع طبقات ثروتمند است.این جمله شاید در ظاهر اقتصادی باشد، اما اگر بخواهیم آن را به زبان مردم ترجمه کنیم، یعنی:کسی که همه داراییاش حقوق ماهانهاش است، هر روز فقیرتر میشود؛ کسی که خانه، زمین، ارز، طلا، سهام و داراییهای متعدد دارد، معمولاً لااقل بخشی از داراییاش همپای تورم بالا میرود.کارمند اما چه دارد؟ حقوق.حقوقی که یک بار در سال افزایش پیدا میکند و قیمتهایی که گاهی یک بار در هفته تصمیم میگیرند رکورد تازهای بزنند!در چنین شرایطی، افزایش ۲۰ یا ۳۰ درصدی حقوق وقتی قیمت بعضی کالاها ۱۰۰، ۲۰۰ یا حتی ۳۰۰ و ۴۰۰ درصد بالا رفته، بیشتر شبیه مسکن اقتصادی است تا درمان.مثل این است که خانه آتش گرفته باشد و مسئول اطفای حریق با یک لیوان آب وارد شود و بگوید: «نگران نباشید، ما کاملاً اوضاع را مدیریت میکنیم!»نفت بیشتر، سفره کوچکتر؛ این معادله را چه کسی حل میکند؟در گزارش مطرحشده، از افزایش تحقق منابع نفتی سخن گفته شده؛ از حدود ۴۵ درصد در چهار ماه نخست سال گذشته تا حدود ۸۵ درصد در شرایط امسال.اگر واقعاً درآمد نفتی بهتر شده، سؤال ساده مردم این است:این بهبود درآمد چه زمانی قرار است از نمودارهای بودجه پایین بیاید و روی سفره مردم بنشیند؟مردم با درصد تحقق منابع نفتی شام نمیخورند.با کریدور فروش نفت هم اجارهخانه نمیدهند.با «ظرفیتهای منطقهای» هم نمیتوانند یک کیلو گوشت بخرند.اینها البته مهماند؛ بسیار هم مهماند. اما اقتصاد زمانی برای مردم معنا پیدا میکند که نتیجه آن در زندگی روزمره دیده شود.مردم حق دارند بپرسند: اگر کشور منابع دارد، چرا هزینه زندگی اینقدر سنگین شده؟ اگر ظرفیت داریم، چرا قدرت خرید نداریم؟ اگر مدیریت میتواند مشکلات را حل کند، چرا هر بار که به بازار میرویم، مشکل تازهای در سبد خرید پیدا میکنیم؟بورس کالا یا بورس گرانی؟بخش دیگری از اظهارات نماینده مجلس، انتقاد از نحوه مدیریت برخی کالاها و مواد اولیه و ورود آنها به بورس کالا است؛ جایی که به گفته او در بعضی موارد به بازار ضربه زده است.اینجا دقیقاً همان نقطهای است که باید از مسئولان اقتصادی یک سؤال ساده پرسید:اگر سیاستی برای شفافیت و تنظیم بازار طراحی شده، چرا گاهی نتیجهاش برای مصرفکننده، شفافتر شدن مسیر گرانی است؟ادامه دارد👇#بصیرتخوشاب @khoshab1
🔥 ۶ میلیون و ۸۰۰ هزار دانشآموز؟! اگر این آمار درست باشد، زنگ خطر را هم باید از مدرسه اخراج کنیم!به گزارش بصیرتخوشاب، ایران امروز نزدیک ۱۷ میلیون دانشآموز دارد؛ یعنی جمعیتی که اگر همهشان یکجا در یک ورزشگاه جمع شوند، احتمالاً مسئولان برای پیدا کردن صندلیشان هم «سامانه ثبتنام» راه میاندازند!حالا نماینده مشهد و کلات گفته است ۴۰ درصد دانشآموزان درگیر مصرف انواع مواد مخدر هستند.بگذارید ماشین حساب را از جیب دربیاوریم؛ البته از همان ماشین حسابهایی که هنوز برای محاسبه بودجه آموزش و پرورش از آنها استفاده نشده!۴۰ درصد از ۱۷ میلیون میشود حدود ۶ میلیون و ۸۰۰ هزار نفر.یعنی اگر این ادعا را ــ تأکید میکنم، صرفاً به عنوان یک محاسبه فرضی و نه یک آمار تأییدشده ملی ــ روی کل کشور اعمال کنیم، با جمعیتی روبهرو میشویم که از جمعیت بسیاری از شهرهای بزرگ ایران بیشتر است.حالا اگر ۲۰ درصد اعلامشده درباره مسائل اخلاقی را هم حساب کنیم، میشود حدود ۳ میلیون و ۴۰۰ هزار دانشآموز.اینجا دیگر آدم نمیداند باید دفتر مشق را باز کند یا دفترچه بیمه اجتماعی را!البته نکته مهم این است که نمیتوان این دو عدد را با هم جمع کرد و گفت ۶ میلیون و ۸۰۰ هزار نفر به علاوه ۳ میلیون و ۴۰۰ هزار نفر؛ چون ممکن است یک دانشآموز در هر دو دسته قرار گرفته باشد. تازه خودِ درصدهای اعلامشده هم باید با مطالعه رسمی، نمونه آماری و تعریف دقیق «درگیر بودن» سنجیده شوند.اما اگر حتی بخش کوچکی از این تصویر تلخ واقعیت داشته باشد، دیگر با یک «مشکل آموزشی» روبهرو نیستیم؛ با هشدار جدی درباره سلامت اجتماعی نسل آینده مواجهیم.طنز تلخ ماجرا اینجاست:ما از دانشآموز انتظار داریم فردا مهندس و پزشک و معلم و کارآفرین و مدیر و دانشمند شود؛ اما اگر امروز نتوانیم او را از آسیبهای اجتماعی حفظ کنیم، شاید فردا مجبور شویم در کتابهای تاریخ بنویسیم:«نسل آینده قرار بود کشور را بسازد؛ ولی نسل امروز فرصت نکرد ابزار ساختن را به دست بگیرد.»🎓 مدرسه یا ایستگاه آخر مشکلات جامعه؟مدرسه قرار است محل آموزش باشد؛ جایی برای یاد گرفتن «الفبا»، «فیزیک»، «ریاضی» و «چگونه آیندهمان را بسازیم».اما وقتی آسیب اجتماعی به مدرسه راه پیدا میکند، دیگر مسئله فقط نمره ریاضی نیست.دانشآموزی که باید دغدغه امتحان فردا را داشته باشد، نباید با بحرانهایی دستوپنجه نرم کند که حتی بسیاری از بزرگسالان هم از مدیریت آن عاجزند.و اینجا باید یک سؤال ساده پرسید:چرا هر بار که درباره آسیبهای اجتماعی صحبت میکنیم، آخر ماجرا به مدرسه و معلم میرسیم؟چون مدرسه آخرین سنگر رسمی جامعه برای تربیت است؛ اما متأسفانه گاهی انتظار داریم این سنگر با تفنگ خالی هم بجنگد!👨🏫 معلمی که صبح معلم است و عصر راننده!نماینده مجلس گفته معلمی با حقوق حدود ۲۰ میلیون تومان حتی بعد از پایان کار در اسنپ فعالیت میکند.یعنی معلم صبح وارد کلاس میشود و میگوید:«بچهها! برای آینده خودتان هدف داشته باشید.»عصر خودش پشت فرمان مینشیند و میگوید:«مسافر عزیز، مقصد کجاست؟»و این شاید یکی از تلخترین طنزهای روزگار ما باشد.از معلم میخواهیم الگوی دانشآموز باشد، آسیبها را شناسایی کند، مشاور باشد، مربی اخلاق باشد، انگیزه بدهد و نسل آینده را بسازد؛ اما خودِ معلم گاهی برای تأمین هزینه زندگی مجبور است بعد از مدرسه شغل دوم داشته باشد.معلمی که باید آینده بچهها را بسازد، نباید آنقدر گرفتار امروز خودش باشد که فرصت نفس کشیدن نداشته باشد.📊 آمار اگر واقعی است، مسئولیت هم واقعی است۱۷ میلیون دانشآموز یعنی حدود ۱۷ میلیون آینده.نه ۱۷ میلیون «شماره دانشآموزی».نه ۱۷ میلیون «پرونده در سامانه».نه ۱۷ میلیون «نفر برای اعلام آمار افتتاح مدارس».بلکه ۱۷ میلیون انسان با خانواده، آرزو، استعداد و آینده.اگر ادعای ۴۰ درصدی درست باشد، موضوع آنقدر بزرگ است که نمیشود با یک جلسه شورای آموزش و پرورش، چند سخنرانی و چند بنر «آسیبهای اجتماعی را جدی بگیریم» حلش کرد.باید پرسید:منبع این آمار کجاست؟ روش محاسبه چه بوده؟ جامعه آماری چه کسانی بودهاند؟ «درگیر مصرف» دقیقاً یعنی چه؟ و چه برنامه عملی برای مقابله با آن وجود دارد؟چون در حوزهای به این حساسی، عدد بدون روششناسی میتواند به جای چراغ راهنما، تبدیل به آژیر خطر بیدقت شود.🔥 و اما حرف آخراگر این آمارها اغراقآمیز است، مسئولان باید سریع و شفاف توضیح بدهند تا میلیونها خانواده ایرانی بیدلیل نگران نشوند.و اگر واقعیت دارد، دیگر وقت آن نیست که فقط درباره «نسل آینده» سخنرانی کنیم.#بصیرتخوشاب @khoshab1
اسیر اسب و آخُور تو را غیر این غذای خواب و خور، غذای دیگر است در این عالم. آن غذا را فراموش کردهای و شب و روز، تن را میپروری.آخر این تن، اَسب توست و این عالم، آخور اوست و غذای اسب، غذای سوار نباشد. او را به سر خود، خواب و خوری است و تنّعمی است.اما سبب آن که حیوانی و بهیمی بر تو غالب شده است: تو بر سر اَسب در آخور اسبان ماندهای و در صف شاهان و امیران عالم بقا، مقام نداری. دلت آن جاست، اما چون تن غالب است، حکم تن گرفتهای و اَسیر او ماندهای.#فیه_مافیه#بصیرتخوشاب @khoshab1