نمایی از زندگی واقعی در فیلم و سریالهای این روزها [حاوی اسپویل] ۱. سکانسی از فصل سوم سریال ایفوریا…
انتشار: 2026/06/19 18:52 UTCدریافت: 2026/08/01 00:04 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/01 00:04 UTC
نمایی از زندگی واقعی در فیلم و سریالهای این روزها [حاوی اسپویل] ۱. سکانسی از فصل سوم سریال ایفوریا: خلافکار ارمنی نیت را به خاطر بدهی میلیون دلاری و نپرداختن آن در یک تابوت زیر خروارها خاک دفن کرده و فقط یک لوله برای تنفس گذاشتهاند، نیت تشنه خسته و سرشار از اضطراب فریاد میکشد و کمک میخواهد، میخواهد کسی صدایش را بشنود و نجاتش بدهد، از خدا کمک میخواهد و گریه میکند، بالاخره سایهای میبیند، فکر میکند شاید دست دراز شده یک انسان است، شاید کمک از راه رسیده، انگار کسی صدایش را شنیده است. لحظه ای نور امید به چهره ی ناتوان نیت میتابد، سپس می فهمد چه چیزی در انتظارش است، چیزی که بیننده از قبل شاهدش بوده، یک مار سمی به درون سوراخ میخزد و برای حمله به نیت کمین میکند ، دستان مرگ از نیش مارفرا میرسد.گاهی امیدی که به آن دل میبندیم، همان چیزی است که ما را نابود میکند. یک طعنهی تلخ به شکنندگی امید در زندگی واقعی.۲. در فیلم زن و بچه ساخته سعید روستایی پسر نوجوان مهناز روی تخت بیمارستان در حال مرگ است، به او شوک میدهند ، مهناز شاهد این صحنه است و التماس میکند جان به بدن پسرش برگردد، برنمیگردد. پزشکان احیا را متوقف میکنند، پسر مهناز مرده است. اخرهای فیلم پدرشوهر مهناز روی تخت دیگری در حال دست و پنجه نرم کردن با مرگ است، برای مهناز این پیرمرد رو به موت دشمن است، مهناز دستگاههای کمک تنفس را خاموش میکند و منتظر میشود تا مرگ به سراغ پدرشوهر پیرش بیاید. وضعیت وخیم میشود و سپس کادر پزشکی از راه میرسد و سعی میکنند مریض را احیا کنند، یکبار، دوبار، سه بار و درکمال شگفتی پدر شوهر پیر به زندگی برمیگردد!! عادلانه نیست اما اتفاق می افتد درست مثل زندگی واقعیجایی که انتخاب نمیکنیم چه کسی بماند و چه کسی برود. این همان تجربهی انسانی است که بارها و بارها در زندگی لمس میکنیم: عزیزترینها میروند، و کسانی که حضورشان برایمان سنگین است، باقی میمانند.#چنین_گفت_Raz