در سایهٔ استورهواقعیت ها فراوانند. واقعیت رخ می دهد و در یک چشم به هم زدن ناپدید می گردد. واقعیتِ…
انتشار: 2026/07/05 08:09 UTCدریافت: 2026/08/01 00:06 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/01 00:06 UTC
در سایهٔ استورهواقعیت ها فراوانند. واقعیت رخ می دهد و در یک چشم به هم زدن ناپدید می گردد. واقعیتِ رخداده، یکبار رخ می دهد و برای همیشه ناپدید می شود و هرگز باز نمی گردد. واقعیت ها پراکنده اند و پیش از آن که به میان شان پیوندی پیدا شود ناپدید می گردند. حقیقتِ اندکی در واقعیت های گذرا و نا استوار و ناپیوسته و ناهمبسته باشنده است. واقعیت های گذرا به آدمیانِ گذرا گره خورده اند و نشان و آموزهٔ اندکی به جا می گذارند. باید سراغ چیزی رفت که حقیقتی یکپارچه و ناگذرا را بازمی گوید. واقعیت ها در تاریخ و در دلِ تاریخ رخ می دهند. واقعیت ها توانِ آشکارسازیِ بنیان ها و ریشه های خود را ندارند. هر واقعیتی بنیان و ریشهٔ خود را در واقعیتی دیگر جستجو می کند. واقعیت ها بسیارند و ریشه ها و بنیان ها در این کژراهه های جستجو گم می شوند. ریشه ها و بنیان ها را باید در آن سوی واقعیت های گریزان و گذرا جُست. آنچه در آن سوی واقعیت های تاریخی رخ می دهد نه یکبار که به وارونه هماره رخ می دهد. برای دریافتِ آدمی و برای رخنه در ژرفای آدمی باید سراغِ چیزی رفت که در آن سوی تاریخ رخ می دهد و هماره رخ می دهد.چراییِ آنچه در تاریخ رخ می دهد را با خودِ تاریخ نمی توان آشکار ساخت. برای آشکار سازی و دریافتِ آنچه در تاریخ می گذرد باید به آن سوی تاریخ رفت و به آنی که روایت می شود گوش داد. استوره آن آوایی است که از فراسوی تاریخ شنیده می شود و رخدادهای فراتاریخی را بازمی گوید. آن گاه در سایهٔ آن رخدادِ فراتاریخی که هماره رخ می دهد، رخدادهای گذرا و تاریخی را بهتر درمی یابیم. رخدادهای گذرا و تاریخی، دانه های پراکنده ای هستند که تنها نخِ استوره می تواند آن ها را گرد آوَرَد و ریختِ گردنبند به آنان بخشد. رخدادهای تاریخی در شاهنامه را تنها در سایهٔ رخدادهای فراتاریخیِ شاهنامه در می یابیم. اگر استوره به گونه ای جان بخش و جان سِتان، فرّ و نیک و بد و قهرمانی و داد و بیداد و آیین و خدا و سرنوشت و چرخ و گردون و زمان و مرگ را روایت نکرده بود، رخدادهای تاریخیِ شاهنامه نیز دریافتنی نمی بودند. فردوسی در پناه و در سایهٔ آنی که نمی گذرد و هماره رخ می دهد، رخداد های گریزان و گذرا و تاریخی را سروده است… نمی توان با مفهوم ها معنا و افق آفرید. نمی توان از مفهوم ها استوره ساخت. نمی توان مفهوم را ستود. نمی توان از مفهوم ها نماد ساخت و در پناهشان زیست.انسانِ مدرن استوره را نکوهش می کند چرا که چنین انسانی را استوره نکوهیده است. انسانِ مدرن، باشنده ای ست پاره پاره مانندِ واقعیت های پراکنده و جدا از هم. انسانِ مدرن، انسانی است تاریخی که خود را از پیوندآفرینِ فراتاریخی گسسته و تنها مانده است.او به ناچار از تاریخ، استوره می سازد و تاریخ را به مفهوم دگر می کند و می ستاید.انسانِ مدرن با مفهوم ها می زید و می میرد.انسانِ مدرن را با مفهوم ها می پرورند.انسانِ مچالهٔ امروز از زهدانِ مفهوم ها زاده و گمگشتهٔ هزارتوی تاریخ است.مفهوم، آن شاه کلیدی نیست که بتواند درهای رازآلودِ هستی را بُگشایدباز آییم به استورها تا بتوانیم رخدادهای تاریخی را دریابیم!باز آییم به استوره ها تا بتوانیم خود را در گاهوارهٔ هستی برای مرگ، دریابیم!۲۱-۱-۲۰۲۱#خسرو_یزدانی#تکانه @khosrowchannelبه کانالِ فلسفیِ « تکانه » در تلگرام بپیوندید.